به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

حرف زن تا بر لب عیسی نفس سوزن شود

روی بنما تا سواد طوطیان روشن شود

دل چه خونها می خورد دور از شراب لاله رنگ

مرگ عیدست آن چراغی را که بی روغن شود

ای صبا، جان تازه می گردد ز تغییر لباس

چند اوقات تو صرف بوی پیراهن شود؟

آه بی لخت جگر از دل نمی تازد به چرخ

سخت می ترسم بر این مجمر که بی روزن شود

گرد رنگ سایه نتوانست گردیدن خزان

خاکساری سد راه جرأت دشمن شود

چشم مجنون چشم لیلی را سخنگو می کند

عشق چون پر کار افتد حسن صاحب فن شود

چون بصیرت نیست، باشد حلقه بیرون در

آفتاب وماه اگر در دیده روزن شود

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:35 PM

خاک نتواند حجاب دیده روشن شود

دیده روشن چراغی نیست بی روغن شود

می کشد سررشته خواری به عزت عاقبت

رد گلشن هر چه شد پیرایه گلخن شود

هر نسیمی می تواند خضر راه او شدن

هر که چون برگ خزان آماده رفتن شود

چرب نرمی رتبه ای دارد که با حکم روان

آب روشن زبردست موجه روغن شود

نفس سرکش را کند مغرور، دنیای خسیس

در بساط شعله خار و خس رگ گردن شود

عارفان را دل قوی گردد ز موج حادثات

بحر از باد مخالف صاحب جوشن شود

این جواب آن غزل صائب که می گوید مسیح

یاد روی او کنم تا خانه ام روشن شود

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:35 PM

 

گفتگو از عقد دندان گوهر غلطان شود

پوچ گو گردد کهنسالی که بی دندان شود

مگذران در خواب غفلت زندگانی را که عمر

چون فلاخن از گرانجانی سبک جولان شود

نیست اهل عشق را اندیشه ای از درد و داغ

بر خلیل الله آتش سنبل و ریحان شود

می برد گیرایی از کف روی تلخ میزبان

خشک از آن در بحر دایم پنجه مرجان شود

از عزیزی می شود فرمانروای رود نیل

روی یوسف چون کبود از سیلی اخوان شود

غافلان را تنگدستی می شود رهبر به حق

رو به دریا می کند ابری که بی باران شود

لب به شکر خنده مگشا همچو بیدردان که زود

می دهد بر باد سر را پسته چون خندان شود

از دل روشن توان صائب به عیب خود رسید

وای بر آن کس کز این آیینه رو گردان شود

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:35 PM

حسن چو بی پرده شد دلها به خون غلطان شود

خاک اطلس پوش گردد تیغ چون عریان شود

عشق عالمسوز را تسلیم سازد مهربان

بر خلیل الله آتش سنبل و ریحان شود

ناله عشاق سازد حسن را بیرحم تر

آتش گل را فغان بلبلان دامان شود

در غبار خط نهان گردید آن چشم سیاه

خانه ظالم به اندک فرصتی ویران شود

می گران گردیده است از می پرستیهای من

توبه از می می کنم چندان که می ارزان شود!

در نگیرد صحبت زاهد به صوفی مشربان

زشت در یک دیدن از آیینه رو گردان شود

می کند نان بخیل آیینه دل را سیاه

وای بر آن کس که بر خوان فلک مهمان شود

جنگ دارد ظالم از بی آلتی با خویشتن

خون خود را می خورد گرگی که بی دندان شود

سیل بیکارست چون از خود بر آرد خانه آب

نفس چون طغیان نماید بدتر از شیطان شود

مرگ نتواند ز کویش پای من کوتاه کرد

خار در ایام خشکی حافظ بستان شود

می رسد فیض سبکروحان به اطراف جهان

می شود آفاق روشن، صبح چون خندان شود

عشق ما را بی نیاز از درد و داغ زخم ساخت

ملک ویران از عدالت زود آبادان شود

خامه صائب چو آغاز گهرریزی کند

زنده رود تازه ای پیدا در اصفاهان شود

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:35 PM

نیست ممکن هر که تنها شد حضورش کم شود

گوشه عزلت بهشتی نیست حورش کم شود

رتبه آزادگی بالاترست از بندگی

هر که فهمیده است، در دولت غرورش کم شود

سالک افسرده فانی می شود پیش از وصول

روزی خاک است هر سیلی که زورش کم شود

در سبک مغزان اثر کمتر کند رطل گران

نیست هر کس را شعوری، چون شعورش کم شود؟

در طلب چون صبح عالمتاب هرکس صادق است

نیست ممکن قرص خورشید از تنورش کم شود

بجز پرشور جنون لنگر نمی گیرد به خود

کی ز سنگ کودکان دیوانه شورش کم شود

از فروغ عاریت بگذر که مه با آفتاب

می شود نزدیکتر چندان که نورش کم شود

از کهنسالی نمی گردد ملایم آسمان

تا کمان حلقه است هیهات است زورش کم شود

هر که داغ لاله رخساری برد با خود به خاک

نیست ممکن روشنی از خاک گورش کم شود

نشأه گفتار صائب گشت در پیری زیاد

می شود پرزورتر چون باده شورش کم شود

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:35 PM

 

حاش لله از ملامت شوق جانان کم شود

خارخار کعبه از خار مغیلان کم شود

نیست در پیکان سرایت خنده سوفار را

تنگی دلها کی از لبهای خندان کم شود

خون به خون شستن ندارد جزندامت حاصلی

عشق دردی نیست کز سیر گلستان کم شود

وسعت مشرب کند هموار وضع چرخ را

شور سیلاب بهاران در بیابان کم شود

تا بود پیوسته با لعل لب سیراب یار

آب هیهات است از آن چاه زنخدان کم شود

گر به بلبل واگذار دیده بانی باغبان

نیست ممکن برگ سبزی از گلستان کم شود

می کند خم باده کم جوش را پرزورتر

خوبی یوسف کجا از چاه و زندان کم شود

حسن کامل می کند کوتاه دست زلف را

در بلندی سایه خورشید تابان کم شود

دیده شور سکندر تا بود در چاشنی

خضر را کی تشنگی از آب حیوان کم شود؟

عرض نعمت دستگاه حرص را سازد زیاد

نیست ممکن حرص مور از شکرستان کم شود

گر کند صد ماه نو را هر زمان ماه تمام

نیست ممکن ذره ای از مهر تابان کم شود

لنگر بیتابی دریا نمی گردد گهر

کی جنون دیوانه را از سنگ طفلان کم شود؟

باده نتوانست صائب زنگ غم از دل زدود

از گهر گرد یتیمی کی به طوفان کم شود؟

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:35 PM

کی به وصل از سینه عاشق تمنا کم شود؟

نیست ممکن تشنگی از آب دریا کم شود

دامن صحرا نبرد ازخاطر مجنون غبار

این نه آن گرد است کز دامان صحرا کم شود

می کند شور محبت را خموشی مایه دار

چون سر خم باز باشد جوش صهبا کم شود

گریه روغن کشتن آتش بود صورت پذیر

ممکن است از روغن بادام سودا کم شود

از دورویان در جهان آثار یکرنگی نماند

کاش زین گلزار این گلهای رعنا کم شود

گرچه در سنگ ملامت چون شرر گردد نهان

از سر دیوانه هیهات است سودا کم شود

نیست ممکن پختگی تحصیل کردن در وطن

خامی عنبر کجا از جوش دریا کم شود؟

با نفس نتوان غبار از سینه آیینه برد

عشق دردی نیست کز تدبیر عیسی کم شود

دیده آیینه را در خواب کردن مشکل است

خیره چشمان را کجا ذوق تماشا کم شود؟

رشته طول امل را حرص می سازد دراز

حرص هیهات است از پیران دنیا کم شود

برق اگر درهم نوردد صائب این گلزار را

نیست ممکن خاری از باغ تمنا کم شود

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:35 PM

جزرخش کز وی زمین و آسمان پر گل شود

کس ندارد یاد کز یک گل جهان پر گل شود

خارخار سیر جنت از دلش بیرون رود

دیده هرکس ز روی دوستان پر گل شود

تا به چند ای غنچه لب در پرده خواهی حرف گفت؟

دست بردار از دهان تا بوستان پر گل شود

تا چه گلها بشکفد از غنچه منقار او

بلبلی کز خار خارش آشیان پر گل شود

بخیه زخم نمایان من از اشک من است

از کواکب کوچه باغ کهکشان پر گل شود

حسن هیهات است حق، عشق را ضایع کند

بلبلان را ازحدیث گل دهان پر گل شود

گر برآید ماه مصر از چاه با این آب و تاب

کوه و دشت ازنقش پای کاروان پر گل شود

برگ عیش عاشقان از برگریزان فناست

از فروغ ماه دامان کتان پر گل شود

چار دیوار قفس از نغمه رنگین من

در بهاران چون حریم گلستان پر گل شود

هر نواسنجی که سر در زیر بال خود کشد

خلوتش چون غنچه صائب در خزان پر گل شود

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:35 PM

ساغر می دور از آن لبها اگر یک دم شود

خط به گرد ساغر می حلقه ماتم شود

دست ارباب مروت در حنای غفلت است

زخم ما را خون گرم ما مگر مرهم شود

عشق دارد دامها در خاک در هر ذره ای

ورنه تنها دانه ای چون رهزن آدم شود؟

نرگس مست تو از می می شود هشیارتر

سرمه خواب گران در چشم آهو رم شود

برق را آسودگی در جامه فانوس نیست

راز عاشق اخگر پیراهن محرم شود

در خم هر حلقه یک عالم پریشان خفته است

آه اگر آن زلف از باد صبا درهم شود

سرکشی تا چند خواهی کرد ای ابروکمان؟

صبر آن دارم که زور این کمانها کم شود

بیستون را جان شیرین کرد در تن کوهکن

عشق اگر بر سنگ اندازد نظر آدم شود

دیده امید ما از آرزو پر می شود

ساغر خورشید اگر لبریز از شبنم شود

هر که رو آرد به طوف کعبه با اشک نیاز

نقش پایش پیروان را چشمه زمزم شود

فکر روشن می کند آیینه ادراک را

سر مپیچ از کاسه زانو که جام جم شود

از غبار غم فلکها مهره گل گشته اند

دل درین ماتم سرا چون می شود بی غم شود؟

پایکش چون کعبه در دامن که در ملک وجود

هر که در دامن کشد پا قبله عالم شود

وادی نام است سنگ راه ارباب کرم

هر که صائب طی این وادی کند حاتم شود

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:35 PM

هر که در راه طلب صادق بود واصل شود

راههای راست آخر محو در منزل شود

زردرویی در شراب بی خمار عشق نیست

روز محشر خون ما گلگونه قاتل شود

جسم خاکی چون کهن شود قابل تعمیر نیست

راست نتوان ساختن دیوار چون مایل شود

آب جوهر می شود درجوی تیغ آبدار

هر که با صاحبدلان پیوست صاحبدل شود

چربی پهلوست آبستن به رنج لاغری

روی در نقصان گذارد ماه چون کامل شود

سرعت سیلاب در آغوش پل گردد زیاد

چون دوتا گردید قامت، عمر مستعجل شود

لفظ نتواند حجاب معنی روشن شدن

کی غبار خط میان ما و او حایل شود؟

گر دو صد عاقل شود دیوانه صائب فارغم

می شوم دیوانه گر دیوانه ای عاقل شود!

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:35 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5099902
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث