به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

گردش سال است، می در ساغر عشرت کنید

گوش مینا را تهی از پنبه غفلت کنید

سوره یاسین چه می خوانید چل نوبت به نار؟

نارپستانی به دست آرید و صد عشرت کنید

آفتاب امروز در برج شرف پا می نهد

دست پیش آرید و با جام و سبو بیعت کنید

شب نشین با مه جبینان چشم روشن می کند

همچو شمع قدردان سر در سر صحبت کنید

آسمان از سنگ انجم سنگلاخ تفرقه است

تا میسر هست ای احباب جمعیت کنید

بر مدارید از نگاهش چشم، اگر افتد به دست

گوشه چشمی کز او ادراک کیفیت کنید

یوسف ما در ترازو چند باشد همچو سنگ؟

ای به همت از زلیخا کمتران، غیرت کنید!

این غزل را تازه صائب در قلم آورده است

در نوشتن دوستان بر یکدگر سبقت کنید

ادامه مطلب
جمعه 28 خرداد 1395  - 6:23 PM

دیده از عیب کسان در خواب چون مخمل کنید

چون رسد نوبت به عیب خود، نظر احول کنید

باعث رنگینی دیوان محشر می شود

چهره از اشک پشیمانی اگر جدول کنید

قامت خم چون مه نو در کمین پس خم است

زودتر آیینه تاریک خود صیقل کنید

پرده ظلمت به قدر روشنی گردد زیاد

عالمی بر خود چرا تاریک از مشعل کنید؟

تا بود دل در درون سینه بیتابی بجاست

این سپند شوخ را بیرون ازین منقل کنید

کوته اندیشی است دیدن اول هر کار را

در مآل کارها اندیشه از اول کنید

دردسر بسیار دارد پاس دلها داشتن

شانه آن زلف را زنهار از صندل کنید

مشرق خورشید تابان می شود صائب چو صبح

سینه خود را به نور صدق اگر صیقل کنید

ادامه مطلب
جمعه 28 خرداد 1395  - 6:23 PM

سوختم از شوق، یاران راه حرفی وا کنید

نامه ای انشا کنید و قاصدی پیدا کنید

از جدایی دست و کلک من نمی چسبد به هم

از زبان خامه من نامه ای انشا کنید

کوچه نی شاهراه کاروان شعله نیست

خامه ای آماده از مژگان خونپالا کنید

گرچه از گفتار دردآلود من خون می چکد

همچنان با خون دل مکتوب من املا کنید

گر زروی صفحه خاطر نوشتن مشکل است

نسخه ای از سینه صد پاره من وا کنید

هست تا از من اثر شاید که دریابد مرا

درد من خاطر نشان یار بی پروا کنید

شوق بی پایان من هر چند بیش است از شمار

سبحه از ریگ روان و قطره دریا کنید

گرچه می دانم جواب نامه غیر از جنگ نیست

راضیم، تقریب بهر جنگ او پیدا کنید

گرچه می دانم که ننویسد جواب نامه ام

از زبان او تسلی نامه ای انشا کنید

کاروان اشک من صائب نمی داند مقام

مشت خاکم را رفیق آن جهان پیما کنید

ادامه مطلب
جمعه 28 خرداد 1395  - 6:23 PM

چند بتوان بانگ نای و قلقل مینا شنید؟

گاه گاهی مصرعی هم می توان از ما شنید

چون به بلبل می رسی چون گل سرا پا گوش شو

ناله عشاق را نتوان به استغنا شنید

نیست ممکن آه را دیگر عنا نداری کند

هر که آواز شکست شیشه دلها شنید

سخت جانان ترجمان ناله یکدیگرند

ناله فرهاد را می باید از خارا شنید

همچو کوه قاف پا بر جای می باید دلی

تا تواند ناله تنهایی عنقا شنید

می توان از حلقه های دیده من همچو نی

گوش اگر باشد، هزاران ناله رسوا شنید

گر توانی سر برآورد از گریبان جنون

بوی لیلی می توان از دامن صحرا شنید

جای حیرت نیست با مجمر اگر آید به رقص

ناله گرمی که آتش از سپند ما شنید

همچو دف گر می توانی پهن کردن گوش را

ناله از ما می توان چون نی زسر تا پا شنید

گفتگوی عاشقان دیوانگی می آورد

رو به صحرا کرد هر کس ناله ای از ما شنید

ناله بیمار می داند خروش سیل را

چون صدف هر کس خروش سینه دریا شنید

بسته شد راه سخن در روزگار عشق ما

ورنه گل از بلبلان صد ناله رسوا شنید

ناله ای کز درد خیزد می کند در دل اثر

بر جنون زد هر که صائب ناله ای از ما شنید

ادامه مطلب
جمعه 28 خرداد 1395  - 6:23 PM

وصف شکر تا به چند از طوطیان باید شنید؟

حرف تلخی هم از آن شیرین زبان باید شنید

سهل باشد، نوشخند گل تلافی می کند

صد جواب تلخ اگر از باغبان باید شنید

گوش ظاهر کی به داد بی زبانان می رسد؟

ناله ما ناتوانان را بجان باید شنید

دوستان را دیده های عیب بین پوشیده است

عیب خود را از زبان دشمنان باید شنید

ای که می نازی به تیر بی خطای خویشتن

ناله از پشت کمان پیش از نشان باید شنید

در غریبی می نماید خویش را فکر غریب

بوی گل را در برون گلستان باید شنید

ای که خون در پیکرت از بیغمی افسرده است

ناله ای از صائب آتش زبان باید شنید

ادامه مطلب
جمعه 28 خرداد 1395  - 6:23 PM

جوش گل شد باده سرجوش می باید کشید

حلقه از ساغر به گوش هوش می باید کشید

گلشن از نازک نهالان یک تن سیمین شده است

باغ را چون ابر در آغوش می باید کشید

در لب خاموش ساغر گفتگو بسیار هست

پنبه چون مینای می از گوش می باید کشید

باده گلرنگ را با ساقیان گلعذار

بر رخ گلهای شبنم پوش می باید کشید

نیست هر افسرده را از گوهر عرفان خبر

حرف عشق از سینه پرجوش می باید کشید

هوشیاران خون مستان را به ساغر می کنند

باده را با مردم بیهوش می باید کشید

رازهای سر به مهر سینه میخانه را

از لب پیمانه خاموش می باید کشید

مدتی سجاده تقوی به دوش انداختی

چند روزی هم سبو بر دوش می باید کشید

می برد شیرینی بسیار دلها را زکار

حرف تلخی زان لب چون نوش می باید کشید

بزم چون پرشور باشد مطربی در کار نیست

باده در گلبانگ نوشانوش می باید کشید

با زبان نتوان برآمد با نواسنجان عشق

حرف صائب چون بر آید گوش می باید کشید

ادامه مطلب
جمعه 28 خرداد 1395  - 6:17 PM

 

از صبوری در گشاد کارها بگزین کلید

بر نیاید هیچ قفل محکمی با این کلید

بند دست و پاست سامان جهان، اما به جود

می توان زین قفل آهن ساختن چندین کلید

خواب غفلت بند بر چشم و دلت بنهاده است

ورنه اندر آستین توست ای مسکین کلید

در مصاف سخت رویان جهان سستی مکن

قفل آهن را نمی سازد کسی مومین کلید

گرچه همت می گشاید کارهای سخت را

از دل صد چاک کن دندانه های این کلید

نیست ممکن واشود دل بی سخنهای لطیف

کز نسیم صبح دارد غنچه نسرین کلید

نیست یک مشکل که نگشاید به آه نیمشب

راست می آید به هر قفلی که باشد این کلید

پرده گوش ترا کرده است غفلت آهنین

ورنه هر دم حلقه بر در می زند چندین کلید

با گرانان صائب از راه سبکروحی در آی

بیشتر از چوب می دارد در سنگین کلید

ادامه مطلب
جمعه 28 خرداد 1395  - 6:17 PM

نیست از خورشید و ماه این گنبد گردان سفید

ز استخوان بیگناهان است این زندان سفید

تیر آه از سینه ام بیرنگ می آید برون

وای بر صیدی کز او آید برون پیکان سفید

یوسف من زان همه قصر و سرای دلفریب

خانه چشمی بجا مانده است در کنعان سفید

قطع پیوند دل از آهو نگاهان مشکل است

از جدایی نافه را شد موی سر زینسان سفید

نامه چون برف می خواهند در دیوان حشر

تو در آن فکری که باشد سفره ات را نان سفید

خانه پردازی چراغ خانه گورست و تو

می کنی از ساده لوحی خانه و ایوان سفید

پاک طینت می رساند فیض بعد از سوختن

عود خاکستر چو گردد می کند دندان سفید

صبح پیری در رکاب پرتو منت بود

زان به یک شب گشت ابروی مه تابان سفید

ما سبکروحان مشرب را به دست کم مگیر

کز کف بی مغز باشد چهره عمان سفید

پاک کن از غیبت مردم دهان خویش را

ای که از مسواک هر دم می کنی دندان سفید

ماهرویان بس که در هر کوچه جولان می کنند

ماه نتواند شدن صائب در اصفاهان سفید

ادامه مطلب
جمعه 28 خرداد 1395  - 6:17 PM

مرگ را آماده شو هرگاه گردد مو سفید

زندگی بر طاق نسیان نه چو شد ابرو سفید

پرده پوشی چون شب تاریک، کار صبح نیست

دست بردار از سیه کاری چو گردد مو سفید

صبر کن بر تیره روزی کز فروغ عاریت

قد ماه نو دو تا می گردد و ابرو سفید

عنبرین مویی کز او گردیده روز من سیاه

می نماید پیش چشمش دیده آهو سفید

هر که از روشندلی از تیره بختی رو نتافت

از ته ابر سیه چون مه برآید رو سفید

از دورویان جهان امید یکرنگی مدار

نامه را یک رو سیه می باشد و یک رو سفید

نیست آسان زر دست افشار کردن سنگ را

کرد روی کوهکن را قوت بازو سفید

چون نسازد سرخ رویش را به خون عشق غیور؟

کرد راه قصر شیرین کوهکن از جو سفید

نیست صائب اهل دل را شکوه از بخت سیاه

می کند خاکستر این آیینه ها را رو سفید

ادامه مطلب
جمعه 28 خرداد 1395  - 6:17 PM

 

چشم ما را پرده غفلت شد ابروی سفید

باز ناورد از ختا این نافه را موی سفید

دیگران را گر ز پیری صبح آگاهی دمید

شد دل ما شیر مست غفلت از موی سفید

کی شود طبع هوسناکان زپیری تنگدل؟

ماه عید طفل طبعان است ابروی سفید

از جوانان نیست کم چون زنده دل افتاد پیر

صبح می رو بد زدلها غم به گیسوی سفید

با سیه رویان بود عفو خدا را روی حرف

قابل اقبال نبود نامه را روی سفید

تار و پود زندگانی را پریشان کردن است

جمع کردن خنده را چون صبح با موی سفید

کاکل عنبرفشان بر پشت آن سیمین بدن

هست چون خط سیه بر پشت آهوی سفید

هر که صائب روی گردان شد زاهل روزگار

می برد از ظلمت آباد جهان روی سفید

ادامه مطلب
جمعه 28 خرداد 1395  - 6:17 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5099501
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث