به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

عمر شمع صبح و لطف بی بقای او یکی است

عهد گل در زود رفتن با وفای او یکی است

گر چه در هر گوشه صد قربانی لب تشنه هست

آن که زمزم سرزند از زیر پای او یکی است

هر که را بر دست نقاش است چشم دوربین

رتبه بال و پر طاوس و پای او یکی است

مرکز بر گرد سر گردیدن عالم شده است

کعبه قانع که در سالی قبای او یکی است

در حلاوتخانه وحدت دویی را بار نیست

قند شیرین کار و زهر جانگزای او یکی است

هر که چون صائب کند قطع طمع از روزگار

در مذاقش لطف گردون و جفای او یکی است

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 2:31 PM

دوستی با کورفهمان حجت نادیدگی است

وحشت از فهمیدگان برهان نافهمیدگی است

در بساط آفرینش مردمان چشم را

گر لباس فاخری باشد همین پوشیدگی است

دیده حق بین بود از هر دو عالم بی نیاز

ترک دنیا بهر عقبی کردن از نادیدگی است

می کند بر فربهی پهلوی لاغر اختیار

هر که داند رنج باریک مه از بالیدگی است

مردم سنجیده از میزان نمی دارند باک

خلق را اندیشه از محشر ز ناسنجیدگی است

گر ز ارباب کمالی سرمپیچ از پیچ و تاب

کز تمامی، سرنوشت نامه ها پیچیدگی است

دشمن غافل ز زیر پوست می آید برون

پای کاهل طینتان، سنگ ره خوابیدگی است

از شکفتن شد پریشان غنچه را اوراق دل

انتهای خنده بیجا ز هم پاشیدگی است

هست صائب هر کسی را حد خود دارالامان

پا ز حد خود برون ننهادن از فهمیدگی است

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 2:31 PM

راحت کونین در زیر سر بیگانگی است

هست اگر دارالامانی کشور بیگانگی است

از ریاض آشنایی خاطر خرم مجوی

این گل بی خار در بوم و بر بیگانگی است

آشنایی هر نفس دارد خمار تازه ای

باده بی دردسر در ساغر بیگانگی است

آب و روغن را به هم پیوند دادن مشکل است

آشنایی های بی نسبت سر بیگانگی است

تا ز خود بیگانه گشتم، رستم از قید فلک

رخنه ای گر دارد این زندان، در بیگانگی است

موج را سرگشته دارد آشنایی های بحر

پشت ما بر کف قاف از لنگر بیگانگی است

قطع پیوند جهان با آشنایی مشکل است

این برش در تیغ صاحب جوهر بیگانگی است

دل چو با هم آشنا افتاد گو دیدن مباش

دیده فرد باطلی از دفتر بیگانگی است

فارغند از آشنایی آشنایان ازل

آشنایی های رسمی مصدر بیگانگی است

در کتاب آشنایی معنی بیگانه نیست

این حدیث آشنا در دفتر بیگانگی است

می توان معشوق را از راه وحشت رام کرد

این می زود آشنا در ساغر بیگانگی است

آشنایان محبت منعمند از درد و داغ

سینه بی داغ، صائب محضر بیگانگی است

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 2:31 PM

در بهارستان یکرنگی شراب و خون یکی است

بلبل و گل، سرو و قمری، لیلی و مجنون یکی است

پرده بینایی ما نیست تغییر لباس

گردباد و محمل لیلی درین هامون یکی است

نیست میزان تفاوت در میان عارفان

اعتبار عنبر و کف در دل جیحون یکی است

طوطی هشیار از آیینه بیند پشت و روی

کعبه و بتخانه پیش دیده مجنون یکی است

جوش مستی هر حبابی را فلاطون کرده است

ورنه در خمخانه افلاک، افلاطون یکی است

ترجمان ما حجاب آلودگان بلبل بس است

نامه آشفتگان عشق را مضمون یکی است

شرم عشقم فارغ از شرم رقیبان کرده است

صد حجابم بود در پیش نظر، اکنون یکی است

جوش حسن گلرخان چون گل دو روزی بیش نیست

در بهارستان عالم حسن روزافزون یکی است

پیش ما خونابه نوشان صائب از جوش ملال

نیش و نوش و زهر و تریاق و شراب و خون یکی است

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 2:31 PM

شد چو عالمگیر غفلت، جاهل و دانا یکی است

خانه چون تاریک شد بینا و نابینا یکی است

نیست مجنون را ز شور عشق پروای تمیز

گردباد و محمل لیلی درین صحرا یکی است

نیست تدبیر خرد را در جهان عشق کار

ناخدا و تخته کشتی درین دریا یکی است

ز اختلاف ظرف، گوناگون نماید رنگ می

ورنه در میخانه وحدت می حمرا یکی است

ما نفس بیهوده می سوزیم در آه و فغان

سرکشی و عجز پیش حسن بی پروا یکی است

گوشه گیرانند پیش کوته اندیشان سبک

ورنه شان کوه قاف و شوکت عنقا یکی است

آه ما رعناترست از آه ماتم دیدگان

آنچنان کز جمله شبها شب یلدا یکی است

غافلان از کاهلی امروز را فردا کنند

ورنه پیش خود حساب امروز با فردا یکی است

نیست صدر و آستانی خانه آیینه را

خار و گل را جای در چشم و دل بینا یکی است

اختلاف رنگ، گل را برنیارد ز اتحاد

با دو رنگی پیش یکرنگان گل رعنا یکی است

شق کنند از تیغ صائب گر سر ما چون قلم

سرنمی پیچیم از توحید، حرف ما یکی است

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 2:31 PM

روی کار دیگران و پشت کار من یکی است

روز و شب در دیده شب زنده دار من یکی است

سنگ راه من نگردد سختی راه طلب

کوه و صحرا پیش سیل بی قرار من یکی است

خنده کبک و صدای تیشه های دلخراش

در دل آسوده کوه وقار من یکی است

نیست چون گل جوش من موقوف جوش نوبهار

خون منصورم،خزان و نوبهار من یکی است

قلب من گردیده از اکسیر خرسندی طلا

چهره زرین و قصر زرنگار من یکی است

بی تأمل بر نمی دارم قدم از جای خویش

خار و گل ز آهستگی در رهگذر من یکی است

گر چه در ظاهر عنان اختیارم داده اند

حیرتی دارم که جبر و اختیار من یکی است

ساده لوحی فارغ از رد و قبولم کرده است

زشت و زیبا در دل آیینه وار من یکی است

جوش گل غافل نمی سازد مرا زان گلعذار

گر شود عالم نگارستان، نگار من یکی است

نیست هر لخت از دل صد پاره ام جایی گرو

سکه سیم و زر کامل عیار من یکی است

می برم چون چشم خوبان دل به هر حالت که هست

خواب و بیداری و مستی و خمار من یکی است

من که چون گوهر ز آب خویش دریایی شدم

ساحل خشک و محیط بی کنار من یکی است

می رباید کوه را چون کاه صائب سیل عشق

ورنه کوه قاف و صبر پایدار من یکی است

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 2:31 PM

لب چو گردد خالی از عقد سخن، خمیازه ای است

چون نباشد گوهر دندان، دهن خمیازه ای است

جای عنبر را کف بی مغز نتواند گرفت

شام غربت دیده را صبح وطن خمیازه ای است

هاله را جز دست و دامان تهی از ماه نیست

قسمت آغوش ما زان سیمتن خمیازه ای است

گر به ظاهر دامن از دست زلیخا می کشد

ماه کنعان را شکاف پیرهن خمیازه ای است

از دهان تیشه هر زخمی که دارد بیستون

از خمار سنگداغ کوهکن خمیازه ای است

می شود ظاهر خمار زندگانی در لباس

مرده را چاک گریبان کفن خمیازه ای است

در هوای قد رعنایش ز طوق فاخته

پای تا سر، سرو موزون چمن خمیازه ای است

مغتنم دان عهد خوبی را که در دوران خط

خال، داغ حسرت و چاه ذقن خمیازه ای است

بی خطش شبنم به روی سبزه اشک حسرتی است

بی لب میگون او گل در چمن خمیازه ای است

چون کمال از قامت همچون خدنگ دلبران

با کمال محرمیت رزق من خمیازه ای است

پیش عارف بی نگاه عبرت و بی حرف حق

رخنه آفت بود چشم و دهن خمیازه ای است

دل دو نیم است از خمار نکته سنجان نظم را

در میان هر دو مصراع از سخن خمیازه ای است

صائب از کوتاه دستی روزی ما چون لگن

از قد رعنای شمع انجمن خمیازه ای است

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 2:31 PM

زان قد نازآفرین در هر دلی اندیشه ای است

این نهال شوخ را در هر زمینی ریشه ای است

از سر ویرانیم بگذر که از فرسودگی

پای دیوار مرا هر برگ کاهی تیشه ای است

در خراباتی که ما دریا کشان می می کشیم

فتنه آخر زمان آنجا کم از ته شیشه ای است

من که چون شیر از کمینگاه قضا غافل نیم

سینه ام از تیر باران حوادث بیشه ای است

عشق من صائب ز قحط عاشقان در پرده ماند

می کند کارش ترقی هر که را هم پیشه ای است

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 2:31 PM

با رخ خندان او گل چهره نگشوده ای است

برق با جولان شوخش پای خواب آلوده ای است

می کشد در خاک و خون نظارگی را دیدنش

سبز تلخ من عجب شمشیر زهرآلوده ای است

گردش پرگارش از مرکز بود آسوده تر

عالم حیرت، عجایب عالم آسوده ای است

چشم عبرت بین به خواب نوبهاران رفته است

ورنه هر برگ خزانی دست بر هم سوده ای است

تلخکامی های ما از لب گشودنهای ماست

ورنه پر شکر بود هر جالب نگشوده ای است

خاطر آسوده در وحشت سرای خاک نیست

هست در زیر زمین، اینجا اگر آسوده ای است

جاده چون زنجیر می پیچد به پای رهروان

در پی این کاروان گویا قدم فرسوده ای است

در شبستانی که من پروانه او گشته ام

دولت بیدار، صائب چشم خواب آلوده ای است

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 2:31 PM

قسمت ما از بهاران همچو گل خمیازه ای است

روزی بلبل ز فریاد و فغان آوازه ای است

هر گلی را نوبهاری هست در باغ جهان

نوبهار ما نظربازان ز روی تازه ای است

هر رگ ابری پی جمعیت دردی کشان

کز خزان پاشیده اند از یکدگر شیرازه ای است

همچو طوق قمری از سرو سهی در بوستان

قسمت ما زان قد رعنا همین خمیازه ای است

روی شرم آلود را گلگونه ای در کار نیست

چهره سیمین بران را شرم بهتر غازه ای است

چشم بینش گر گشایی بر سراپای وجود

از برای حرف کم گفتن دهن اندازه ای است

از خیال آسمان پیما به گلزار سخن

مبدعش صائب بود هر جا زمین تازه ای است

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 2:31 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5115561
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث