به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

گوشه گیران در سخاوت بی نظیر عالمند

چون دعا با دست خالی دستگیر عالمند

با کمال بی نیازی ناز مردم می کشند

با همه فرماندهی فرمان پذیر عالمند

خسروان در یوزه همت ازیشان می کنند

مرجع شاهان با تاج و سریر عالمند

در نمد هر چند پنهان کرده اند آیینه را

از صفای سینه آگاه از ضمیر عالمند

از لب خشکند سوهان درشتیهای نفس

وز دو چشم خونفشان ابر مطیر عالمند

می کنند از جان فارغبال سیر لامکان

گرچه از جسم گران لنگر اسیر عالمند

خودفروشی را به بی سرمایگان بخشیده اند

فارغ از رد و قبول و داروگیر عالمند

کرده اند از دولت دنیا به خواب امن صلح

بی نیاز از اعتبار زود سیر عالمند

هر هلالی را به همت گرچه می سازند بدر

در گداز جسم خود بدر منیر عالمند

دستشان هر چند کوته تر بود از آستین

در گشاد کار مردم بی نظیر عالمند

گرچه بیکارند پیش مردم کوتاه بین

پیش ارباب بصیرت ناگزیر عالمند

صائب از دامان ایشان دست رغبت بر مدار

کاین عزیزان وقت حاجت دستگیر عالمند

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:08 PM

حرف آن زلف از دل دیوانه ما شد بلند

این شب کوتاه از افسانه ما شد بلند

حلقه ها در گوش مرغان حرم خواهد کشید

بانگ ناقوسی که از بتخانه ما شد بلند

نغمه شوخی که زد بر کاسه منصور سنگ

دور اول از لب پیمانه ما شد بلند

آسمان سنگدل را چشم اشک آلود ساخت

دود آهی کز مصیبت خانه ما شد بلند

کرد شهری هر کجا دیوانه ای در دشت بود

شورشی کز بازی طفلانه ما شد بلند

خون دل را پیش ازین می داشتند از هم دریغ

این صلا از گوشه میخانه ما شد بلند

خاکساری بود چون اکسیر مستور از نظر

این غبار از آستان خانه ما شد بلند

خودستایی نیست کار عشق، ورنه دست شمع

بهر دامنگیری پروانه ما شد بلند

گردن آهونگاهان اینقدر رعنا نبود

از تماشای دل دیوانه ما شد بلند

ناله جانسوز، صائب در غبار سرمه بود

این ترنم چون سپند از دانه ما شد بلند

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:08 PM

نور شمع طور کی گردد زهر محفل بلند؟

کی شود این شعله جانسوز از هر دل بلند؟

دوری راه طلب از همت کوتاه ماست

چون بود شبگیر کوته، می شود منزل بلند

دانه امید ما چون سر برون آرد زخاک؟

ابر تردستی نشد زین بحر بی حاصل بلند

ما زبان شکوه را بر یکدگر پیچیده ایم

از رگ ما خون به صد نشتر شود مشکل بلند

مهر بر لب زن که در خاموشی جاوید ماند

چون سپند آن کس که کرده آواز در محفل بلند

خضر را ما سبزه این بوم و بر پنداشتیم

گردبادی هم نشد زین دشت بی حاصل بلند

در زمان کلک صائب رفته رفته پست شد

بود اگر آوازه سحر از چه بابل بلند

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:08 PM

 

خنده چون زان غنچه مستور می گردد بلند

از جگرگاه بدخشان شور می گردد بلند

دیگران را سرمه شب گرچه مهر خامشی است

ناله ما در شب دیجور می گردد بلند

دور گردان را به دریا رهنمایی می کند

دست ما گاهی اگر از دور می گردد بلند

بهر عبرت مردم آزاران عالم را بس است

آتشی کز خانه زنبور می گردد بلند

هست تا آیینه ای روشن درین عبرت سرا

از سر خاک سکندر نور می گردد بلند

عشق شورانگیز در هر جا نمک پاشی کند

از دل صد پاره ما شور می گردد بلند

اختیاری نیست در گفتار حق حلاج را

ناله زین پشت کمان بی زور می گردد بلند

کاسه چوبین گدارا ناله افسوس نیست

این صدا از کاسه فغفور می گردد بلند

شعله آواز بلبل می شود صائب خموش

ناله ما گر به این دستور می گردد بلند

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:08 PM

برق ما نگذاشت دود از خار و خس گردد بلند

پیش ما چون ناله اهل هوس گردد بلند؟

تا ز دریا سر برون آورد فانی شد حباب

زود می ریزد بنایی کز نفس گردد بلند

صبر چون دندان نومیدی گذارد بر جگر

ناله مظلوم از فریادرس گردد بلند

اضطراب دل به اسباب گرفتاری فزود

از کشاکش صید وحشی را مرس گردد بلند

از سر مستی صراحی گردنی افراخته است

آه اگر دست گلوگیر عسس گردد بلند!

می فتد چون میوه های پخته در یکدم به خاک

هایهویی کز شراب نیمرس گردد بلند

آنچنان لبریز افغانم که از هر زخم من

ناله چون چاک گریبان جرس گردد بلند

جذبه بلبل چو دست از آستین بیرون کند

آتش گل صائب از چوب قفس گردد بلند

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:08 PM

دیده ها را چهره گلرنگ گلشن می کند

روی آتشناک، شمع کشته روشن می کند

بی حجابی بر فروغ حسن باد صرصرست

شرم، خوبی را چراغ زیر دامن می کند

خانه چشم زلیخا شد سفید از انتظار

بوی پیراهن به کنعان خانه روشن می کند

می شوند از گرمخونی آشنا، بیگانگان

بر چراغ لاله شبنم کار روغن می کند

دردمندان را حصار آهنی در کار نیست

داغ چون پیوست با هم، کار جوشن می کند

غافل است از پای خواب آلود من در زیر سنگ

آن که از کویش مرا تکلیف رفتن می کند

سرکشی و ناز را بر طاق نسیان می نهی

گر خبر یابی که تنهایی چه با من می کند

می دهد میدان به سیل تندرو از سادگی

کوته اندیشی که همواری به دشمن می کند

دیده باریک بین را می شود مویی حجاب

رشته عالم را سیه در چشم سوزن می کند

قامت خم می شود مانع ز رفتن عمر را

سنگ اگر لنگر در آغوش فلاخن می کند

می کند با اهل دل صائب سپهر نیلگون

آنچه با آیینه تاریک، گلخن می کند

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:01 PM

محو شد نور خرد تا شد مرا سودا بلند

روزها کوتاه گردد چون شود شبها بلند

چشم ارباب کرم در جستجوی سایل است

ز انتظار جام باشد گردن مینا بلند

حرف سهلی پوچ مغزان را به فریاد آورد

کز نسیمی در نیستان می شود غوغا بلند

غافلان را رهنمایی می کند، از عجز نیست

در محیط عشق اگر گردید دست ما بلند

برق عالمسوز گردد تا به کشت ما رسد

بعد عمری گر شود ابری ازین دریا بلند

خشت خم خواهد شکستن شیشه افلاک را

گر به این دستور گردد جوش این صهبا بلند

کوچه ها در رود نیل آسمان پیدا شود

دست چون سازد به عزم رقص آن رعنا بلند

بر امید محمل لیلی بیابانی شدیم

گردبادی هم نشد زین دامن صحرا بلند

پایه هر کس به ارباب بصیرت روشن است

با عصا گر دست کوری گردد از بینا بلند

دل زبیتابی درین محفل به یک آتش نساخت

شد صدای این سپند شوخ از صد جا بلند

رهنوردی بر گرانباران منت مشکل است

ابر می گردد بلنگر از سر دریا بلند

عندلیبان از خجالت سر به زیر پر کشند

هر کجا صائب شود گلبانگ کلک ما بلند

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:01 PM

گریه من آب در جوی سحر می افکند

ناله من شعله در جان اثر می افکند

آن لب حرف آفرین چون می شود گرم عتاب

آتش یاقوت پنداری شرر می افکند

گر تبسم این چنین بر لعل او زور آورد

لرزه بر آب زمین گیر گهر می افکند

رشته بیتابانه از شرم میان لاغرش

خویش را در کوچه تنگ گهر می افکند

گر نخواهی کام خود را تلخ، خوش گفتار باش

پسته را شیرین زبانی در شکر می افکند

هر چه با ما می کند عقل سبکسر می کند

کشتی ما را معلم در خطر می افکند

من کیم تا دفتر دعوی گشاید بال من؟

در بیابان طلب سیمرغ پر می افکند

بنده باد بهارانم که از شرم کرم

غنچه را در آستین پوشیده زر می افکند

هر که رد خلق می گردد قبول خالق است

وقت آن کس خوش که ما را از نظر می افکند

پای بر سر می گذارد سرکشان خاک را

هر که چون گل پیش خار و خس سپر می افکند

شد سر منصور آخر گوی چو گان فنا

میوه چون شد پخته خود را از شجر می افکند

دور گردان را به احسان یاد کردن همت است

ورنه هر نخلی به پای خود ثمر می افکند

هر که چون صائب دل از گرد تعلق پاک کرد

از دهن همچون صدف دایم گهر می افکند

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:01 PM

کو نواسنجی که در مغز جهان شور افکند؟

پنبه مغز از سر مینای ما دور افکند

گردش پرگار گردون گردد از مرکز تمام

نیست نقصی گر سلیمان سایه بر مور افکند

خاطر معشوق شوراندن نه کار عاشق است

ورنه طوطی می تواند در شکر شور افکند

راهرو را لنگر آرام در منزل خوش است

خواب خود را دوربین با خلوت گور افکند

غافل از آه ضعیفان با زبردستی مشو

کاین نسیم سهل، تاج از فرق فغفور افکند

تیره بختی شعله ادراک را سازد خموش

از زبان این شمع را شبهای دیجور افکند

از کشاکش خانه اش هرگز نمی گردد تهی

چون کمان هر کس که کار خویش با زور افکند

دیدن سیمین بران سازد مرا بی اختیار

لرزه بر پروانه من شمع کافور افکند

با دل آزاران مدارا کن که هیچ از شان شهد

کم نگردد گر سپر در پیش زنبور افکند

از تأمل می توان دریافت صائب عیب خویش

وای بر آن کس که این آیینه را دور افکند

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:01 PM

سایه بر هر کس که آن سرو خرامان افکند

رعشه چون آب روانش بر رگ جان افکند

عشق بالا دست هر کس را که برگیرد زخاک

آسمان را بر زمین چون سایه آسان افکند

پرده ناموس نتواند حریف عشق شد

بادبان چون پرده بر رخسار طوفان افکند؟

از گلوی خود بریدن وقت حاجت همت است

ورنه هر کس گاه سیری پیش سگ نان افکند

هر که را شرم کرم در زیر دامان پرورد

در دل شب سایلان را زر به دامان افکند

هر که اینجا جمع سازد خویش را، فردای حشر

خویش را چون قطره در دریای غفران افکند

رحم کن بر ناتوانان کز دهان شکوه مور

می تواند رخنه در ملک سلیمان افکند

بر ضعیفان رحم کردن، رحم بر خود کردن است

وای بر شیری که آتش در نیستان افکند

من چسان صائب نگهداری کنم خود را، که خضر

خویش را دانسته در چاه زنخدان افکند

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:01 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5100071
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث