به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

مهر خاموشی مرا گنجینه اسرار کرد

دامنم را چون صدف پر گوهر شهوار کرد

از زبان پیوسته خاری بود در پیراهنم

بی زبانی دامنم را پرگل بی خار کرد

نیستی بر خاطر آزاده من بار بود

زندگی را عشق او بر گردن من بار کرد

می تواند جذبه مجنون صحرا گرد من

کعبه را چون محمل لیلی سبکرفتار کرد

سنگلاخ آفرینش داشت با من کارها

بیخودی این راه ناهموار را هموار کرد

مستی غفلت زخواب نیستی بالاترست

گوشمال حشر نتواند مرا بیدار کرد

دست می شستند از ما چاره جویان جهان

درد خود را می توانستیم اگر اظهار کرد

آتشی کز عشق شیرین در دل فرهاد هست

بیستون را می تواند زر دست افشار کرد

خودفروشی با کمال بی نیازی مشکل است

آب شد تا یوسف ما روی در بازار کرد

گر نداری چون هوسناکان تمنای دگر

می توان سیر چمن از رخنه دیوار کرد

هر که صائب چون هوسناکان تکلف پیشه ساخت

زندگی و مرگ را بر خویشتن دشوار کرد

ادامه مطلب
سه شنبه 25 خرداد 1395  - 1:01 PM

هر که رو زین خلق ناهموار در دیوار کرد

سنگلاخ دهر را بر خویشتن هموار کرد

شد عبیر جامه یوسف غبار دیده اش

هر که چشم خویش را از گریه چون دستار کرد

چون عقیق از دل سیاهی خون خود را می خورد

در تلاش نام هر کس خویش را هموار کرد

زیر دست و تیغ قاتل حیرت قربانیان

زود خواهد خضر را از زندگی بیزار کرد

خواب ناز گل گران خیزست، ورنه ناله ام

سبزه خوابیده این باغ را بیدار کرد

در دل پاکم اثر از نقش نتوان یافتن

حیرت سرشار این آیینه را ستار کرد

نیست آب رحم در تیغ سبک جولان چرخ

خواب نتوان زیر این شمشیر بی زنهار کرد

گر زچشم اعتبار افتد زلیخا دور نیست

از بهای کم عزیزان را نباید خوار کرد

خواب من صد پرده از بخت هنر سنگین ترست

سیلی افلاک نتواند مرا بیدار کرد

بند نیکان می شود از ناصبوری سخت تر

بر عزیز مصر، زندان چاه را هموار کرد

خون گلشن صائب آمد از خروش من به جوش

بلبلان را ناله مستانه ام هشیار کرد

ادامه مطلب
سه شنبه 25 خرداد 1395  - 1:01 PM

مرگ نتواند به ارباب سخن بیداد کرد

سرو را یک مصرع از قید خزان آزاد کرد

ما دل خود را به نومیدی تسلی داده ایم

ورنه مطلب را به همت می توان ایجاد کرد

خط آزادی گرفت از گوشمال روزگار

هر که روی خویش وقف سیلی استاد کرد

داغ دشمنکامی از دوران کم فرصت ندید

دوستان را هر که در ایام دولت یاد کرد

می زند زخم نمایان موج جوهر در دلم

کاوش مژگان چه با این بیضه فولاد کرد

یادی از صاحب کمالی می دهد اظهار نقص

لاف شاگردی مرا شرمنده استاد کرد

روی سرو از سیلی بال تذروان شد کبود

سنبل زلف تو تا پیوند با شمشاد کرد

از شکار لاغرم فربه نشد پهلوی دام

ناتوانیها مرا شرمنده صیاد کرد

شست آب زندگی از چهره اش گرد سفر

هر که دیوار یتیمی را چو خضر آباد کرد

شد به اندک فرصتی سرخیل ارباب سخن

هر که از روح فغانی صائب استمداد کرد

ادامه مطلب
سه شنبه 25 خرداد 1395  - 1:01 PM

کاوش مژگان او دل را قیامت زار کرد

خون گرم این مست خواب آلود را بیدار کرد

صفحه آیینه از زنگ کدورت ساده بود

عکس طوطی این افق را مشرق زنگار کرد

چون زنم مژگان به یکدیگر، که مژگان مرا

حیرت گلزار او خار سر دیوار کرد

می شود پیراهن تن یوسف گم کرده را

هر که چشم خویش را از گریه چون دستار کرد

در زبان هیچ کس زخم زبان نگذاشتم

جلوه مجنون من این دشت را بی خار کرد

چند باشی در شکست کارم ای گردون، بس است

استخوانم را هجوم زخم جوهردار کرد

سخت طفلانه است جوی شیر آوردن زسنگ

کوهکن بیهوده جان را در سر این کار کرد

(من که باشم تا نمایم صورت احوال خود؟

حیرت رخسار او آیینه را ستار کرد)

من که صائب در وطن حال غریبان داشتم

چون تواند درد غربت در دل من کار کرد؟

ادامه مطلب
سه شنبه 25 خرداد 1395  - 1:01 PM

تا گلستان را نهال قامتش آباد کرد

باغبان چندین خیابان سرو را آزاد کرد

سنگ را در ناله می آرد وداع دوستان

بیستون فریادها در ماتم فرهاد کرد

نیست چون جوهر اگر در بال همت کوتهی

می توان پروازها در بیضه فولاد کرد

مدتی شد گرچه از جوش نشاط افتاده ایم

می توان از خاک ما میخانه ها آباد کرد

تاجداران را طریق خسروی تعلیم داد

این که از هدهد سلیمان وقت غیبت یاد کرد

اینقدر تمهید در تعمیر ما در کار نیست

می توان ما را به گرد دامنی آباد کرد

آه اگر ذوق گرفتاری نخواهد عذر ما

وحشت ما خون عالم در دل صیاد کرد

رفت در گنج گهر پایش چو دیوار یتیم

چون خضر هر کس که در تعمیر ما امداد کرد

این جواب آن غزل صائب که فتحی گفته است

از فراموشان مباد آن کس که ما را یاد کرد

ادامه مطلب
سه شنبه 25 خرداد 1395  - 1:01 PM

آنچه روی سخت من با سیلی استاد کرد

کی تواند بیستون با پنجه فرهاد کرد؟

بنده مقبل به آزادی سزاوارست، لیک

بنده شایسته را چون می توان آزاد کرد؟

ناخن دخل حسودان با سخن هرگز نکرد

آنچه در زلف تو با دل شانه شمشاد کرد

درد بر من ناگوار از پرسش احباب شد

تلخ بر من عید را رسم مبارکباد کرد

تار و پود عالم امکان به هم پیوسته است

عالمی را شاد کرد آن کس که یک دل شاد کرد

شست دستش را به آب زندگی معمار صنع

خضر دیوار یتیمی را اگر آباد کرد

گرچه در آب و گل من عشق آبادی نهشت

می توان زین مشت گل بتخانه ها آباد کرد

این غزل را پیش ازین هر چند انشا کرده بود

صائب از روح فغانی دیگر استمداد کرد

ادامه مطلب
سه شنبه 25 خرداد 1395  - 1:01 PM

در غبار خط همان زلفش بود جویای دل

خاک سیر از صید چشم دام نتوانست کرد

بس که دلها را غم آغاز پرتشویش داشت

هیچ کس اندیشه انجام نتوانست کرد

شنبه و آدینه را با هم که خواهد صلح داد؟

می علاج خصمی ایام نتوانست کرد

زهر چشم یار کم از خنده شیرین نشد

قند تلخی دور از بادام نتوانست کرد

در سیاهی می زند چون آب حیوان غوطه ها

چون عقیق آن کس که ترک نام نتوانست کرد

تنگنای خاک بر ما زندگی را تلخ ساخت

طفل بازی بر کنار بام نتوانست کرد

طفل بدخو را نسازد نعمت دنیا خموش

وصل درمان دل خودکام نتوانست کرد

تشنگی نتوان به شبنم بردن از ریگ روان

دفع سودا روغن بادام نتوانست کرد

با فراغ بال، خود را چون تواند جمع ساخت؟

مرغ خود را جمع چون در دام نتوانست کرد؟

پنبه ای برداشت حلاج از سر مینا و رفت

هیچ کس این باده را در جام نتوانست کرد

گرچه از حد برد صائب سرد مهری را فلک

فکر عالمسوز ما را خام نتوانست کرد

صبح رخسار ترا خط شام نتوانست کرد

شعله سرکش بود دود آرام نتوانست کرد

گرچه شد دامان مجنون خوابگاه وحشیان

لیلی صحرانشین را رام نتوانست کرد

زود دل را می زند چون باده لب شیرین فتاد

بوسه کار تلخی دشنام نتوانست کرد

تا به سیر کوچه باغ زلف خوبان راه برد

یک نفس در سینه دل آرام نتوانست کرد

ادامه مطلب
سه شنبه 25 خرداد 1395  - 1:01 PM

چاره غفلت دل آگاه نتوانست کرد

این کتان را پاره از هم ماه نتوانست کرد

کی شود کوته به شبگیر بلند این راه دور؟

پیچ و تاب این رشته را کوتاه نتوانست کرد

بعد عمری کز درش ناکام گشتم رفتنی

بی مروت همتی همراه نتوانست کرد؟

شد زخط سبز راز آن دهن پوشیده تر

خضر ارشاد من گمراه نتوانست کرد

کرد ما را عاقبت همواری دشمن خراب

سیل کار آب زیر کاه نتوانست کرد

از تزلزل بیش محکم شد بنای غفلتم

رعشه پیری مرا آگاه نتوانست کرد

اختیاری هست اگر انسان عاجز را، چرا

نقش خود را هیچ کس دلخواه نتوانست کرد؟

از کسادی نیست، کز بیم هجوم مشتری

یوسف ما سر برون از چاه نتوانست کرد

نور حسن او حصاری از خط مشکین نشد

هاله تسخیر فروغ ماه نتوانست کرد

تنگ کرد ازبس که میدان را سپهر سنگدل

از ته دل هیچ کس یک آه نتوانست کرد

وای بر آن کس که با عمر سبکرو همچو باد

دانه خود را جدا از کاه نتوانست کرد

هاله تا قالب تهی از خویشتن صائب نکرد

دست در آغوش وصل ماه نتوانست کرد

ادامه مطلب
سه شنبه 25 خرداد 1395  - 1:01 PM

عشق را پنهان دل دیوانه نتوانست کرد

گنج را پوشیده این ویرانه نتوانست کرد

کیست دیگر در دل پروحشت من جا کند؟

سیل پا قایم درین ویرانه نتوانست کرد

لنگر از طوفان نباشد مانع بحر محیط

چوب گل تأثیر در دیوانه نتوانست کرد

همچو زلف ماتمی شایسته پیچیدن است

دست کوتاهی که کار شانه نتوانست کرد

سوخت چشم شور مردم تخم امید مرا

در زمین شور، جولان دانه نتوانست کرد

تا نشست از پای ساقی، نشأه از پیمانه رفت

باده کار جلوه مستانه نتوانست کرد

چون تواند یافت صائب خویش را در خانقاه؟

جمع خود را هر که در میخانه نتوانست کرد

ادامه مطلب
سه شنبه 25 خرداد 1395  - 1:01 PM

 

چرخ زنگاری مرا غمناک نتوانست کرد

این دخان چشم مرا نمناک نتوانست کرد

از گهر گرد یتیمی شست آب چشم من

گرد کلفت از دل من پاک نتوانست کرد

خاک پیش تشنگان هرگز نگیرد جای آب

چاره مخمور می، تریاک نتوانست کرد

بر لب گفتار هر کس مهر خاموشی نزد

جنت دربسته را ادراک نتوانست کرد

گرچه چندین دست بیرون کرد از یک آستین

عقده ای باز از دل خود تاک نتوانست کرد

غنچه دلگیر ما از تنگی این گلستان

بر مراد دل گریبان چاک نتوانست کرد

وای بر آن کس که در شبها پی تسخیر فیض

دیده بیدار خود، فتراک نتوانست کرد

می تراود بوی درد از خرقه خونین دلان

نافه بوی خویش را امساک نتوانست کرد

از زمین خاکساری پوچ بیرون آمدیم

تخم ما نشو و نما در خاک نتوانست کرد

ماه عید از سینه ام گرد کدورت را نبرد

زنگ ازین آیینه صیقل پاک نتوانست کرد

با تهی چشمی چه سازد نعمت روی زمین؟

سیر چشم دام صائب خاک نتوانست کرد

ادامه مطلب
سه شنبه 25 خرداد 1395  - 1:01 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5102028
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث