به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

در چراغ دیده من آب روغن می شود

بخت چون باشد چراغ از آب روشن می شود

در تجرد رشته واری از تعلق سهل نیست

سوزنی در راه عیسی سد آهن می شود

می توانم رفت سویش در لباس گردباد

گر غبار دل چنین پیراهن تن می شود

دشمن آیینه بینش بود خط غبار

از غبار خط او چون چشم روشن می شود؟

خونبهای لاله نتوان خواست از باد سحر

خون عاشق کی و بال طرف دامن می شود؟

صائب از فریاد بلبل شد پریشان خاطرم

این سزای آن که از گلخن به گلشن می شود

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:51 PM

دل ز احیای شب دیجور روشن می شود

زین جواهر سرمه چشم کور روشن می شود

خویش را زیر و زبر کن کز فروغ آفتاب

بیشتر ویرانه از معمور روشن می شود

از خط شبرنگ می گردد نمایان آن دهن

راه این تنگ شکر از مور روشن می شود

با دل آزاری نگردد جمع حسن عاقبت

ز آتش آخر خانه زنبور روشن می شود

با دل سنگین نیم از رحمت حق ناامید

کز چراغان نجلی طور روشن می شود

شمع بی فانوس می سازد دل ما را سیاه

دیده ما از رخ مستور روشن می شود

شمع کافوری ندارد سود بر روی مزار

صائب از نور عبادت گور روشن می شود

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:51 PM

روح چون تن پرور افتد عاقبت تن می شود

آب در آهن چو لنگر کرد آهن می شود

عشق چون خورشید بر ذرات باشد مهربان

عید پروانه است هر شمعی که روشن می شود

میوه شیرین اگر پیدا شود در سرو و بید

عافیت پیدا درین فیروزه گلشن می شود

تیره بختی کار صیقل می کند با اهل دل

اختر آیینه روشندل ز گلخن می شود

می شود ابر بلا دست حمایت بر سرم

بر چراغ بخت من فانوس دامن می شود

عشق شورانگیز غفلت را ز سر وا می کند

بیقراری خواب سنگین را فلاخن می شود

گر کنم پهلو تهی صائب ز زاهد دور نیست

هر که با کودن نشیند زود کودن می شود

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:51 PM

سینه ام از درد و داغ عشق روشن می شود

آنچه زنگ دیگران، آیینه من می شود

کی حذر از انجم و افلاک دارد مرد عشق؟

بر تن مرغ همایون دام جوشن می شود

هر که را از پا درآوردم به تیغ انتقام

در بیابان طلب سنگ ره من می شود

در حقیقت مرگ خصم آیینه دار عبرت است

غافل است آن کس که شاد از مرگ دشمن می شود

نیست غم خورشید را از خصمی تردامنان

در چراغ سینه صافان آب روغن می شود

داغ ما را سوده الماس آب و رنگ داد

زین جواهر سرمه چشم کور روشن می شود

(شعله سرگرمیی با خود اگر آورده ای

رو به هر خاری که آری نخل ایمن می شود)

گر چنین کلک تو صائب نغمه پردازی کند

عالمی از فکر رنگین تو گلشن می شود

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:51 PM

دل نظرگاه خدا از ترک عصیان می شود

چون هوا مغلوب شد تخت سلیمان می شود

سرو را از طوق در زنجیر قمری می کشد

در خیابان که قد او خرامان می شود

روی آتشناک او در پرده شرم و حیا

در سرمستی چراغ زیر دامان می شود

در نظرها طاق نسیان می کند محراب را

طاق ابروی تو در هر جا نمایان می شود

نیست پروای ملامت خاکسار عشق را

مزرع ما تازه رو از تیر باران می شود

سور بی ماتم نمی باشد درین وحشت سرا

برق دایم در لباس ابر خندان می شود

از ضعیفان می شود پشت زبردستان قوی

صولت شیران یکی صد از نیستان می شود

از تکلف زندگی بر مردمان مشکل شده است

چون کنی ترک تکلف کار آسان می شود

تلخ باشد زندگی بر آه تا در سینه است

دود ازین مجمر چو بیرون رفت ریحان می شود

سنبل فردوس اگر ریزند در بستر مرا

صائب از آشفتگی خواب پریشان می شود

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:51 PM

عاقبت کار نظربازان به سامان می شود

گرد مجنون سرمه چشم غزالان می شود

نه فلک تنگ است بر خورشید عالمتاب عشق

لیک از کوچکدلی در ذره پنهان می شود

روز ما نسبت به شب برقی است کز ابر سیاه

می نماید گوشه ابرو و پنهان می شود

نیست جان کاملان را در تن خاکی قرار

می رود آسایش از گوهر چو غلطان می شود

هر که صائب چشم پوشد از پسند خویشتن

عالم پرخار در چشمش گلستان می شود

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:51 PM

کار ما از ساغر پرمی به سامان می شود

مجلس ما از گل ابری گلستان می شود

ناخن الماس ازکارم سری بیرون نبرد

مشکل من کی به سعی سوزن آسان می شود؟

یوسف این زخمی که داری از عزیزان وطن

مرهمش خاکستر شام غریبان می شود

جای هر نیشی که از دست تو دارم بر جگر

گر به هم دوزند صد زخم نمایان می شود

بر سر خاک شهیدان شمع آهی برده ایم

خون ما با دامنی دست و گریبان می شود

صائب از تنگ دهان یار پیش دل مگو

طفل ما بدخوست بهر هیچ گریان می شود!

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:51 PM

در زمستان باغ اگر از برگ عریان می شود

برگ عیش خلق افزون در زمستان می شود

در سواد زلف شب، صبح بناگوشی است روز

کز نه ابر سیه گاهی نمایان می شود

روزها نسبت به شب برقی است کز ابر سیاه

می نماید گوشه ابرو و پنهان می شود

روزها خرج است وشبها دخل، نقد عمر را

دخل بیش از خرج در فصل زمستان می شود

چون گل شب بوست در شب فیض صبحت بیشتر

از دم سرد سحر دلها پریشان می شود

روز اگر روشن نماید دیده آفاق را

از جواهر سرمه شب دل فروزان می شود

هر که دارد درزمستان آتشین رخساره ای

پیش چشمش چون خلیل آتش گلستان می شود

موسم سرماست ایام ربیع سالکان

زان که طی راه در شب سهل و آسان می شود

روز عالم را سیه سازد به چشم مجرمان

ظلمت شب پرده روی گناهان می شود

مغز خشکش غوطه در دریای عنبر می زند

از می ریحانی شب هر که مستان می شود

غنچه خسبان را دل شبهاست باغ دلگشا

در لباس این غنچه محجوب خندان می شود

هر سبکروحی که شب را زنده می دارد چو روز

هر چه باشد مدت عمرش، دو چندان می شود

چون سویدا شب لباس کعبه می پوشد زمین

روز چون گردید ازین تشریف عریان می شود

هر که را باشد به کف دامان آتش طلعتی

ظلمت شبها به چشمش آب حیوان می شود

می زند صائب ز جامش جوش آب زندگی

در دل شب دیده هرکس که گریان می شود

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:51 PM

جان زترک جسم چون گوهر فروزان می شود

چون بخار از گل برآید ابر نیسان می شود

ترک خواهش را حیات جاودانی لازم است

آبرو چون جمع گردد آب حیوان می شود

در هوای دانه نعلش همچنان در آتش است

پایتخت مور اگر دست سلیمان می شود

بیگناهی کم گناهی نیست در دیوان عشق

یوسف از دامان پاک خود به زندان می شود

محو روی دوست ازخواب پریشان ایمن است

خانه در بسته گردد هر که حیران می شود

ازنشاط اهل دل ظاهرپرستان غافلند

پسته دایم در میان پوست خندان می شود

اهل غفلت را رهایی نیست از زندان خاک

پای خواب آلود آخر گرد دامان می شود

عشق دارد در لباس شرم پنهان حسن را

شمع در فانوس از پروانه پنهان می شود

نور چشم من چو شمع از گریه گرم من است

خانه اهل کرم روشن ز مهمان می شود

هر که را از دست می گیرد هوای دل عنان

گردباد دامن صحرای امکان می شود

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:51 PM

زودتر دل جمع گردد چون پریشان می شود

چون شود سی پاره قرآن ختم آسان می شود

زخمی تیغ تو شادیمرگ گردد از نشاط

آنچنان کز خنده زخم گل نمایان می شود

مصحف ناطق شد از خط صفحه رخسار یار

مور گویا در کف دست سلیمان می شود

سروها چون سبزه خوابیده می آید به چشم

در خیابانی که قد او خرامان می شود

آب و رنگ چهره او را اگر قسمت کنند

بی سخن گلگونه چندین گلستان می شود

می شود در لقمه اول ز جان خویش سیر

بر سر خوان لئیمان هر که مهمان می شود

کفر را زنار من شیرازه جمعیت است

گر نباشم من دوصد بتخانه ویران می شود

از ضعیفان می شود پشت زبردستان قوی

شعله آتش ز خار و خس به سامان می شود

آه گاه از دل زداید زنگ و گه زنگ آورد

ابر گاه از باد جمع و گه پریشان می شود

از ستون هر چند می گردد عمارت پایدار

خانه دولت خراب از چوب دربان می شود

می رود از یاد مردم هر که شد قدش دو تا

قامت خم گشته صائب طاق نسیان می شود

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:51 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5100185
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث