به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

عشق جا در سینه های تنگ پیدا می کند

جای خود را این شرر در سنگ پیدا می کند

با سبک قدران نمی گردد طرف تمکین عشق

کوهکن از بیستون همسنگ پیدا می کند

نیست جان پاک را چون بیقراری صیقلی

آب چون ماند ازروانی زنگ پیدا می کند

آرزو در طبع پیران از جوانان است بیش

در خزان هر برگ چندین رنگ پیدا می کند

می شود از خط دل سنگین خوبان چرب نرم

عذرخواه از مومیایی سنگ پیدا می کند

هر که دارد ناخن مشکل گشایی چون نسیم

در گلستان غنچه دلتنگ پیدا می کند

باش با نان تهی قانع کز الوان نعم

آرزو گلهای رنگارنگ پیدا می کند

غافلان را پرده غفلت بود در آستین

پای خواب آلود عذر لنگ پیدا می کند

در کلام عاشقان هم ربط پیدا می شود

نغمه بلبل اگر آهنگ پیدا می کند

آن که جنگ او بود شیرین تر از حلوای صلح

بی سبب تقریب بهر جنگ پیدا می کند

نیست خوبان را به از شرم و حیا گلگونه ای

شیشه حسن از باده گلرنگ پیدا می کند

نیست صائب فکر روزی عاشق دیوانه را

دانه خود کبک مست از سنگ پیدا می کند

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 11:55 AM

سیل اشکم گوهر راز آشکار می کند

آنچه پنهان کرده ام سیما هویدا می کند

لعل نوشین خنده ات کار مسیحا می کند

یعنی از عیسی بمیرد باز احیا می کند

نیست زور بازوی دولت درین ره دستگیر

می خورد خضر آنچه اسکندر تمنا می کند

گر به ظاهر گریه بلبل ندارد اعتبار

دامن خود را به این امید، گل وا می کند

صد بهشت از عشق در هر گوشه ای آماده است

زاهد کوته نظر جنت تمنا می کند

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 11:55 AM

هر که آن لبهای میگون را تماشا می کند

چشم می پوشد زحیرانی دهن وا می کند

از نگاهی می دهد جان چشم او عشاق را

نرگس بیمار اینجا کار عیسی می کند

روی آتشناک خون بوسه می آرد به جوش

جلوه مستانه حشر آرزوها می کند

بی حجابی آرزو را می کند مطلق عنان

خنده گل دست گلچین را به خود وا می کند

اینقدر تعجیل در دلسوزی عاشق چرا؟

بیش ازین با چوب خشک آتش مدارا می کند

چون گل از خمیازه آغوش می ریزد زهم

هر که آن سرو خرامان را تماشا می کند

از صراحی گرد نان دارد کسی را در نظر

شاخ گل دستی که در گلزار بالا می کند

آن که رو در خلوت آیینه تنها کرده است

کاش می دانست تنهایی چه با ما می کند

کوه غم بر سینه من ابر رحمت می شود

در دل من داغ کار چشم بینا می کند

هر سرخاری چو مجنون گردنی افراخته است

ناقه لیلی مگر آهنگ صحرا می کند؟

صائب این حسن بسامانی که من دیدم ازو

دیده آیینه را سیر از تماشا می کند

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 11:55 AM

جذبه عاشق اثر در سنگ خارا می کند

کوهکن معشوق خود از سنگ پیدا می کند

هر که بر خود سخت گیرد کارهای سهل را

سنگ بهر شیشه هستی مهیا می کند

دامن همت به دست آور درین گلشن که سرو

طی راه عالم بالا به یک پا می کند

کار روشن گوهران هرگز نیفتد در گره

کشتی می بادبان از ابر پیدا می کند

دست ناشستن زدنیا بیجگر دارد ترا

ورنه ماهی بستر و بالین زدریا می کند

جمع می سازد دل صدپاره را سودای عشق

لاله از داغ درون شیرازه پیدا می کند

قهرمان عشق را آیین و رسم دیگرست

دار منصور از کلام راست بر پا می کند

صحبت همت بلندان کیمیای دولت است

تاج بخشی ساغر از بالای مینا می کند

می تواند بر کمر زد دست در دیوان حشر

هر که امروز از بصیرت کار فردا می کند

خامشی از هرزه گویان است در دیوان عشق

دل همان از ساده لوحی نامه انشا می کند

گر رگ خامی نباشد با جنونش دور نیست

روزگاری شد که صائب مشق سودا می کند

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 11:55 AM

جلوه ای سرکن که خون از چشم بلبل سر کند

اشک شبنم بی حجاب از دیده گل سر کند

می توان بر تیرباران ملامت صبر کرد

کو جگرداری که با تیغ تغافل سر کند؟

پرده خود پیش هر ناشسته رو نتوان درید

بلبل ما گریه را در دامن گل سر کند

می دهد یاد از سواد هند فیل مست را

پیش دل هر کس حدیث زلف و کاکل سرکند

لنگر بیتابی دریا نمی گردد گهر

عشق هیهات است با صبر و تحمل سر کند

خیره چشمی بین که پیش عارض گلرنگ او

شبنم نادیده، حرف از دفتر گل سرکند

می توان در پرده شب حال خود بی پرده گفت

صبر آن دارم که خط زان روی چون گل سر کند

فتنه ها زیر سر تیغ زبان خوابیده است

وای بر آن کس که حرفی بی تأمل سر کند

خضر را از لوح دل چون زنگ می باید زدود

هر که خواهد راه صحرای توکل سر کند

پیش دیوانهای صائب بلبل رنگین سخن

شرم بادش گر سخن از دفتر گل سر کند

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 11:48 AM

گرنه دل را زلف مشکینش نگهداری کند

کیست این بیمار را یک شب پرستاری کند؟

حسن را از دیده بد، شرم می دارد نگاه

مهر تابان را همان پرتو سپرداری کند

می تراود بوسه زان لبهای نو خط بی طلب

میوه چون شد پخته، ممکن نیست خودداری کند

چون هدف در پیش ابروی تو اندازد سپر

ماه نو صد سال اگر مشق کمانداری کند

ایمنی خواهی، سبک کن کشتی خود را که کف

پنجه با دریای خونخوار از سبکباری کند

نیست پروا سیل بی زنهار را از کوچه بند

آستین چون گریه ما را عنانداری کند؟

جان کند در تن زآب خضر خون مرده را

چشم پر خون آنچه از شب صرف بیداری کند

سرگرانی با فرودستان زنقص گوهرست

گوهر غلطان میسر نیست خودداری کند

می تواند ساخت از دست سلیمان پایتخت

مور ما صائب اگر بخت سخن یاری کند

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 11:48 AM

هر که اوقات گرامی صرف خودسازی کند

خانه اش سازست چون جان خانه پردازی کند

همچو اخگر زود خاکسترنشین خواهد شدن

هر سبک مغزی که چون آتش سرافرازی کند

هر که خواهد بر سر زانوی خوبان جای خود

به که چون آیینه چندی خانه پردازی کند

غوطه در خون شفق زد مهر از تیغ زبان

این سزای آن که با عالم زبان بازی کند

آهوان را وحشت مجنون زوحشت توبه داد

چون بود میدان تهی هر کس سبکتازی کند

شد کف خاکستری بلبل زسوز ناله ام

وای بر خاری که با آتش زبان بازی کند

آن که از آیینه می پوشید رخسار از حیا

این زمان در ساغر می چهره پردازی کند

خودنمایی لازم نودولتان افتاده است

خون چو گردد مشک ناچارست غمازی کند

دلربایی شیوه هر مرغ کوته بال نیست

نقش بندد بر زمین کبکی که شهبازی کند

بلبلان چون غنچه بر لب مهر خاموشی زنند

در گلستانی که صائب نغمه پردازی کند

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 11:48 AM

زلف دلها را به دور خط نگهبانی کند

چون شود معزول عامل سبحه گردانی کند

دست گلچین می شود هر خار مژگانی که هست

از عرق چون چهره ساقی گل افشانی کند

شکر قاتل را به خاموشی ادا کردم که نقش

خامه نقاش را تحسین به حیرانی کند

چون صنوبر در سر هر موی دارد ناله ای

هر که دلهای پریشان را نگهبانی کرد

معنی فرمانروایی نیست جز اجرای حکم

در سرای خویش هر موری سلیمانی کند

شرط مهمانی غذای روح سامان دادن است

اهل دل راهر که می خواهد که مهمانی کند

از گرانجانان سبکروحی که کلفت می کشد

با سبکروحان نمی باید گرانجانی کند

زندگانی تلخ بر دریا شود هر گه صدف

دست خود را باز پیش ابر نیسانی کند

قد چو خم شد، زود می آید بسر دوران عمر

وسعت میدان چه با این اسب چوگانی کند؟

زخمی شمشیر زهرآلود منت، از کریم

مد احسان را شمار چین پیشانی کند

نغمه داودی اینجا در پس صد پرده است

پیش صائب کیست بلبل تا غزلخوانی کند؟

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 11:48 AM

کی گره باز از دل من باده گلگون کند؟

نی مگر دست نوازش ز آستین بیرون کند

خارخاری هر که را در دل بود چون گردباد

ریشه هیهات است محکم در دل هامون کند

چشم پوشیدن زدنیا بر خسیسان مشکل است

نیست ممکن کاسه خود را گدا وارون کند

سالها می بایدش زد غوطه در دریای خون

هر سبکدستی که خار از پای ما بیرون کند

گردد از چین جبین حرص طمعکاران زیاد

پیچ و تاب تشنه را موج سراب افزون کند

کو تهی دست درازش را بود در آستین

هر که می خواهد به احسان خلق را ممنون کند

نیست ممکن تشنه را سیراب سازد آب تلخ

تا خط ظالم چها با آن لب میگون کند

می دهد روزی به ارباب قناعت بی طلب

آن که خاک بسته لب را طعمه از قارون کند

گوشه گیرانند ایمن از غبار حادثات

آب گوهر را کجا سیلاب دیگرگون کند؟

می کند در خانه گلگشت خیابان بهشت

هر که صائب می تواند مصرعی موزون کند

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 11:48 AM

ترک یاران کرده ای ای بیوفا، یار این کند؟

دل زپیمان برگرفتی، هیچ دلدار این کند؟

ترک ما کردی و کردی دشمنی با دوستان

شرم بادت زین عملها، یار با یار این کند؟

جور تو با عاشق سرگشته امروزینه نیست

آزمودم عشق را صدبار، هر بار این کند

طالب عشق رخ خوب تو بودم سالها

خود ندانستم که با من آخر کار این کند

نرگست در عین بیماری کند قصد دلم

کس ندانم در جهان با هیچ بیمار این کند

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 11:48 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5100094
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث