به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

دل عاشق تهی از اشک دمادم نشود

بحر چندان که زند جوش کرم کم نشود

نتوان حرف کشید از لب ما چون لب جام

راز ما اخگر پیراهن محرم نشود

بیشتر شد ز می ناب مرا تنگی دل

گره از آب محال است که محکم نشود

رفت عمرم همه در پند و نصیحت، غافل

که سگ نفس به تعلیم معلم نشود

یافت سی پاره ز پاشیدن صحبت دل جمع

دل صد پاره ما نیست فراهم نشود

نیست ممکن که به خورشید توانی پیوست

تا دلت آب درین باغ چو شبنم نشود

بوسه زان لب نشود کم به گرفتن صائب

از نگین نقش ز بسیار زدن کم نشود

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 6:21 PM

عشق را پرده ناموس نگهبان نشود

بادبان پرده مستوری طوفان نشود

خط پاکی است ز اوضاع جهان حیرانی

وقت آیینه به هر نقش پریشان نشود

مصر از چهره یوسف نشود باغ خلیل

تا برافروخته از سیلی اخوان نشود

موم در دامن دریای کرم عنبر شد

کفر در عشق محال است که ایمان نشود

سیر چشمی و بزرگی نشود با هم جمع

مور بی پای ملخ پیش سلیمان نشود

نیست در عالم تسلیم پریشان نظری

دیده کشته محال است که حیران نشود

اختیاری نبود گریه روشن گهران

دیده شمع به سنگ یده گریان نشود

دست گلچین رود از کار ز بسیاری گل

دل پروانه تسلی به چراغان نشود

خواریی هست به دنبال خودآرایی را

پر طاوس محال است مگس ران نشود

گر به این رنگ برآید ز پس پرده بهار

صائب از توبه محال است پشیمان نشود

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 6:21 PM

چهره شوخ به یک رنگ مصور نشود

عکس روی تو در آیینه مکرر نشود

چهره تا از عرق شرم و حیا سیراب است

حسن محتاج به پیرایه دیگر نشود

اثر صحبت روشن گهران اکسیرست

موم در بحر محال است که عنبر نشود

هر تنک مایه که گیرد سخن از مردم یاد

همچو طوطی خجل از حرف مکرر نشود

عمر را قامت خم باز ندارد ز شتاب

تیر را بال و پر از بحر کمان تر نشود

می رسد مزد خموشان ز نهانخانه غیب

دهن غنچه محال است که پر زر نشود

دل بیطاقت ما صبر ندارد، ورنه

موجه ای نیست درین بحر که لنگر نشود

رفتن و آمدن مردم آزاده یکی است

این سپندی است که بار دل مجمر نشود

رهزن از راه محال است نهد پای به راه

طینت کج قلمان راست به مسطر نشود

گره گوشه ابروی بخیلان به ازوست

چون گهر هرکه ز آبش دهنی تر نشود

به که برگرد دل خویش بگردد صائب

سفر کعبه کسی را که میسر نشود

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 6:21 PM

چون ز خط صفحه رخسار تو ضایع نشود؟

خط شبرنگ براتی است که راجع نشود

سخن خوب محال است که شایع نشود

نفس پاک براتی است که راجع نشود

یا سبو، یا خم می، یا قدح باده کنند

یک کف خاک درین میکده ضایع نشود

لازم حسن فتاده است پریشان نظری

حفظ پرتو نتوان کرد که ساطع نشود

بوسه هرچند که در کیش محبت کفرست

کیست لبهای ترا بیند و طامع نشود؟

این لب بوسه فریبی که ترا داده خدا

ترسم آیینه به دیدن ز تو قانع نشود

می شناسد همه کس سوخته عشق ترا

داغ سودا نه چراغی است که لامع نشود

حسن هرچند که در پرده در آغوش آید

ادب عشق محال است که مانع نشود

ورق حسن محال است نگردد صائب

هیچ متبوع ندیدیم که تابع نشود

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 6:21 PM

مانع شور جنون سلسله پا نشود

سیل را موج عنان تاب ز دریا نشود

نشد از خنده ظاهر دل پرخون شادان

تلخی باده کم از قهقه مینا نشود

نیست گنجایش اسرا حقیقت دل را

گوش ماهی صدف گوهر دریا نشود

نشود سنگ ره آب روان جوش حباب

مانع گرمروان آبله پا نشود

جمع در حوصله مور شود دانه ما

خرمن ما گره سینه صحرا نشود

چه کند صبح قیامت به شب تیره ما؟

دل فرعون سفید از ید بیضا نشود

پیچ و تاب از رگ جان در حرم وصل نرفت

موج ساکن به بغل گیری دریا نشود

عشق مغرور کند خون به دل حسن آخر

یوسف آن نیست که مغلوب زلیخا نشود

صدف گوهر عبرت شودش دیده پاک

عارفی را که نگه خرج تماشا نشود

صبح پیری نشود پرده سیه کاری را

مو درین شیر محال است که رسوا نشود

آتش عشق به تدبیر نگردد خاموش

تب خورشید خنک از دم عیسی نشود

صائب از داغ جنون است سیه مستی ما

سر ما گرم ز کیفیت صهبا نشود

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 6:21 PM

شوق را صبر محال است عنانگیر شود

که شنیده است نیستان قفس شیر شود؟

از عنانگیری خاشاک چه پروا دارد؟

سیل را چون کشش بحر عنانگیر شود

تا توان در قدم خم چو فلاطون گذراند

چه ضرورست کس آلوده تعمیر شود؟

هرکه در کیش وفا راست نباشد چو خدنگ

دیده اش چون گل کاغذ هدف تیر شود

زاهد خشک کجا، پیچ و خم عشق کجا؟

آهن سرد محال است که زنجیر شود

رهبر کعبه مقصود ثبات قدم است

قطع این راه محال است به شبگیر شود

دیده آینه از عکس ندارد سیری

چشم صائب ز تماشای تو چون سیر شود؟

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 6:08 PM

از ریاضت دل اگر آینه پرداز شود

چون صدف مخزن چندین گهر راز شود

طاقت حرف سبک نیست گرانقدران را

کاه، دیوار مرا شهپر پرواز شود

نبود سیرت شایسته خودآرایان را

که برون ساز محال است درون ساز شود

شده یک شهر به امید خرابی معمور

تا که را جلوه او خانه برانداز شود

نیست جز گوش گران، بار درین قافله ها

به چه امید جرس زمزمه پرداز شود؟

بر دل ساده من فکر علایق بارست

نقش بر بال و پرم چنگل شهباز شود

مغتنم دان دلت از عشق اگر گشت دونیم

کاین دری نیست به روی همه کس باز شود

نفس گرم من از بس جگرش سوخته است

کوه را ناله من سرمه آواز شود

شود از هستی خود در دو نفس پاک فروش

هرکه چون صبح به خورشید نظرباز شود

نیست در طالع شیرین سخنان آزادی

جای رحم است به طوطی که سخنساز شود

دل ما نیست تنک ظرف شکایت صائب

صبح محشر سر این شیشه مگر باز شود

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 6:08 PM

دست تاک از اثر نشأه صهباست بلند

این رگ ابر ز سرچشمه میناست بلند

محمل لیلی ازین بادیه چون برق گذشت

همچنان گردن آهو به تماشاست بلند

سطری از دفتر سرگشتگی مجنون است

گردبادی که ازین دامن صحراست بلند

جرأت خصم شود از سپر عجز افزون

خار از افتادگی آبله پاست بلند

با تو خورشید فلک یوسف چاهی باشد

پایه حسن تو بنگر چه قدرهاست بلند

گرد کلفت چه خیال است کند قامت راست؟

در حریمی که کله گوشه میناست بلند

به تماشای سر زلف نخواهی پرداخت

گر بدانی که چه مقدار شب ماست بلند

جای رحم است نه غیرت، که بود شاهد عجز

دست هرکس که درین قلزم خضر است بلند

دست بی حاصل ما صائب اگر کوتاه است

دامن دولت آن زلف چلیپاست بلند

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 6:08 PM

نیست ممکن دل ازان جان جهان سیر شود

حسن از آیینه محال است که دلگیر شود

دهن تنگ تو هرجا که به گفتار آید

لب رنگین سخنان غنچه تصویر شود

بیقرار تو چو مجنون ننشیند از پا

چشم آهو اگرش حلقه زنجیر شود

هیچ جا تا هدف آرام نگیرد چون تیر

هرکه را جاذبه شوق عنانگیر شود

اثر ظلم مگر دامن ظالم گیرد

ورنه آن صبر که دارد که خداگیر شود؟

حرص از طینت پیران نبرد موی سفید

این تبی نیست که ساکن به طباشیر شود

اشتیاق لب شیرین ننشیند از جوش

خون فرهاد پس از کشته شدن شیر شود

در قیامت سپر آتش دوزخ گردد

سینه هر که در اینجا هدف تیر شود

آب در قبضه فولاد نخواهد ماندن

پیچ و تاب من اگر جوهر شمشیر شود

دانه سوخته خاک فراموشان است

هرکه مشغول به آب و گل تعمیر شود

شبنم از دیدن خورشید نمی گردد سیر

چشم صائب ز تماشای تو چون سیر شود؟

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 6:08 PM

کی بود دل به سر کوی تو سیار شود؟

گل دستار من آن سایه دیوار شود

عجبی نیست که از طالع وارون اثرم

موج صیقل مدد سبزه زنگار شود

پای در دامن زنجیر جنون پیچیدیم

چه فتاده است کسی خونی صد خار شود؟

رو به زیر سر دیگر بنه این بالش نرم

تکیه گاه سر منصور سر دار شود

شبنمی رنگ ندارد ز گلستان خورشید

غیرت بلبل اگر ضامن گلزار شود

تا سری در قدم او نگذارم صائب

دلم از گریه محال است سبکبار شود

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 6:08 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5090740
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث