دردناک ولی شیرین

کلام امیر کلام
اَلصَّبرُ صَبْران: صَبرٌ عَلی ما تَكْرَه وَ صبْرٌ عَمّا تُحِب
علی علیه السلام: صبر و استقامت دوگونه است: صبر در برابر آنچه نمی پسندی و صبر از آنچه دوست داری.
صبر انسان را فقط در سختی ها آزمایش نمـﻰکنند بلکه در شادی ها هم انسان باید امتحان شود. مـﻰفرمایند هم بر آنچه دوست داری صبر کن و هم بر آنچه تمایلی به آن نداری.
اگر كارهایی كه ما دوست داریم انجام دهیم به نفع و مصلحت ما بود و ترک كارهایی كه نمی پسندیم به ضرر ما نمی بود زندگی مسیر راحتی داشت كه هیچ كس در پیمودن راه صحیح زندگی، دچار خطا و اشتباه نمی شد و مثل گیاهان و حیوانات، همان مسیرِ طبیعی، مسیرِ هدایت و كمال هم می بود!! امّا راه كمال انسان اگرچه راه چندان دشواری نیست ولی به آسانی راه كمال سایر موجودات هم نیست! انسان با انتخاب خود، آینده خود را می سازد ولی اینگونه نیست كه همواره در انتخاب راه درست دچار خطا نشود! اگرچنین بود، چه نیازی به بعثت انبیاء الهی وجود داشت؟ هدف دعوت پیامبران الهی برای همین بوده است كه انسان را به درك صحیح برسانند و او را برای انتخاب صحیح راهنمایی كنند.
قرآن كریم می فرماید:
«وَعَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَّكُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّكُمْ ، چه بسا امری را شما نپسندید ولی خیر شما در آن باشد و چه بسا چیزی را دوست داشته باشید ولی برای شما بد باشد» (بقره/216)
این اصل مهم نه تنها برای كمال و حیات جاودانه انسان بلكه در دنیا هم اصل مهمی است.
كودكی كه از مصرف داروی شفابخش بَدَش می آید یا بازی و تفریح را به جای درس و كلاس می پسندد، آیا به درستی مصلحت خود را تشخیص داده است؟! نوجوانی كه از تن دادن به سختی مطالعه و تحقیق اكراه دارد و گشت وگذار و بازی را می پسندد، آیا مصلحت خود را به درستی فهمیده است؟! و ...
موارد فراوانی در زندگی وجود دارد كه اگر بخواهیم به همه امور دوست داشتنی عمل كنیم و از همه آنچه نمی پسندیم، دوری کنیم نظام زندگی دچار آسیب می شود.
ذوعلم، علی، کتاب چهل گام، با اندکی تصرف
ادامه مطلب
خود آزمایی

فَحاسِب نَفْسَكَ لِنَفْسِك، فَاِن غَیرَها مِن الاَنْفُس لَها حَسیب غَیرُكَ
علی علیه السلام: خود را ـ برای خویش ـ ارزیابی و محاسبه كن، همانا برای دیگران، ارزیابی غیر از تو وجود دارد!
ارزیابی میزان پیشرفت در هركاری، یكی از عوامل به هدف رسیدن است.
انسان در اقدامات اساسی كه انجام می دهد، نیازمند به مدیریّت است، مهم ترین وظیفه انسان همین است كه با ملاحظه امكانات و محدودیت های خود و با توجه به اهداف، برای رسیدن به خوشبختی، مدیریتی منطقی بر رفتار خود داشته باشد. یكی از اساسی ترین اركان مدیریت انسان بر خود، محاسبه و ارزیابی است.
هدف از این محاسبه و ارزیابی این است كه انسان، نزد خود و برای خود به محاسبه بپردازد و خود را ارزیابی كند: چه امكانات و فرصت هایی داشته است؟ این فرصت ها را در چه اموری صرف كرده است؟ نتیجه فعالیت ها و تلاش هایش تا چه حدّی در جهت اهداف و آرمان هایش بوده است؟ و بالاخره با استفاده از نتایج این ارزیابی، مشخص كند كه برای ادامه راه آینده چه اقداماتی باید انجام دهد؟ چه اصلاحی در روش، ابزار و مسیر باید ایجاد كند؟ كدام یك از اشتباهات احتمالی قابل جبران است و چگونه باید آن را جبران كند؟ ...
البته این هشدارِ امام علی(ع) به معنی نفی مسئولیت اجتماعی انسان ها نیست، زیرا یكی از وظایف مهم توجه به مسئولیت های اجتماعی و امر به معروف و نهی از منكر است! بلكه این هشدار، اهمیت ارزیابی خویش و توجه به محاسبه نفس را مورد تاكید قرار می دهد كه شرط اساسی توفیق انسان برای رسیدن به كمال است. بدون محاسبه مستمر و ارزیابی دچار غفلت، اشتباه، فراموشی، كندی، توقف، انحراف و بازماندن از راه مطلوب خواهیم شد.
ذوعلم، علی، کتاب چهل گام، با اندکی تصرف
ادامه مطلب
کلید شایستگی

كلام امیر كلام
اَفْضَل الزُّهْدِ اِخْفاءُ الزُّهْدِ
برترین مرتبة زُهد، پنهان داشتن زهد است.
«زهد» یكی از ارزش های برجسته فرهنگ علوی است. در كلام علی علیه السلام، ویژگی مخلصین، كلید شایستگی، برترین عبادت، زینت حكمت، یاور دین، میوه دین، پایه یقین و صفت بهترین مردمان شمرده شده است. زهد یك صفت برجسته و بزرگ اهل ایمان و ویژگی انسان های هدایت یافته و سعادتمند تلقی می شود. امّا برخی بدفهمی ها درباره زهد، موجب شده، برخی برداشت درست و درك عمیق و صحیحی ازاین «ارزش بزرگ» در میان خود نداشته باشند و زهد را مترادف و برابر با تنبلی، بی نظمی در زندگی، گوشه گیری و انزوا، بی تفاوت بودن در مسایل اقتصادی و سیاسی جامعه، گریز از مسئولیت، اِفراط در عبادت و از این قبیل مفاهیم بدانند و در نتیجه این مفهوم عالی و مهم، از زندگی جامعه، حذف یا منزوی شود.
در معنای حقیق زهد باید امكانات و نعمت ها را از آن خدا بدانیم و بنابراین آنگونه كه او تقدیر و تدبیر كرده است، از آن بهره بریم. دلبسته و وابسته به ظواهر هستی نشویم و دل به حقیقت بسپاریم. اگر نعمتی به سوی ما روی آورد، فریفته و شیفته نشویم و چنانچه نعمتی از دست ما رود، حسرت زده و ناراحت نگردیم. سرمست نعمت ها نباشیم كه از شكر و عبادت غافل شویم و به كار حرام و ناروایی بپردازیم.
آری! این است تعریف زهد درمكتب علوی.
زهد یك امرِ درونی و خصلت نفسانی است كه ناشی از معرفت صحیح و عمیق انسان در مورد حقیقت دنیا است و خود به خود در رفتار انسان، تاثیرگذار است. از سویی، زهد یك تظاهرِ صرف و خودآریی ظاهری نمی باشد و از سوی دیگر، صرفاً یك امر قلبی و درونی كه بازتابی در رفتار اجتماعی و فردی انسان نداشته باشد، نیست. زهد، نحوه برخورد انسان را با نعمت ها و یا ناكامی ها تغییر می دهد: انسان زاهد، هرگز برای بدست آوردن ثروت، قدرت، منصب، شهرت و ارضای شهوت، حاضر نیست حدود الهی و مقررات دینی و اخلاق انسانی را زیر پانهد و به هر قیمتی این امور را به دست آوَرَد، ضمن اینكه در جایی كه برای بدست آوردن نعمت های الهی، وظیفه داشته باشد كه تلاش و تدبیری را انجام دهد، وظیفه خود را به درستی انجام می دهد.
پیشوای حقیقی زهد ـ كه زندگی سراسر مجاهدت و تلاش او ترجمان عینی زهد و تقوی است ـ برای پیشگیری از برداشت غلط ، انحرافی و ظاهرگرایانه در مورد زهد، برترین مرتبه و درجه زهد را«اِخفاءالزهد» ـ یعنی پنهان نگه داشتن زهد ـ می داند. البته این بدین معنی نیست كه اصل زهد را رها كند تا اینكه زهدش بر مردم آشكار نشود!! بلكه بدین معنی است كه از زهدنمایی و زهدفروشی ـ كه با حقیقت زهد منافات دارد ـ بپرهیزد و از آنچه ظاهری زاهد مآبانه دارد ولی با روح زهد مخالف است، خودداری ورزد و در عین حال روح و رفتار زاهدانه حقیقی را در خود پرورش دهد.
ذوعلم، علی، کتاب چهل گام، با اندکی تصرف
ادامه مطلب
بدن بدون سر

جایگاه صبر در ایمان
وَ عَلَیْكُم بِالصَّبْرِ، فَاِن الصَّبْرَ مِن الایمان كَالرَّاْس مِن الجَسَدِ
حضرت علی علیه السلام: بر شما باد صبر و استقامت، كه همانا نقش صبر در ایمان، نقش سر است برای بدن.
ایمان صرفاً در معرفت و اعتقاد قلبی خلاصه نمی شود، بلكه اقرار و اظهار به زبان و عمل به جوارح و اعضا ـ یعنی رفتار متناسب و برخاسته از همان معرفت و اعتقاد قلبی و منطبق با اظهار و اقرار زبانی ـ نیز دو ركن اساسی ایمان شمرده می شود. تحقق عینی این دو ركن به نیروی عزم و اراده و قدرت استقامت و پایداری نیاز دارد. بدون پایداری و بدون عزم راسخ، نمی توان به معرفت قلبی درونی، عینیت خارجی بخشید و آنچه را توحید ناب اقتضاء می كند، محقق ساخت. هم خودسازی ـ كه اولین گام ضروری در بُعد «عمل» است ـ و هم اجرای احكام دینی در جامعه اسلامی، به استقامت و صبر نیاز دارد: استقامت برای انجام واجبات و استقامت برای ترک گناهان.
از دیدگاه امام علی علیه السلام، صبر نتیجه ایمان است. كسی كه حاكمیت مطلق و حكیمانه خداوند را بر جهان باور كرده و به نظام هدفدار هستی معتقد است، به عدالت دقیق خداوند ایمان دارد، هدفِ خلقت انسان و حكمت سختی ها و بلاها و نقش آن در تربیت انسان را دریافته است و بالاخره به توحید ناب دست یافته، می تواند به راحتی این فضیلت بزرگ اخلاقی را در خود تقویت كند و در زندگی فردی و اجتماعی از این ارزش معنوی، کمک گرفته و بر مشكلات غلبه کند. صبر، از نظر علی علیه السلام یاور انسان در غلبه بر مشكلات است. صبر، راس ایمان است. بدون صبر، ایمان هم كارآیی و فایده ای نخواهد داشت.
انسان های شتابزده، قدرت تدبیر خود را ازدست می دهند و نمی توانند ارزیابی صحیح از شرایط داشته باشند تا برای خروج از مشكل و حل آن، تدبیری مفید بیاندیشند، بنابراین با تصمیم های عجولانه همان امكانات محدود خود را هم از بین می برند، بدون اینكه مشكل را حل كرده باشند. بی تابی در برابر دشواری ها، روحیه خود فرد و افراد پیرامون او را ـ كه می توانند یاور وی در كاهش مصیبت و رنج های ناشی از حادثه باشند ـ تضعیف می كند. عجله به جای اینكه فرد را سریع تر به هدف برساند، مسیر رسیدن به هدف را طولانی تر می كند. گاهی عجله موجب هرگز نرسیدن می شود! و دیرتر رسیدن بهتر ازهرگز نرسیدن است! البته سرعت در عمل، برای كارهای خیر، نه تنها نكوهیده نیست كه خود یك ارزش است. سرعت به معنی تنبلی نكردن و سستی ننمودن برای حركت و اقدام در مسیر هدف، خود یك فضیلت محسوب می شود و با «صبر» منافاتی ندارد.
صبر هرگز به معنی كُندی، تعلّل، سستی و ضعف نیست، همانطور كه «صبر» هرگز به معنی سازش، تسلیم، سكوت، پذیرش وضع موجود و به فكر اقدام برای اصلاح آن نبودن نمی باشد. بلكه برعكس، صبر و استقامت و پایمردی، ویژگی مورد نیازِ كسانی است كه هدفی را نشانه گرفته اند و برای رسیدن به آن نقطه كمال مطلوب و دستیابی به هدف مقدس و متعالی، به تلاش و مجاهدت می پردازند و درمسیرِ مجاهدت برای نیل به هدف، با مشكلات دست و پنجه نرم می كنند و تسلیم مشكلات نمی شوند.
ذوعلم، علی، کتاب چهل گام، با اندکی تصرف
ادامه مطلب
اصلاحات

كلام امیر كلام
معلم نفسه و مودیها احق بالاجلال من معلم الناس و مودبهم
کسیکه معلم و ادب کننده خویشتن است به احترام سزاوارتر است از کسیکه معلم و مربی مردم است
انسان، موجودی است كه به لحاظ ظرفیت و استعداد رشد و تعالی، نامحدود است و در هر مرحلهای از كمال و رشد قرار داشته باشد، بازهم راه پیشرفت بیشتر او باز است. به همین جهت تلاش انسان برای رفع كاستیها، كاهش مشكلات، جبران سستیها، فراتر رفتن از وضع موجود و حركت به سوی وضعیتی بهتر، در بُعد فردی و اجتماعی، حركتی است مستمر و پایان ناپذیر. از دیدگاه اسلام، هیچ نقطه پایانی برای حركت رو به كمال انسان، وجود ندارد و ظرفیت بیانتهای انسان، فرصت حركت مستمر تكاملی را برای او فراهم ساخته است. این تلاش مستمر نه تنها برای انسان امكان پذیر است، كه برای یك مومن حقیقی، وظیفه و تكلیفی واجب، تلقی میشود. انبیاء بزرگ الهی، هدفی جز اصلاح در هرحدّی كه میتوانستند، نداشتهاند و پیروان آنان به دنبال حركت انبیاء همین وظیفه را برعهده دارند.
اما نقطه شروع اصلاح، اصلاح خویشتن است. اصلاح خود در فكر و عمل، اولین وظیفه مهم هر كسی است كه باید بدان بپردازد. از نظر حضرت علی علیهالسلام، ناتوان ترین مردم، كسی است كه از اصلاح خود ناتوان باشد. برای اصلاح جامعه، باید ازخود آغاز كنیم. وقتی تك تك افراد جامعه در درون خود تحول و تغییر مثبتی ایجاد كرده باشند، همه جامعه نیز تحول مثبتی مییابد. بنابراین كسی كه درصدد اصلاح دیگران است، نمیتواند از خود غافل باشد و به اصلاح مستمر خود نیاندیشد. برای اصلاح واقعی جامعه، خودِ مصلحان باید صالح باشند، آیا كسی كه خود از دانش و علم بیبهره است میتواند آموزگار دیگران باشد؟ هرگز! به همین ترتیب كسی كه درصدد اصلاح خود نباشد، نمیتواند نقش اصلاحی برای دیگران ایفا نماید.
وظیفه ما است كه درصدد رفع عیوب خویش برآئیم، آنگاه در اندیشه اصلاح دیگران هم باشیم. البته نباید به بهانه اصلاح خویش، در انجام وظیفه اصلاحی برای جامعه، سستی كنیم، بلكه تاكید بر این نكته است كه از خود و اصلاح خود غافل نشویم و همه همتمان را صرف اصلاح دیگران نكنیم. بدانیم كه هر چه در اصلاح خویش به توفیق بالاتری دست یابیم، تلاشمان برای اصلاح دیگران هم موثرتر و مفیدتر خواهد بود.
ذوعلم، علی، کتاب چهل گام، با اندکی تصرف
تمرین بردباری

كلام امیر كلام
اِن لَم تَكُن حَلیماً فَتَحَلَّم، فَاِنَّه قَل مَن تَشَبَّه بِقَوم اِلاّ اَوشَكَ اَن یَكُون مِنْهُم
اگر بردبار نیستی، در ظاهر بردباری از خود نشان بده، زیرا بسیار اندك هستند كسانی كه به گروهی شباهت وَرزند مگر اینكه به زودی جزء آن گروه شوند.
حلم و بردباری، از بزرگ ترین فضایل اخلاقی است كه نقطه مقابل خشم و غضب است. بردباری یعنی قدرت تحمّل در برابر رویدادها و جریانات نامطلوب كه انسان را به خشم در برابر آن وامیدارد و به عكسالعمل شدید و سریع برمی انگیزد؛ هنگامی كه سخن ناروایی درباره خود میشنویم، اقدام غیرمنصفانه و ناصحیحی را در مورد خودمان مشاهده میكنیم، و در هرموردی كه درباره ما برخورد جاهلانهای میشود كه بطور طبیعی برانگیزنده خشم و غضب ما است، با نیروی حلم و بردباری باید با آن برخورد كنیم.
- از چه راهی می توان به این فضیلت اخلاقی دست یافت؟
این پرسش، در كلام علی علیهالسلام، پاسخ داده شده كه نكته بسیار مهمی را برای تمرین در كسب فضایل اخلاقی مطرح میكند. كسی كه دوست دارد بردبار باشد ولی هنوز نتوانسته به این فضیلت اخلاقی برسد، باید با تظاهر به بردباری یعنی با بردباری نشان دادن در برابرِ برخوردها، به تدریج به خُلق بردباری برسد. این تظاهر، البته با تظاهرِ ریایی كه امر مذمومی است، كاملاً متفاوت است، زیرا هر تظاهری، ریا نمیباشد. ریاكار، برای فریب دادن مردمان، كار نیكی را به ظاهر انجام میدهد كه هیچ باور و اعتقادی بدان ندارد ولی كسی كه صفت بردباری را دوست دارد و در پی راهی برای تحقق این فضیلت در خویشتن است، نه برای فریب دیگران و بهره برداری دنیوی و مادی از این فضیلت اخلاقی، بلكه به قصد تربیت خویش، به رفتار حلیمان در هنگام خشمگین شدن میپردازد و با این تمرین، در مسیر خودسازی گام برمیدارد.
سرّ اینكه در برخی از روایات، در مورد تشبّه به كفّار هشدار داده شده و مومنان را از تقلید آنان برحذر داشته، همین نكته است. اگر كسی در لباس و پوشش و شیوه زندگی و آداب معاشرت، خود و خانواده و محیط زندگی خود را همسان كافران بسازد، به تدریج در سایر امور هم همچون آنان خواهد شد و اصالت و هویت فرهنگی و دینی خود را از دست خواهد داد.
ذوعلم، علی، کتاب چهل گام، با اندکی تصرف
ادامه مطلب
« یاد بود میرزا کوچک خان جنگلی»
![]() |
میرزا یونس معروف به میرزا کوچک فرزند میرزا بزرگ اهل رشت، در سال 1259 شمسی، دیده به جهان گشود. در مدرسه حاجی حسن واقع در صالح آباد رشت و در مدرسه جامع آن شهر، مقدمات علوم دینی را آموخت.
او در سال 1286 شمسی، در گیلان به صفوف آزادیخواهان پیوست و برای سرکوبی محمد علی شاه روانه تهران شد.
همزمان با اوجگیری نهضت مشروطه در تهران، شماری از آزادیخواهان رشت، کانونی به نام «مجلس اتحاد» تشکیل دادند و افرادی به عنوان فدایی گرد آوردند. میرزا کوچک خان که در آن دوران یک طلبه بود و افکار آزادیخواهانه داشت به مجلس اتحاد پیوست.
در سال 1294 شمسی، به جای «مجلس اتحاد»، «هیأت اتحاد اسلام» در رشت تشکیل گردید که یک گروه هفده نفری بود. بیشتر افراد این گروه روحانی بودند و میرزا کوچک خان عضو مؤثر آن بود. این هیأت هدف خود را خدمت به اسلام و ایران اعلام کرد و پس از چندی میرزا کوچک خان رهبری آنرا به عهده گرفت. پس از چندی هیأت اسلام به کمیته اتحاد اسلام تبدیل شد و اعضای آن به 27 نفر افزایش یافتند و رهبری کمیته را میرزا به عهده گرفت و تا پایان سال 1296 شمسی، بخش وسیعی از گیلان، قسمتی از مازندران، طارم، آستارا، طالش، کجور و تنکابن زیر نفوذ کمیته اتحاد اسلام درآمد. این کمیته «نهضت جنگل» و «حزب جنگل» نیز نامیده شده است.
میرزا کوچک خان، رهبر نهضت جنگل یک روحانی و مرد دین بود. او انقلاب جنگل و همه مظاهر آن را از دریچه اندیشه های سیاسی که از اسلام آموخته بود، می نگریست. او یک باره دست به قیام مسلحانه نزد، همه راهها را آزمود و پس از یأس از آنها وارد عمل شد و مردانه پا به صحنه کارزار نهاد .
او شاهد به توپ بستن مجلس شورای ملی توسط محمد علی شاه و تحصن علما در سفارت عثمانی بود. او به امید نجات مشروطه به مجاهدین پیوست و در فتح قزوین شرکت کرد، او با مشاهده اعمال خلاف بعضی از مجاهدین به موطن خود رشت بازگشت، اما بار دیگر به مجاهدین پیوست و در فتح تهران شرکت نموده، با قوای استبداد جنگید .
علی رغم تلاشی که در تحریف چهره میرزا به عمل آمده، به شهادت تاریخ، وی از مجاهدان مشروطیت و از هواداران جناح اعتدالیون مجلس و وفادار به اسلام بود. او سخت به اتحاد جهان اسلام عشق می ورزید. تاخت و تازهای خارجی در صحنه سیاست و اقتصاد کشور و سیاست بازی عناصر منافق و خود فروخته، وضع آشفته تر گیلان و بی کفایتی دولتمردان، انگیزه هایی بود که این روحانی جوان، حساس و دلسوخته را به میدان سیاست و سپس به صحنه کارزار کشاند .
نخست در برابر استبداد محمد علی شاه ایستاد. سپس با شخصیتهای با نفوذ تماس گرفت و در آخرین مرحله از تلاش خود سلاح به دست گرفت و در برابر نیروهای بیگانه به مقاومتی جانانه پرداخت. او بارها در برابر مردم گیلان هدف از نهضت خود را احیای قوانین اسلام اعلام کرد و یادآور شد که میرزا کوچک هرگز اسلحه را از خود دور نمی کند، مگر وقتی که مطمئن باشد افراد ایرانی از تجاوز متجاوزان بیگانه و ستمکاران داخلی مصون و از امنیت و رفاه برخوردار هستند.
ادامه مطلب
عاشقان دوست
![]() |
شهر مقدس مشهد ، شهر امام رضا (ع) ، شهر او بود ، محمود کاوه ؛ تولد در خانه ای مذهبی برای وی نخستین گام آموزش مبانی و اصول دینی شد .
مراقبت های پدر ، محمود را در مسیری قرار داد که بزرگ اندیشی و ساده زیستی ، ره آورد آن بود و برای او مجسم ساخت که « چگونه زندگی کند »
از جمله مربیانی که در دوره نوجوانی کاوه نقش محوری داشتند ، شهیدان بزرگوار هاشمی نژاد و کامیاب بودند .
با نزدیک شدن به سال های پایانی دهه 50 و تند شدن نبض شهرها و جمعیت جوان کشور ، محمود کاوه نیز راه خود را در صف نخست راهپیمایی ها و اعتراضات مردمی باز کرد .
![]() |
کاوه مسؤولی با درایت بود ، او اولین کسی بود که در کردستان ، عملیات ضد کمین را علیه ضد انقلاب طراحی و اجرا کرد .
کردستان ، فرزندانش را یکی یکی از قله های فتح شده اش ؛ پرواز داد ، کاظمی ، بروجردی ، گنجی زاده و دیگران .
کاوه باور کرد که تنها مانده است ، پس خودش سکان بی ناخدای فرماندهی تیپ ویژه شهدا را به دست گرفت وطوفان چند عملیات بزرگ از جمله ؛ والفجر 2 ، والفجر 3 ، 4 ، 9 ، عملیات بدر ، قادر و کربلای 2 را به سلامت پشت سر نهد .
پرنده که در باران تیر می پرد ، پرنده که از شب گذر می کند ، پرنده که هم مسیر شهاب سنگ هاست ، بالاخره روزی می ماند از بال گشودن .
و پرنده زخمی شد ، گلگون از خون اما در اوج .
در تک حاج عمران ، محمود کاوه مورد اصابت 12 ترکش قرار گرفت .
25 ساله بود ، فرمانده . همو که از تبار بلندی ، از تبار ایستادن و از تبار سروهای آزاده ، آزاد مردی بودشهید محمود کاوه.
و سرانجام، دهم شهریور ماه یک هزار و سیصد و شصت و پنج ، ترکش خمپاره ای فرمانده را با خود برد تا همیشه در اوج بماند . این سبز جامه سربلند را .
![]() |
روحش شاد و یادش گرامی باد .
ادامه مطلب
سردار سرلشکر پاسدار شهید مجید بقایی

تولد و كودكی
در بهمن ماه سال 1337 ه.ش. در خانوادهای معتقد و مذهبی در شهر بهبهان چشم به جهان گشود. هیچكس نمیتوانست عظمت روحی نوزاد ناتوان آن روز را در 22 سال بعد شاهد باشد، گرچه از همان ابتدا با رفتار متینش در خانواده و علاقهاشبه مسائل مذهبی و رعایت آنها در سنین 10-12 سالگی رشد فكری و فرهنگی او مشخص و نمایان گردید.
از تكبیر گفتن در مسجد محل آغاز كرد و تا آخر عمر از مسیر اسلام و پیروی از روحانیت متعهد خارج نشد. هوش سرشار و استعداد بالای وی باعث شد تا تحصیلات كلاس پنجم و ششم (نظام قدیم) را در عرض یك سال در یكی از مدارس بهبهان بگذارند و سپس رشته ریاضی را برای ادامه تحصیل در دبیرستان انتخاب كند.
پس از سپری كردن تحصیلات دبیرستان و گذراندن كنكور، در رشته مهندسی شیمی دانشگاه اهواز پذیرفته شد، اما این رشته نظرش را تامین نكرد و گفت: من باید كاری را به عهده بگیرم كه واقعاً بتوانم خدمت به این مردم مستضعف بكنم. به همین دلیل سال آخر دبیرستان را مجددا طی كرد و دیپلم رشته طبیعی را اخذ نمود و این بار پس از شركت در كنكور، در رشته فیزیوتراپی دانشگاه اهواز قبول شد.
علاوه بر درس، مجید را میتوان یكی از فعالترین دانشآموزان دبیرستان در زمینههای مختلف ورزشی، سیاسی، دینی و اجتماعی دانست.
فعالیتهای سیاسی – مذهبی
در سال 1354، فعالیتهای او در دانشگاه شكل گرفت و تماسهایش تشكیلاتی شد. وی برای مبارزه با رژیم شاه نقش تعیین كنندهای را در رهبری مبارزات دانشجویی دانشگاه اهواز و غیر دانشگاهیان به عهده گرفت. در سالهای 55 و 56 كه مبارزات ملت مسلمان به اوج خود نزدیك میشد او از عناصر هدایت كننده تظاهرات علیه رژیم بود.
در همین هنگام با برادران گروه منصورون ارتباط بیشتری برقرار كرد. فعالیتهای این گروه در بهبهان عبارت بود از: آگاهی دادن به مردم، متشكل كردن برادران حزب الله، انجام عملیات نظامی علیه عمال رژیم شاه و ...
در بدو تشكیل این گروه وارد شاخه نظامی شد و رهبری برخی عملیات مسلحانه را در آن زمان به عهده گرفت.
او حتی قبل از پیروزی انقلاب اسلامی برای جلوگیری از اقدامات احتمالی چماق به دستان شاه، تیمهای گشتی را برای حفظ و امنیت شهر و نوامیس مردم سازماندهی كرد و با همكاری برادران دیگر طرح تشكیل تعاونیهای امام را برای تامین مایحتاج مردم ارائه داد.
شهید بقایی نسبت به اصالت حركتهای انقلابی تعصب داشت و در جریان انقلاب، در همه صحنهها فعالانه شركت میكرد و با هوشیاری خاصی ترفندهای دشمنان اسلام بویژه منافقین را شناسایی و در جهت خنثی نمودن آنها اقدام مینمود.
نقش شهید پس از انقلاب اسلامی
پس از پیروزی انقلاب اسلامی در دادگاه انقلاب اهواز مشغول به كار شد.
شهید بقایی در خنثی كردن و سركوبی توطئه آمریكایی خلق عرب (كه در خوزستان راهانداخته بودند) نقش چشمگیری داشت، به طوریكه با زحمات و فداكاریهای او، ضربات شدید و مهلكی به این گروه دستنشانده وارد شد.
كار نظامی او پس از انقلاب هم ادامه داشت. فعالیتش را در این زمینه با حضور در كمیته و شهربانی آغاز كرد و اقدامات همه جانبهای را در جهت به دام انداختن سرسپردگان رژیم پهلوی كه در آن زمان متواری بودند، انجام داد.
در كنار این فعالیتها او معتقد بود كه جامعه بعد از پیروزی انقلاب احتیاج به كارهای فرهنگی دارد. به همین خاطر به تشكیل كانون نشر فرهنگ اسلامی در بهبهان پرداخت، كه فعالیتهای این كانون در زمینههای فرهنگی – تبلیغی شهر بسیار موثر بود.
شهید بقایی به علت تبحر و ذوقی كه به كارهای تبلیغاتی داشت در زمینه تهیه پوستر، نوار سخنرانی، فیلم، ویدیو، طراحی، نقاشی و خطاطی وارد عمل شد و نمایشگاهی از جنایات رژیم شاه و اسناد ساواك در شهر بهبهان را به نمایش گذاشت. او خود طراح و خطاط زبردستی بود و با خط زیبایش، احادیث اهل بیت عصمت و طهارت (ع) را مینوشت و بر در و دیوار شهر نصب میكرد.
با گذشت مدتی از پیروزی انقلاب اسلامی به دانشگاه رفت و هنگامی كه بنا به فرمان حضرت امام (ره) در خرداد سال 1358 جهاد سازندگی تشكیل و به عضویت جهاد بهبهان درآمد و مدتی در آنجا مشغول فعالیت بود.
وی تا اوایل جنگ تحمیلی تقریباً با همه ارگانهای انقلابی در ارتباط بود و با حضور فعالانه خود و ارائه راه حلهای ابتكاری باعث حفظ روح امید، تحرك و نشاط در همگان میشد.
پیش از آغاز جنگ تحمیلی به توصیه سردار محسن رضایی (فرمانده محترم كل سپاه) به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیوست و در واحد روابط عمومی (تبلیغات – انتشارات) سپاه امیدیه به فعالیت مشغول شد. با تشكیل دفتر هماهنگی و تحقیق و بازرسی در سپاه خوزستان و انتخاب شهید دقایقی به عنوان مسوول این دفتر، وی جهت همكاری با ایشان به اهواز منتقل شد.
حضور در جبهه های دفاع مقدس
ماههای اول جنگ بود كه ایشان از طرف فرماندهی كل سپاه به عنوان نماینده سپاه در اتاق جنگ (كه در آن زمان جلساتش در لشكر 92 زرهی اهواز تشكیل میشد) معرفی گردید.
یكی از فعالیتهای مهم او تلاش در جهت هماهنگی بین سپاه و ارتش بود. با اینكه بنیصدر خائن در این مورد به انحای گوناگون كارشكنی میكرد اما او در این ماموریت، به خوبی كارها و وظایف محوله را پیگیری مینمود.
اواخر آبان ماه سال 1359 به ایشان ماموریت داده شد برای جلوگیری از هجوم دشمن كه قصد تسخیر جاده شوش را داشت و در آن موقع در 3 كیلومتری آن مستقر شده بود، به شهرستان شوش برود. ابتدا در كنار برادر مرتضی صفار، سپاه آنجا را سازماندهی كرد و مدتی بعد مسوولیت سپاه شوش به عهده ایشان گذاشته شد. در این مسوولیت ایشان علاوه بر طراحی عملیات و نبردهای موفق علیه دشمن كه در قالب گروههای رزمی كوچك به اجرا در میآمد، به برادر دقایقی نیز در تشكیل آموزشگاه فرماندهی دسته، گروهان و گردان كمك میكرد.
بتدریج كه سیاست جنگی نیروهای خودی از حالت تدافعی به تهاجمی تغییر یافت، به همین نسبت نیز نقش ایشان در صحنههای نبرد جدیتر از هر زمان شد و در مقاطعی از جمله عملیات طریق القدس (فتح بستان) وی مانند یك رزمنده تكاور وارد عمل گردید.
از آن پس به دلیل روح بلند و اشتیاق فراوانش برای درگیر شدن مستقیم با دشمن و لیاقت و شایستگیهایی كه در زمان فرماندهی سپاه شوش از خود نشان داده بود، از طرف فرماندهی كل سپاه به عنوان فرمانده قرارگاه لشكر فجر برگزیده شد.
شهید بقایی در عملیات فتح المبین به عنوان فرمانده قرارگاه فجر در طرحریزی و هدایت یگانهای عمل كننده جهت آزادسازی ارتفاعات ابوصلبی خات (سایت رادار) نقش بسیار موثر و مهمی داشت. در واقع آزادسازی این محور حساس و با اهمیت با همكاری و هماهنگی و هدایت مناسب این شهید بزرگوار و شهید حسن باقری در فرماندهی قرارگاه نصر محقق شد.
در شناسایی و طراحی عملیات بیت المقدس در كنار شهید حسن باقری همچون دیگر نبردها نقش بهسزایی داشت. در این عملیات او با برنامهریزی دقیق و هماهنگ، توانست نیروهای تحت امر خود را با همیاری برادران جان بركف هوانیروز از شمال فكه به جنوب انتقال داده و به علت شایستگی بالایی كه از خود در سمت فرماندهی لشكر نشان داد، قرارگاه تحت فرماندهی ایشان (فجر) در كنار قرارگاههای نصر و فتح، مسوولیت شكستن حصر دفاعی خرمشهر را به عهده گرفت و با عنایت الهی هر سه قرارگاه با نبرد دلاورانه تاریخی و با هماهنگی كامل، خونین شهر را به دامان میهن اسلامی بازگرداند.
ایشان پس از عملیات رمضان به سمت معاونت شهید باقری در فرماندهی قرارگاه كربلا منصوب شد. بعد از عملیات محرم بود كه شهید بقایی پس از آنكه شهید باقری جانشین یگان نیروی زمینی سپاه گردید، مسوولیت قوای یكم كربلا را به عهده گرفت.
ویژگیهای اخلاقی
زندگی پرافتخار این شهید بزرگوار پیوسته قرین با عبادت و زهد و خداجویی بود، او از كودكی به مسائل مذهبی علاقمند بود و چند سال قبل از اینكه به سن تكلیف برسد، نماز میخواند و روزه میگرفت و احكام دینی را به خوبی عمل میكرد.
از كودكی با مسجد مانوس بود و به طور فعال در جلسات قرائت قرآن شركت میكرد و توجه زیادی به دعا و زیارت ائمه اطهار (ع) داشت، آنقدر برای ذكر مصائب اهل بیت (ع) اهمیت قائل بود كه میگفت: همین مراسم روضهخوانی ما را نگه داشته است.
برای اقامه نماز اهمیت فوق العادهای قائل بود. همواره تلاش میكرد نماز به جماعت خوانده شود. در هنگام بجا آوردن فریضه نماز آنقدر خشوع داشت كه وقتی برادران همرزمش که او را در آن حال میدیدند به حالش غبطه میخوردند.
شهید بقایی علاقه زیادی به حضرت امام خمینی (ره) و روحانیت داشت و فقط با حركتهایی كه در خط امام بود و با كلام روحانی معظم له مطابقت داشت، همراهی میكرد.
معتقد بود كه گروهگرایی برای انسان تعصب و عجز فكری بوجود میآورد و میگفت: شما فقط ببینید حضرت امام خمینی (ره) چه میگوید، از آن تبعیت كنید.
در مبارزات سیاسی – مذهبی هرگز خودسرانه عمل نمیكرد و سعی بر این داشت كه مبارزاتش در مسیر مكتب باشد، در واقع، انقلابی بودن مجید با مكتبی بودنش قرین بود. و سعی میكرد در زندگی، كار و مبارزه، با جواز شرعی عمل كند.
شهید بقایی علاقه عجیبی به نیروهای بسیج مردمی داشت و هرجا مشكلی پیش میآمد از آنها دفاع میكرد. رفتار او با نیروهای بسیجی آمیخته با ملاطفت و مهربانی بسیار بود. با آنها نشست و برخاست میكرد و با آنها غذا میخورد. بارها مشاهده میشد وقتی در مسیرش بسیجیها را میدید، از ماشین پیاده شده و با آنها مصافحه میكرد. او میگفت: یكی از رمزهای موفقیت ما قدردانی از نیروهای مردمی است.
تیمسار دریادار شمخانی (فرمانده محترم نیروی دریایی) در این مورد میگوید:
اصلاً مجید خودش یك بسیجی بود. اگر میخواستید بدانید بسیجی چه كسی است باید سراغ مجید میرفتید. البته بسیج به مفهوم از جان گذشته، به مفهوم عاشق ولایت و حضرت امام خمینی (ره)، به مفهوم منتظر امام زمان (عج)، به مفهوم ذوب شده در خط امام حسین (ع). پاسداران فراوانی هستند كه بسیجیاند و یكی از این پاسدارها مجید بود.
شهید بقایی از جمله كسانی بود كه هیچ گاه خود را در میان عناوین و مقامها گم نكرد و شخصیت والای الهیاش را به این مسائل نفروخت. او با تمام امكاناتی كه میتوانست در اختیار داشته باشد، فردی بسیار قانع، متواضع، باوقار، منصف و كم توقع بود.
سردار فرماندهی محترم كل سپاه در توصیف ایشان چنین گفتهاند :
شهید بقایی اسوه تقوی بود و تقوای ایشان در جبهههای جنگ مشخص و روشن و زبانزد خاص و عام بود. از جمله فضایل خوب و زیبایی كه ایشان داشت این بود كه حتی در بین راه كه وقت نماز میرسید از ماشین پیاده میشد و نماز را به موقع (ولو در كنار جاده) میخواند.
نمازهای شب و دعاهای خاص ایشان و آن اخلاق و حجب و حیای خاصی كه در قیافهاش نهفته بود از او یك اسوه تقوی بوجود آورده بود و هنوز هم كه هنوز است از شهدا اسوه ما مجید بقایی است.
آنقدر به فكر قیامت بود كه هرگاه در جلسات سخنرانی از عقوبت خدا سخن گفته میشد اشك میریخت. شهید بقایی تاكید و اصرار خاصی بر خواندن دعای عهد در هر روز داشت و مستحبات و واجبات خود را به دقت انجام میداد.
با قرآن انس عجیبی داشت. همواره یك جلد قرآن كوچك با خود به همراه داشت و در هر فرصتی به تلاوت آیات آن میپرداخت و سعی داشت آن را حفظ كند.
نحوه شهادت
قبل از عملیات والفجر مقدماتی قرار شد كه عدهای از مسوولین و فرماندهان نظامی جنگ، دیداری با حضرت امام خمینی (ره) داشته باشند، اما شهید بقایی گفته بود كه باید برای شناسایی این عملیات در منطقه بمانیم، به همین دلیل او به همراه عدهای دیگر از جمله شهید حسن باقری در منطقه عملیاتی ماندند و صبح روز بعد به اتفاق ایشان و چند تن از فرماندهان دیگر با دو دستگاه جیپ جهت شناسایی منطقه به طرف محل مورد نظر حركت كردند.
شهید بقایی در طی مسیر مشغول تلاوت قرآن و حفظ سوره والفجر بود. او به كمك یكی از دوستانش این سوره شریفه را از حفظ میخواند. پس از رسیدن به مقصد، همگی از ماشین پیاده شده و به طرف سنگر دیدهبانی حركت نمودند. ایشان در بین راه به برادران همراه میگوید: آیا میشود انسان به این درجاتی كه خداوند در قرآن فرموده است، برسد كه:
«یا اَیتهاالنَّفس المُطمَئنَّه ارِجِعی الی ربِّكِ راضیَهً مرضیهً فَادخُلی فی عِبادی وَادخُلی جَنَّتی»
و آیا خدا توفیق این امر مهم را به انسان میدهد كه به آن مرحله عالی نایل گردد؟
هنوز كلام مجید به انتها نرسیده بود كه خمپاره دشمن به نزدیكی آنان اصابت كرد و او جواب سوال خود را با فوران خون مطهر و قطع پاهایش دریافت نمود و بدین سان عاشقانه و خالصانه به سوی پروردگار خویش پرواز كرد و به درجه قرب و رضوان الهی دست یافت.
ادامه مطلب
قفل زبان

دوستان علی (3)
بهترین برادر علی علیهالسلام توسط خود آن حضرت معرفی شده است. تا سیزده رجب هر روز یكی از نشانهها و ویژگیهای برادران حقیقی مولا را مرور میكنیم تا شاید بتوانیم با تحقق این صفات در وجودمان، برادر انسان بزرگواری مانند مولا شویم.
حضرت علی علیهالسلام سومین ویژگی از صفات دوازده گانه برادر و دوست خود را در حدیث 289 كلمات قصار نهج البلاغه اینگونه توصیف میفرماید:
«وَ كَانَ أَكْثَرَ دَهْرِهِ صَامِتاً فَإِنْ قَالَ بَذَّ اَلْقَائِلِینَ وَ نَقَعَ غَلِیلَ اَلسَّائِلِینَ ؛
برادر من بیشتر اوقات خود را به سكوت میگذراند و اگر سخن میگفت، گزیده میگفت و تشنگان معرفت را از دانش سرشار خود سیراب میكرد.»
برادر علی علیهالسلام بیشتر زمانها ساكت بود؛ سخن نمیگفت و اگر هم به حرف میآمد بر سایر سخنگویان غلبه میكرد و تشنگی دانش پژوهان را با سخنان حكیمانه خود فرو مینشاند. باید زبان را نگاه داشت و بیجا لب به سخن نگشود؛ مؤمن چون بخواهد سخنی بگوید در آن اندیشه و تأمّل میكند و اگر نیكو و صلاح بود بیان میكند و اگر بد و ناروا بود نمیگوید.
هیچ نگهبانی بالاتر از خاموشی نیست؛ خاموشی، بوستان فكر و منشا روشنایی اندیشه است و شاخهای از جهاد با نفس است و جبران سكوت آسانتر از جبران كلام است.
ادامه مطلب
حضرت خضر علیه السلام؛ راهی برای تقرب به امام زمان علیه السلام
خواندن ادعیه مربوط به امام زمان
دورهی مخفی شدنِ امام زمان علیهالسلام
پنج گناه بزرگ شیخ نمر!
عمود چهلم !!
من، با خودِ امام رضا کار دارم!
بهار نیکان! فدای صداقتتان
سوال تأمّل برانگیز تاریخ از دوستداران پیامبری محبوب
نقشه ی گنج گمشده در دستان پیشوای صادق
شاه کلید امام صادق علیه السلام برای استفاده بهتر از دنیا 





