به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

پشتم از بار گنه بر یکدگر خواهد شکست

عاقبت این شاخ از جوش ثمر خواهد شکست

می شوم صد پیرهن از مومیایی نرمتر

گر چنین پیری مرا بر یکدگر خواهد شکست

در گشاد در کند گر باغبان سنگین دلی

جوش گل این گلستان را زود در خواهد شکست

الفت اضداد با هم یک دو روزی بیش نیست

آخر این هنگامه ها بر یکدگر خواهد شکست

از گرانسنگی تمام آید به میزان حساب

هر که را سنگ ملامت بیشتر خواهد شکست

ظرف گردون بر نمی آید به استیلای عشق

زور می این شیشه را بر یکدگر خواهد شکست

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 2:44 PM

تا به طرف سر کلاه آن شوخ بی پروا شکست

سرکشان را زین شکست افتاد بر دلها شکست

این قدر استادگی ای سنگدل در کار نیست

می توان از گردش چشمی خمار ما شکست

در خور احسان به سایل ظرف می بخشد کریم

سهل باشد گر سبوی ما درین دریا شکست

بحر چون برجاست مشکل نیست ایجاد حباب

دولت خم پای بر جا باد اگر مینا شکست

فتح باب آسمان در گوشه گیری بسته است

رفت ازین زندان برون هر کس به دامن پا شکست

گر قلم بر مردم مجنون نمی باشد، چرا

در بن هر ناخنم نی خشکی سودا شکست؟

تا قیامت پایش از شادی نیاید بر زمین

هر که را خاری ز صحرای طلب در پا شکست

شد دل سنگین او سنگ فسان ناله ام

کوهکن را تیشه گر از سختی خارا شکست

جستجوی خار نایابی که در پای من است

خار عالم را به چشم سوزن عیسی شکست

می شوم صد پیرهن از مومیایی نرمتر

سنگ طفلان گر چنین خواهد مرا اعضا شکست

شد چو آتش شعله بینایی من شعله ور

خصم اگر خاری مرا در دیده بینا شکست

شد مرا سنگ ملامت صائب از مردم حجاب

پای در دامان کوه قاف اگر عنقا شکست

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 2:44 PM

خط سنگین دل بهای لعل جانان را شکست

دیده از حق نمک بست و نمکدان را شکست

گر چه از خط معنبر در سیاهی غوطه زد

می توان زان لب خمار آب حیوان را شکست

چون سهیل از دیدن او بود روشن دیده ها

از چه رو خط رنگ آن سیب زنخدان را شکست؟

شد مسلسل حلقه زنجیر، مجنون مرا

هر قدر مشاطه آن زلف پریشان را شکست

شوخی چشم غزالان پای خواب آلود شد

چشم او تا بر میان دامان مژگان را شکست

سخت رویی جنگ دارد با محبت، ورنه من

می توانستم در این باغ و بستان را شکست

شد کتان را خار پیراهن فروغ ماهتاب

حسن او از بس که بر هم ماه تابان را شکست

جمع تا کردیم خود را نوبهاران رفته بود

در لباس غنچه می بایست دامان را شکست

از هجوم داغ صائب ماند آهم در جگر

جوش گل بال و پر مرغ گلستان را شکست

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 2:44 PM

ریخت در دل سینه من هر که را مینا شکست

من شدم مستان خمار هر که را صهبا شکست

در خمار و مستی از ما چون نمی گیرد خبر

توبه ما را چرا آن چشم بی پروا شکست؟

می کند خون گل ز چشم غیرتم بی اختیار

تا که را خاری ز راه عشق او در پا شکست

خشک مغزان جهان با تردماغان دشمنند

کشتی ما تخته ها بر مغز این دریا شکست

ظلم کردن بر بلا گردان خود انصاف نیست

بی سبب بال مرا آن آتشین سیما شکست

نعل ما را شوق بیتابی که بر آتش نهاد

بر کمر کوه گران را دامن صحرا شکست

چون علم گر پا توانی کرد قایم در مصاف

لشکری را می توانی با تن تنها شکست

بر چراغ دیده من نور بیتابی فزود

آن که از سنگین دلی آیینه ما را شکست

می شمارد سنگ کم رطل گران را ظرف ما

ساغر بی ظرف نتواند خمار ما شکست

خاک خواهد کرد صائب درد می در کاسه اش

محتسب گر بر سر خم ساغر و مینا شکست

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 2:44 PM

وقت آن کس خوش که با مینای می خرم نشست

تا میسر بود در بزم جهان بی غم نشست

مصحف رویش ز خط تا هم لباس کعبه شد

بر فلک از هاله مه در حلقه ماتم نشست

شمع ماتم بود امشب شیشه می بی رخت

بر رخ ساغر چهار انگشت گرد غم نشست!

نان جو خور، در بهشت سیر چشمی سیر کن

گرد عصیان بهر گندم بر رخ آدم نشست

شیشه می تکیه بر زانوی ساقی کرده است؟

یا مسیح خوش نفس بر دامن مریم نشست

می شود از شعله حسن بتان یاقوت آب

حیرتی دارم که چون بر روی گل شبنم نشست؟

تا کدامین تشنه بر ریگ روان مالید آب

خوش غبار کلفتی بر چهره زمزم نشست

برنمی خیزد به سعی آستین صائب ز جای

در چه ساعت بر رخ زردم غبار غم نشست؟

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 2:44 PM

 

دل به خون در انتظار وعده جانان نشست

بر سر آتش به تمکین این چنین نتوان نشست

در صدف گوهر ز چشم شور باشد در امان

حسن یوسف بیش شد تا در چه و زندان نشست

بیم سیلاب خطر فرش است در معموره ها

فارغ البال است هر جغدی که در ویران نشست

از کواکب تا پر از سنگ است دامان فلک

با حضور دل درین وحشت سرا نتوان نشست

گشت تیر روی ترکش در نظرها آه من

در دل تنگم ز بس پهلوی هم پیکان نشست

چشمه خورشید در گرد خجالت غوطه زد

تا غبار خط مشکین بر رخ جانان نشست

داشتم وقت خوشی از بی قراری های عشق

کشتیم بی بال و پر گردید تا طوفان نشست

در سیاهی چون نگین زد غوطه اسکندر، ولی

خضر را نقش مراد از چشمه حیوان نشست

شد عبیر رحمت جاوید صائب در کفن

هر که را گردی ز راه عشق بر دامان نشست

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 2:44 PM

خاک با این رتبه تمکین، جناب آدمی است

چرخ با آن شان و شوکت در رکاب آدمی است

هر جمالی را نقابی، هر گلی را غنچه ای است

پرده زنبوری گردن، نقاب آدمی است

نیست در مجموعه افلاک با آن طول و عرض

از حقایق آنچه مثبت در کتاب آدمی است

نشأه عشق الهی را به انسان داده اند

گردش این نه خم از جوش شراب آدمی است

شاهد فرزندی آدم نه تنها صورت است

هر که دارد حسن معنی در حساب آدمی است

با دل مجروح آدم کار دارد شور عشق

این نمک از سینه چاکان کباب آدمی است

نیست انجم این که می بینی بر اوراق فلک

جبهه گردون عرق ریز از حجاب آدمی است

وسعت مشرب عبارت از فضای جنت است

چشمه کوثر همین چشم پر آب آدمی است

نقش بر آب است پیش باددستی های عشق

عقل پرکاری که سر لوح کتاب آدمی است

رزق، خود را می رساند هر کجا قسمت بود

خنده سرشار گندم بر شتاب آدمی است

دل منه بر مجمر زرین گردون زینهار

کاختر سیاره اش اشک کباب آدمی است

آدمیت حسن گندم گون پسندیدن بود

هر که باشد این مذاقش در حساب آدمی است

این جواب آن غزل صائب که ناصح گفته است

آفتاب بی زوالی در نقاب آدمی است

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 2:37 PM

عشق بالا دست بر خاک از وجود ما نشست

از گهر گرد یتیمی بر رخ دریا نشست

عشق تن در صحبت ما داد از بی آدمی

کوه قاف از بی کسی در سایه عنقا نشست

زخم مجنون تازه خواهد شد که از سودای ما

طرفه شاهینی دگر بر سینه صحرا نشست

راه عشق است این، به آتش پایی خود پر مناز

خار این وادی مکرر برق را در پا نشست

جسم خاکی در صفای دل نیندازد خلل

باده آسوده است از گردی که بر مینا نشست

نیست تاب همنفس آیینه های صاف را

زود می گردد گران، ابری که با دریا نشست

خار در چشمش، اگر هنگامه افروزی کند

چون شرر هر کس تواند در دل خارا نشست

کرد رعنا همچو آتش بال و پرواز مرا

در طریق عشق اگر خاری مرا در پا نشست

کفر و دین روشن ضمیران را نمی سازد دو دل

کی شود شبنم دورو، گر بر گل رعنا نشست؟

زنگ خودبینی گرفت آیینه بینایی اش

هر که صائب یک نفس با مردم دنیا نشست

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 2:37 PM

سرنزد از بلبلم هر چند دستانی درست

ناله ام نگذاشت در گلشن گریبانی درست

گر چه دایم در شکستم بود چشم شور خلق

شور من نگذاشت در عالم نمکدانی درست

بلبل از آوازه عالم را گلستان کرده بود

تا گل خونین جگر می کرد دیوانی درست

آه ازین گردون کم فرصت که با این دستگاه

در ضیافت خانه اش ننشست مهمانی درست

کیستم من تا نگیرد خار تهمت دامنم؟

قسمت یوسف نشد زین بزم دامانی درست

با وجود بی وفایی بر سرش جا می دهند

آه اگر می بود گل را عهد و پیمانی درست

آه نتوانست قامت راست کردن در دلم

برنیامد زین گلستان شاخ ریحانی درست

عهد ما گر سست با قید و صلاح افتاده است

با شکستن توبه ما راست پیمانی درست

محمل گل همچو شبنم گشت غایب از نظر

بلبل آتش نفس تا کرد دستانی درست

ماه عالمتاب خود را بارها در هم شکست

تا شبی زین گرد خوان شد قسمتش نانی درست

چشم شوخش بیضه اسلام را بر سنگ زد

زلف کافر کیش او نگذاشت ایمانی درست

با درشتان چرب نرمی کن که برمی آورد

گل به همواری ز چنگ خار دامانی درست

لاف همت می رسد گل را که در صحن چمن

پیش هر خاری گذارد بر زمین خوانی درست

از نگاه شور چشمان اشتهایش سوخته است

هر که را چون لاله باشد در بغل نانی درست

نیست صائب بر تنم چون زلف مویی بی شکست

در بساط من باشد غیر پیمانی درست

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 2:37 PM

نیست جز غفلت مرا از عمر بی حاصل به دست

از دل روشن ندارم غیر مشتی گل به دست

بزم عشرت حلقه ماتم بود بر بیدلان

شمع روشن اشک و آهی دارد از محفل به دست

گل چو شاخ افتد به گلچین می رساند خویش را

خون ما می آرد آخر دامن قاتل به دست

نعل وارونی است در ظاهر مرا این پیچ و تاب

ورنه من چون راه دارم دامن منزل به دست

باد دستی گر شود با خاطر آزاده جمع

چون صنوبر می توان آورد چندین دل به دست

دست و پایی می زنم چون مرغ بسمل زیر تیغ

بر امید آن که آرم دامن قاتل به دست

خاتم فرمانروایی را مثنی می کند

مور عاجز را اگر آرد سلیمان دل به دست

نیست این وحشت سرا جای عمارت، ورنه من

دارم از گرد یتیمی همچو گوهر گل به دست

نعمت دنیا نسازد سیر چشم حرص را

هست در دریای پر گوهر صدف سایل به دست

می توان از دل زدودن پیچ و تاب عشق را

جوهر از فولاد اگر صائب شود زایل به دست

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 2:37 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5115562
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث