به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

آفاق را کند به نفش مشکبار صبح

باشد بهار عنبر شبهای تار صبح

دم را کنند صاف ضمیران شمرده خرج

از سینه می کشد نفسی را دوباره صبح

تا چشمش از ستاره فشانی نشد سفید

از وصل آفتاب نشد کامکار صبح

دست از طلب مدار درین ره، که می کشد

خورشید را ز صدق طلب در کنار صبح

زینسان که شد زمانه تهی از فروغ صدق

مشکل شود سفید درین روزگار صبح

در نور صدق محو نشود ظلمت دروغ

شب را کند به نیم نفس تارومار صبح

شب پرده پوش و روز سفیدست پرده در

باشد ازان به چشم سیه کار، بار صبح

ما را شبی است از دل فرعون تیره تر

بیهوده می برد ید بیضا به کار صبح

تاریکی لحد نشود از چراغ کم

با خاطر گرفته نیاید به کار صبح

عمرش تمام شد به نفس راست کردنی

هر چند بست پا ز شفق در نگار صبح

پیوند تیرگی به شب من زیاده شد

چندان که برد تیغ دو دم را به کار صبح

از چشم شور، خون شفق شد، به خاک ریخت

شیری که داشت در قدح زرنگار صبح

صائب زمین پاک کند دانه را گهر

از ابر دیده، قطره چندی ببار صبح

ادامه مطلب
سه شنبه 25 خرداد 1395  - 12:30 PM

از بس مکدرست درین روزگار صبح

از دل نمی کشد نفس بی غبار صبح

رخسار نو خط تو خوش آمد به دیده اش

از شب کشید سرمه دنباله دار صبح

باشد نظر به زنده دلان، شیرخواره ای

هر چند آمده است به دنیا دو بار صبح

جان می دهد نسیم خوشش اهل درد را

دارد مگر نفس ز لب لعل یار صبح؟

از دفتر صباحت آن آفتاب روی

یک فرد باطل است درین روزگار صبح

از شرم هیچ جا نتواند سفید شد

تا دیده است چاک گریبان یار صبح

گردد در آفتاب پرستی دو تیغه باز

بیند اگر به چهره آن گلعذار صبح

مهر قبول بر ورقش آفتاب زد

تا لوح ساده کرد ز نقش و نگار صبح

خورشید بوسه بر قدم شبروان زند

سر بر زند ز دیده شب زنده دار صبح

سالک میان خوف و رجا سیر می کند

مانده است در کشاکش لیل و نهار صبح

بتوان به قصر شیرین از جوی شیر رفت

باشد دلیل گمشدگان را به یار صبح

زان کمترست عمر که گیرند ازو حساب

بیهوده می کند نفس خود شمار صبح

تخم زمین پاک، یکی می شود هزار

از ابر دیده قطره چندی ببار صبح

گلدسته بهشت برین، روی تازه است

برگ شکوفه ای است ازین شاخسار صبح

هر شام، دور جام شکرخند از کسی است

هر روز سر برآورد از یک کنار صبح

از خط صفای عارض او شد یکی هزار

در موسم بهار بود بی غبار صبح

زنگار غم به باده روشن چه می کند؟

از خنده ای برآورد از شب دمار صبح

تر می کند به خون شفق نان آفتاب

از راستی چه می کشد از روزگار صبح

هر کس شبی به کوی خرابات زنده داشت

دید از بیاض گردن مینا هزار صبح

هر کار را حواله به وقتی نموده اند

شام است وقت ساغر و وقت شکار صبح

تا این غزل ز خامه صائب علم کشید

شد شیر مست خنده بی اختیار صبح

ادامه مطلب
سه شنبه 25 خرداد 1395  - 12:30 PM

دهد به روزن اگر نور، مهر تابان طرح

به عاشقان دهد آن ماه چشم حیران طرح

درین ریاض دل تنگ را غنیمت دان

مده چو غنچه به دست صبا گریبان طرح

دلش گشاده شود کی ز کوچه گردی شهر؟

سبکروی که به مجنون دهد بیابان طرح

مجو ز چرخ غلط بخش، التفات بجا

که می دهد به مه مصر چاه و زندان طرح

به دامنش نشیند غبار روز حساب

به دادخواه دهد خسروی که دامان طرح

کند دهان صدف را ز شکر گوهربار

به قطره ای که دهد ابر نوبهاران طرح

به نکهتی نکند یاد، عندلیبان را

به خار خشک دهد آن که گل به دامان طرح

ز کشت تشنه ما همچو برق می گذرد

به شوره زار دهد آن که گل به دامان طرح

ز کشت تشنه ما همچو برق می گذرد

به شوره زار دهد که ابر احسان طرح

چو نقطه کرد به من تنگ دستگاه سخن

به طوطی آن که ز آیینه داد میدان طرح

صد ز تشنه لبی سینه می نهد بر ریگ

به شوره زار دهد قطره ابر نیسان طرح

بلند قدری خردان نمی شود معلوم

به مور تا ندهد دست خود سلیمان طرح

چو بار طرح به میزان غیرت است گران

اگر دهند دو عالم به من کریمان طرح

چو گردباد شود عاقبت بیابان مرگ

دهد به توسن نفس آن کسی که میدان طرح

ز حرف شیرین، شکرستان شود گوشش

به طوطیان دهد آن کس که شکرستان طرح

به داغ عشق سزاوار نیست سینه غیر

به شوره زار کنی تا به کی گلستان طرح؟

برون مده غم دل را که عاملان بخیل

به خانه های رعیت دهند مهمان طرح

گرفت روی ترا خط سبز، اینش سزاست

دهد به طوطی از آیینه آن که میدان طرح

ز درد و داغ محبت مپیچ سر صائب

که رد نگردد جنسی که داد سلطان طرح

ادامه مطلب
سه شنبه 25 خرداد 1395  - 12:30 PM

زان پیشتر که تیغ کشد آفتاب صبح

رطلی به گردش آر گرانتر ز خواب صبح

فرصت غنیمت است، به دست دعا بشوی

داغ سیه گلیمی خود را به آب صبح

سر عشر این کلام مبین است آفتاب

زنهار بر مدار نظر از کتاب صبح

از باغ صبح خنده خشکی شنیده ای

چون شیشه غافلی ز شمیم گلاب صبح

بر عیش دل مبند که کم عمری نشاط

روشن بود ز خنده پا در رکاب صبح

آسوده است عاشق صادق ز بیم حشر

پاک است از غبار خیانت حساب صبح

صافی رسیده است به جایی که می کند

مهر از بیاض سینه من انتخاب صبح

از بوی گل اگر چه سبکروح تر شدم

در چشم روزگار گرانم چو خواب صبح

صائب سری برآر و تماشای فیض کن

سگ نیستی، چه مرده ای از بهر خواب صبح؟

ادامه مطلب
سه شنبه 25 خرداد 1395  - 12:30 PM

قسم به خط لب ساقی و دعای قدح

که آب خضر نیرزد به رونمای قدح

گذشت عید بهار و ز تنگدستیها

رخی به رنگ نداریم از حنای قدح

هلال گوشه ابرو نمود، باده بیار

که همچو موج دلم می پرد برای قدح

اگر چه تخم طمع زردرویی آرد بار

زکات رنگ به گلشن دهد گدای قدح

مرا ز همت مستانه شرم می آید

که نقد هستی خود را کنم فدای قدح

نصیحت تو به جایی نمی رسد زاهد

تو و تلاوت قرآن، من و دعای قدح

به عندلیب بگو از زبان من صائب

تو و ستایش گلشن، من و ثنای قدح

ادامه مطلب
سه شنبه 25 خرداد 1395  - 12:30 PM

منه چو ساده دلان دل به کامرانی صبح

کی طی شود به دو دم پیری و جوانی صبح

زمان شادی افلاک را دوامی نیست

به قدر مد شهاب است شادمانی صبح

کند ز باده گران رطل خویش را دل شب

کسی که با خبرست از سبک عنانی صبح

شمرده دار نفس در حریم ساده دلان

که می پرد ز نفس رنگ ارغوانی صبح

سپهر سفله سخی با گشاده رویان است

بود ز خرده انجم گهر فشانی صبح

مشو ز صحبت پیران زنده دل غافل

که نیست یک دو نفس بیش زندگانی صبح

دلت کباب ز خورشید طلعتی نشده است

چه لذت است ترا از نمک فشانی صبح؟

ترا که نیست امیدی به خواب رو صائب

که تلخ کرد مرا خواب، دیده بانی صبح

ادامه مطلب
سه شنبه 25 خرداد 1395  - 12:30 PM

گر به اخلاص رخ خود به زمین سایی صبح

روشن از خانه چو خورشید برون آیی صبح

گر به خاکستر شب پاک نکردی دل را

سعی کن سعی که این آینه بزدایی صبح

به تو از دست دعا کشتی نوحی دادند

تا ازین قلزم پر خون به کنار آیی صبح

بندگی کار جوانی است، به پیری مفکن

در شب تار به ره رو که بیاسایی صبح

نخل آهی بنشان در دل شبهای دراز

تا به همدستی توفیق به بار آیی صبح

زنگ غفلت کندت پاک ز آیینه دل

کف دستی که ز افسوس به هم سایی صبح

چون به گل رفت ترا پای، به دل دست گذار

این حنا نیست که شب بندی و بگشایی صبح

صبر بر تلخی بیداری شب کن صائب

تا چو خورشید جهانتاب شکرخایی صبح

ادامه مطلب
سه شنبه 25 خرداد 1395  - 12:30 PM

نمک به دیده غفلت کن از سفیده صبح

که صد کتاب سخن هست در جریده صبح

ما ز جامه احرام را کفن زنهار

مشو چو مرده دلان غافل از سفیده صبح

ازان سفینه خورشید آسمان سیرست

که بادبان کند از پرده های دیده صبح

چو آفتاب بود گرم، نان راهروی

که روزیش بود از سفره کشیده صبح

بیاض سینه روشندلان رقم سوزست

ستاره نقطه سهوست بر جریده صبح

به سوزن مژه آفتاب هیهات است

رفوپذیر شود سینه دریده صبح

مرا که با دل شب راز در میان دارم

چه دل گشاده شود صائب از سفیده صبح؟

ادامه مطلب
سه شنبه 25 خرداد 1395  - 12:30 PM

خاک از خواب عدم جست ز بیداری صبح

چرخ یک تنگ شکر شد ز شکرباری صبح

دل ازان زلف و بناگوش چه گلها که نچید

بی اثر نیست فغان های شب و زاری صبح

نیست امید سحر عاشق دلسوخته را

شب این طایفه باشد خط بیزاری صبح

پیشتر زن که شود آتش خورشید بلند

بر فروز آتش آهی به طلبکاری صبح

صورت حشر که در پرده غیب است نهان

می توان دید در آیینه بیداری صبح

همچو خورشید دل زنده اگر می خواهی

صائب از دست مده دامن بیداری صبح

ادامه مطلب
سه شنبه 25 خرداد 1395  - 12:30 PM

می زند موج پریزاد، صنمخانه صبح

فیض موجی است سبکسیر ز پیمانه صبح

می شود زود چو خورشید چراغش روشن

هر که جایی نرود غیر در خانه صبح

تخم اشکی بفشان، خوشه آهی برچین

مگذر بیخبر از مزرع بی دانه صبح

در محیطی که منم کشتی دریایی او

کف خشکی است نصیب لب دیوانه صبح

دل ما میکده خون جگر بد، که زدند

از شفق پنجه خونین به در خانه صبح

نیست در سینه ما هیچ به جز داغ جنون

جام خورشید زند دور به میخانه صبح

مرو از ره به سخن سازی هر سرد نفس

که شکرخواب بود حاصل افسانه صبح

مرو از راه چو اطفال به شیرینی خواب

دیده ای آب ده از گریه مستانه صبح

دام خورشید جهانتاب شود زنارش

هر که از صدق کند خدمت بتخانه صبح

ای که از دل سیهی تلختر از شب شده ای

می توان شد شکرستان به دو پیمانه صبح

سینه صاف، دل گرم مهیا دارد

مهر خورشید بود لازم پروانه صبح

خنده رو باش درین بزم که ذرات جهان

شیر مستند تمام از می پیمانه صبح

شسته رویان به (دو) صد خون جگر رام شوند

رام هر کس نشود معنی بیگانه صبح

هست در سینه ترا گر دل روشن صائب

می توان راست گذشت از در کاشانه صبح

ادامه مطلب
سه شنبه 25 خرداد 1395  - 12:29 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5102033
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث