به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

بی شهادت زینهار از تیغ جانان سرمپیچ

تا نگردی لعل از خورشید تابان سرمپیچ

صد گل بی خار دارد در قفا هر زخم خار

در طریق کعبه از خار مغیلان سرمپیچ

گر به آب خضر می خواهی که در ظلمت رسی

چون قلم تا ممکن است از خط فرمان سرمپیچ

نیست از خواری به عزت پله ای نزدیکتر

بنده تسلیم شو، از چاه و زندان سرمپیچ

نقش یوسف بر مراد از سیلی اخوان نشست

دست بر دل نه، ز سختیهای دوران سرمپیچ

تا شوی در گردن افرازی نمایان چون هدف

با لباس کاغذین از تیر باران سرمپیچ

تا توانی در رکاب شهسواران قطره زد

بی سر و پا شو چو گوی، از زخم چوگان سرمپیچ

زین کمان حلاج تار و پود خود را پنبه کرد

از خم دار فنا ای نابسامان سرمپیچ

رشته ها همتاب چون شد، زود می گردد یکی

ای دل آشفته زان زلف پریشان سرمپیچ

در کمال حسن دارد خال بیش از زلف دخل

از رضای مور زنهار ای سلیمان سرمپیچ

از ضعیفان می شود پشت زبردستان قوی

گر چه داری صولت شیر از نیستان سرمپیچ

نیل چشم زخم باشد حسن را خط امان

از هجوم قمری ای سرو خرامان سرمپیچ

از سبکروحان چراغ حسن روشن می شود

از نسیم ای غنچه پاکیزه دامان سرمپیچ

بر لب بام آفتابت از غبار خط رسید

بیش ازین ای شوخ چشم از خاکساران سرمپیچ

تا توانی سر برآوردن در ایام خزان

در بهار ای شاخ گل از عندلیبان سرمپیچ

شانه ای زلف گرهگیر سخن را لازم است

زینهار از ناخن دخل سخندان سرمپیچ

پرده پوش پای خواب آلود، صائب دامن است

با گرانجانی ز خاک تنگ میدان سرمپیچ

ادامه مطلب
سه شنبه 25 خرداد 1395  - 12:21 PM

 

لب پیاله گزیدی سر از خمار مپیچ

گلی ز شاخ شکستی قدم زخار مپیچ

حریف خنده دریاکشان نخواهی شد

چو موجهای شلاین به هر کنار مپیچ

چه گوهری ز کفش رفته است می داند

به چوب تاک مگویید همچو مار مپیچ

مگوی راز نهان را به دل که رسوایی است

میانه گل کاغذ زر شرار مپیچ

اگر جراحت خود مشکسود می خواهی

سر از اطاعت آن زلف مشکبار مپیچ

سیاه کاسه چه داند که زرفشانی چیست

ز شوق داغ به دامان لاله زار مپیچ

حدیث زلف به پایان نمی رسد صائب

سخن دراز مکن، بر حدیث مار مپیچ

ادامه مطلب
سه شنبه 25 خرداد 1395  - 12:21 PM

تا چند آه سرد کشی ز آرزوی گنج؟

تا کی به گرد مار بگردی به بوی گنج؟

صد بار تا ز پوست نیای برون چو مار

چشم تو بی حجاب نیفتد به روی گنج

هر کس که راه رفت به منزل نمی رسد

بس راهرو که خاک شد از آرزوی گنج

نتوان به قیل و قال ز ارباب حال شد

منعم نمی شود کسی از گفتگوی گنج

لوح طلسم گنج خدایند انبیا

بی لوح زینهار مکن جستجوی گنج

قالب تهی زدیدن ویرانه کرده ای

ای وای اگر نگاه تو افتد به روی گنج

هر چند وصل گنج به کوشش نبسته است

تا ممکن است پا مکش از جستجوی گنج

در کام اژدها نروی تا هزار بار

صائب گل مراد نچینی ز روی گنج

ادامه مطلب
سه شنبه 25 خرداد 1395  - 12:21 PM

آن گنج خفی در دل ویرانه زند موج

آن بحر درین گوهر یکدانه زند موج؟

عاشق کند ایجاد ز خود حسن گلوسوز

از شمع که دیده است که پروانه زند موج؟

پیشانی دریای کرم چین نپذیرد

چندان که گدا بر در این خانه زند موج

جز چشم سیاهش که فرنگی است نگاهش

در کعبه که دیده است که بتخانه زند موج؟

دل یک نفس از فکر و خیال تو تهی نیست

پیوسته درین قاف پریخانه زند موج

زنهار مجویید ز کس دیده بیدار

در خوابگه دهر که افسانه زند موج

دست از دو جهان شستن و آسوده نشستن

سهل است، اگر گریه مستانه زند موج

در سینه ما داغ جنون لاله خودروست

در دامن این دشت، سیه خانه زند موج

فیض سحر از دیده خونابه فشان است

شیر از کشش گریه طفلانه زند موج

در سد سکندر بتوان رخنه فکندن

گر داعیه همت مردانه زند موج

صد پرده گلوگیرتر از موج سراب است

بزمی که در او سبحه صد دانه زند موج

آنجا که شود خامه صائب گهرافشان

در شوره زمین گوهر یکدانه زند موج

ادامه مطلب
سه شنبه 25 خرداد 1395  - 12:21 PM

دور کن از دل هوس در پیرهن اخگر مپیچ

بگسل از طول امل، چون مار در بستر مپیچ

کار خود چون کوهکن با تیشه خود کن تمام

بیش ازین در انتظار تیغ چون جوهر مپیچ

دل چو روشن شد به باد نیستی ده جسم را

خط پاکی چون به دست افتاد در دفتر مپیچ

با فلک چندان مدارا کن که دل صافی شود

چون شود آیینه ات روشن، به خاکستر مپیچ

در ره دوری که نقش بال وپر باشد وبال

رشته دام علایق را به بال وپر مپیچ

دردمندان را به قدر زخم باشد فتح باب

از حوادث، تیغ اگر بارد به فرقت، سرمپیچ

تا توان پیچید در ساقی به شبهای دراز

کوته اندیشی مکن در شیشه و ساغر مپیچ

رنج باریک آورد آمیزش سیمین بران

اینقدر ای رشته باریک بر گوهر مپیچ

با کمند عنکبوتان صید عنقا مشکل است

بیش ازین صائب به فکر آن پری پیکر مپیچ

ادامه مطلب
سه شنبه 25 خرداد 1395  - 12:21 PM

نیست یک گوهر سیراب به اندازه موج

چون گریبان بشکافد گل خمیازه موج؟

عشق در هر نفسی دام دگر طرح کند

بحر را کم نشود سلسله تازه موج

نگسلد سلسله ممکن و واجب از هم

بحر هرگز نشود ساده ز شیرازه موج

از حوادث دل غافل سبک از جای رود

کف بی مغز بود محمل جمازه موج

گوهری را ز میان برد صدف کز هوسش

دهن بحر نیاسود ز خمیازه موج

دل چه داند که چه شورست درین قلمز چشم

نرسیده است به گوش صدف آوازه موج

آفرین بر قلم چشمه گشایت صائب

تازه شد جانم ازین زمزمه تازه موج

ادامه مطلب
سه شنبه 25 خرداد 1395  - 12:21 PM

به داغ عشق نباشد مرا جگر محتاج

به آفتاب ز خامی بود ثمر محتاج

ببر به جای دگر روی گرم خود خورشید!

که نیست سوخته ما به این شرر محتاج

بس است چهره زرین، خزانه عاشق

که آفتاب نباشد به سیم و زر محتاج

هزار شکر که این غنچه خود به خود وا شد

نشد چو گل به هواداری سحر محتاج

ازان زمان هک به دولتسرای فقر رسید

دگر نگشت دل ما به هیچ در محتاج

مجوی بیش ز قسمت که تا قناعت کرد

برای آب به دریا نشد گهر محتاج

شکسته می شود از احتیاج، شاخ غرور

ازان شدند خلایق به یکدگر محتاج

بهشت را دل ما در نظر نمی آورد

نمود عشق تو ما را به یک نظر محتاج

در آن مقام که ماییم، شوق تا حدی است

که هیچ نامه نگردد به نامه بر محتاج

اگر میان دو دل هست دوستی به قرار

نمی شوند به آمد شد خبر محتاج

کجا ز سوزش پروانه بو تواند برد؟

سمندری که نگردد به بال و پر محتاج

کجا ز سوزش پروانه بود تواند برد؟

سمندری که نگردد به بال و پر محتاج

همان به آبله خویشتن قناعت کرد

اگر به آب شد این آتشین جگر محتاج

میان گشوده سرانجام خواب می گیری

در آن طریق که نی شد به صد کمر محتاج

به راه کعبه مقصد، تپیدن دل ماست

سبکروی که نگردد به راهبر محتاج

طمع دلیل فرومایگی است کاهل را

وگرنه نیست به تحسین کس هنر محتاج

دل شکسته ما تا چه کفر نعمت کرد؟

که شد به مرهم این ناکسان دگر محتاج

ازان همیشه در فیض باز می باشد

که روی خویش نیارد به هیچ در محتاج

خوشیم با سفر دور بیخودی صائب

که نیستیم به همراه و همسفر محتاج

ادامه مطلب
سه شنبه 25 خرداد 1395  - 12:21 PM

داغ ما نیست به دلسوزی یاران محتاج

نبود آتش خورشید به دامان محتاج

نه ز نقص است اگر خال ندارد دهنش

نیست آن کان ملاحت به نمکدان محتاج

چشم بد دور ز رخسار عرقناک تو باد!

که مرا کرد به صد دیده حیران محتاج

حسن را شرم ز آفات نگه می دارد

نبود چهره مریم به نگهبان محتاج

نشود جمع به هم نعمت و دندان هرگز

که صدف در دل دریاست به دندان محتاج

سر خود گیر ز درگاه بهشت ای رضوان

که در اهل کرم نیست به دربان محتاج

عجز آنجا که کند قدرت خود را ظاهر

به مددکاری مورست سلیمان محتاج

در دل ابر چه خون تلخی دریا که نکرد

نشود هیچ کریمی به لئیمان محتاج!

می توان یافت که فهمیده نمی گوید حرف

هر که باشد به سخن فهمی یاران محتاج

دل دیوانه ما بی دف و نی در رقص است

شور ما نیست به این سلسله چندان محتاج

دیده سیر مدارید توقع ز جهان

که سپهرست ز خورشید به یک نان محتاج

صائب البته سخنگو طرفی می خواهد

لب خاموش نباشد به سخندان محتاج

ادامه مطلب
سه شنبه 25 خرداد 1395  - 12:21 PM

 

نیست با دیده ظاهر دل روشن محتاج

نبود خانه آیینه به روزن محتاج

کرده ام غنچه صفت باغ خود از خانه خویش

نیستم با دل صد پاره به گلشن محتاج

غیر ازین شکوه ازان دست گهربارم نیست

که مرا کرد به دریوزه دامن محتاج

جلوه حسن ز کوته نظران مستغنی است

نیست عیسی به نظربازی سوزن محتاج

نیست موقوف طلب، همت اگر سرشارست

دامن ابر نبشاد به فشردن محتاج

شاهد نقص جنون است به صحرا رفتن

شعله سرکش ما نیست به دامن محتاج

در گلستان جهان غیر دل من صائب

غنچه ای نیست که نبود به شکفتن محتاج

ادامه مطلب
سه شنبه 25 خرداد 1395  - 12:21 PM

نیست روی عرق آلود به گوهر محتاج

نبود حسن خداداد به زیور محتاج

پرده پوشی چه ضرورست نکونامان را؟

نیست پیراهن یوسف به رفوگر احتیاج

خوان خورشیدی به سرپوش چه حاجت دارد؟

سرآزاده ما نیست به افسر محتاج

رهبری نیست به از صدق طلب رهرو را

نیست از راست روی خامه به مسطر محتاج

نیست از چاشنی خاک قناعت خبرش

مور تا هست به شیرینی شکر محتاج

سلطنت چاره لبی تشنگی حرص نکرد

که به یک جرعه آب است سکندر محتاج

هر فقیری که شود از در دل رو گردان

می شود زود به دریوزه صد در محتاج

نیست با مهد زمین مردم کامل را کار

طفل تا شیر خورد، هست به مادر محتاج

نبود حاجت افسانه گرانخوابان را

نیست این کشتی پر بار به لنگر محتاج

کند از رحم سبکدوش، گرانباران را

ورنه درویش نباشد به توانگر محتاج

نیست در خاطر آزاده تردد را راه

سرو چون آب نباشد به سراسر محتاج

صائب از قحط سخندان چه به من می گذرد

به سخن کش نشود هیچ سخنور محتاج!

ادامه مطلب
سه شنبه 25 خرداد 1395  - 12:21 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5101808
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث