به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

خانه ای کز نور حسن او مصفا می شود

حلقه بیرون در محو تماشا می شود

هر طلسمی را به نام باددستی بسته اند

چشم یعقوب از نسیم پیرهن وا می شود

شرط قطع وادی هستی مجرد گشتن است

زور می آرد به ره رهرو چو تنها می شود

می زند غیرت نمک بر دیده خونبار من

در سر هرکس که شور عشق پیدا می شود

چون نگرداند رخ از تیغ شهادت مرده دل؟

زشت با آیینه چون شد چهره، رسوا می شود

خودنمایی کار ما را در گره انداخته است

قطره چون برداشت دست از خویش دریا می شود

صد تماشا هست در پوشیدن چشم از جهان

وای بر چشمی که غافل زین تماشا می شود

می زند خود را به ساحل، بازمی گردد به بحر

از محیط عشق هر موجی که پیدا می شود

می فتد در رشته جان صد گره از پیچ وتاب

صائب از زلف سخن تا یک گره وا می شود

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:44 PM

 

هر که می گردد ز اهل ذکر، دانا می شود

خاک چون تسبیح شد بینا و گویا می شود

ضعف بر مجنون من کرده است عالم را وسیع

هر کف خاکی مرا دامان صحرا می شود

هر که شد در عالم انصاف از صاحبدلان

در نظر هر نقطه سهوش سویدا می شود

کف نگردد راهزن غواص گوهر جوی را

چشم عبرت بین کجا محو تماشا می شود؟

دوربین از جامه فانوس یابد فیض شمع

از نسیم پیرهن یعقوب بینا می شود

دست بر دل نه که در بحر پرآشوب جهان

شاهد عجزست هر دستی که بالا می شود

خواب را بر کوهکن تصویر شیرین تلخ کرد

کار چون دلچسب شد خودکار فرما می شود

در کهنسالی جوانیهاست در سر عشق را

یوسف آخر فتنه حسن زلیخا می شود

حسن عالمسوز بیتاب است در ایجاد عشق

شمع چون روشن شود پروانه پیدا می شود

شد خط سبز از لب میگون ساقی دلپذیر

چون رگ تلخی به می پیچد گوارا می شود

حسن زندانی بود در حلقه فرمان عشق

طوق قمری سرو را انگشتر پا می شود

محض دلسوزی است واعظ حرف دوزخ گرزند

زان که در هر جا دهن واکرد سرما می شود!

حلقه ماتم شود بر سرو طوق قمریان

قد موزون تو در گلشن چو پیدا می شود

می گشاید شوق صائب عقده های سخت را

آب گوهر عاقبت واصل به دریا می شود

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:44 PM

با وجود مرگ، کی هستی گوارا می شود؟

تلخی ماتم کجا شیرین به حلوا می شود

بر سر بازار چون آیینه های ساده لوح

جوهر بیناییم خرج تماشا می شود

هر بلندی پست می گردد به تدریج زمان

آخر این کهسارها دامان صحرا می شود

کوهکن از نقش شیرین پشت خود بر کوه داد

لاف بیکارست هر جا کار گویا می شود

از هجوم آهوان صحرا به مجنون تنگ شد

عشق در هر جا بود هنگامه پیدا می شود

می فتد در رشته کارم ز گوهر صد گره

چون صدف گر عقده ای از کار من وا می شود

گر چنین بالد به خود باغ از نوید مقدمت

سبزه خوابیده اش چون سرو رعنا می شود

سنگ راه اتحاد سالک است افسردگی

چون گهر شد قطره دور از وصل دریا می شود

دیده هرکس که روشن شد به نور اتحاد

نه فلک در دیده اش یک چشم بینا می شود

بیضه از فریاد بلبل چون جرس نالان شده است

عشق در گهواره ناطق همچو عیسی می شود

بر دد و دام است خون عاشقان صائب حرام

در دهان شیر مجنون بی محابا می شود

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:44 PM

دل به دشمن چون ملایم شد مصفا می شود

سنگ با آتش چو نرمی کرد مینا می شود

ای نسیم بی مروت باددستی واگذار

صبح می سوزد نفس تا غنچه ای وا می شود

چون رود بیرون ز باغ آن یوسف گل پیرهن

گل به دامنگیریش دست زلیخا می شود

گرد عصیان بحر رحمت را نمی آرد به جوش

صاف گردد سیل چون واصل به دریا می شود

خاکساران قدردان صحبت یکدیگرند

می جهم گردی اگر از دور پیدا می شود

خیره می گردد نظر از پرتو خال رخش

ذره این بوم و بر خورشید سیما می شود

با خیال یار صحبت داشتن خوش دولتی است

می برم غیرت بر آن عاشق که تنها می شود

اینقدر کیفیت دیدار هم می بوده است؟

تا عرق از چهره اش گل کرد صهبا می شود

صائب از اندیشه آن زلف و کاکل در گذر

فکر چون بسیار در دل ماند سودا می شود

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:44 PM

عیب پاکان زود بر مردم هویدا می شود

در میان شیر خالص موی رسوا می شود

زشت در سلک نکویان می نماید زشت تر

پای طاوس از پر طاوس رسوا می شود

می کند خلق بزرگان در هواخواهان اثر

ابرها مظلم ز روی تلخ دریا می شود

دل چوبی غم شد نمی گردد به درمان دردمند

گل نگردد غنچه نشکفته چون وا می شود

حرص را شیر برومندی بود موی سفید

قد دو تا چون شد، غم روزی دو بالا می شود

هر که چون شبنم درین گلزار خود را جمع کرد

همسفر با آفتاب عالم آرا می شود

نقش شیرین کوهکن را ساخت از دعوی خموش

لاف بیکارست هر جا کار گویا می شود

باده های تلخ می گردد به فرصت خوشگوار

ذوق کار عشق آخر کارفرما می شود

نیست ممکن برنگرداند ورق عشق غیور

عاقبت یوسف خریدار زلیخا می شود

می خلد چون تیر زهرآلود در دل سالها

هرنگه کز چشم ما خرج تماشا می شود

نقداوقاتی که می داری ز کار حق دریغ

چون زر ممسک به کوری خرج دنیا می شود

می زنم از بیم جان بر کوچه بیگانگی

آشنایی چون مرا از دور پیدا می شود!

نیست صائب عشق را اندیشه از زخم زبان

آتش ما از خس و خاشاک رعنا می شود

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:44 PM

کی دل غمگین به زور آه و افغان وا شود؟

از گشاد تیر هیهات است پیکان وا شود

ریزش پوشیده می خواهد گدای بی سؤال

عاشقان را دل ز شکرخند پنهان وا شود

از هلال عید دارد دل عبث چشم گشاد

کی گره با ناخن شیر از نیستان وا شود؟

تیره روزانند باغ دلگشای یکدگر

دل چو پیوندد به آن زلف پریشان وا شود

چرخ از بیم فضولی روترش دارد مدام

میزبان سفله کی بر روی مهمان وا شود؟

مانده ای ز آلوده دامانی تو در زندان جسم

ور نه از دیوار در بر ماه کنعان وا شود

کارهای بسته را درمان به جز تسلیم نیست

دیده پوشیده چون گردید حیران وا شود

در دل سنگین، علایق می دواند ریشه سخت

از سلیمانی کجا زنار آسان وا شود؟

بیغمان را نیست ره در خلوت ارباب حال

غنچه خسبان را کجا دل از گلستان وا شود؟

گر چه نگشاید گره از رشته های پر گره

دایم از باران گره از کار مستان وا شود

بحر گوهردار را صائب بود تلخی بجا

چین مناسب نیست از ابروی دربان وا شود

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:35 PM

حق طلب آسوده در دنیای باطل کی شود؟

سنگ راه سیل بی زنهار منزل کی شود؟

ذکر از جسم گرانجان می کند دل را خلاص

دانه غافل از بهاران در ته گل کی شود؟

می شود اشک سحرخیزان برومند از اثر

در زمین پاک، ضایع تخم قابل کی شود؟

شد یکی صد از طواف کعبه بی آرامیم

شوق مجنون ساکن از لیلی به محمل کی شود؟

پاکدامانی کلید قفلهای بسته است

ماه کنعان را در و دیوار حایل کی شود؟

حرف و صوت از دل نیارد ریشه غم را برون

زردی رخسار زر از سکته زایل کی شود؟

چون گره در موفتد واکردن او مشکل است

دل رها از قید آن مشکین سلاسل کی شود؟

سختی ره می شود سنگ فسان سیلاب را

از ملامت رهنورد شوق کاهل کی شود؟

باده نتوانست زنگار از دل مینا زدود

تلخی هجران به شهد وصل از دل کی شود؟

می شود از کاوش بسیار آب چشمه بیش

چشمه انعام خشک از جوش سایل کی شود؟

قسمت روشندل از هنگامه دنیاست غم

اشک و آه شمع صائب کم به محفل کی شود؟

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:35 PM

یار ما از کشتن عشاق درهم کی شود؟

آنچنان باغ و بهاری نخل ماتم کی شود؟

زاهد از طاعت به راز عشق محرم کی شود؟

من گرفتم شد ملک ابلیس آدم کی شود؟

عشق هر ناقص بصیرت را نمی گردد نصیب

مهر عالمتاب با خفاش همدم کی شود؟

مهر خاموشی نگردد پرده اسرار عشق

بوی گل را مانع از پرواز شبنم کی شود؟

شوخ چشمی پرده شرم و حیا را می درد

سوزن عیسی نهان در جیب مریم کی شود؟

از گهر گرد یتیمی بحر نتوانست شست

کلفت عاشق کم از اشک دمادم کی شود؟

صبح دارد خنده براختر فشانیهای چرخ

زخم چون کاری بود از بخیه درهم کی شود؟

پیش گوهر در صدف آویختن دون همتی است

همت عاشق تسلی با دو عالم کی شود؟

دست ما گستاخ و آن موی میان نازک مزاج

رشته پیوند ما و یار محکم کی شود؟

اضطراب دل ز غمخواران ظاهر بیش شد

چاره این زخم پنهانی به مرهم کی شود؟

در دل سنگ این شرار شوخ جولان می کند

سخت جانی مانع آمد شد غم کی شود؟

از دو حرف قالبی کز دیگران آموخته است

دعوی گفتار بر طوطی مسلم کی شود؟

عقل را در بارگاه عشق راه حرف نیست

هر فضولی در حریم شاه محرم کی شود؟

عقده گردون چه باشد پیش آه عاشقان؟

سد راه گیرودار نیزه، پرچم کی شود؟

آدمی را عشق صائب می کند کامل عیار

نیست هرکس را که درد عشق، آدم کی شود؟

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:35 PM

چند قرب یار از غفلت حجاب من شود؟

آب دریا پرده چشم حباب من شود

گر نصیب آتشین رویی کباب من شود

گریه خونین زخوشحالی شراب من شود

شورش من پرده افلاک را بر هم درید

من نه آن بحرم که این کفها نقاب من شود

آن که دارد اعتماد خیرگی بر چشم خویش

سخت می خواهم دچار آفتاب من شود

آن گرانخوابم که نتوانم ز جا برخاستن

دامن محشر اگر بالین خواب من شود

زور بازوی حوادث در بساط روزگار

آنقدر باشد که صرف پیچ و تاب من شود

شور عشق از پرده دل عاقبت بیرون فتاد

این نمک تا چند پنهان در کباب من شود؟

بیقراری در فلاخن می گذارد کوه را

کیست طاقت تا حریف اضطراب من شود

جلوه شبنم کند در دیده اش طوفان نوح

هر گلستانی که سیراب از سحاب من شود

از کباب خامسوز لاله می گیرد دماغ

مغز هر کس تازه از بوی کباب من شود

من نه آن پروانه ام کز شعله دارم جان دریغ

آتش روی تو می ترسم کباب من شود

در کتاب هستی من نقطه ای بی سهو نیست

حیف از اوقاتی که صرف انتخاب من شود

هر دم آبی که موجش از رگ تلخی بود

در بهارستان خرسندی گلاب من شود

نیست با خورشید نسبت سوز پنهان مرا

موی آتش دیده نبض از اضطراب من شود

با تهیدستی به سایل تازه رو برمی خورم

تشنه هیهات است نومید از سراب من شود

برق نتوانست با من گشت صائب همعنان

کیست مجنون تا تواند همرکاب من شود

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:35 PM

از حریصان تشنه چشمی حرص را افزون شود

خاک هیهات است سیر از طعمه قارون شود

حسن را مشاطه ای چون چشم پاک عشق نیست

سرو در آغوش طوق قمریان موزون شود

سینه چاک از نقش می گردد عقیق آبدار

خط مشکین کی حجاب آن لب میگون شود؟

می شود چون گل به اندک فرصتی پا در رکاب

روی هر کس از شراب بیغمی گلگون شود

می کند جوش بهاران آهوان را شیر مست

مستی آن چشم در دوران خط افزون شود

عشق اگر بی پرده سازد لذت آزار را

بر سر خار ملامت رهروان را خون شود

از کمال نو خطان ظاهرپرستان غافلند

خوبی خط پرده فهمیدن مضمون شود

می دهد از چشم لیلی یاد داغ لاله اش

هر که زین دامان صحرا بگذرد مجنون شود

تا توان حاجت روا گردید از درگاه عشق

از چه صائب آدمی از چون خودی ممنون شود؟

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:35 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5099673
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث