به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

هر که چون آب روان آیینه خود ساده کرد

سرو را چون بندگان در پیش خود استاده کرد

کی به گرد من رسد مجنون، که کوه و دشت را

دور باش وحشت من از غزالان ساده کرد

نغمه رنگین نبرد از جای خود زهاد را

گرچه خم را پایکوبان نشأه این باده کرد

شد به چشمم توتیا گرد یتیمی تا محیط

از صدف گهواره در یتیم آماده کرد

از ملاحت مستی آن لعل میگون کم نشد

کار صد بیهوشدارو این نمک با باده کرد

پاک کرد از آرزوها عشق صادق سینه را

صبح از نقش پریشان آسمان را ساده کرد

تا شود بر پیروان آسان ره دیوانگی

دشت را مجنون صحراگرد من پر جاده کرد

عاشقان پیش تو بیقدرند، ورنه شمع را

انتظار صحبت پروانه ها استاده کرد

کم نشد چون غنچه صائب برگ عیش از خلوتش

هر که از گلشن قناعت با دل نگشاده کرد

ادامه مطلب
سه شنبه 25 خرداد 1395  - 1:08 PM

تا عبیر افشانی زلف ترا نظاره کرد

نکهت پیراهن یوسف گریبان پاره کرد

نو نیاز عشق چون فرهاد و مجنون نیستیم

طفل ما مشق جنون بر تخته گهواره کرد

زخم من چون ماه نو تا گوشه ابرو نمود

تیغ چون دیوانگان زنجیر جوهر پاره کرد

همچو شبنم غوطه در سرچشمه خورشید زد

در عرق هر کس گل روی ترا نظاره کرد

کار ما اکنون به لطف بی گمانت بسته است

کآنچه می بایست کردن، سعی ما یکباره کرد

هیچ کافر را الهی کودک بدخو مباد!

چاره جوییهای دل صائب مرا بیچاره کرد

ادامه مطلب
سه شنبه 25 خرداد 1395  - 1:08 PM

شورش سودا مرا از قید تن آزاده کرد

از سر خم خشت را آواره جوش باده کرد

کم نشد چون غنچه گل برگ عیش از خانه اش

هر که از گلشن قناعت با دل نگشاده کرد

خاکساری سایه را باشد حصار عافیت

چرخ نتواند ستم بر مردم افتاده کرد

بر لبش از مهر تابان مهر خاموشی زدند

صبح از نقش کواکب تا ورق را ساده کرد

دامن افتادگی از کف مده کاین کیمیا

از برای سربلندان خاک را سجاده کرد

پشت بر دیوار دادم تا نظر کردم که بحر

از صدف گهواره در یتیم آماده کرد

می شود صائب به اندک جنبشی پا در رکاب

هر که چون نخل خزان برگ سفر آماده کرد

ادامه مطلب
سه شنبه 25 خرداد 1395  - 1:08 PM

 

گرچه انفاس گرامی سینه صرف آه کرد

اینقدر شد دانه خود را جدا از کاه کرد

تا نگارین شد زمی دست سبو در زیر سر

دست ارباب طمع را از طلب کوتاه کرد

بی وداع ما سفر کردن نه از آداب بود

می توانستیم آخر همتی همراه کرده

برگ را پنهان کند بسیاری بار درخت

کثرت نعمت زبان شکر را کوتاه کرد

رنگها در روز روشن می نماید خویش را

از سیه کاری مرا موی سفید آگاه کرد

با خس و خاشاک، صائب موجه دریا نکرد

آنچه با ما ساده لوحان آب زیر کاه کرد

ادامه مطلب
سه شنبه 25 خرداد 1395  - 1:08 PM

ساقی از یک جرعه می این بینوا را گرم کرد

سردی از دوران نبیند هر که ما را گرم کرد!

می توان افروخت شمع از سایه بال و پرش

استخوان گرم من ازبس همارا گرم کرد

سبحه را در دست زاهد چون سپند آرام نیست

تا دم گرم که محراب دعا را گرم کرد؟

از شفق زد غوطه در اشک ندامت آفتاب

این سزای آن که زیر چرخ جا را گرم کرد

زخم صبح از بخیه انجم اگر آید بهم

می تواند خواب هم مژگان ما را گرم کرد

باد رنگین از شراب لعل دایم ساغرش

هر که در قتل من آن گلگون قبا را گرم کرد

می روند از جا سبکروحان به اندک نسبتی

برگ کاهی می تواند گهربار گرم کرد

می کند برگ اقامت را خزان پا در رکاب

سردی ایام عمر بیوفا را گرم کرد

عشق برد افسردگی بیرون زطبع خاکیان

روی گرم آفتاب این ذره ها را گرم کرد

می کند روی زمین را از گرانجانان سبک

خون من زینسان که آن تیغ جفا را گرم کرد

می برد مرغ هوا غیرت به مرغان کباب

صائب از بس آه سوزانم هوا را گرم کرد

ادامه مطلب
سه شنبه 25 خرداد 1395  - 1:08 PM

دین و دل در کار آن زلف دو تا خواهیم کرد

عمر اگر باشد به عهد خود وفا خواهیم کرد

قصه شبهای هجران نیست اینجا گفتنی

روز محشر این سر طومار وا خواهیم کرد

چشم ما چون شبنم گل لایق دیدار نیست

صلح از آن گلشن به بوی آشنا خواهیم کرد

شبنم گل تکمه پیراهن خورشید شد

ما نمی دانیم کی نشو و نما خواهیم کرد

رعشه بر بازوی موج افتاد در دریای عشق

ما به این بی دست و پایی چون شنا خواهیم کرد؟

آنچه از آب و گل مازندران بر ما گذشت

گرد و خاک اصفهان را توتیا خواهیم کرد!

هر نمازی کز صراحی در صفاهان فوت شد

بی هوای ابر در اشرف قضا خواهیم کرد

تا در اقلیم قناعت سایه دیوار هست

اجتناب از سایه بال هما خواهیم کرد

کیمیای صبر صائب خون آهو مشک ساخت

نفس رهزن را به فرصت رهنما خواهیم کرد

ادامه مطلب
سه شنبه 25 خرداد 1395  - 1:08 PM

عاقبت تسخیر آن سیمین بدن خواهیم کرد

چشم چون دستار خود را پیرهن خواهیم کرد

دامن یوسف به دست پاک ما خواهد فتاد

بر زلیخا مصر را بیت الحزن خواهیم کرد

پرده های چشم خون آلود را چون برگ گل

در گریبان نسیم پیرهن خواهیم کرد

پرده فانوس را چون بال خود خواهیم سوخت

دست در آغوش شمع سیمتن خواهیم کرد

عمر اگر باشد، غبار دور گرد خویش را

سرمه چشم و عبیر پیرهن خواهیم کرد

می کشد چوگان ما گوی سعادت را به خویش

دستبازیها به آن سیب ذقن خواهیم کرد

نیست بی یاران گوارا باده های چون عقیق

چون سهیل این جرعه در کار یمن خواهیم کرد

دامن ما کعبه جویان خاک نتواند گرفت

جامه احرامی خود از کفن خواهیم کرد

نور خورشیدیم، نعل سیر ما در آتش است

تا نپنداری که در غربت وطن خواهیم کرد

چون زغربت باز گردیم، از نواهای غریب

حلقه ها در گوش یاران وطن خواهیم کرد

هر کسی را چون قدح دوری است در بزم سخن

نوبت ما چون رسد صائب سخن خواهیم کرد

ادامه مطلب
سه شنبه 25 خرداد 1395  - 1:08 PM

 

خاطر جمع مرا پیری پریشان حال کرد

تار و پود هستیم را رشته آمال کرد

شد به دست افشاندن از روی زمین حاصل مرا

آنچه اسکندر به زور بازوی اقبال کرد

با وجود خاکساری سربلند افتاده ام

چون فروغ مهر و مه نتوان مرا پامال کرد

تشنه چشمان هوس را سیری از دیدار نیست

چون توان آیینه را قانع به یک تمثال کرد؟

فاش شد از یک قدح رازی که در دل داشتم

سوز پنهان مرا بی پرده این تبخال کرد

بر سر خاک شهیدان رنجه سازی گر قدم

دعوی خون را همین جامی توان پامال کرد؟

کرد چون مه عاقبت از رنج باریکش هلال

جام هر کس را فلک از مهر مالامال کرد

چرخ سنگین دل بر آتش داشت روی نازکش

از شراب بیغمی تا چهره را گل آل کرد

حسن را آرایشی چون چشم پاک عشق نیست

طوق قمری سرو را مستغنی از خلخال کرد

داشتم از زندگی امید حسن عاقبت

عشق در پیری مرا بازیچه اطفال کرد

از دل پررخنه فیض ابر رحمت یافتیم

کشت مار اسیر چشم از آب این غربال کرد

گر به این عنوان شود صائب سخن بی اعتبار

طوطی گویای ما را زود خواهد لال کرد

ادامه مطلب
سه شنبه 25 خرداد 1395  - 1:08 PM

سیل اشک من بساط سبزه را پامال کرد

گوشمال ناله من بلبلان را لال کرد

التفاتی هست با نازک خیالان حسن را

ساغر خود را هلال از مهر مالامال کرد

عندلیب ما زقید بیضه تا آزاد شد

در دبستان قفس مشق شکست بال کرد

در حریم کعبه فانوس، دیگر ره نیافت

تا صبا خاکستر پروانه را پامال کرد

شکوه بیطاقتان یاقوت را سازد کباب

لعلش از آتش زبانیهای ما تبخال کرد

خنده ات مهر خموشی بر لب پیمانه زد

چشم شوخت شیشه آتش زبان را لال کرد

صائب از چشم و دلم افتاد ماه و آفتاب

تا به صید من نگاه گرم او اقبال کرد

ادامه مطلب
سه شنبه 25 خرداد 1395  - 1:08 PM

سبزه خط دود از آن رخسار آتشناک کرد

دیده آیینه را جوهر پر از خاشاک کرد

سرنوشت جوهر از آیینه خواندن مشکل است

آن خط نازک رقم را چون توان ادراک کرد؟

سر برآورد از زمین در عهد ما بی حاصلان

تخم قارونی که موسی پیش ازین در خاک کرد

ابر رحمت در دهانش گوهر شهوار ریخت

چون صدف هر کس درین دریا دهن را پاک کرد

چون نریزد از زبان ما صفیر دلخراش؟

چون قلم درد سخن ما را گریبان چاک کرد

مزرع بی حاصل من داغ دارد برق را

کهربایی می تواند خرمنم را پاک کرد

چون نترسد دیده من از غبار خط او؟

زلف صیادش در اینجا دام را در خاک کرد

گرچه صائب می چکد آب گهر از کلک من

دام بتوان در غبار خاطرم در خاک کرد

ادامه مطلب
سه شنبه 25 خرداد 1395  - 1:08 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5101448
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث