به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

از قبول نقش، دل دایم پریشان حال بود

گر غباری داشت این آیینه از تمثال بود

از تهی چشمان گره در کار من امروز نیست

آب کشت من مدام از چشمه غربال بود

از گشاد لب در تشویش واشد بر رخش

در رحم از فکر روزی طفل فارغبال بود

خاک زن در چشم خودبینی که از آب حیات

سد اسکندر همین آیینه اقبال بود

آهوان از تنگ میدانی به من گشتند رام

بس که از شور جنونم دشت مالامال بود

داغ خوش پرگاری من بود خال نوخطان

تا دل سوداییم در حلقه اطفال بود

دل خنک شد تا دهن بستم زحرف نیک و بد

مهر خاموشی تب گفتار را تبخال بود

عمر من شد صرف صائب در تمنای محال

تار و پود هستی من رشته آمال بود

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:22 PM

آبروی کعبه گر از چشمه زمزم بود

کعبه دل را صفا از دیده پرنم بود

از خودآرا، دست بر دنیا فشاندن مشکل است

در ته سنگ است هر دستی که با خاتم بود

می کند عالم به چشم سوزن عیسی سیاه

تار و پود این جهان گر رشته مریم بود

هر که نتواند زدوش خلق باری برگرفت

از گرانجانی حیاتش بار بر عالم بود

صبح، وصل مهر تابان از دم جان بخش یافت

می شود روشن چراغش هر که صاحب دم بود

غنچه خسبان بیخبر از راز عالم نیستند

کاسه زانوی اهل فکر، جام جم بود

آن که اول شعر گفت آدم صفی الله بود

طبع موزون حجت فرزندی آدم بود

هر که صائب نفس سرکش را نسازد زیردست

در حقیقت کمتر از زال است اگر رستم بود

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:22 PM

تا عنان اختیار ناقصم در چنگ بود

تا به زانو پایم از خواب گران در سنگ بود

عاجزان را رحمت حق پرده داری می کند

بودم از صیاد ایمن تا شکارم لنگ بود

سرمه خواب گران در چشم پر خون داشتم

بستر و بالین من چون لاله تا از سنگ بود

از صفای سینه در چشمم جهان تاریک شد

دیو یوسف بود تا آیینه ام در زنگ بود

عدل ایزد بر گرفت از من عذاب قبر را

بس که بر من چار دیوار عناصر تنگ بود

بود در قید محبت تا دلم خود را شناخت

از حلاوت این شکر دایم اسیر تنگ بود

آهنم روزی که منزل داشت در دل سنگ را

چون جرس آوازه ام فرسنگ در فرسنگ بود

نیست صائب همچو طوطی قالبی گفتار ما

بلبل ما در حریم بیضه سیر آهنگ بود

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:22 PM

دوش بزم از شور ما یک سینه پرجوش بود

تلخی می محو در گلبانگ نوشانوش بود

نرگس مخمور خون عقل در پیمانه داشت

جلوه مستانه سیلاب متاع هوش بود

گرچه دامن می کشید از سایه خود سرو او

باغ بر گل تنگ از خمیازه آغوش بود

بر نمی آمد صدا از هیچ کس غیر از سپند

شمع مجلس با زبان آتشین خاموش بود

تیره بختی همچو داغ لاله در خون می تپید

از فروغ می در و دیوار اطلس پوش بود

در قفس تیغ زبان ما برآمد از نیام

شعله آواز ما در گلستان خس پوش بود

گلشن از خاموشی ما پرده تصویر شد

خون گل از شعله آواز ما در جوش بود

هیچ کس را صائب از اهل سخن روزی نشد

آنچه از اسباب عشرت قسمت ما دوش بود

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:22 PM

شب که دامان سر زلف توام در چنگ بود

دامن صحرای محشر بر جنونم تنگ بود

در گلستانی که شبنم قفل بیرون درست

بلبل گستاخ ما پهلونشین رنگ بود

عالمی را دشمن جان کرد با من نامه اش

امن بودم تا جواب نامه من جنگ بود

در بهارستان وحدت سبزه بیگانه نیست

دست بر هر تار این قانون زدم آهنگ بود

تا غبار خودپرستی شستم از لوح بصر

رو به هر وادی که کردم خضر پیشاهنگ بود

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:22 PM

ریزش اشک ندامت غافلان را بس بود

مشت آبی لشکر خواب گران را بس بود

می شود پشت کمان از آتش سوزنده نرم

آه گرمی روی سخت آسمان را بس بود

زود می پاشد زهم در پیری اوراق حواس

آه سردی ریزش برگ خزان را بس بود

ما سیه روزان به اندک روی گرمی قانعیم

کرم شب تابی چراغ این دودمان را بس بود

چون هوا مغلوب شد، در دست خاتم گو مباش

باد در فرمان سلیمان زمان را بس بود

کار تیغ از دست آید چون قوی افتاد دل

پنجه مردانگی شیر ژیان را بس بود

حسن سرکش را دعای جوشنی چون عشق نیست

طوق قمری دیده بان سروروان را بس بود

هست بی زحمت مهیا آنچه می باید ترا

مهر خاموشی سپر تیغ زبان را بس بود

سیل بی رهبر به دریا می رساند خویش را

جذبه منزل دلیل این کاروان را بس بود

می توان بردن زسیما ره به کنه هر کسی

صائب از مکتوب، عنوان نکته دان را بس بود

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:22 PM

گوشه گیران کامیاب از عالم بالا شوند

فکرها در گوشه گیری آسمان پیما شوند

توتیای چشم روزنها بود نور چراغ

دل چو روشن گشت اعضا سر بسر بینا شوند

قطره ما چون صدف روزی که بگشاید دهن

تا چه دریاها درین یک قطره ناپیدا شوند

صاف کن آیینه دل را درین بستانسرا

تا سراسر برگها چون طوطیان گویا شوند

محو شد در روی او هر چشم بینایی که بود

اختران در پرتو خورشید ناپیدا شوند

در میان این گهرها رنگ سنگ تفرقه است

چون به بیرنگی رسند این گوهران یکتا شوند

شد پریشان مغز ما از فکر، صائب کو جنون؟

تا چو دستار این بلاها از سر ما واشوند

سالها اهل سخن باید که خون دل خورند

تا چو صائب آشنای طرز مولانا شوند

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:15 PM

تا خیال آن بهشتی رو مرا منظور بود

پرده های چشم حیرانم نقاب حور بود

در کدوی من می وحدت به کام دل رسید

خام بود این باده تا در کاسه منصور بود

بی تأمل مهر خاموشی زلب برداشتم

شهد را شان دگر در خانه زنبور بود

این زمان در قبضه قارون بود روی زمین

رفت آن عهدی که قارون در زمین مستور بود

آبروی فقر را می داشتم دایم عزیز

کاسه در یوزه من کاسه فغفور بود

داد ما را چون نمی دادی تو ای بیدادگر

شکوه ما را شنیدن از مروت دور بود

سرد شد از رفتن فرهاد دست و دل مرا

پنجه من قوتی گر داشت از هم زور بود

از کشاکش یک زمان آسوده ام نگذاشت چرخ

فرش دایم چون کمان در خانه من زور بود

( . . . ن) دارد کنون از خودنمایی تکیه گاه

آن سری کز بیخودیها در کنار حور بود

از کمال خود ندیدیم بهره جز عین الکمال

هاله ماه تمام من زچشم شور بود

کرد صائب تلخی زهر فنا شیرین به خود

هر که از خوان جهان قانع به تلخ و شور بود

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:15 PM

یاد ایامی که بزم عیش ما معمور بود

مغز ما از نشأه می پرده دار حور بود

شیشه می نیم هوشی داشت از همصحبتان

روی مجلس در نقاب بیخودی مستور بود

لاله رویان را دل ما تشنه نظاره ساخت

آب این سرچشمه آیینه گویا شور بود

قرب منزل نعل ما را بر سر آتش گذاشت

داشتیم آسایشی تا منزل ما دور بود

خاطر روشن در فردوس بر رویم گشود

قحط یوسف بود تا آیینه ام بی نور بود

آنچه ما چشم از حباب آب حیوان داشتیم

در حجاب پرده زنبوری انگور بود

آب لعل او زخط شد تیره، ورنه پیش ازین

صافی این شهد، شمع خانه زنبور بود

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:15 PM

ذوق خاموشی مرا روزی که دامنگیر بود

گرد را هم سرمه سای ناله زنجیر بود

این زمان منزل پرستم، ورنه چندی پیش ازین

نقش پای خضر در چشمم دهان شیر بود

دست معمار فلک را کوتهی پیچیده داشت

تا دل ویرانه من قابل تعمیر بود

زهر چشم عشق هر پیمانه خونم که داد

چون به رغبت نوش کردم کاسه پر شیر بود

عشق آتشدست تا در پیکر من خانه داشت

سینه من گرمتر از خوابگاه شیر بود

تخته مشق حوادث نیست صائب این زمان

سینه او چون هدف دایم نشان تیر بود

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:15 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5100213
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث