به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

خصم غالب را زبون صبر و تحمل می کند

از تواضع سیل را مغلوب خود پل می کند

از ترحم حسن جولان می نماید در نقاب

ساقی از بی ظرفی ما آب در مل می کند

با خود آرایان بسر بردن جنون می آورد

طره دستار اینجا ناز کاکل می کند

نیست حسن و عشق اگر یکرنگ با هم، از چه رو

خنده گل رخنه در منقار بلبل می کند؟

رتبه افتادگی از کیمیا بالاترست

قطره ناچیز را گوهر تنزل می کند

خرده ای چون غنچه هر کس را که باشد در گره

زیر چندین پرده از رخسار او گل می کند

می خورد رزق حلال، آن کس که در ملک وجود

کسب خود را پرده روی توکل می کند

از دل پرخون بود گفتار دردآلود من

در بساط شیشه تا می هست قلقل می کند

قامت خم بیش می سازد شتاب عمر را

سیل را پا در رکاب سرعت این پل می کند

حسن صائب رام می گردد ز استغنای عشق

چاره این صید وحشی را تغافل می کند

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 11:55 AM

گر جلا آیینه های تیره را نم می کند

عاشقان را هم می گلرنگ خرم می کند

می کند در سخت رویان صحبت نیکان اثر

سنگ را فرهاد شیرین کار، آدم می کند

می کند بیگانه وحشت آشنایان را زهم

چشم شوخ از سایه مژگان خود رم می کند

در گلستان جلوه مستانه آن شاخ گل

سرو را در چشم قمری نخل ماتم می کند

می کند جا در دل معشوق پیچ و تاب عشق

ریشه جوهر در دل فولاد محکم می کند

در ضمیر خاک خواهم غوطه چون قارون زدن

گر چنین پشت مرا بار گنه خم می کند

زندگی خواهی، خموشی پیشه خود کن که شمع

عمر خود را از زبان آتشین کم می کند

می شوند از گرمخونی دوست صائب دشمنان

کار روغن در چراغ لاله شبنم می کند

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 11:55 AM

فکر جمعیت عبث دل را پریشان می کند

آن که سر داده است ما را فکر سامان می کند

نرم کن دل را به آه آتشین کاین مشت خون

سخت چون گردید، در تن کار پیکان می کند

هر که زد بر آتش خشم آب، مانند خلیل

آتش سوزنده را بر خود گلستان می کند

می کند از راه احسان بنده صد دیوانه را

کودکان را هر که آزاد از دبستان می کند

لذت آزادگی یار بر او بادا حرام

بنده خود خلق را هر کس به احسان می کند

خرج ابر از کیسه دریاست، حیرانم چرا

اینقدر استادگی با تشنه جانان می کند

غیرت آرد خون بحر پاک گوهر را به جوش

چون صدف لب باز پیش ابر نیسان می کند

در چنین وقتی که می ریزد زهم اوراق عمر

صائب از غفلت همان ترتیب دیوان می کند

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 11:55 AM

شوق را آتش عنان دوری منزل می کند

راهرو را منزل نزدیک کاهل می کند

همت پستی که در دامان ما آویخته است

کشتی ما را بیابان مرگ ساحل می کند

تن پرستی همچو خون مرده بند دست و پاست

رقص فارغبالی اینجا مرغ بسمل می کند

آرزوی خام گردآلود دارد سینه را

جوش بیجا آب این سرچشمه را گل می کند

از دلم هر پاره ای محوست در هنگامه ای

خار این وادی چه با دامان محمل می کند

می کند نیکی و در آب روان می افکند

هر که نقد جان نثار تیغ قاتل می کند

ناوک تقدیر نی در ناخنت نشکسته است

کاوش مژگان چه می دانی چه با دل می کند

ناتوانی در طریق شوق سنگ راه نیست

جاده با افتادگی قطع منازل می کند

شیره جان می کشد چرخ از وجود خاکیان

روغن از ریگ روان این سفله حاصل می کند

اضطراب دل بجان می آورد جسم مرا

این سپند شوخ خون در چشم محفل می کند

ناتوانی بس که پیچیده است بر اعضای من

بر تنم موج هوا کار سلاسل می کند

(خنده دل را به دست ناامیدی واگذار

کاین گره را ناخن تدبیر مشکل می کند)

صائب از خاطر بشو نقش امید و بیم را

ورنه دل را این رقمها زود باطل می کند

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 11:55 AM

خال موزونت سویدا را زدل حک می کند

مردمک را در نظرها نقطه شک می کند

دل چنین گر بر در و دیوار خود را می زند

خانه ام را زود چون مجمر مشبک می کند

مد آهم دشت را پیچد بهم چون گردباد

سیل اشکم کوه را با کبک هم تک می کند

این خیال آباد را نتوان به چشم باز دید

چشم پوشیدن زدنیا کار عینک می کند

دشمن خارج نمی خواهد سبکسر چون هدف

کز رگ گردن زخود ایجاد ناوک می کند

هر که از صدق طلب آتش ندارد زیر پا

خار در پی کردنش کار بلارک می کند

وقت حاجت می برد عاقل به خصم خود پناه

چون قلم شد کند، گردن کج به گزلک می کند

نطق یاران موافق را زهم سازد جدا

صد زبان مختلف را خامشی یک می کند

خار خار شوق اگر صائب سبکدستی کند

خاک سنگین پای را با باد هم تک می کند

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 11:55 AM

گرچنین آن چشم جادو رخنه در دل می کند

از دلم هر رخنه ای را چاه بابل می کند

بس که می آید به ناز از چشم او بیرون نگاه

چند جا تا خانه آیینه منزل می کند!

چون تواند دل به پایان برد راه زلف را؟

کاین ره پرپیچ و خم کار سلاسل می کند

چون کشم آه از جگر، کز بیم خوی نازکش

شمع دود خود گره چون لاله در دل می کند

می دهد از حسن عالمگیر مجنون را خبر

این که لیلی هر نفس تغییر محمل می کند

دیدن آیینه را بر طاق نسیان می نهی

گر بدانی شوق دیدارت چه با دل می کند

حفظ آب روی خواهش کن که گردون خسیس

نان خود را تر به آب روی سایل می کند

سالکان را صحبت تن پروران سنگ ره است

سیل را این خاکهای مرده کاهل می کند

می کند عمر مؤبد هستی ده روزه را

هر که جان صائب نثار تیغ قاتل می کند

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 11:55 AM

محو جانان خویش را جانان تصور می کند

قطره خود را بحر بی پایان تصور می کند

هر که در سرگشتگی ثابت قدم گردیده است

کوه را ابر سبک جولان تصور می کند

سرو سیمین ترا دیده است هر کس در لباس

جان بی تن را تن بی جان تصور می کند

باده جان بخش را مخمور در دلهای شب

در سیاهی چشمه حیوان تصور می کند

هر که آتش زیر پا دارد درین وادی چو برق

خار و خس را سنبل و ریحان تصور می کند

حیرت دیدار روی هر که را با خود کند

عالمی را همچو خود حیران تصور می کند

بس که در خون جگر غلطیده ام، نظارگی

هر سر موی مرا مژگان تصور می کند

در تماشای تو از بس کرده ام قالب تهی

هر که می بیند مرا بی جان تصور می کند

هر که چون صائب دلش گوهرشناس وقت شد

دم زدن را عمر جاویدان تصور می کند

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 11:55 AM

سیرچشمی تنگدستان را توانگر می کند

موم را این بحر گوهر خیز عنبر می کند

داغ دارد سینه ام را بیقراریهای دل

این سپند شوخ خون در چشم مجمر می کند

لعل سیرابش کجا دارد غم لب تشنگان؟

چشمه حیوان کجا یاد سکندر می کند؟

عندلیب از بیقراری سینه می مالد به خار

شبنم بی شرم گل بالین و بستر می کند

می دهد اهل نظر را بر سر خود عشق جای

از حباب این بحر گوهرخیز افسر می کند

تا غبار خط لب لعل ترا در بر کشید

گوهر از گرد یتیمی خاک بر سر می کند

چشم زار ما نخواهد ماند زیر دست و پای

شوق خرمن مور ما را صاحب پر می کند

این چه حسن عالم آشوب است کز هر جلوه ای

صفحه آیینه را صحرای محشر می کند

لامکان سیران خبر دارند از پرواز ما

شعله ما رقص در بیرون مجمر می کند

این جواب آن غزل صائب که می گوید مثال

عالمی را یک نگاه گرم کافر می کند

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 11:55 AM

مست ناز من زساغر تا لبی تر می کند

از لب میگون دو چندان می به ساغر می کند

بلبل از افغان رنگین سرخ دارد روی باغ

بوستان پیرا دهان غنچه پر زر می کند

صبح پیری کرد خواب غفلت ما را گران

بادبان بر کشتی ما کار لنگر می کند

آب روشن می کند ظاهر ضمیر خاک را

نغمه در دل هر چه می باشد مصور می کند

روی گردان زاهد از دنیا برای شهرت است

سکه از بهر روایی پشت بر زر می کند

از تلاش پایه رفعت شود دین پایمال

پشت بر محراب واعظ بهر منبر می کند

بس که افتاده است گیرا حرف شوق آمیز من

نامه من کار شاهین با کبوتر می کند

خاب مرگش را نسازد بستر بیگانه تلخ

در حیات آن دوربین کز خاک بستر می کند

در گذر از کشتن صائب که صید ناتوان

تیغ را دندانه از پهلوی لاغر می کند

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 11:55 AM

تشنه جانان را کجا سیراب ساغر می کند؟

ریگ در یک آب خوردن بحر را بر می کند

شمع ما تا سیلی دست حمایت خورده است

می فشاند اشک گرم و یاد صرصر می کند

شکوه را در دل مکن پنهان که این آتش عنان

بیضه فولاد را همچشم مجمر می کند

زاهدان را ترک دنیا نیست از آزادگی

سکه از بهر روایی پشت بر زر می کند

در بزرگان هیچ عیبی نیست چون نقصان حلم

سنگ کم میزان دولت را سبکسر می کند

سد راه قرب یزدان است اوج اعتبار

پشت بر محراب واعظ بهر منبر می کند

در حریم حسن گستاخ است چشم پاک بین

شبنم از دامان گل بالین و بستر می کند

بوته خاری است در چشم خداجویان بهشت

کی علاج تشنه دیدار، کوثر می کند؟

می کند آخر ز راه تنگ چشمی لاغرش

رشته را فربه در اول گرچه گوهر می کند

سایه دستی به هر کس قهرمان عشق داد

بستر و بالین ز آتش چون سمندر می کند

دام و دد را چون سلیمان کرد مجنون رام خویش

چون بلند افتاد سودا کار افسر می کند

ترک دنیا کن که در بحر پر آشوب جهان

دست شستن کار بازوی شناور می کند

می فشاند بر مراد هر دو عالم آستین

بی نیازی هر که را صائب توانگر می کند

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 11:55 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5099669
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث