به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

لطف بتان جانگدازتر ز عتاب است

شبنم این باغ تلختر ز گلاب است

صلح سبکسیرشان تهیه جنگ است

چاشنی نوشخندشان شکراب است

رگ به تنم بی شراب ناب نجنبد

موجم و بال و پرم ز عالم آب است

هجر تو چون کوه آهن است زمین گیر

وصل تو چون ماه عید پا به رکاب است

پشت به دیوار ده که روی زمین را

نقش امیدی که هست موج سراب است

ما به کلید بهشت چشم نداریم

دیده امید ما به بند نقاب است

آه که در عهد این گسسته عنانان

مردمک مردمی به چشم رکاب است

نسیه مکن نقد خود که هر گل صبحی

در نظر خود حساب، روز حساب است

صحبت گرم ترا کباب چه حاجت؟

تا بط می جلوه کرده است کباب است

مرغ دلی را که رو به حلقه دام است

خار و خس آشیانه چنگ عقاب است

گوش به هر حرف کی کنند خموشان؟

کوزه سربسته تشنه می ناب است

آخر نومیدی است اول امید

خواب چو در دیده سوخت سرمه خواب است

چشم تو صائب اگر غبار ندارد

خشت سر خم کم از کدام کتاب است؟

ادامه مطلب
سه شنبه 25 خرداد 1395  - 12:14 PM

حلقه گوش تو گوشواره صبح است

خال بناگوش تو ستاره صبح است

جلوه تو شوختر ز برق تجلی

چشم تو خندانتر از ستاره صبح است

گوشه ابروی فیض و صیقل توفیق

موجه ای از بحر بی کناره صبح است

شیر ز پستان آفتاب نگیرد

طفل غیوری که شیرخواره صبح است

داغ جگرسوز عشق و سینه روشن

مهره خورشید و گاهواره صبح است

هر نفسی کز جگر به صدق برآید

کم مشمارش که در شماره صبح است

علم لدنی که در کتاب نگنجد

جمله در اوراق پاره پاره صبح است

حسن گلوسوز قندهای مکرر

منفعل از خنده دوباره صبح است

عمر دوباره که خلق طالب اویند

در گره خنده دوباره صبح است

از دم صائب بود گشایش دلها

جامه گل پاره از اشاره صبح است

ادامه مطلب
سه شنبه 25 خرداد 1395  - 12:14 PM

از حسن تو جیب خاک پر ماه است

یوسف ز خجالت تو در چاه است

خالی که ز گردن تو می تابد

همچشم ستاره سحرگاه است

بگذار جگی جگی ببوسم من

خالی که بر آن جگی جگی گاه است

عمر عاشق ز خضر کمتر نیست

این رشته ز پیچ و تاب کوتاه است

هر آینه راست جوهر خاصی

آیینه سینه جوهرش آه است

در منزل کفر و دین نمی ماند

با عشق سبکروی که همراه است

انگشت به هیچ حرف نگذارد

از درد سخن کسی که آگاه است

صائب ز زمین دل برون آور

طول املی که ریشه آه است

ادامه مطلب
سه شنبه 25 خرداد 1395  - 12:14 PM

چینی که طراز جبهه یارست

بندی است که بر زبان اغیارست

حسن از تمکین دوام می گیرد

گوش سنگین حصار گلزارست

سیری ز نظاره نیست عاشق را

آیینه گرسنه چشم دیدارست

هر چند ترا ز نام ما ننگ است

هر چند ترا ز یاد ما عارست:

با یاد توام هزار هنگامه

با نام توام هزار و یک کارست

در کوچه گوهرست رفتارش

چون رشته سبکروی که هموارست

کوته نظری است خوشدلی کردن

ز اقبال که پیش خیز ادبارست

با عشق جدل مکن که نه گردون

یک لقمه این نهنگ خونخوارست

کوه غم عشق برگ کاهی نیست

بر خاطر من که برگ گل بارست

در دل مگذر که خواب آسایش

در سایه این شکسته دیوارست

در دیده خرده بین ما صائب

دل مرکز و نه سپهر پرگارست

ادامه مطلب
سه شنبه 25 خرداد 1395  - 12:14 PM

از وصل صدف گهر گریزان است

بر حسن غریب، خانه زندان است

خلوت طلب است حسن سنگین دل

از شش جهت حرم بیابان است

زآنهاکه گذشت بر سر مجنون

بید مجنون هنوز لرزان است

در سینه پر ز ناوک من، دل

شیری است که خفته در نیستان است

دیوانه دروغگو نمی باشد

بر سنگ محک دروغ بهتان است

چون آینه هر که بینشی دارد

در چهره خوب و زشت حیران است

از روی گشاد، فیض می بارد

در خنده برق امید باران است

سررشته عمر مسندآرایان

ممدود به قدر مد احسان است

از سینه گرم آه پیرایان

تا باغ بهشت یک خیابان است

عزلت طلبی که نام می جوید

دامی است که زیر خاک پنهان است

هرگز دل اهل عشق بی غم نیست

در قطره ما همیشه طوفان است

باشند چو گوی خلق سرگردان

تا قامت چرخ همچو چوگان است

آن کس که شناخت ذوق تنهایی

از سایه خویشتن گریزان است

با خویش کسی که مغزی آورده است

چون پسته به زیر پوست خندان است

عمری است که روزگار من صائب

چون روزی اهل دل پریشان است

ادامه مطلب
سه شنبه 25 خرداد 1395  - 12:14 PM

بی یار بهار دلنشین نیست

این پنبه داغ یاسمین نیست

صد شکر، به دست کوته من

صد بند ز چین آستین نیست

در دامن برگ پا شکسته است

داغ دل لاله خوش نشین نیست

در خانه او چو خانه زین

پایم ز نشاط بر زمین نیست

نزدیکان را نمی شناسد

فریاد که یار دوربین نیست

در زیر لبش هزار عذرست

امروز که چینش بر جبین نیست

من بلبل غنچه حجابم

بیزارم از آنچه شرمگین نیست

هر کس که شنید فکر صائب

حرفی به لبش جز آفرین نیست

ادامه مطلب
سه شنبه 25 خرداد 1395  - 12:14 PM

پیغام، نمکچش وصال است

دلخوش کن عاشقان خیال است

خورشید فلک سفید ابروست

خورشید تو عنبرین هلال است

هر جا که دل شکسته ای هست

ریحان خط ترا سفال است

خورشید ترا ز سایه خط

پیداست که اول زوال است

اندیشه چشم مشکبویان

آهوی قلمرو خیال است

رخساره آتشین او را

پروانه خانه زاد، خال است

با چشم تو آشنایی ما

می پنداری هزار سال است

غیر از لب جام نیست صائب

امروز لبی که بی سؤال است

ادامه مطلب
سه شنبه 25 خرداد 1395  - 12:14 PM

تا نافه زلف مجلس آراست

آهوی حواس، دشت پیماست

چشم تو شرابخانه دل

ابروی تو قبله تماشاست

قفل دل زنگ بسته ما

موقوف کلید بال عنقاست

اندیشه رزق، تنگ چشمی است

تا خرمن نه سپهر برجاست

از زیر سایه خیمه چرخ

مجنون مرا هوای صحراست

این دایره های آتشین سیر

سرگشته نقطه سویداست

نقشی به مراد اگر نشیند

بازی نخوری که آن نه از ماست:

کز پرتو دست جامه پیرا

سوزن در کار خویش بیناست

گر روی جهان ز ما بگردد

غم نیست چو روی عشق با ماست

سودای چنین که یاد دارد؟

جان باخته ایم و صرفه با ماست

هر فیض که می رسد به صائب

از روح پر از فتوح ملاست

ادامه مطلب
سه شنبه 25 خرداد 1395  - 12:14 PM

شد آب و هنوز در حجاب است

این آبله در دل حباب است

در دیده پاک، پرتو حسن

در خانه کعبه ماهتاب است

عشق تو فسانه سوز هستی

سودای تو پرده سوز خواب است

صبحیم ولی ز سرد مهری

در سینه ما نفس به خواب است

حرفی سر کن که میهمان را

خاموشی میزبان جواب است

جایی که نه آسیا بگردد

اندیشه رزق، بی حساب است

بیهوده دل مشوش ما

در فکر گناه یا ثواب است:

در مملکت وسیع رحمت

هر جنس که می برند، باب است

از کشمکش چهار عنصر

دایم دل خسته در عذاب است

چون عالم خاک آرمیده است

در عالم آب، انقلاب است

تا روی به طوف کعبه کرده است

فکر صائب همه صواب است

ادامه مطلب
سه شنبه 25 خرداد 1395  - 12:14 PM

وقت ما از ساغر و مینا خوش است

وقت ساقی خوش که وقت ما خوش است

عشق می باید به هر صورت که هست

عاشقی با صورت دیبا خوش است

ناخوشیها از دل بی ذوق ماست

ذوق اگر باشد همه دنیا خوش است

مرد عشقی، خیمه بیرون زن زخود

در بهاران دامن صحرا خوش است

دامن صحرا چه گرد از دل برد؟

سیل گردآلود را دریا خوش است

سایه غماز را پامال کن

قطع راه بیخودی تنها خوش است

آن قدر کز ما تحمل خوشنماست

از نکویان ناز و استغنا خوش است

سر به صحرای جنونم داد عقل

دشمنی با مردم دانا خوش است

جامه گلگون بود برق جلال

عشق را با چشم خونپالا خوش است

تیره در پروا ندارد از گناه

زنگیان را وقت در شبها خوش است

ناز و تمکین حسن را زیبنده است

عشق چون سیلاب بی پروا خوش است

شکرلله صائب از اقبال عشق

ناخوشیهای جهان بر ما خوش است

ادامه مطلب
سه شنبه 25 خرداد 1395  - 12:14 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5101923
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث