به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

هستی ظاهر حجاب قرب یزدان می شود

ذره اینجا پرده خورشید تابان می شود

در دل ما خاکساران عشق می گردد هوس

در سفال ما خس و خاشاک ریحان می شود

عشق را گر اختیاری هست در واقع، چرا

چون زلیخا بد کند یوسف به زندان می شود؟

کوه و صحرا آمد از شور جنون ما به تنگ

تنگ جا بر سفره اینجا از نمکدان می شود

در دیار ما که خودبینی حجاب مطلب است

چون شکست آیینه را طوطی سخندان می شود

هر که معراج فنا را صائب آرد در نظر

چون شرر از صحبت آتش گریزان می شود

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:51 PM

هر چه در دل نقش بندد آدمی آن می شود

خاک مجنون زود بازیگاه طفلان می شود

لاله و ریحان نگیرد جای درد و داغ عشق

ورنه بر پروانه هم آتش گلستان می شود

از مروت نیست ما لب تشنگان را سوختن

آخر آن چاه زنخدان چاه نسیان می شود

ریزش افزون می کند جمعیت روشندلان

خرمن مه را پریشانی نگهبان می شود

می کند اشک ندامت نامه دل را سفید

صبح از اخترفشانی پاکدامان می شود

یک دل بیدار می آرد جهانی را به وجد

شور مجنون باعث شور بیابان می شود

دولت بیدار با این تار و پود انتظام

چشم تا برهم زنی خواب پریشان می شود

من چه دارم درنظر تا دل به آن خرم کنم؟

پسته از یاد شکر در پوست خندان می شود

تشنه چشمان را ز پیری نیست سیری از جهان

قطره در کام صدف از حرص دندان می شود

آب حیوان جای آب تلخ نتواند گرفت

تشنه دریا کجا قانع به باران می شود

در دل اهل جهان دارد شکوه کوه قاف

هر که چون عنقا ز چشم خلق پنهان می شود

در شبستانی که گردد کلک صائب شعله ریز

شمع در زیر پر پروانه پنهان می شود

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:51 PM

از گلستانی که بلبل روی گردان می شود

شبنم رخسار گل اشک یتیمان می شود

نیست جان کاملان را در تن خاکی قرار

می رود آسایش ازگوهر چو غلطان می شود

نیست ممکن آب با آیینه گردد سینه صاف

تیرگی رزق سکندر زآب حیوان می شود

مهر خاموشی کند بی پرده راز عشق را

زخم صبح از بخیه انجم نمایان می شود

حجت قاطع کند کوته زبان لاف را

شمع می لرزد به جان چون صبح خندان می شود

حرص در تنگ شکر بر خاک می مالد زبان

خاک بر موران قانع شکرستان می شود

مست گشتم تا زمینا پنبه ساقی برگرفت

از گل ابری زمین من گلستان می شود

عیب خود را می کند پوشیده نادان در لباس

پرده دار پای خواب آلود دامان می شود

تن به تسلیم و رضا دادن بود بر دل گران

طفل در گهواره بستن بیش گریان می شود

قطره چون گوهر شود، ایمن شود از انقلاب

می برم غیرت به هر چشمی که حیران می شود

سنگ طفلان است کوه قاف در میزان عقل

کوه غم صائب به مجنون سنگ طفلان می شود

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:51 PM

گلشن حسن از بهار عشق خرم می شود

اشک بلبل رنگ چون گرداند شبنم می شود

پیش پا دیدن بلا گردان سنگ تفرقه است

ایمن است از سنگ طفلان شاخ چون خم می شود

دشمن خود را به کام خویش دیدن مشکل است

می شوم من منفعل چون خصم ملزم می شود

سینه ای چون صبح می خواهد قبول داغ عشق

دیو پندارد سلیمانی به خاتم می شود

بس که پیکان ترا در جان و دل دزدیده ایم

در رگ ما سخت جانان نیشتر خم می شود

سازگار طبع انسان نیست عیش و بیغمی

می رود بیرون ز جنت هر که آدم می شود

نیست صائب آفت باران بیجا کم ز برق

مزرع ما خشک ازین اشک دمادم می شود

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:51 PM

می شود عارف خجل نادان چو ملزم می شود

می کشد ناموس عالم هر که آدم می شود

کیمیای تازه رویی در بغل داریم ما

خار در پیراهن ما سبز و خرم می شود

نیست از زخم زبان پروا اسیران ترا

در رگ این سخت جانان نیشتر خم می شود

در گلستانی که بلبل خون خود را می خورد

دامن گل داغدار از اشک شبنم می شود

سایه رحمت مگیر از ما که افتد در زوال

سایه خورشید عالمتاب چون کم می شود

فارغ است از دیده بد، حسن چون کامل فتاد

کعبه کی ویران ز چشم شور زمزم می شود؟

مصرع رنگین به مطلع می رساند خویش را

هر که کسب آدمیت کرد آدم می شود

مرگ نتواند گسستن فیض اهل جود را

کاروان منعم هنوز از خاک حاتم می شود

خاطر آزرده را هر لاله داغ حسرتی است

کی دل صائب ز سیر باغ خرم می شود؟

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:51 PM

تا نگردد محو انجم مهر تابان کی شود؟

تا نریزد اشک گردون صبح خندان کی شود؟

جلوه عدل است در چشم ستمگر ظلم را

آسمان از کرده های خود پشیمان کی شود؟

گردباد آسمان در وادی عشق است محو

در چنین دشتی غبار ما نمایان کی شود؟

سینه عاشق نمی باشد تهی از درد و داغ

خانه اهل کرم خالی ز مهمان کی شود؟

هر هوسناکی که سوزد داغ، اهل عشق نیست

دیو اگر انگشتری یابد سلیمان کی شود؟

چشم مادر گریه بیجا دست می دارد نگاه

دخل دریا کم به خرج ابر نیسان کی شود؟

تشنگی نتوان به شبنم بردن از ریگ روان

خاک بی انصاف سیر از خرده جان کی شود؟

می رود چون موج از آب گهر دامن فشان

دیده ما جای آن سرو خرامان کی شود؟

شد جهان کان نمک از خنده پنهان او

شورش محشر حصاری در نمکدان کی شود؟

عاشق پر دل نمی اندیشد از زخم زبان

سیل از دریا به خاری روی گردان کی شود؟

توشه راه است برق گر مرو را خاروخس

کعبه رو دلگیر از خار مغیلان کی شود؟

با چراغ برق می جوید ضعیفان را سحاب

در بهاران دانه زیر خاک پنهان کی شود؟

فکر صائب در غریبی می نماید خویش را

سرمه مقبول نظرها در صفاهان کی شود؟

پیش مردان می گشاید عشق، صائب راز خویش

هر کجا مردی نباشد تیغ عریان کی شود؟

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:44 PM

دل به تن یکرنگ چون گردید باطل می شود

گوهر از گرد کسادی مهره گل می شود

از خودی تا ذره ای باقی است سالک در ره است

هر کجا افتد ز دوش این بار، منزل می شود

خرج خاک تیره می گردد دل دنیاپرست

می فتد دیوار بر هر سو که مایل می شود

از طواف کعبه کی ماند خداجو از طلب؟

قانع از لیلی کجا مجنون به محمل می شود؟

سر به صحرا می دهد غمهای عالم را جنون

می کشد ناموس عالم هر که عاقل می شود

خار و حس می آید ازدریا سلامت بر کنار

بر سکباران کف بی مغز ساحل می شود

نقد جانش خرج ره می گردد از بی توشگی

از سرانجام سفر هرکس که غافل می شود

آنچنان کز کاوش آب چشمه می گردد زیاد

دخل ارباب کرم افزون ز سایل می شود

فیض حق در قطع امید از خلایق بسته است

پرده این ماه دامان وسایل می شود

می شود سیلاب چون پیوست با هم چشمه ها

شورش مجنون یکی صد از سلاسل می شود

هر چه را برداشت حق، بازش حق اندازد به خاک

کی به سعی بندگان تسعیر نازل می شود؟

دست نه بر روی هم صائب که هر جا عقده ای است

بیشتر از ناخن تدبیر مشکل می شود

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:44 PM

گر شکر در جام ریزم زهر قاتل می شود

چون صدف گر آب نوشم عقده دل می شود

چون سکندر می خورد آیینه عمرش به سنگ

از خضر یک آب خوردن هر که غافل می شود

جامه برتن کعبه را مجنون ما خواهد درید

کی ز سنگ کودکان دیوانه عاقل می شود؟

زیر هر برگ گلی صد نیش خار آماده است

با تن آسانی مکن عادت که مشکل می شود

قطره اشکم اگر از دل چنین چیند غبار

تا سر مژگان رسیدن مهره گل می شود

جان نخواهد برد صائب آفتاب از آه ما

وای بر شمعی که با صرصر مقابل می شود

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:44 PM

 

جان بی مغزان به خاک تیره واصل می شود

کاروان کف بیابان مرگ ساحل می شود

می شودتن، روح تن پرور به اندک فرصتی

قطره ناصاف آ خر مهره گل می شود

جسم هر کس را فلک چون رشته پیچ و تاب داد

عاقبت شیرازه جمعیت دل می شود

جامه فتح است آگاهی درین وحشت سرا

غوطه در خون می زند صیدی که غافل می شود

زیر با منت از بدخویی خلقم که موج

واصل دریا ز دست رد ساحل می شود

دوستی با ناتوانان مایه روشندلی است

موم چون با رشته سازد شمع محفل می شود

شبنم از روشن روانی محو شد در آفتاب

هر که صائب صاف گردد زود واصل می شود

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:44 PM

سبزه زنگار در تیغ تو جوهر می شود

کف درین دریای گوهرخیز عنبر می شود

در دیار اهل غیرت قاصد و پیغام نیست

نامه مقراض پر و بال کبوتر می شود

غیر بیرنگی که حسنش رنگ بست افتاده است

دل به هر رنگی که بستم رنگ دیگر می شود

هر که دل بر رنگ و بوی باغ چون شبنم نبست

تکمه پیراهن خورشید انور می شود

گرمی رفتار اگر این است مجنون مرا

خار صحرای جنون کبریت احمر می شود

صحبت روشن جبینان آفتاب رحمت است

سنگ در میزان ماه مصر گوهر می شود

گنج خرسندی نهان در زیر پای عزلت است

در صدف چون قطره لنگر کرد گوهر می شود

سعی در تسخیر دلها کن که چون این دست داد

ملک آب و گل به آسانی مسخر می شود

طالع شهرت متاع کاروان دیگرست

ورنه در هر گوشه صد منصور بی سر می شود

گر به خاطر آورد فرهاد صد نقش غریب

تیشه چون بر سنگ زد شیرین مصور می شود

پنجه تدبیر را بشکن که چون برگشت نقش

موج دریا بند بازوی شناور می شود

عود بی پروای ما تا آید از خامی برون

آتش سوزنده خون در چشم مجمر می شود

نقش پای خامه من سوخت صائب نامه را

گرم تازان را چراغ از نقش پا برمی شود

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:44 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5099441
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث