به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

آن که بزم می پرستان را پریشان چیده است

مجلس ارباب دانش را به سامان چیده است

مدت عمر ابد یک آب خوردن بیش نیست

خضر خوش هنگامه ای بر آب حیوان چیده است

خار تهمت لازم دامان پاک افتاده است

نه همین در مصر این گل ماه کنعان چیده است

آن که می ریزد به خاک راه می را بی دریغ

جام ما را بر کنار طاق نسیان چیده است

از فغانم ناله زنجیر می آید به گوش

در فضای سینه من بس که پیکان چیده است

کو خط مشکین که این هنگامه را بر هم زند؟

خوش دکانی بر خود آن زلف پریشان چیده است

بوی خون می آید امروز از نوای بلبلان

تا کدامین سنگدل گل از گلستان چیده است

می تواند شد علم در وادی آزادگی

هر که از باغ جهان چون سرو دامان چیده است

از خیابان بهشت آید برون پوشیده چشم

هر که گل از رخنه چاک گریبان چیده است

شوربختی بین که با این سینه پر زخم و داغ

رو به هر جانب که می آرم نمکدان چیده است

آه ازان مغرور بی پروا که با اهل هوس

مجلس می بر سر خاک شهیدان چیده است

چون تواند پای خود در دامن صحرا کشید؟

هر که چون صائب گلی از سنگ طفلان چیده است

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 2:27 PM

مهربانی از میان خلق دامن چیده است

از تکلف، آشنایی برطرف گردیده است

وسعت از دست و دل مردم به منزل رفته است

جامه ها پاکیزه و دلها به خون غلطیده است

در بساط آفرینش یک دل بیدار نیست

رگ ز غفلت در تن مردم ره خوابیده است

رحم و انصاف و مروت از جهان برخاسته است

روی دل از قبله مهر و وفا گردیده است

پرده شرم و حیا، بال و پر عنقا شده است

صبر از دلها چون کوه قاف دامن چیده است

نیست غیر از دست خالی پرده پوشی سرو را

خار چندین جامه رنگین ز گل پوشیده است

موج دریا سینه بر خاشاک می مالد ز درد

رشته سر تا پای در گوهر نهان گردیده است

گوهر و خرمهره در یک سلک جولان می کنند

تار و پود انتظام از یکدگر پاشیده است

بلبلان را خار در پیراهن است از آشیان

بستر گل، خوابگاه شبنم نادیده است

هر تهیدستی ز بی شرمی درین بازارگاه

در برابر ماه کنعان را دکانی چیده است

تر نگردد از زر قلبی که در کارش کنند

یوسف بی طالع ما گرگ باران دیده است

خاطر آزاد ما از دور گردون فارغ است

شیشه افلاک را بر طاق نسیان چیده است

در دل ما آرزوی دولت بیدار نیست

چشم ما بسیار ازین خواب پریشان دیده است

اختر ما را کجا از خاک خواهد برگرفت؟

آن که روی مهر تابان بر زمین مالیده است

بر زمین آن کس که دامان می کشید از روی ناز

عمرها شد زیر دامان زمین خوابیده است

گر جهان زیر و زبر گردد، نمی جنبد ز جا

هر که صائب پا به دامان رضا پیچیده است

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 2:27 PM

در بهشت است آن که چشمش از جهان پوشیده است

بر سر گنج است پایی کز طلب خوابیده است

گوشه عزلت ز صحبت ها مرا دلسرد کرد

خاک ساحل توتیای چشم طوفان دیده است

دل که چون سی پاره از کثرت پریشان گشته بود

جمع گردیده است تا صحبت ز هم پاشیده است

آرزو را در دل هر کس که برق عشق سوخت

فارغ از نشو و نما چون موی آتش دیده است

حسن مغرور تو بی پرواست، ورنه آفتاب

در دل هر ذره از کوچکدلی گنجیده است

زان ز عرض حال خاموشم که خوی تند او

روی آتش را مکرر بر زمین مالیده است

کرد هر کس را که چشم عاقبت بین تربیت

در ترازوی قیامت خویش را سنجیده است

از زر و سیم است صائب برگ عیش ممسکان

سکه خندان است تا بر سیم و زر چسبیده است

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 2:27 PM

من نمی گویم ز گلزارت کسی گل چیده است

رنگ آن سیب زنخدان اندکی گردیده است

شمع خامش، شیشه خالی، جام عشرت سرنگون

عرصه بزم تو، میدان شبیخون دیده است

چشمه سوزن محیط بحر نتواند شدن

در دل تنگم شکوه عشق چون گنجیده است؟

نیست شیرین استخوان ما چو گوهر بی سبب

قطره ما سالها تلخی ز دریا دیده است

حسن هر خاری درین گلزار بر جای خودست

چون ز مژگان مو به چشم افتد بلای دیده است

مگذر از چشم تر ما این چنین دامن کشان

شبنم ما پنجه خورشید را تابیده است

کلک صائب تا رقم پرداز شد، دست صبا

داستان زلف را بر یکدگر پیچیده است

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 2:27 PM

از کواکب آسمان روی حجاب آلوده است

از شفق آفاق لبهای شراب آلوده است

باده ممزوج می باید دل بیمار را

سازگار عاشقان لطف عتاب آلوده است

گل که دامان خود از شبنم نمازی کرده است

در حریم شرم، دامان شراب آلوده است

می زند از شادمانی، جوش می خون در دلم

تا که دست و لب به خون این کباب آلوده است؟

در خطرگاهی که ما کشتی در آب افکنده ایم

تیغ هر موجی به خون صد حباب آلوده است

هیچ صافی در جهان آب و گل بی درد نیست

از یتیمی، آب در گوهر تراب آلوده است

در ره خوابیده مطلب، که بیداری است خواب

هر سر مو بر تنم مژگان خواب آلوده است

دود خط در پرده فانوس گردد جلوه گر

بس که شمع عالم افروزش حجاب آلوده است

دستگاه غفلت هر کس به قدر جاه اوست

دولت بیدار، اینجا پای خواب آلوده است

مستی فردای ما، امروز می بخشد خمار

برق تیغ انتقام از بس شتاب آلوده است

خنده مهر شبنم از لب برگ گل را بر نداشت

مست شد یار و همان حرفش حجاب آلوده است

هر شب عیدش به صبح ماتمی آبستن است

عیش روپوش جهان، موی خضاب آلوده است

می رسد سامان اشک و آه ما صائب ز غیب

آتش رخسار ساقی تا به آب آلوده است

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 2:27 PM

دوستی های جهان با ریو و رنگ آلوده است

شهد این مکار با چندین شرنگ آلوده است

دامن از خون شهیدان چیدن از انصاف نیست

کز شفق خورشید هم دامن به رنگ آلوده است

سعی کن نامی درین عالم به گمنامی برآر

ورنه هر نامی که هست اینجا به ننگ آلوده است

باده ممزوج می باید دل بیمار را

سازگار طبع عاشق صلح جنگ آلوده است

دختر رز را مکن زنهار صاحب اختیار

کاین سیه رو نام مردان را به ننگ آلوده است

بر سر جوش است دیگر خون حشر انتقام

تا که از خون ضعیفان باز چنگ آلوده است؟

از خدنگ او چرا دل می کند پهلو تهی؟

گرنه از خون رقیبان آن خدنگ آلوده است

جود بی منت مجو از کس که خورشید بلند

از فروغ خود به خون رخسار سنگ آلوده است

بی شفق هرگز بساط چرخ خشم آلود نیست

دایم از خون چنگ و دندان پلنگ آلوده است

کی دل بیتاب را مانع ز رفتن می شود؟

وعده صلحی که با صد عذر لنگ آلوده است

عاشقان صائب بلا گردان معشوق خودند

زین سبب بال و پر طوطی به زنگ آلوده است

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 2:27 PM

جلوه هر جا یار با پای نگارین کرده است

نقش پایش خاک را دامان گلچین کرده است

رشته سبحه است هر تاری ز زلف کافرش

بس که تاراج دل آن غارتگر دین کرده است

کرده است از سادگی محضر به خون خود درست

بال خود را هر که چون طاوس رنگین کرده است

قاف را در دیده ها کرده است بی وزن و سبک

پله ناز ترا آن کس که سنگین کرده است

هر که آگاه است از تردستی پیر مغان

چون سبو از دست خشک خویش بالین کرده است

کرده ام انگور شیرین را شراب تلخ من

خون خود را مشک اگر آهوی مشکین کرده است

صبح برخیزد صبوحی کرده از خواب گران

هر که وقت خواب، مینا شمع بالین کرده است

غفلت ما را سبک عمر سبک جولان شده است

خواب ما را این صدای آب سنگین کرده است

ما ازان حلم گرانسنگیم در عصیان دلیر

کبک ما را هرزه خند آن کوه تمکین کرده است

هر که صائب دارد از دنیا طمع آسودگی

فکر خواب عافیت در خانه زین کرده است

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 1:40 PM

هر غباری گرده چابک سواری بوده است

هر سر خاری خدنگ جان شکاری بوده است

لاله کز خون جگر امروز ساغر می زند

بر سریر کامرانی تاجداری بوده است

تا شدم حیران، ندیدم بی قراری را به خواب

وادی حیرت عجب دارالقراری بوده است

سایه از سیل گرانسنگ حوادث ایمن است

خاکساری سخت مستحکم حصاری بوده است

غنچه این باغ دلگیری نمی داند که چیست

خارخار دل عجب باغ و بهاری بوده است

عمر جاویدان کند نارسای موج اوست

وسعت مشرب چه بحر بی کناری بوده است

گرد ما محنت ایام نتوانست یافت

بی وجودی طرفه ملک بی کنار بوده است

در زمان عشق ما کفرست، ورنه پیش ازین

گاه گاهی رخصت بوس و کناری بوده است

تا نبردم سر به جیب خود، ندیدم عیب خویش

سینه روشن عجب آیینه داری بوده است

برنمی دارد نظر از لعل میگون بتان

صائب ما طرفه رند میگساری بوده است!

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 1:40 PM

اشک ریز از مالش چرخ دغا آسوده است

خوشه پروین ز رنج آسیا آسوده است

تا خط بغداد جامم هست در مد نظر

سبحه پندارم به خاک کربلا آسوده است

تا نیاید پا به سنگت، از وطن بیرون میا

دانه تا در خوشه است از آسیا آسوده است

ما چو خار از هر سر دیوار گردن می کشیم

شبنم گستاخ را بنگر کجا آسوده است

درع داودی است در راه طلب، افتادگی

از غم خار مغیلان نقش پا آسوده است

در حباب بحر اشک ما به چشم کم مبین

در ته هر قبه ای صد ناخدا آسوده است

تا تو گلبانگی ز لب صائب نمی آری برون

عندلیب باغ جنت ز نوا آسوده است

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 1:40 PM

آن که ما سرگشته اوییم در دل بوده است

دوری ما غافلان از قرب منزل بوده است

ما عبث در سینه دریا نفس را سوختیم

گوهر مقصود در دامان ساحل بوده است

ما ز هجران ناله های خویش می پنداشتیم

چون جرس فریاد ما از قرب محمل بوده است

ما عبث دل را به زیر آسمان می جسته ایم

این سپند شوخ در بیرون محفل بوده است

داد از قید جهان زنجیر، آزادی مرا

شاهراه کعبه مقصد سلاسل بوده است

تا دلم خون گشت، سیر چرخ بی پرگار شد

سیر این پرگارها بر نقطه دل بوده است

تا گرفتم رخنه دل را، جهان تاریک شد

روشنی این خانه را از رخنه دل بوده است

زیر مرهم می شناسد حال داغ ما که چیست

هر که را آیینه پنهان در ته گل بوده است

چشم او صائب مرا از عقل و دین بیگانه کرد

دوستی با می پرستان زهر قاتل بوده است

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 1:39 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5116398
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث