به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

آن رخ گلرنگ می باید زصهبا بشکفد

سهل باشد غنچه گل بشکفد یا نشکفد

گر به ظاهر سرکش افتاده است، اما در لباس

یوسف مغرور بر روی زلیخا بشکفد

عیش این گلشن به خون دل چو گل آمیخته است

غوطه در خون می زند هر کس که اینجا بشکفد

می ربایندش زدست یکدگر گلهای باغ

چون نسیم صبحدم از هر که دلها بشکفد

حرص نوش از نیش گردیده است چشمش را حجاب

کوته اندیشی که از لذات دنیا بشکفد

خنده های بی تأمل را ندامت در قفاست

زود بی گل گردد آن گلبن که یکجا بشکفد

عیش چون شد عام، گردد پرده چشم حسود

وای بر آن گل که در گلزار تنها بشکفد

گر به خاکم بگذری ای نوبهار زندگی

استخوانم همچو شاخ گل سراپا بشکفد

گوشه گیرانند باغ دلگشا صائب مرا

غنچه من از نسیم بال عنقا بشکفد

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 11:02 AM

حسرت از منقار خون آلود بلبل می چکد

پاکدامانی چون شبنم از رخ گل می چکد

آب و رنگ گلستان حسن افزون می شود

هر قدر خون بیش از تیغ تغافل می چکد

گر نصیب خار می گردد گناه قسمت است

اشک شبنم در هوای دامن گل می چکد

نسبت آن طره شاداب با سنبل خطاست

آب کی در پیچ و تاب از زلف سنبل می چکد؟

حیرت سرشار، ثابت می کند سیاره را

چون عرق از روی ساقی بی تأمل می چکد

آنچه از گیرایی آن زلف و کاکل دیده ام

خون دل کی بر زمین زان زلف و کاکل می چکد؟

زیر طاق آسمانها جای خواب امن نیست

بیم سیل نوبهار از سایه پل می چکد

وسمه بر ابروی تلخ آن نگار تندخو

زهر خونخواری است کز تیغ تغافل می چکد

زود خواهد دست گلچین را گرفتن در نگار

لاله های خون که از منقار بلبل می چکد

از عرق هر دم دهد شهری به طوفان چهره اش

شبنمی گر وقت صبح از چهره گل می چکد

با تو کل تشنگان را گر بود بیعت درست

آب خضر از پنجه خشک توکل می چکد

صائب از کلک سخن پرداز ما در آتش است

خون گرمی کز سر منقار بلبل می چکد

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 11:02 AM

نه همین از حرف دردآلود من خون می چکد

کز نگاه حسرتم بیش از سخن خون می چکد

لاله زاری می شود گر بگذرد بر شوره زار

بس که از دامان آن پیمان شکن خون می چکد

تا که از داغ غریبی غوطه در خون زد، که باز

همچو زخم تازه از صبح وطن خون می چکد

گر یمن را نیست دل خون زان عقیق آبدار

از چه از هر پاره سنگی در یمن خون می چکد؟

بلبل یکرنگ را گر در جگر خاری خلد

شاهدان باغ را از پیرهن خون می چکد

زینهار اندیشه چیدن به خاطر مگذران

کز نگاه تند ازان سیب ذقن خون می چکد

هر کجا بی پرده گردد روی آتشناک او

جای اشک از چشم شمع انجمن خون می چکد

تا کدامین سنگدل امروز می آید به باغ

کز فغان عندلیبان چمن خون می چکد

می شود فواره خون خامه صائب در کفم

بس که از گفتار دردآلود من خون می چکد

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 11:02 AM

از سر پر آرزو دل زردرویی می کشد

عاقل از بالای جاهل زردرویی می کشد

قسمت دنیا ز اهل آخرت شرمندگی است

حق چو شد بی پرده، باطل زردرویی می کشد

در پری بیش است خجلت کاسه دریوزه را

ماه نو چون گشت کامل زردرویی می کشد

آبروی خاکساری از گهر افزونترست

بحر پرگوهر ز ساحل زردرویی می کشد

رنگ در خونم نماند ازبس که کاهیدم زعشق

صید من از تیغ قال زردرویی می کشد

چون چراغ صبح می میرد برای خامشی

بس کز آن رو شمع محفل زردرویی می کشد

شرم همت بین که با بخشیدن سربی دریغ

همچنان از داس، حاصل زردرویی می کشد

می کند پیوند بی نسبت عزیزان را ذلیل

برگ سبز از دست سایل زردرویی می کشد

نیست تا آیینه، هر زشتی بود صائب نکو

از دل آگاه، غافل زردرویی می کشد

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 11:02 AM

 

گرچه عمری شد صبا مشق ریاحین می کشد

خجلت روی زمین زان خط مشکین می کشد

بوالهوس را روی دادن، خون عصمت خوردن است

وای بر آن گل که خار از دست گلچین می کشد

می کند بالین ز زانو خاکساران ترا

چرخ کز زیر سر بیمار، بالین می کشد

چون فلک هر سبزه شوخی که می خیزد زخاک

گردنی در راه آن آهوی مشکین می کشد

نقش شیرین را به خون خسرو زلوح خاک شست

همچنان فرهاد غافل مشق شیرین می کشد

زود خواهد شد نهان در زیر دامان زمین

آن که دامن بر زمین از راه تمکین می کشد

در سواری حسن می آید دو بالا در نظر

این نهال شوخ، قد در خانه زین می کشد

حرف گیران از خموشیهای ما خونین دلند

بی زبانی سرمه در کام سخن چین می کشد

صائب از در یوزه تحسین یاران فارغ است

این کلام از دشمن خونخوار تحسین می کشد

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 11:02 AM

سر و بالای تو فریاد از لب جو می کشد

آب را بر خاک از رفتار دلجو می کشد

بر سر مجنون نمی آید دگر لیلی ز ناز

گردن بیهوده ای از دور آهو می کشد

دیده هر کس نشد حیران درین عبرت سرا

از سبک سنگی گرانی چون ترازو می کشد

بیشتر از طول چون مارست عرض راه تو

مستی غفلت ترا ازبس به هر سو می کشد

صائب ماه نور در دلبری گرچه طاق افتاد(ه)

بر زمین خط پیش آن محراب ابرو می کشد

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 11:02 AM

کی سر از تیغ شهادت جان روشن می کشد؟

شمع در راه نسیم صبح گردن می کشد

نیست مانع حسن را مستوری از خون ریختن

گل به خون بلبلان در غنچه دامن می کشد

یار را از اوج استغنا فرود آورد عجز

از گریبان مسیح این خار سوزن می کشد

بیدلی ما را گریزان دارد از تیغ اجل

ورنه خار از انتظار برق گردن می کشد

از رفیقان گرانجان تا چها خواهد کشید

رهروی کز سایه خود کوه آهن می کشد

عشق اگر آشفته گردید از دل پرداغ ماست

نور خورشید این پریشانی زروزن می کشد

منعمان را حرص روزی گرچنین خواهد فزود

مور را گر دانه ای باشد به خرمن می کشد

نیست غیر از آه غمخواری دل تنگ مرا

رشته گاهی آستین بر چشم سوزن می کشد

حسن از آیینه های پاک نتواند گذشت

چشم حیران ماه را در دام روزن می کشد

نیست غافل آفتاب از حال دورافتادگان

شبنم افتاده را بیرون زگلشن می کشد

تا به فکر حسن عالمسوز گل افتاده است

صائب از هر خار ناز نخل ایمن می کشد

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 11:02 AM

تیرگی از مد احسان جان روشن می کشد

رشته میل آتشین در چشم سوزن می کشد

نیست خرمن را وجود برگ کاهی پیش حرص

قانع از هر دانه جو، ناز خرمن می کشد

بس که دارد وحشت از زخم زبان ناصحان

از دهان شیر، مجنون ناز مأمن می کشد

می کند سنگین دلان را نرم آه عجز من

خشک مغزیهای من از ریگ روغن می کشد

با تو سرکش برنمی آیم، وگرنه شوق من

آتش سوزان زسنگ و آب از آهن می کشد

می فتد در اوج عزت طشتش از بام زوال

بر زمین چون آفتاب آن کس که دامن می کشد

دیده ای کز سرمه توحید روشن گشته است

از سر هر خار، ناز نخل ایمن می کشد

زیر شمشیرست صائب جایش از گردنکشی

از خط فرمان سبک مغزی که گردن می کشد

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 11:02 AM

غافلی کز دل نفس بی یاد یزدان می کشد

دلو خود خالی برون از چاه کنعان می کشد

در بیابانی که ما سرگشتگان افتاده ایم

پای حیرت گردباد آنجا به دامان می کشد

گر به ظاهر زاهد از دنیا کند پهلو تهی

از فریب او مشو غافل که میدان می کشد

از تزلزل قدر آسایش شود ظاهر که خاک

توتیا گردد به چشم هر که طوفان می کشد

دیده مغرور ما مشکل پسند افتاده است

ورنه مجنون ناز لیلی از غزالان می کشد

آتش یاقوت را دست تظلم کوته است

از چه قاتل دامن از خاک شهیدان می کشد؟

تا نگردد غافل از حال گرفتاران خویش

عشق چندی ماه کنعان را به زندان می کشد

رو نمی گرداند از چین جبین نفس خسیس

این گدای خیره چوب از دست دربان می کشد

نخل بارآور ز زیر بار می آید برون

جذبه دیوانه سنگ از دست طفلان می کشد

می رسد آزار بد گوهر به روشن گوهران

پنجه خونین به روی بحر مرجان می کشد

تا صف مژگان آهو چشم ما را دیده است

خط زمژگان بر زمین خورشید تابان می کشد

ناتوانان بر زبردستان عالم غالبند

آب خود از زهره شیر این نیستان می کشد

هر که صائب همچو مجنون ذوق رسوایی چشید

منت رطل گران از سنگ طفلان می کشد

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 11:02 AM

بر زمین از ناز زلف او چو دامان می کشد

بوی پیراهن سر خود در گریبان می کشد

طره شمشاد را در خاک و خون خواهم کشید

شانه پردستی در آن زلف پریشان می کشد

گر خزان بر چهره رنگی دارد از گلزار عشق

انتقام عندلیبان از گلستان می کشد

ما سبکروحان به بوی سیب غبغب زنده ایم

سبزه ما آب از چاه زنخدان می کشد

تا نمی باقی بود در جویبار آبله

پای ما کی دست از خار مغیلان می کشد؟

یاد مژگان تو هر شب در حریم سینه ام

شانه از نشتر به زلف رشته جان می کشد

در حریم خلد اگر با حور همزانو شود

خاطر صائب به خوبان صفاهان می کشد

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 11:02 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5100386
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث