به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

گر خدا را دوست داری مصطفی رادوست دار

ور محب مصطفائی مرتضی را دوست دار

از سر صدق و صفا گر خرقه ای پوشیده ای

نسبت خرقه بدان ، آل عبا را دوست دار

دردمندانه بیا و دُرد درش نوش کن

خوش بود دردی اگر داری دوا را دوست دار

بی فنا دار بقای دوست نتوان یافتن

گر بقای جاودان خواهی فنا را دوست دار

چون شهید کربلا در کربلا آسوده است

همچو یاران موالی کربلا را دوست دار

دوستدار یار خود یاران ما دارند دوست

ما محب دوستدارانیم و ما را دوست دار

نعمت الله رند و سرمست است و با ساقی حریف

این چنین یار خوشی بهر خدا را دوست دار

ادامه مطلب
سه شنبه 3 مرداد 1396  - 11:30 AM

 

به کام ماست می و جام و جسم و جان هر چار

چه خوش بود که بود یار آن چنان هر چار

حباب و قطره و دریا و موج را دریاب

به عین ما نظری کن یکی است آن هر چار

چهار حرف بگیر و خوشی بگو الله

یگانه باش و یکی را روان بخوان هر چار

حریف سرخوش و ساقی مست و جام شراب

امید هست که باشند جاودان هر چار

چهار طبع مخالف موافقت کردند

ببین مخالفت این مخالفان هر چار

یکی است اول و آخر چو ظاهر و باطن

چهار اسم مسمی یکی بدان هر چار

چهار یار رسولند دوستان خدا

به دوستی یکی دوست دارشان هر چار

چهار مرتبه سید تنزلی فرمود

ترقئی کن و می جو ز عاشقان هر چار

ادامه مطلب
سه شنبه 3 مرداد 1396  - 11:30 AM

 

بی رخ جانان به گلزارم چه کار

بی هوای او به بازارم چه کار

گر نه کار و بار عشق او بود

با سر و سودای هر کارم چه کار

گر نباشد عکس او در جام می

با شراب عشق خمارم چه کار

دل به یمن عشق او شد تندرست

با صدای عقل بیمارم چه کار

جان من گر نه به کام او بود

با مراد جان افکارم چه کار

من انالحق گفته ام در عشق او

ورنه چون منصور بر دارم چه کار

ورنه با گفتار بسیارم چه کار

گفته های نعمت الله قول اوست

ادامه مطلب
سه شنبه 3 مرداد 1396  - 11:30 AM

 

گرفته عشق او دستم دگر بار

ز دست عقل وارستم دگر بار

به صد دستان گرفتم دست ساقی

بزن دستی که زان رستم دگر بار

به عشق چشم مست می فروشش

به حمدلله که سرمستم دگر بار

ببستم بر میان زنار زلفش

چو زلفش توبه بشکستم دگر بار

چو دانستم که غیر او دگر نیست

ز غیرت غیر نپرستم دگر بار

مرا گر هست هستی هستی اوست

ز خود فانی به او هستم دگر بار

روان برخواستم از یار و اغیار

خوشی با یار بنشستم دگر بار

به سرمستی لبش را بوسه دادم

لب خود را از آن خستم دگر بار

به کنج صومعه در بند بودم

شکستم بند را جستم دگر بار

ز خود بگسستم و پیوست گشتم

از آن گویم که پیوستم دگر بار

حریف سید سرمست اویم

ز جام عشق او مستم دگر بار

ادامه مطلب
سه شنبه 3 مرداد 1396  - 11:30 AM

 

خوش بر در میخانه نشستیم دگر بار

خوردیم می و توبه شکستیم دگر بار

ما توبه شکستیم ولی عهد درستی

با ساقی سرمست ببستیم دگر بار

با عاقل مخمور دگر کار نداریم

رستیم ز دردسر و مستیم گر بار

در خلوت زاهد بنشستیم دو روزی

المنةلله که برستیم دگر بار

ما اهل خدائیم و پرستیم خدا را

خود را به خدائی نپرستیم دگر بار

در دیدهٔ ما نقش خیالی است نظر کن

کان نقش خیالیست که بستیم دگر بار

ما را به لب جوی مجو زان که به مردی

چون سید از این جوی بجستیم دگر بار

ادامه مطلب
سه شنبه 3 مرداد 1396  - 11:30 AM

در گوشهٔ میخانه نشستیم دگر بار

خوردیم می و توبه شکستیم دگر بار

ما و بت ترسا بچه و کوی خرابات

زنار سر زلف ببستیم دگر بار

با محتسب شهر بگوئید که رندیم

در کوی مغان عاشق و مستیم دگر بار

از عقل پریشان که مرا دردسری بود

المنة لله که برستیم دگر بار

سر حلقهٔ رندان خرابات جهانیم

پنهان نتوان کرد که هستیم دگر بار

در خلوت دیده به حضوری که چه گویم

با نقش خیالش بنشستیم دگر بار

سر در قدمش باخته دستش بگرفتیم

آخر تو چه دانی ز چه دستیم دگر بار

مرغ دلم افتاد به دام سر زلفش

گفتم نتوان جست بجستیم دگر بار

با زاهد مخمور دگر انس نگیریم

جز سید مستان نپرستیم دگر بار

ادامه مطلب
سه شنبه 3 مرداد 1396  - 11:30 AM

 

بیا و یک دمی با ما برآور

زمانی با من شیدا بر آور

چو لیلی جانب مجنون به دست آر

مراد خاطر ما را برآور

بر آور کام جان خستهٔ ما

کرم کن کام جان ما بر آور

ز روی لطف روی خویش بنما

فغان از پیر و از برنا برآور

به بحر دل چو غواصان فرو رو

چو ما گوهر از این دریا برآور

اگر خواهی حیات جاودانی

دمی با جام می جانا برآور

به شادی نعمت الله جام می نوش

دمار از زاهد رعنا برآور

ادامه مطلب
سه شنبه 3 مرداد 1396  - 11:30 AM

رندانه بیا ساقی و خمخانه به دست آر

دستی بزن و ساغر و پیمانه به دست آر

ذوق ار طلبی یک نفسی همدم ما شو

در مجلس ما منصب شاهانه به دست آر

دل خلوت عشق است در او عقل نگنجد

رو صاحب این خانه و آن خانه به دست آر

سر بر قدم او نه و جان نیز بر آن هم

گر دست دهد دامن جانانه به دست آر

سردار شود هر که رود بر سر دارش

این مرتبهٔ عالی شاهانه به دست آر

در کنج دلت گنج خوشی هست طلب کن

نقدی تو از این گوشهٔ ویرانه به دست آر

از بندگی سید مستان خرابات

جامی بستان و می مستانه به دست آر

ادامه مطلب
سه شنبه 3 مرداد 1396  - 11:30 AM

 

یار صاحب نظر به دست آور

حاصل بحر و بر به دست آور

گر به شب آفتاب می جوئی

ماده دور قمر به دست آور

هست در مصر نیشکر بسیار

شکر از نیشکر به دست آور

این چنین دلبری که می جوئی

رو به خون جگر به دست آور

خوش در این بحر ما در آ با ما

صدف پر گهر به دست آور

با هنرمند صحبتی می دار

عارفانه هنر به دست آور

بندهٔ بندگان سید شو

حضرت معتبر به دست آور

ادامه مطلب
سه شنبه 3 مرداد 1396  - 11:30 AM

 

برو و دلبری به دست آور

به سوی عاشقان مست آور

بزم عشق است عاشقانه برو

ساغری از می الست آور

عاشق و مست و رند و او باشیم

شاهد مست می پرست آور

مرغ دام فنا چه خواهی کرد

شاهباز بقا به دست آور

نعمت خلق را به جا بگذار

نعمت الله را به دست آور

ادامه مطلب
سه شنبه 3 مرداد 1396  - 11:30 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5122783
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث