به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

درد من خاطر نشان یار بی پروا نشد

خدمت چشم ترم در راه او مجرا نشد

عاشقی، بر خواری و بی اعتباری صبر کن

عندلیب از خنده بیجای گل از جا نشده

وقت آن دیوانه خوش کز شهر چون می شد برون

غیر زنجیر جنون با او کسی همپا نشده

خنده گل چون تواند ساختن بی غم مرا؟

خاطرم از گریه تلخ صراحی وا نشد

صائب از چشم بد کوکب، که یارب کورباد

موسم گل رفت و چشم ساغر ما وانشد

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 10:51 AM

ماند دلتنگ آن که باغ دلگشای خود نشد

دربدر افتاد هر کس آشنای خود نشد

می کند در ناخنش نی، پرده بیگانگی

هر که از پهلوی لاغر بوریای خود نشد

شد بیابان مرگ غفلت رهروی کز پیچ و تاب

در بیابان طلب زنجیر پای خود نشد

سفره گردون ندارد لقمه ای بی زهر چشم

سیر شد از زندگی هر کس گدای خود نشد

تا قیامت در حجاب ظلمت جاوید ماند

هر که از سوز درون شمع سرای خود نشد

آشنای خویش گشتن در وطن افتادن است

در غریبی ماند هر کس آشنای خود نشد

دوزخ دربسته ای با خود به زیر خاک برد

هر که در اینجا بهشت دلگشای خود نشد

وای بر پیری که از بار گران زندگی

ماه عید عالم از قد دوتای خود نشد

در رضای حق بود صائب بهشت جاودان

وای بر آن کس که بیرون از رضای خود نشد

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 10:51 AM

از تماشایی صفای روی جانان کم نشد

عالمی گل چید و برگی زین گلستان کم نشد

گرچه ذرات جهان را چشم بینش آب داد

قطره ای از چشمه خورشید تابان کم نشد

کاسه اهل کرم خاکی نمی گردد ز جود

ماه نو شد بدر و نور مهر تابان کم نشد

لنگر بیتابی دریا نمی گردد گهر

شورش اهل جنون از سنگ طفلان کم نشد

کام ما را خنده پنهان او شیرین نکرد

ز آب گوهر تلخی دریای عمان کم نشد

در همه روی زمین یک گردن بی طوق نیست

حلقه ای هر چند ازان زلف پریشان کم نشد

عاشق از پاس ادب در وصل هجران می کشد

حسرت طوطی زقرب شکرستان کم نشد

این جواب آن غزل صائب که نصرت گفته است

شد جهان پرشور و گردی زان نمکدان کم نشد

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 10:51 AM

هر سخنسازی به آن آیینه رو همخانه شد

طوطی بی طالع ما سبزه بیگانه شد

حلقه بیرون در گشتم حریم زلف را

استخوانم گرچه از زخم نمایان شانه شد

توتیا شد سنگ طفلان و جنون من بجاست

در کدامین ساعت سنگین، دلم دیوانه شد؟

بیخودی از خود پرستیها به فریادم رسید

دامنم چون صبح پاک از گریه مستانه شد

بر دو بینان کار در دریای وحدت مشکل است

ورنه ما را هر حبابی خلوت جانانه شد

از شراب لعل شد کان بدخشان سینه اش

چون سبو با دست خالی هر که در میخانه شد

یک خم می بود عالم تا اثر از ما نبود

خشک شد دست سبو تا خاک ما پیمانه شد

برگ عیش حسن از دامان پاک عاشق است

نخل ماتم می شود شمعی که بی پروانه شد

فکر آب و نان برآورد از حضور دل مرا

از بهشت آواره آدم از فریب دانه شد

چشم ما روزی که شد باچین ابرو آشنا

جو هر شمشیر، ما را ابجد طفلانه شد

خار خار آرزو در جان هر کس ریشه کرد

زود چون خاشاک خواهد خرج آتشخانه شد

دل شد از نظاره روی عرقناکش خراب

آخر آن گنج گهر سیلاب این ویرانه شد

حسن از گستاخی ما رفت در ابر نقاب

شمع در فانوس از بیتابی پروانه شد

سرگذشت زندگی و مرگ از صائب مپرس

مدتی در خواب غفلت بود تا افسانه شد

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 10:51 AM

آشنای حق شد آن کس کز جهان بیگانه شد

هر که زین دریا برآمد گوهر یکدانه شد

گرچه از زنجیر هر دیوانه ای عاقل شود

دید تا زنجیر زلف او دلم دیوانه شد

کاش برمی داشت از خاکش در ایام حیات

این که آخر شمع نخل ماتم پروانه شد

با کدامین آبرو در کعبه آرم روی خویش؟

من که سرجوش حیاتم صرف در بتخانه شد

کار مردم جز فضولی نیست در زیر فلک

هر که شد مهمان درین غمخانه، صاحبخانه شد

یکقلم بیگانه گردد ز آشنایان دگر

هر که صائب آشنا با معنی بیگانه شد

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 10:51 AM

از سیاهی دل به تقصیرات خود بینا نشد

مستی طاوس کم از عیب پیش پا نشد

تلخکامان جان شیرین را به رغبت می دهند

خون می هرگز و بال گردن مینا نشد

تا کف دریا نگردید استخوان سوده ام

گریه شبخیز را صبح اثر پیدا نشد

بود دایم فارغ از دنیا دل آزاده ام

این صدف را کام تلخ از شورش دریا نشد

در لباس لفظ، معنی خودنمایی می کند

عشق پنهان بود تا مجنون ما پیدا نشد

فارغ از کوه غم دنیاست جان بردبار

قاف را پهلو کبود از سایه عنقا نشد

گریه مستانه نگشود از رگ جانم گره

تاک را در گریه کردن عقده از دل وا نشد

بخیه پردازست چاک سینه ما همچو صبح

ورنه صائب کوتهی از سوزن عیسی نشد

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 10:51 AM

دل پریشان از پریشان گردی نظاره شد

از ورق گردانی آخر مصحفم سی پاره شد

روزی سختی کشان از سنگ می آید برون

کی غم روزی خورد مرغی که آتشخواره شد؟

می زند جوش می گلرنگ خون در پیکرم

تا لب خونخوار آن شیرین پسر میخواره شد

درد می گردد به مقدار پرستاران زیاد

غم نمی گردد به گرد هر که بی غمخواره شد

دستگیری از غریق امید نتوان داشتن

هر که از اهل جهان شد چاره جو، بیچاره شد

در حریم حسن چون آیینه محرم می شود

هر که از سیمین بران قانع به یک نظاره شد

در تماشاگاه او چون دیده قربانیان

جمله ایام حیاتم صرف یک نظاره شد

در جنون گر پوست پوشی کرد مجنون اختیار

پوست از زور جنون بر پیکر من پاره شد

در دل سنگین شیرین رخنه نتوانست کرد

گرچه عاجز در کف فرهاد سنگ خار شد

نفس را زخم زبان اندام نتوانست داد

عاقبت سوهان من هموار ازین انگاره شد

آتش سودای من از چوب گل بالا گرفت

شوخی این طفل بیش از بستن گهواره شد

آب زیرکاه را باشد خطر از سیل بیش

از نگاه زیر چشمی کار من یکباره شد

گر نگردد بر مراد ما فلک، آسوده ایم

زین فلاخن زود خواهد سنگ ما آواره شد

چون کنم صائب نهان در سینه داغ عشق را؟

سینه صبح از شکوه مهر تابان پاره شد

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 10:51 AM

از وصال یار داغ حسرت من تازه شد

همچو صبح از مهر تابان قسمتم خمیازه شد

تا تو رفتی برگ عیش باغ بی شیرازه شد

خنده گلهای بیغم سر بسر خمیازه شد

دل پریشان گشت تا شد دور ازان موی میان

می رود بر باد اوراقی که بی شیرازه شد

دید تا طرف بناگوش و لب خندان تو

صبح بر خورشید تابان تلخ چون خمیازه شد

خاطری فارغ ز فکر نوبهاران داشتند

داغ مرغان قفس از دیدن گل تازه شد

می شود نام بزرگان از هنرمندان بلند

بیستون از تیشه فرهاد پرآوازه شد

ساحل دریای بی پایان به جز تسلیم نیست

چاره حیرانی است حسنی را که بی اندازه شد

داشت از دندان مرا شیرازه اوراق حیات

ریخت تا دندان، کتاب عمر بی شیرازه شد

گرچه عرفی پرده ساز سخن را تازه کرد

این نوا از خامه صائب بلندآوازه شد

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 10:51 AM

بس که از سرگرمی فکرم نفس تفسیده شد

جوهر تیغ زبانم موی آتش دیده شد

از سبک سنگی چو کف با موج بودم همعنان

لنگر دریا شدم تا گوهرم سنجیده شد

نرم نتوانست کردن آن دل چون سنگ را

گرچه خط سرنوشتم محو از آب دیده شد

شوق تا نعل مرا در آتش سوزان گذاشت

خار صحرای ملامت موی آتش دیده شد

تا غبار خط به روی آتشین او نشست

چشمه خورشید تابان از نظر پوشیده شد

هست بر نقص بصیرت رغبت دنیا دلیل

چشم می پوشد زدنیا هر که صاحب دیده شد

می فزاید دستگاه طاعت از درماندگی

چار جانب قبله گردد قبله چون پوشیده شد

آه کز آتش عنانی مد عمرم چون شهاب

تا نفس را راست کردم چیده و برچیده شد

داشت چون سی پاره بی شیرازه جمعیت مرا

شد حواسم جمع تا صحبت زهم پاشیده شد

رفت جمعیت زدلها تا بریدی زلف را

می شود لشکر پریشان چون علم خوابیده شد

روی دل درماندگان را بیشتر باشد به حق

شش جهت محراب گردد قبله چون پوشیده شد

از غبار خط بجا آمد دل بیتاب من

خاک صائب توتیای چشم طوفان دیده شد

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 10:51 AM

تا به خط از زلف کار دل فتاد آسوده شد

راهرو آسوده گردد راه چون پیموده شد

چهره خندان او تا در گلستان جلوه کرد

بلبلان را در نظر گل چهره نگشوده شد

صحبت زاهد مرا خاموش کرد از حرف عشق

طوطی من لال ازین آیینه نزدوده شد

می کند روشن سواد مردم از نقش قدم

چون قلم پایی که در راه سخن فرسوده شد

بود خار پیرهن امید سرسبزی مرا

تخم من تا سوخت در زیرزمین آسوده شد

بی نظر بستن میسر نیست زین زندان نجات

فتح بابی هر که را شد زین درنگشوده شد

می تراود شکوه خونینم از تیغ زبان

گرچه دندانم زنعمت خوارگی فرسوده شد

در گشاد کار من هر کس سری در جیب برد

عقده ای دیگر به کار مشکلم افزوده شد

شمع را در خواب خواهد دید باد صبحدم

گر چنین خاکستر پروانه خواهد توده شد

خواب منزل رهنوردان را دلیل غفلت است

خواب بر من تلخ شد تا راه من پیموده شد

خجلت لب باز کردن پیش نیسان سهل نیست

آب روی من چو گوهر در صدف پالوده شد

اشک شادی زود می سازد مرا پاک از گناه

دامن تیغش به خون من اگر آلوده شد

غیرت مردانه من بر نتابد کاهلی

کارفرما گشت هر کاری به من فرموده شد

چون مگس طی شد به دست و پا زدن اوقات من

تا به شهد زندگی بال و پرم آلوده شد

می توان از جوش خون گل یکایک را شنید

گر به ظاهر ناله های زار من نشنوده شد

شد مخطط آستان او ز خط سرنوشت

بس که پیشانی به خاک آستانش سوده شد

سر نپیچیدم ز تیغ موج تا همچون حباب

چشم من بر روی دریای بقا بگشوده شد

صائب از فیض ندامت کار من بالا گرفت

شهپر توفیقم آخر دست بر هم سوده شد

ادامه مطلب
چهارشنبه 26 خرداد 1395  - 10:51 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5102041
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث