به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

لاله از رشک رخت خون جگر می گرید

آتش از گرمی خوی تو شرر می گرید

حلقه زد تا خط شبرنگ به گرد رخ او

هاله چون حلقه ماتم به قمر می گرید

سنگ را گریه به جان سختی فرهاد آید

آن نه چشمه است که در کوه و کمر می گرید

بر تهیدستی خود پیش در سیرابش

سر به دامان صدف مانده گهر می گرید

نیستم شمع که یکرنگ بود گریه من

هر سر مو به تنم رنگ دگر می گرید

دیده گریه شناسی اگرت در سر هست

شمع بسیار به درد و به اثر می گرید

بنمایید به جز آینه و آب، کسی

که به دنبال سرم روز سفر می گرید

بر سر سوختگان گریه گرمی سر کن

شمع در ماتم پروانه شرر می گرید

شرمت آید که بری ابر بهاری را نام

گر ببینی تو که صائب چه قدر می گرید

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 6:21 PM

چه عجب گر ز بهاران به نوایی نرسید

فیض خار سر دیوار به پایی نرسید

هرچه از دست دهی بهتر ازان می بخشند

مسی از دست ندادم که طلایی نرسید

قیمت گوهر شهوار گرفت اشک کباب

خون ما سوخته جانان به بهایی نرسید

گر دوا این و گرانجانی منت این است

جان کسی برد که دردش به دوایی نرسید

آنچنان رو که به گردت نرسد برق، که من

رو به دنبال نکردم که قفایی نرسید

نظر مهر ز افلاک مجویید که صبح

استخوانی است که فیضش به همایی نرسید

در پس بوته تدبیر نرفتم هرگز

کز کمینگاه قدر تیر قضایی نرسید

صائب امروز سخنهای تو بی قیمت نیست

این متاعی است که هرگز به بهایی نرسید

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 6:21 PM

شوقم از نامه به وصل تو فزونتر گردید

نامه بر آتش من دامن دیگر گردید

از بهار چمن افروز بود برگ گلی

آنچه از حسن تو در دیده مصور گردید

می شود روزنه اش ناف غزالان ختن

خانه هرکه ازان زلف معطر گردید

خیره از دیدن خورشید قیامت نشود

دیده هرکه ز روی تو منور گردید

عشق روشندل اگر نیست ز اولاد خلیل

از چه آتش گل و ریحان به سمندر گردید؟

در شب وصل ز محرومی من آگاه است

تشنه هرکس ز لب آب بقا بر گردید

همچو آیینه شدم دیده حیران همه تن

تا مرا دولت دیدار میسر گردید

آن کس از کوردلان است که از خودرایی

نتواند ز غلط کرده خود بر گردید

هست دلچسب تر از قند مکرر صائب

سخن طوطی ما گرچه مکرر گردید

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 6:21 PM

 

نه همین دل ز سر زلف تو مفتون گردید

هرکه پیوست به این سلسله مجنون گردید

حسن از تربیت عشق زبان آور شد

سرو در زیر پر فاخته موزون گردید

شب مهتاب بود روز سیه در نظرش

دل هرکس که در آن طره شبگون گردید

بخل آن روز دوانید رگ و ریشه به خاک

که زمین پرده مستوری قارون گردید

هرکه مفتون سر زلف سخن شد، داند

که دل صائب از اندیشه چرا خون گردید

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 6:21 PM

درد می را به من خاک نشین بگذارید

از پی خیر بنایی به زمین بگذارید

نقش امید در آیینه نماید خود را

هرکجا پای نهد یار، جبین بگذارید

قفل غمهای جهان را بود از صبر کلید

دست چون غنچه به دلهای غمین بگذارید

روز والاگهران می شود از نام سیاه

دامن نام ز کف همچو نگین بگذارید

نور از آینه بر خاک سکندر بارد

اثری گر بگذارید چنین بگذارید

خاکساری است نگهدار دل روشن را

پاس این گنج گهر را به زمین بگذارید

ما به شور از شکرستان جهان خرسندیم

این نمک را به جگرهای حزین بگذارید

لاغری دیده بد را زره داودی است

فربهی را به گهرهای سمین بگذارید

پیش سیلاب گرانسنگ فنا چون صائب

سد آهن ز سخنهای متین بگذارید

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 6:21 PM

تا به مژگان نرسد اشک، نظر نگشاید

از صدف تا نرود، چشم گهر نگشاید

تا نیاید به دلم درد ز پا ننشیند

تا به خرمن نرسد برق کمر نگشاید

عارفان رزق خود از عالم بالا گیرند

لب به دریا صدف پاک گهر نگشاید

نشود اهل دل از کشتن دشمن شادان

گره از غنچه پیکان به ظفر نگشاید

شعله را آب بر آتش نزند موج سراب

گره خاطر عاشق ز خبر نگشاید

اینقدر در جگر فکر چرا می پیچی؟

عقده ای نیست به یک آه سحر نگشاید

گر چنین کار جهان در گره افتد صائب

سنگ طفلان گره از کار ثمر نگشاید

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 6:21 PM

بس که بیماری عشقم به رگ جان پیچید

ساعدم رشته بر انگشت طبیبان پیچید

پیش ازین بحر به دل عقده گرداب نداشت

درد از گریه من در دل عمان پیچید

خار در دامن آتش نتواند آویخت

چون به کف دامن من خار مغیلان پیچید؟

غیر مژگان که شود مانع اشکم، که دگر

دامن بحر به سر پنجه مرجان پیچید؟

کلکش از معنی باریک چو نالی شده است

بس که صائب به سخنهای پریشان پیچید

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 6:21 PM

سرو بستان حیا غنچه جبین می باید

نرگس باغ ادب پرده نشین می باید

شوخ چشمی که به صیادی دل می آید

نگهش در پس مژگان به کمین می باید

چشم مخمور و نگه سرخوش و لبها میگون

زاهد کوی خرابات چنین می باید

بر سر تخت دم از عشق زدن بی معنی است

عاشق بی سر و پا خاک نشین می باید

اشک چون بی اثر افتاد به خاکش بسپار

صدف بدگهران زیر زمین می باید

همه آهونگهان بر سر مجنون جمعند

چشم بد دور، نظرباز چنین می باید

صائب اسباب جنونم همه آماده شده است

گوشه چشمی ازان زهره جبین می باید

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 6:21 PM

عاشق آزرده و محزون و غمین می باید

صاحب گنج گهر تلخ جبین می باید

خیره چشمان هوس را ادبی در کارست

حسن بی قید ترا چین به جبین می باید

همچو خورشید به ذرات جهان گرم درآی

گر ترا روی زمین زیر نگین می باید

خشم ماری است که سر کوفته می باید داشت

حرص موری است که در زیر زمین می باید

هیچ کس منکر تحت الحنک واعظ نیست

اینقدر هست که چسبانتر ازین می باید

پاک کن از سخن پوچ دهان را صائب

لقمه کام صدف در ثمین می باید

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 6:21 PM

 

از تماشا دل افسرده ما نگشاید

گره از غنچه پیکان به صبا نگشاید

آن که در خانه اغیار کمر باز کند

از کمر تیغ به کاشانه ما نگشاید

با حریفان همه شب در ته یک پیرهن است

آن که در خانه ما بند قبا نگشاید

زور می رحم به نومیدی ما خواهد کرد

محتسب گر در میخانه به ما نگشاید

صائب امید به ستاری یزدان داریم

که سر نامه ما روز جزا نگشاید

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 6:21 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5095628
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث