به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

تا خط مشکین لب لعل ترا در بر کشید

موج بیتابی الف بر سینه کوثر کشید

زنگ هستی از دل ما برد ذوق نیستی

عود ما آخر دم خوش در دل مجمر کشید

این که گرد ماه تابان می نماید هاله نیست

ماه از شرم جمال او سپر بر سر کشید

تنگدستی مرگ را در کام شیرین می کند

بید از بی حاصلی بر خویشتن خنجر کشید

جوهر از بیطاقتی چون مار می پیچد به خود

زخم گستاخ که شمشیر ترا در بر کشید؟

کاسه دریوزه دریا از صدف بر کف گرفت

هر کجا مژگان صائب رشته از گوهر کشید

ادامه مطلب
جمعه 28 خرداد 1395  - 6:17 PM

دل چه تلخیهای رنگارنگ ازان دلبر کشید

قطره خونی چه دریاهای خون بر سر کشید

در میان عاشقان من بی نصیب افتاده ام

ورنه قمری سرو را در زیر بال و پر کشید

زندگانی تلخ خواهد کرد بر صید حرم

تیغ عالمگیر او دامی که از جوهر کشید

از کنار آب حیوان خشک لب باز آمدن

مرگ را در زندگی بر روی اسکندر کشید

آن که مینا را زلب مهر خموشی بر گرفت

سرمه خاموشی از خط بر لب ساغر کشید

گرچه مجمر از ستمکاری زد آتش در سپند

دود تلخش انتقام از دیده مجمر کشید

من به زور عشق پیچیدم عنان مرگ را

ورنه چندین شمع را بر خاک این صرصر کشید

ساده بود از تار و پود راه، صحرای جنون

هرزه گردیهای من این صفحه را مسطر کشید

پختگان را زندگی با خامکاران مشکل است

اخگر ما خویش را در زیر خاکستر کشید

دل چو رفت از دست، بیزارم زچشم اشکبار

چند بتوان تلخی از دریای بی گوهر کشید؟

بر نمی دارد زبردستی می پرزور عشق

سر به جای پا نهد آن کس که این ساغر کشید

هر که صائب از قناعت کرد حفظ آبرو

در همین جا آب از سرچشمه کوثر کشید

ادامه مطلب
جمعه 28 خرداد 1395  - 6:17 PM

چون صراحی رخت در میخانه می باید کشید

این که گردن می کشی پیمانه می باید کشید

کم نه ای از لاله، صاف و درد این میخانه را

با لب خندان به یک پیمانه می باید کشید

می شود سنگین زبار خلق میزان حساب

سختی از اطفال چون دیوانه می باید کشید

نیل چشم زخم می باید وصال گنج را

ناز جغد ای گوشه ویرانه می باید کشید

پیش ازان کز سیل گردد دست و پای سعی خشک

رخت خود بیرون ازین ویرانه می باید کشید

حرص هیهات است بگشاید کمر در زندگی

تا نفس چون مور داری دانه می باید کشید

خلوت فانوس جای شمع عالمسوز نیست

این الف بر سینه پروانه می باید کشید

تا چون ابر و مطلع برجسته ای انشا کنی

عمرها زلف سخن را شانه می باید کشید

می کند با آن قد موزون نظر بازی به شمع

سرمه ای در دیده پروانه می باید کشید

دل زقرب زلف نزدیک است خود را گم کند

اندکی زنجیر این دیوانه می باید کشید

عشق از سر رفت بیرون و غرور او نرفت

ناز مهمان را زصاحبخانه می باید کشید

نیست آسایش درین عالم که بهر خواب تلخ

منت شیرینی افسانه می باید کشید

از خط مشکین غرور آن سمنبر کم نشد

ناز گل از سبزه بیگانه می باید کشید

در بهارستان یکتایی بلند و پست نیست

ناز خار و گل به یک دندانه می باید کشید

مدتی بار دل مردم شدی صائب بس است

پا به دامن بعد ازین مردانه می باید کشید

ادامه مطلب
جمعه 28 خرداد 1395  - 6:17 PM

درد را چون صاف در میخانه می باید کشید

هر چه ساقی می دهد مردانه می باید کشید

عزت جام تهی باید به بوی باده داشت

ناز گنج گوهر از ویرانه می باید کشید

می چو گردد سر که هیهات است دیگر می شود

دست از اصلاح دل فرزانه می باید کشید

می رسد سیل فنا تا چشم بر هم می زنی

رخت خود بیرون ازین ویرانه می باید کشید

تلخی زهر فنااز زندگانی بیش نیست

بر سر این پیمانه را مردانه می باید کشید

درد بی درمان پیری را دوا بی حاصل است

دست از تعمیر این ویرانه می باید کشید

تا سر مویی تعلق هست دل آزاد نیست

ریشه این سبزه بیگانه می باید کشید

وحشتی کز آشنایان بی دماغان می کشند

روح را زین عالم بیگانه می باید کشید

تا شود روشن به نور شمع صائب دیده ات

سرمه از خاکستر پروانه می باید کشید

ادامه مطلب
جمعه 28 خرداد 1395  - 6:17 PM

جوش گل شد، باده گلرنگ می باید کشید

انتقام از چرخ پر نیرنگ می باید کشید

غبغب جام و گلوی شیشه می باید گرفت

دامن ساقی و زلف چنگ می باید کشید

بوی خون می آید از جام شراب لاله گون

در هوای تر، می بیرنگ می باید کشید

چنگ و عود و بربط و قانون مکرر گشته است

نغمه از مرغان سیر آهنگ می باید کشید

موسم پای گل است و سایه بید و چنار

پای از مسجد به عذر لنگ می باید کشید

می زداید زنگ از دل سبزه زنگارگون

منت روشنگران زین زنگ می باید کشید

در فضای عقل بال بیخودی نتوان گشود

رخت بیرون زین جهان تنگ می باید کشید

پرده شرم و حیا در پرده شب چون نسیم

از رخ گلهای رنگارنگ می باید کشید

تا رگ ابر بهاران می کشد مشق جنون

خط به عقل و دانش و فرهنگ می باید کشید

همچو مجنون، دامن صحرا اگر افتد به دست

بهر بازیگاه طفلان سنگ می باید کشید

بر رگ جان نواپرداز صائب همچو چنگ

دستی ای دلدار زرین چنگ می باید کشید

ادامه مطلب
جمعه 28 خرداد 1395  - 6:17 PM

سرکشی از زلف آن خودکام می باید کشید

وحشت چشم غزال از دام می باید کشید

می به روی تازه رویان نشأه دیگر دهد

در بهاران باده گلفام می باید کشید

این که گردن می کشی چون شیشه، ای زاهد زدور

تا برآیی زین کشاکش جام می باید کشید

روز نورانی بود مستغنی از شمع و چراغ

باده روشن به وقت شام می باید کشید

می توان خوردن به شیرینی شراب تلخ را

از لب شکرلبان دشنام می باید کشید

محتسب در نوبهاران منع ما از باده کرد

انتقام از مرغ بی هنگام می باید کشید

منتی کز بوسه او می کشیدم پیش ازین

این زمان از نامه و پیغام می باید کشید

چاره چشم گرانخواب است صائب شور عشق

با نمک تلخی ازین بادام می باید کشید

ادامه مطلب
جمعه 28 خرداد 1395  - 6:17 PM

راز ما را ناله شبگیر بیرون می دهد

شورش دیوانه را زنجیر بیرون می دهد

نیست از سنگین دلیها گر نگریم در وداع

زخم تیغ تیز خون را دیر بیرون می دهد

شکر می گردد شکایت بر زبان عاشقان

می خورد خون، جوهر این شمشیر بیرون می دهد

دایه هر خونی که از بدخویی طفلان خورد

از محبت در لباس شیر بیرون می دهد

می شود صائب چو گل از آتش خجلت کباب

خنده را هرکس که بی تدبیر بیرون می دهد

ادامه مطلب
جمعه 28 خرداد 1395  - 6:11 PM

می به روی لاله رنگ یار می باید کشید

باده گلرنگ در گلزار می باید کشید

عالم آب از نسیمی می خورد بر یکدگر

در سرمستی نفس هشیار می باید کشید

صبح اگر نتوانی از مستی ز جا برخاستن

مد آهی از دل افگار می باید کشید

سینه دریای رحمت نیست جای دم زدن

رطل مالامال را یکبار می باید کشید

شیشه ناموس را بر طاق می باید گذاشت

بعد ازان پیمانه سرشار می باید کشید

جام چون خورشید می باید گرفت از ساقیان

بر زمین چون صبحدم دستار می باید کشید

تا مگر همرنگ روی او شود، خورشید را

از شفق خونابه بسیار می باید کشید

گرچه از دل یاد ما را سالها شد شسته است

می به یاد آن فرامشکار می باید کشید

باده های آسمانی را عروج دیگرست

می زجام لاله در کهسار می باید کشید

آب از سرچشمه صائب لذت دیگر دهد

باده را در خانه خمار می باید کشید

ادامه مطلب
جمعه 28 خرداد 1395  - 6:11 PM

مشق هجران در کنار بحر می باید کشید

آه در بحر از خمار بحر می باید کشید

بر نخورد از وصل دریا از تنک ظرفی حباب

دام در خورد شکار بحر می باید کشید

شیشه و پیمانه را بر طاق می باید گذاشت

می به کشتی در کنار بحر می باید کشید

خویش را زین خاکدان افتان و خیزان همچو سیل

در کنار بی غبار بحر می باید کشید

آه ازین غفلت که در آغوش دریا هر نفس

گردنی در انتظار بحر می باید کشید

سیل را این خاکدان هر دم به رنگی می کند

رخت در دارالقرار بحر می باید کشید

قطره بی ظرف ما را در تمنای گهر

تلخکامی از قرار بحر می باید کشید

وادی خونخوار دنیا نیست جای دم زدن

این نفس را در کنار بحر می باید کشید

همت از موج سبک پرواز می باید گرفت

دام خود در رهگذار بحر می باید کشید

چون نسوزد کشت امیدم، که از موج سراب

ناز تیغ آبدار بحر می باید کشید

نیست آسان پنجه با عشق قوی بازو زدن

قطره را در زیر بار بحر می باید کشید

مانع است از وصل عقبی جلوه دنیای پوچ

پرده کف از عذار بحر می باید کشید

خاک می باید به لب مالید و آنگه چون کنار

باده های خوشگوار بحر می باید کشید

بر امید ابر گوهربار، صائب چون صدف

تشنگیها در کنار بحر می باید کشید

ادامه مطلب
جمعه 28 خرداد 1395  - 6:11 PM

می به رغم عالم پرشور می باید کشید

غم چو زور آرد می پرزور می باید کشید

منت مرهم زچشم شور می باید کشید

ناز شهد از نشتر زنبور می باید کشید

گرچه هر کم ظرف را ظرف شراب عشق نیست

چون صراحی گردنی از دور می باید کشید

از در بسته است اینجا بیش امید گشاد

دامن آن غنچه مستور می باید کشید

از دو عالم عشق می خواهد سر آزاده ای

پیش خاقان کاسه فغفور می باید کشید

زیر بار خلق چندی دست می باید نهاد

بعد ازان پا در کنار حور می باید کشید

از بزرگان لطف با کوچکدلان زیبنده است

چون سلیمان گفتگو از مور می باید کشید

دل به این بی حاصلان بستن ندارد حاصلی

تخم خود بیرون زخاک شور می باید کشید

وسعت از ملک سلیمان چشم تنگ خلق برد

خویش را در چشم تنگ مور می باید کشید

از هوای تر شود چون آب زور باده کم

روز باران باده پرزور می باید کشید

رفت آن عهدی که خرمن بود رزق خوش چین

دانه امروز از دهان مور می باید کشید

تا توانی آرمیدن در زمستان زیر خاک

در بهاران دانه ای چون مور می باید کشید

غنچه از می خوردن پنهان چنین گلگل شکفت

باده گلرنگ را مستور می باید کشید

چون گذارد پای خود بر منبر دار فنا

حرف حق بی پرده از منصور می باید کشید

از کدورت می کند دل را سبک رطل گران

غم چو زور آرد می پرزور می باید کشید

تا شوی شیرین به چشم خلق صائب چون گهر

مدتی تلخی ز بحر شور می باید کشید

ادامه مطلب
جمعه 28 خرداد 1395  - 6:11 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5099502
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث