به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

ای خط بیرحم ازان عارض دمیدن زود بود

آن گل نشکفته را نادیده چیدن زود بود

کشت امید مرا می داشت شرمش تازه رو

خون لعل آبدارش را مکیدن زود بود

زلف مشکین بود از دیوان رحمت آیتی

بر سر او بی تأمل خط کشیدن زود بود

دست بیداد سیه مستان بلند افتاده است

ورنه آن سیب زنخدان را مکیدن زود بود

چشم او را فرصت نظاره می بایست داد

نرگس این باغ را در خواب چیدن زود بود

داشت تسخیر هزاران ملک دل را در نظر

چشم او را زهر ناکامی چشیدن زود بود

با دل صدپاره عشاق چندین کار داشت

شوخی مژگان او را آرمیدن زود بود

بر گلستانی که از صد گل یکی نشکفته است

چون خزان افسون بیرحمی دمیدن زود بود

از سر رغبت به حرف دادخواهان می رسید

حلقه انصاف در گوشش کشیدن زود بود

بر سر آن غمزه خونخوار در عین غرور

چون بلای آسمان غافل رسیدن زود بود

در زمین سینه ها تخم محبت می فشاند

خال او را در پناه خط خزیدن زود بود

خط ظالم برد از حد دل سیاهی را برون

ورنه صائب از دل وحشی رمیدن زود بود

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:15 PM

از سعادت در دماغش بیضه پندار بود

مغز مغرور هما را استخوان در کار بود

عشق در هر دل که شمع بیقراری بر فروخت

اولین پروانه اش مهر لب اظهار بود

خانه ما در پناه پستی دیوار ماند

ورنه سیلاب حوادث سخت بی زنهار بود

گفتم از گردون گشاید کار من، شد بسته تر

آن که روشنگر تصور کردمش زنگار بود

تا دماغ ما به هوش آمد جهان افسرده گشت

عید طفلان بود تا دیوانه در بازار بود

سرو در قید رعونت ماند از آزادگی

عجب ما را گوشمال بندگی در کار بود

پرده گوش اجابت شبنم از سیماب داشت

بلبل بی طالع ما تا درین گلزار بود

شب که بی روی تو در پیمانه می می ریختم

خنده مینا به گوشم ناله بیمار بود

تا فکندم بار خلق از دوش، افتادم زپای

کشتی من در گرانباری سبکرفتار بود

تا نیفتادم، ندیدم کعبه مقصود را

در میان ما همین استادگی دیوار بود

نیست حق تربیت صائب به من آیینه را

طوطی من در حریم بیضه خوش گفتار بود

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:15 PM

یوسف ما در دل چه بر سر بازار بود

این گل از صبح ازل شیدایی دستار بود

پیشطاق شهرت از شعر بلندم رتبه یافت

اینچنین زلفی رخ این صفحه را در کار بود

کوه و صحرا پر شد از آوازه زنجیر من

پای صحرا گرد مجنون کی به این پرگار بود؟

صائب این طرز سخن را از کجا آورده ای؟

هر که را دیدیم داغ طرز این اشعار بود

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:15 PM

رزق هر کس چون صدف از عالم بالا بود

فارغ از چین جبین موجه دریا بود

از دو عالم در گذشتم تا شدم فرد از جهان

زور بر راه آورد چون راهرو تنها بود

محو گردد نقش هستی دل چو گردد صیقلی

جوهر فولاد در آیینه ناپیدا بود

سرمه بیداری دزدست خواب پاسبان

می رود ایمان به غارت دل چو نابینا بود

گر فتد بینا و نابینا به چاهی از قضا

زان میان خجلت نصیب دیده بینا بود

نیست صدر و آستان در مجلس روشندلان

جای کف مانند عنبر بر سر دریا بود

از تبسم چون دهد پیوند دلها را به هم؟

آن که از چین جبین شیرازه دلها بود

گفتگوی طوطیان صائب سراسر قالبی است

هر که بی تعلیم می گوید سخن گویا بود

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:15 PM

آسمان تا بود، با ما بر سر بیداد بود

روی ما دایم طرف با سیلی استاد بود

آستین چندان که افشاندیم دست از ما نداشت

در دل ما ریشه غم جوهر فولاد بود

سرو چون شمشیر زهرآلود می آمد به چشم

بس که از سیر گلستان بی تو دل ناشاد بود

زینهار از خرقه آرایان مشو غافل که من

هر خشن پوشی که دیدم خانه صیاد بود

می کنند اهل هنر نام بزرگان را بلند

بیستون آوازه ای گر داشت از فرهاد بود

یاد ایامی که ما را بر سر از آزادگی

سایه بال هما چون سایه جلاد بود

از قبول خلق دل سررشته را گم کرده بود

دست رد بر سینه ما سیلی استاد بود

اختر ما تا فروغ دولت بیدار داشت

بر چراغ بزم ما دست حمایت باد بود

از ندامت سوخت هر کس بر دل ما زخم زد

مرهم این صید از خاکستر صیاد بود

ناله ای کردیم و آتش در نهاد خود زدیم

چون سپند آرام ما موقوف یک فریاد بود

کم بلایی نیست صائب پرسش ارباب رسم

چشم زخم عید ما دایم مبارکباد بود

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:15 PM

اهل همت خرده خود پیش درویشان نهند

مایه داران مروت گنج در ویران نهند

با جگر خوردن قناعت کن که این دون همتان

کفش پیش پای مهمان پیشتر از خوان نهند

شد سخن در روزگار ما چنان کاسد که خلق

در شنیدن بر سخنور منت احسان نهند

محضر روی عرقناک است بر پاکی دلیل

ساده لوح آنان که تهمت بر مه کنعان نهند

نیست دست اهل غیرت دست فرسود طبیب

منت درمان به جان از درد بی درمان نهند

داغ نومیدی است صائب گوهر بحر سراب

وای بر جمعی که دل بر وعده خوبان نهند

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:15 PM

بر دل بی آرزو زندان تن صحرا بود

چشمه سوزن به تار بی گره دریا بود

بر ندارد دانه در زیر زمین چشم از سحاب

خاکساران را نظر بر عالم بالا بود

خون همت را به جوش آرد لب خشک سؤال

دست بی ساغر و بال گردن مینا بود

تا زهمراهان بریدم و اصل منزل شدم

زور بر راه آورد چون راهرو تنها بود

خاک در چشمش اگر تقصیر در ریزش کند

هر که خرجش همچو ابر از کیسه دریا بود

شورش عشق است در فرهاد از مجنون زیاد

سیل در کهسار پرغوغاتر از صحرا بود

گرچه جوهر نیست در آیینه های صیقلی

راز عشق از جبهه روشندلان پیدا بود

سد راه جرأت عاشق شود صائب حجاب

عشق می گردد هوس چون حسن بی پروا بود

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:15 PM

دم زخواهش چون مصفا شد دم عیسی بود

دست چون شد از طمع کوته ید بیضا بود

هیچ روزن بی فروغ آفتاب فیض نیست

دیده سوزن به کار خویشتن بینا بود

در سواد شهر نتوان عشق را پوشیده داشت

پرده اسرار عاشق دامن صحرا بود

چشم ما از خاک عزلت می پذیرد روشنی

صیقل آیینه ما شهپر عنقا بود

هر که از خود شد تهی، پر شد زآب زندگی

از سبکباری کدو تاج سر دریا بود

مجلس آرایی به دستوری که باید کرده اند

نور آگاهی اگر در دیده بینا بود

مدعا از وصل، لب از بوسه شیرین کردن است

روز ماتم بهتر از عیدی که بی حلوا بود

پرتو شمع تجلی را نپوشد لاله زار

فکر صائب در میان فکرها پیدا بود

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:15 PM

داغ ناسور مرا گر بر دل صحرا نهند

از خجالت لاله ها بر کوه پا بالا نهند

از لب پیمانه ها خیزد نوای العطش

پنبه مغز مرا گر بر سر مینا نهند

این عزیزانی که من در مصر دولت دیده ام

در ترازو جنس یوسف را به استغنا نهند

کشتی جمعی که دارد از توکل بادبان

بیشتر در غیر موسم روی در دریا نهند

پرتو رویش چنین گر مجلس افروزی کند

زود باشد شمعها سر را به جای پا نهند

غنچه خسبانی که سر پیچیده اند از روزگار

سر چو صائب بر سر زانوی استغنا نهند

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:15 PM

منکران چون دیده شرم و حیا بر هم نهند

تهمت آلودگی بر دامن مریم نهند

ساده لوحانی که دل بر زندگانی بسته اند

بر سر ریگ روان بنیاد از شبنم نهند

نام رنگین فکرتان برگرد عالم می دود

بر دل خود دست اگر یک چند چون خاتم نهند

سیر چشمان قناعت با لب تبخاله ریز

داغهای بی نیازی بر دل زمزم نهند

اینقدر استادگی در زخم ناخن می کنند

وای اگر این ناکسان بر زخم ما مرهم نهند

کیمیای سازگاری خار را گل می کند

غم چه سازد با حریفانی که دل بر غم نهند؟

نیست حیف و میل در میزان عدل کردگار

هر چه زین سر بر تو افزودند زان سر کم نهند

زود باشد حشرشان در خاک با قارون شود

این گرانجانان که سیم و زر به روی هم نهند

صائب ارباب هوس دارند جوش العطش

روی اگر بر روی گل چون قطره شبنم نهند

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 12:15 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5099667
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث