خشم توییتری نتانیاهو از مذاکرات وین با غلط املایی
بنیامین نتانیاهو نخست وزیر رژیم صهیونیستی با راه اندازی حساب رسمی توییتر دفتر نخست وزیری اسرائیل به زبان فارسی علیه مذاکرات جاری در وین، بار دیگر موضع تندی درباره پرونده هسته ای ایران گرفت.

نتانیاهو در این حساب توییتر با تکرار ادعاهای ضد ایرانی خود نوشت با ادامه نمایش سازش پذیری با ایران راه رسیدن ایران به بمب اتمی هموار شده و میلیارد ها دلار برای تروریسم و تهاجم در اختیار ایشان قرار می گیرد.
تارنمای رادیو فرانسه نوشت: نتانیاهو در کنار عکسی از حسن روحانی رییس جمهوری ایران که او را در راهپیمایی ضد اسراییلی روز جمعه گذشته در ایران نشان می دهد، با اشاره به اظهارات اخیر آیت الله خامنه ای مبنی بر این که ایران باید فارغ از توافق با آمریکا مبارزه کند، نوشته است: روحانی تظاهرات ابراز تنفر را رهبری می کند.
به نوشته این تارنما، اشاره نتانیاهو به سخنرانی رهبر جمهوری اسلامی درجمع دانشجویان است که در پاسخ به سوال یک دانشجو درباره تکلیف استکبارستیزی بعد از مذاکرات گفتند: مگر مبارزه با استکبار تعطیل بردار است؟
این نوشته حساب رسمی توییتر دفتر نخست وزیری رژیم صهیونیستی دارای یک اشتباه املایی است که این اشتباه در رسانه های ایران بازتاب داده شده است. دراین توییت برای واژه ' فارغ ' از املای ' فارق ' استفاده شده است.
بنیامین نتانیاهو از آن چه انعطاف بیش از اندازه قدرت های جهانی در مذاکرات بر سر برنامه هسته ای ایران خوانده بود، انتقاد کرد.
مقامات مختلف رژیم صهیونیستی و جمهوری خواهان تندروی آمریکا طی چند روز گذشته که رسیدن ایران و پنج بعلاوه یک به توافقی در مذاکرات هسته ای ، جدی تر شده است، حملات خشم آلود خود را شدت بخشیده اند و به تندی از روند مذاکرات انتقاد کرده و غرب و آمریکا را بخاطر آنچه که دادن امتیازات فراوان و مطلوب به ایران می خوانند، سرزنش می کنند.
ادامه مطلب
روانچی: مراحل پایانی، کار روی متن است
مجید تختروانچی عضو تیم مذاکرهکننده هستهای کشورمان گفت که مراحل پایانی ، کار روی متن است.

مجید تخت روانچی افزود: اما باید مشکلات باقیمانده حل شود.
سیدعباس عراقچی نیز در گفتوگویی گفت: مذاکرات به لحظات نفس گیر آخر رسیده است.
وی با بیان اینکه همچنان برخی مشکلات وجود دارد و تا این مشکلات حل نشود نمی توان گفت به توافق رسیدهایم، افزود: امیدواریم به جمع بندی برسیم و در نقطه ای قرار بگیریم که مورد موافقت هر دو طرف باشد.
ادامه مطلب
ساعت 13 امروز را فراموش نکنید
ساعت 13 امروز را به خاطر بسپارید، تلویزیون ها را روشن کنید صدای رادیوهایتان را زیاد کنید تا بتوانید خبری که قرار است امروز منتشر شود گوش دهید و از دست ندهید.البته اگر گمانه زنی ها در این باره درست باشد.

قرار است امروز سه شنبه 23 تیر ماه 1394 خورشیدی تکلیف گفت و گوهای هسته ای ایران و غرب به خصوص آمریکا روشن شود و پس از گذشت بیش از 12 سال به خط پایان برسد.
خط پایان این ماراتن همه جوره با پیروزی جمهوری اسلامی ایران همراه خواهد بود چرا که در این 12 سال گذشته غرب و آمریکا نتوانستند به خواسته های خود برسند و حتی از آنچه که تصور می کردند هم ایران در حوزه فعالیت های هسته ای صلح آمیز فراتر رفته است.
همه این دستاوردها به لطف ایستادگی و پایداری مردم ایران اسلامی و رهبری های حضرت آیت الله خامنه ای میسر شده است که تیم هسته ای در مقاطع گوناگون توانسته است با چنین پشتوانه ای به مصاف 6 کشور دنیا برود.
تمام رسانه های دنیا امروز را پایان گفت وگوهای هسته ای اعلام کرده اند. بسیاری از خبرنگاران از کشورهای گوناگون در وین حضور دارند تا بتوانند خبرهای دسته اول را از این رویداد مهم به دست آورند و به رسانه های خود مخابره کنند. رقابت در حوزه خبر و رسانه هم مانند گفت وگوهای هسته ای داغ است.
برخی از رسانه ها مانند اسپاتنیک اعلام کرده اند که جمع بندی نهایی مذاکرات وین ساعت 13 امروز سه شنبه به وقت تهران اعلام می شود.
یک منبع آگاه که نامش برده نشده دراین زمینه گفت: تصویب این سند، ساعت 10:30 صبح (به وقت محلی، برابر با ساعت 8:30 به وقت گرینویچ) در مرکز بین المللی وین انجام خواهد شد.
اما در حالی که یکی از موانع اصلی گفت وگوهای هسته ای ایران و 1+5 لغو تحریم ها علیه ایران است، یک مقام از هیات های غربی در این باره گفته است توافق هسته ای نهایی متضمن لغو فوری تحریم ها علیه ایران نخواهد بود.
اما خواسته قانونی و منطقی جمهوری اسلامی ایران لغو تحریم ها همزمان با امضا و اجرای توافق هسته ای است و این موضوع یکی از خطوط قرمز ایران اعلام شده است.
همچنان اخبار ضد و نقیضی از گفت وگوهای هسته ای ایران و 1+5 منتشر می شود که زیاد هم نمی توان آنها را جدی گرفت به خصوص که از سوی رسانه های غربی مخابره می شود که پایه و اساس آن بر حدس و گمانه زنی و حتی خبرسازی های جهت دار است.
مثلا خبرگزاری ریانووستی خبر داده است؛ ذکری از برداشتن فوری تحریمها در توافق نهایی نیامده است یا این که بلومبرگ نوشته است؛رفع تحریمهای تسلیحاتی ایران مرحله به مرحله اجرا می شود و ۸ سال طول میکشد.
خبرگزاری تاس خبری را در باره لغو تحریم ها منتشر کرده با این مفهوم که تا پایان سال در خصوص برداشتن تحریمها توافق خواهد شد.
خبرگزاری رویترز هم به نقل از یک دیپلمات غربی نوشته است؛ ایران و آژانس توافق کرده اند موضوع ابعاد احتمالی نظامی را تا پایان سال میلادی جاری (اواسط دی ماه) پایان دهند. بر اساس این گزارش، توافق مذکور شامل بازدید از سایت پارچین هم می شود.
گفت وگوهای فشرده و طولانی همه مذاکره کنندگان را خسته کرده است به گونه ای که لاوروف وزیر خارجه روسیه هنگامی که محل مذاکرات را ترک می کرد از فرط خستگی و بی خوابی در پاسخ به خبرنگاران تنها به این جمله بسنده کرد که می روم بخوابم!
گرچه از زمان پایان گفت وگوهای هسته ای چند روز گذشته و چند بار به وقت اضافه کشیده شده است، اما با همه گمانه زنی هایی که رسانه های خارجی انجام می دهند قطعاً با محتوای آنچه از دل مذاکرات هسته ای بیرون خواهد آمد بسیار تفاوت خواهد داشت.
تا ظهر امروز در انتظار آنچه قرار است اتفاق بیفتد بمانید تا سرنوشت این مذاکرات پس از 12 سال روشن شود. ضمن این که اگر جمع بندی نهایی در مذاکرات وین به دست آید مرحله حساس و اساسی دیگری باقی مانده است. جمع بندی نهایی مذاکرات وین، هم باید به تأیید کنگره آمریکا برسد و هم به تأیید مجلس شورای اسلامی کشورمان.
ادامه مطلب
پیروزی استقامت، شکست تحریم
مذاکرات سخت و نفسگیر هستهای پس از 13 سال پایان یافت.

دور پایانی مذاکرات هستهای از ششم تیرماه آغاز و با تمدید دو نوبت پس از ضربالاجل 10 تیر سرانجام روز سهشنبه پس از 18 روز بحث و گفتوگوی فشرده و جدی با دستیابی به توافق جامع هستهای پایان یافت.
متن توافق ایران و 1+5 مشتمل بر 100 صفحه و 5 ضمیمه است.
منبع : ایسنا
ادامه مطلب
رویترز از توافق هسته ای خبر داد
خبرگزاری رویترز از وین به نقل از یک دیپلمات ایرانی گزارش داد ایران و شش قدرت جهانی به توافق تاریخی دست یافته اند

این خبرگزاری بدون ذکر نام دیپلمات یاد شده از قول او نوشت :«همه کارهای دشوار خاتمه یافته است و ما به توافق دست یافتیم.»
به گزارش رویترز توافق، کاهش تحریم های تهران را در ازای کنترل برنامه هسته ای این کشور به دنبال خواهد داشت.
رویترز مدعی شد مقام ایرانی دیگری نیز دستیابی به این توافق را تایید کرد.
بخش سیاست تبیان
ادامه مطلب
روح هایی که زیستگاه شیطان می شوند !

روح انسانها با هم تفاوت دارند چنانچه بدنشان با یکدیگر فرق مىکند. بعضى روحشان خیلى کوچک است شاید بدن قوىاى داشته باشند، ولى اندک ناراحتى آنان را به جزع و فزع مىآورد. قدرت اندک فقر را ندارند، عصبانى مىشوند و حتى گاهى بر خدا اوقات تلخى مىکنند.
در مقابل، برخى از انسانها خیلى بزرگ و بزرگوارند. مومن مثل دریاست. قلبشان خیلى وسیع است.
چه نیکو فرمود حضرت على علیهالسلام: «یا کمیل! ان هذه القلوب اوعیة؛ اى کمیل این دلها را که در انسانها مىبینى مثل ظرفند، فخیرها اوعاها »؛ (نهجالبلاغه، حکمت :147) هرچه آن عظیم و بزرگ باشد، ارجمندتر است و هیچ ناراحتى او را تکان نمىدهد.
راوى مىگوید به خدا قسم آن وقت که تمام لشکریان حسینبن على (علیه السلام) کشته شدند و آن حضرت تنها گشت، دیدم که حضرت مثل یک آدم خوشحال، برافروخته است و حوادث در نظر او هیچ است.
قلب به طور فطرى، صلاحیت و استعداد قبول دعوت ملک و شیطان را دارد و با پیروى از هوسها و شهوات و یا اعراض از آنها، یکى از آنها را برمىگزیند؛ اگر دنبال شهوات برود قلبش زیستگاه شیطان مىشود و اگر با شهوات مخالفت کند، قلبش محل نزول ملائکه مىشود.
و آن قلبى که محبوبتر و نزدیکتر به خداوند باشد، بهترین است. قلبى که عارى از کینه و عداوت باشد، نسبت به همه حتى دشمنانش خیرخواه باشد.
منقول است که پس از آنکه عدهاى در جنگ احد پیشانى حضرت رسولاللّه را با سنگ شکستند، برخى خدمت آن حضرت رسیدند و عرض کردند: نفرین بفرمایید تا آنها نابود شوند!
حضرت دست به دعا برداشتند و فرمودند: «اللهم ان قومى هولاء لایعلمون؛ مبادا به سبب این خونى که از من ریخته مىشود به من ترحم و به آنها عذاب نمایى.»
آنها نمىفهمند، خدایا! آنها را ببخش. عظمت روحش به دشمن هم مىرسد.
وقتی قلب انسان کوچک باشد و قلب و روحش ظرفیت نداشته باشد ،این روح می شود خانه شیطان ، هر حرکتی برایش یک سوء تفاهم است ،هر نگاه دیگران را تعبیر بد می کند ، هر حرفی را برداشت منفی می کند ، و این نگاه باعث تهمت ها ، بدبینی ها ها و بدگویی ها می شود .
قلب به طور فطرى، صلاحیت و استعداد قبول دعوت ملک و شیطان را دارد و با پیروى از هوسها و شهوات و یا اعراض از آنها، یکى از آنها را برمىگزیند؛ اگر دنبال شهوات برود قلبش زیستگاه شیطان مىشود و اگر با شهوات مخالفت کند، قلبش محل نزول ملائکه مىشود
همین ها وسوسه شیطان است ، وسوسه هایی که دل ها را از هم دور میکند و دشمنی ها را به بار می آورد ، وقتی ما یاد بگیریم قلبمان را مثل قلب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بزرگ کنیم ، رنجش های آزار دهنده جایشان را به مهر و محبت ها و دوستی ها می دهد .
راهکارهایی برای داشتن قلبی بزرگ
- تقویت ارتباط عاشقانه با خداوند و اولیای معصومین (علیهم السلام) از طریق انجام مستحبات و زیارات و مانند آن؛ چرا که اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) واسطه های فیض الهی هستند؛ یعنی هر خیری، از کانال آنها به بندگان می رسد. همچنین آنها باب الله هستند؛ یعنی راه گسترش ظرفیت وجودی، از طریق آنها حاصل می شود. بنابراین با تمام وجود به آن ذوات نورانی بویژه امام عصر (علیه السلام) توسل جویید و از آنها کمک بخواهید.
- ارتباط عمیق با قرآن و استفاده ی از تفاسیر
قرآن نقشه ی راهی است که از طرف محبوب به سمت محب فرستاده شده است، تا بندگان، با خواندن آن و حرکت در مسیری که توسط قرآن راهنمایی شده، به خدای مهربان برسند. بنابراین سعی کنید حداقل روزی چند آیه را با دقت در معانی و تدبر بخوانید و از تفاسیری همچون «نمونه» استفاده کنید؛ زیرا توضیح و شرح آیات الهی و نیز سخن ائمه ی اطهار (سلام الله علیهم) در باره ی آیات قرآن کریم، در تفاسیر ذکر شده است.
- اصلاح صفات شخصیتی و پاک سازی دل و درون از رذایل اخلاقی و آراسته شدن به فضایل اخلاقی از طریق راهکارهای علم اخلاق و تمرین آن ها در معاشرت با مردم و رعایت اخلاق اجتماعی.
مثلا ً اگر خدای ناکرده گاهگاهی به جای سخن راست، به دروغ متوسل می شوید، با مطالعه ی احادیث وارده در مذمت دروغ و کتب اخلاقی در این زمینه و عمل کردن به راهکارهای سفارش شده، برای ترک رذیله ی دروغ، تلاش کنید این خصلت را از خود دور کنید.
گسترش سعه وجودی، امری تدریجی و قدم به قدم است. لذا گمان نکنیم که در مدت زمان کوتاه به همه ی اهداف و خواسته هایمان می رسیم؛ بلکه مهم این است که در مسیر الهی حرکت کرده و دراین راه استقامت داشته باشیم. در این راه باید عاشق بود باید از لذت های زودگذر کند و سختی ها را به جان خرید و نتیجه اش میشود نزدیکی به کسانی که آرزو داشته ایم چنان ایشان باشیم .
فرآوری : محمدی
بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان
ادامه مطلب
آدم های رعد و برقی و بی خاصیت!!

از عمل ، کار برآید برخی به خصوص هنگامی که بر مسندی تکیه می زنند بیش از آنکه کار کنند، حرف می زنند شعار می دهند و در تلاشند که در پوشش همین سخنان دل فریب، از خود چهره ای کار آمد نشان دهند؛ ولی زمانی که به کارنامه عملی آنها نگریسته شود جز رکود و کم کاری و وعده های عمل نشده چیزی مشاهده نمی شود.
امیرمۆمنان علی علیه السلام در وصف خود و یارانش سخنی دارد که نشان می دهد سیره آن حضرت «اول کار بعد شعار» بوده است و بیان می دارد که رویه ی دشمن اول شعار و هیاهیو است. آن حضرت در جریان جنگ جمل[1] در توصیف آنها می فرماید:
«وَ قَدْ أَرْعَدُوا وَ أَبْرَقُوا وَ مَعَ هَذَیْنِ الْأَمْرَیْنِ الْفَشَلُ» : چون برق درخشیدند و چون تندر خروشیدند؛ با این همه كارى نكردند و وا پس خزیدند.
این همان شعار بی عمل است که دیروز نشان اصحاب جمل بود و امروز نشان دشمنان ما که چون رسانه دارند و توان هیاهو مدام می درخشند و می خروشند و حرف می زنند و شعار می دهند که همه گزینه ها روی میز است. اما نتیجه همان است که اصحاب جمل در آن فرو رفتند.
در این سو که امیرمۆمنان علیه السلام و یارانش قرار دارند آن حضرت خود و سپاهش را اینگونه توصیف می کند:
«وَ لَسْنَا نُرْعِدُ حَتَّى نُوقِعَ وَ لَا نُسِیلُ حَتَّى نُمْطِر»[2] : ولی ما تا بر دشمن نتازیم هیاهو به راه نمی اندازیم و تا نباریم، سیل روان نمى سازیم.
و این همان شعار بعد از عمل است که رمز پیروزی مردان الهی است که با تکیه بر خدا گام در عرصه عمل می نهند بی شعار و هیاهو با تمام قوا کار می کنند تا به هدف برسند. هستند کسانی که چون مولایشان علی علیه السلام بیش از آنکه مرد شعار باشند مرد عملند. جا دارد یاد کنیم از شهید «تهرانی مقدم» که به حق، رادمردی از این تبار بود.
و چه بسیارند کسانی که دلخوش به شعارهایی هستند که مدام سر می دهند و خود و دیگران را با آن سرگرم می کنند حال آن که در عمل هیچ و یا چندان خبری نیست.
نقش نیت در پاداش در پایان جنگ جمل، زمانی که لشگر امام علیه السلام پیروز شد و یاران حضرت غرق در شادى شدند یكى از یاران امام علیه السلام كه علاقه فراوانی به برادرش داشت جاى او را در این صحنه خالى دید و آرزو كرد كه اى كاش برادرش بود و در این شادى شركت مى كرد و آثار عظمت الهى را در این پیروزى می دید. برای همین به امام علیه السلام عرض کرد:
دوست داشتم برادرم در این صحنه بود و مى دید چگونه خداوند تو را در برابر دشمنانت یارى داد.
به خدا سوگند اگر آن املاک [که به ناحق از بیت المال جدا شده] را بیابم قاطعانه به بیت المال مسلمانان بر مى گردانم اگر چه مهریه زنان شده باشد یا با آن كنیزها خریده باشند
امام علیه السلام از او پرسید:
«أَ هَوَى أَخِیكَ مَعَنَا؟» : آیا دل برادرت با ما است؟
وقتی او پاسخ مثبت داد امام علیه السلام فرمود:
«فَقَدْ شَهِدَنَا وَ لَقَدْ شَهِدَنَا فِی عَسْكَرِنَا هَذَا أَقْوَامٌ فِی أَصْلَابِ الرِّجَالِ وَ أَرْحَامِ النِّسَاءِ سَیَرْعَفُ بِهِمُ الزَّمَانُ وَ یَقْوَى بِهِمُ الْإِیمَان»[3] : پس او نیز در این نبرد با ما بوده و حضور داشته است. (نه تنها او؛ بلكه) مردمی در این لشگر در کنار ما بوده اند که هم اکنون در صلب مردان و رحم زنان هستند. آنان در آینده متولد می شوند و دین و ایمان به وسیله آنها نیرومند خواهد شد.
با این بیان لطیف و عمیق، امام علیه السلام حضور معنوى برادر آن رزمنده كه همدل و هم عقیده با ایشان بود را جمع سپاه امیرالمۆمنین علیه السلام اعلام فرمود.
به تعبیر دیگر، امام على(علیه السلام) با این بیان، تمام كسانى كه آن روز در مناطق دور و نزدیک جهان می زیستند و با عذر موجهی در رکاب حضرت حضور نداشتند، امّا با امام و یارانش همدل و هم عقیده بودند و همچنین كسانى كه روزگاران بعد قدم به عرصه جهان مىنهند و با ایشان همدل و هم عقیده اند را حاضر در آن میدان و میادین مشابه نبرد حق و باطل دانسته و تمام آنها را در بركات و حسنات آن شریک می داند؛ زیرا از دیدگاه اسلام در میان پیوندهاى گوناگونى كه در بین انسانها دیده مى شود (پیوند نژاد، زبان، تفكّر سیاسى و منافع اقتصادى و ...) برترین و والاترین پیوند، همان پیوند مكتبى است كه در این خطبه به آن اشاره شده است.[4]

نقش عدالت در رفاه اجتماعی
همه مورّخان در این مسأله هم نظرند كه عثمان خلیفه سوّم، حاتم بخشىهاى عجیبى از بیت المال كرد و مبالغ سرسام آوری از آن را به دوستان و بستگان خود واگذار کرد. او بر خلافت سنّت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و حتّى بر خلاف روش دو خلیفه پیشین بی عدالتی های فراوانی را بر بیت المال مسلمین روا داشت و همین سبب شد كه مردم بر ضدّ او قیام کرده سرانجام او را به قتل برسانند.
پس از او زمانی که امیرمۆمنان علیه السلام به حکومت رسید در سخنرانی روز دوم خود[5] به این جنبه حکومت؛ یعنی عدالت در تمام عرصه ها به ویژه در عرصه اقتصادی پرداخت و با قاطعیت تمام اعلام کرد:
«وَ اللَّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّسَاءُ وَ مُلِكَ بِهِ الْإِمَاءُ لَرَدَدْتُهُ» : به خدا سوگند اگر آن املاک [که به ناحق از بیت المال جدا شده] را بیابم قاطعانه به بیت المال مسلمانان بر مى گردانم اگر چه مهریه زنان شده باشد یا با آن كنیزها خریده باشند؛ یعنی اگر آن را در موارد حسّاس و خاصّى كه مربوط به زندگى شخصی افراد است نیز صرف شده باشد، باز هم باید به بیت المال برگردد تا مردم بدانند آنچه قبلا عمل شده قانون اسلام نبوده و الگو و سرمشقى براى آیندگان نگردد و من اجازه نمى دهم بى عدالتى گذشته در جهان اسلام ادامه یابد.
این همان شعار بی عمل است که دیروز نشان اصحاب جمل بود و امروز نشان دشمنان ما که چون رسانه دارند و توان هیاهو مدام می درخشند و می خروشند و حرف می زنند و شعار می دهند که همه گزینه ها روی میز است. اما نتیجه همان است که اصحاب جمل در آن فرو رفتند
آنگاه به یکی از آثار و برکات این کار (عدالت اقتصادی) اشاره کرده و می فرماید:
«فَإنَّ فِی الْعَدْلِ سَعَةً» : چرا که در عدالت، گشایش است.
یعنی این کار، مصداق روشن عدالت است؛ عدالتی كه مایه شكوفایى جامعه و رضایت عموم مردم و خاموش شدن آتش فتنه هاست.
از آنجا که عزم بر اجرای قاطعانه عدالت و ندید گرفتن روابط و مناسبات برای آنان که بی عدالتی جیب هایشان را پر کرده همیشه ناخوشایند است امام علیه السلام برای اصلاح و هدایت این عده می فرماید:
«مَنْ ضَاقَ عَلَیْهِ الْعَدْلُ فَالْجَوْرُ عَلَیْهِ أَضْیَق»[6] : کسی که عدالت بر او دشوار آید ستم برایش دشوارتر خواهد بود.
چرا كه عدالت اموال حلال او را به او مى دهد و تنها اموال نامشروعش را مى گیرد؛ ولى اگر تن به عدالت ندهند و ظلم حاکم شود، تمام اموالشان به خطر مى افتد؛ هم حلالشان و هم حرامشان!
در تفسیر سخن امام علیه السلام این را نیز می توان گفت که: هر گاه به حکم عادلانه چیزى را از انسان بگیرند ممکن است بر او سخت آید؛ امّا اگر همان را به ستم از او بگیرند به مراتب برایش دشوار تر خواهد بود.
پی نوشت ها :
1.جنگی که به سرکردگی طلحه و زبیر و نقش آفرینی عایشه در سال 36 هجری ق. بر علی علیه السلام تحمیل شد و نتیجه آن شکست ذلت بار اصحاب جمل بود.
2.نهج البلاغه خطبه 9
3.نهج البلاغه، خطبه 12
4.پیام امام امیر المومنین علیه السلام، ج1، ص 498
5.شرح نهج البلاغة ابن أبی الحدید، ج1، ص 269
6.نهج البلاغه، خطبه 15
امید پیشگر
دکترای تفسیر قرآن - مدرس حوزه
بخش نهج البلاغه تبیان
ادامه مطلب
خواندن تلقین برای زنده ها!

جسم سفید پوشی کنار یک گودال مستطیل شکل، خوابیده. فضا، فضای سنگین اندوه است. صدای گریه بلند است. وقتی سفید پوش درون گودال می خوابد، شانه هایش را تکان می دهند و می گویند:
اِسْمَعْ اِفْهَمْ یا فُلانَ بْنَ فُلانٍ ...
برای مرده ها تلقین می خوانند تا عقاید حق برایشان یادآوری شود و کمک کنند که پاسخگو باشند اما برای زنده ها تلقین دیگری باید خواند و شاید این هشدار قرآن، بهترین یادآوری برای ما زنده ها باشد:
"كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَةً وَ إِلَیْنا تُرْجَعُون" (انبیاء، 35)
هر انسانی طعم مرگ را می چشد و شما را با بدی ها و خوبی ها آزمایش می کنیم؛ و سرانجام به سوی ما بازگردانده می شوید.
آیه ی شریفه ی بالا، با اعلام یک حقیقت اصلی در نظام هستی آغاز می شود. این که همه ی نفوسی که آفریده شده اند، بالأخره به ایستگاه مرگ می رسند و با تعبیر جالبی می فرماید که مزه ی مرگ را می چشند.
جمله ی دوم، حقیقت استثناء ناپذیر دیگری است به نام "امتحان". مواد آزمون: خوبی ها و بدی ها.
گمان نکنید که فقط با سختی ها و مشکلات آزمایش می شوید؛ همه ی خیرها هم می توانند محل آزمون شما باشند. و در جمله ی آخر هم باز سخن از مرگ است؛ این بار، مقصد مرگ.
اینکه درست در بین سخن از طعم مرگ و مقصدِ مرگ، بحث آزمون و امتحان به میان آمده، در خور توجه است. شاید به ما تلنگر می زند که عملکرد شما رد امتحانات خیر و شر، طعم مرگ شما را تعیین می کند.
مرگ، مسئله ای است که هیچ راه گریزی ندارد. شاید تنها مسئله ای نیست که برای هیچ کسی قابل انکار و قابل فرار نیست.
"أَیْنَمَا تَكُونُواْ یُدْرِككُّمُ الْمَوْتُ وَلَوْ كُنتُمْ فِی بُرُوجٍ مُّشَیَّدَةٍ" "هر جا باشید، مرگ شما را در می یابد هر چند در برج های محکم باشید." (نساء، 78)
"قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذی تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاقیكُمْ" "بگو این مرگی که از آن فرار می کنید، سرانجام با شما ملاقات خواهد کرد."(جمعه، 8)
در آیه ای دیگر، قرآن کریم پس از اعلام حقیقت مرگ برای هر نفس، به دادن پاداش کامل انسان ها در قیامت اشاره می کند: "كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ إِنَّما تُوَفَّوْنَ أُجُورَكُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ" "هر کسی مرگ را می چشد و شما پاداش خود را به طور کامل در روز قیامت خواهید گرفت."(آل عمران، 185)
می توان دریافت که طعم خوب یا بد مرگ، بخشی از نتیجه ی اعمال آدمی است و نتایج کامل، در روز قیامت داده می شود.
گاهی حتی قرآن، فلسفه ی مرگ و حیات را آزمون و امتحان می داند: "الَّذی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاةَ لِیَبْلُوَكُمْ أَیُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ هُوَ الْعَزیزُ الْغَفُور" " آن کس که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید."(ملک، 2)
طعم جدایی، به مذاق دلبستگان خوش نیست. اما هنگام مرگ، چه بخواهی چه نخواهی، وقت جدایی هم هست. وقت خداحافظی با همه ی دوست داشتنی های دنیایی! قطعاً چیزی که پس از این لحظات در انتظار مسافر آخرت هست، می تواند تلخی یا شیرینی مردنش را بیشتر و کمتر کند. طعم مرگ، هرچه باشد، دست پخت خود ماست
اگر با مردن، ما را به حال خود وا می گذاشتند، مرگ برای همه ی زندگان مایه ی راحتی بود. مرگ می شد پایانِ دردها و فرار از ترس ها. ولی خوشبختانه یا متأسفانه، مرگ، یک آغاز است. شاعرانه اش این می شود: مرگ، پایان کبوتر نیست.
کسانی که حوصله ی درست زندگی کردن را ندارند و بی مبالاتی هایشان را به مرگ حواله می دهند، منتظر عواقب سختی باشند. آن هایی که با لحظه های عمرشان شوخی می کنند، با مرگ، نتیجه ی جدیِ کارشان شروع می شود.
مرگ، سفر است یا بازگشت از سفر؟
پاسخ این سوال را وقتی می گیریم که مبدأ و مقصد حرکت را بدانیم. مگر آدمی زاد، حیاتش را در دنیا شروع نمی کند؟ نوزادی که صدای گریه اش نوید تولد او را می دهد، اولین گام زندگی اش را در همین دنیا می گذارد. پس مرگ، برای او یعنی کوچ کردن از خانه ی اول.
اما این سناریو، حاصل تصور ناقص ماست! قصه چیز دیگری است؛ چون خانه، جای دیگری است. مبدأ حیات انسان، دنیا نیست. پس دنیا هم خانه ی ما نیست.

وقتی قرآن از سفر مرگ سخن می گوید، از "بازگشت" حرف می زند: "قُلْ یَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذی وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلى رَبِّكُمْ تُرْجَعُون" "بگو فرشته ی مرگ که بر شما مأمور شده، (روح) شما را می گیرد سپس شما را به سوی پروردگارتان بازمی گرداند." (سجده، 11)
"ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلى عالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ" "سپس به سوی کسی که دانای پنهان و آشکار است، بازگردانده می شوید." (جمعه، 8)
آیه ی معروف به "استرجاع" هم همین معنا را اعلام می نماید: "انا لله و انا الیه راجعون"
ما ز بالاییم و بالا می رویم...
لحظه ی رفتن...
زنده ها هیچ وقت نمی توانند درک کنند بر کسی که در آستانه ی مرگ قرار دارد، چه می گذرد. شنیدن کی بود مانند دیدن؟ اما توصیف آن لحظات، از زبان کسی که به فراتر از ادراک ما علم دارد و البته کسی که هر انسانی در آن لحظه او را ملاقات می کند، شنیدنی است.
مرگ، مسئله ای است که هیچ راه گریزی ندارد. شاید تنها مسئله ای نیست که برای هیچ کسی قابل انکار و قابل فرار نیست. "أَیْنَمَا تَكُونُواْ یُدْرِككُّمُ الْمَوْتُ وَلَوْ كُنتُمْ فِی بُرُوجٍ مُّشَیَّدَةٍ" "هر جا باشید، مرگ شما را در می یابد هر چند در برج های محکم باشید"
امیرالمومنین امام علی (علیه السلام) لحظه ی رفتن و جدایی از نعمت های دنیا را چنین تشریح فرمودند:
"سکرات مرگ و حسرت از دست دادن نعمت های دنیا، به آن ها هجوم می آورد. اعضای بدنشان به سستی می گراید و رنگ از چهره ی آن ها می پرد. سپس پنجه ی مرگ در آن ها نفوذ بیشتر می کند؛ آنچنان که زبانش از کار می افتد در حالی که در میان خانواده ی خود قرار دارد. با چشم می بیند و با گوش می شنود ( اما یارای سخن گفتن در او نیست). در این می اندیشد که عمر خویش را در چه راهی تباه کرد؟ دوران زندگی خود را در چه راهی گذراند؟ به یاد ثروت هایی می افتد که بدون توجه به حلال و حرام بودن جمع آوری کرد و هرگز در طریق تحصیل آن ها نیندیشید. انگشت حسرت به دهان می گیرد و دست خود را از پشیمانی می گزد چرا که به هنگام مرگ، مسائلی بر او روشن می شود که تا آن زمان مخفی مانده بود. او در این حال نسبت به آنچه در دوران زندگی به شدت به آن علاقه داشت، بی اعتنا می شود. آرزو می کند ای کاش کسانی که در گذشته به ثروت او غبطه می خوردند و بر آن حسد می ورزیدند، این اموال در اختیار آنان بود و نه او."
لحظه ی جدایی...
"وَ حیلَ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ ما یَشْتَهُونَ كَما فُعِلَ بِأَشْیاعِهِمْ مِنْ قَبْل" "(سرانجام) میان آن ها و آن چه مورد علاقه شان بود جدایی افکنده شد، همان گونه که به پیروان (و هم مسلکان) آن ها از قبل گردید."
طعم جدایی، به مذاق دلبستگان خوش نیست. اما هنگام مرگ، چه بخواهی چه نخواهی، وقت جدایی هم هست. وقت خداحافظی با همه ی دوست داشتنی های دنیایی! قطعاً چیزی که پس از این لحظات در انتظار مسافر آخرت هست، می تواند تلخی یا شیرینی مردنش را بیشتر و کمتر کند.
طعم مرگ، هرچه باشد، دست پخت خود ماست.
فاطمه حسینی مجرد
کارشناس ارشد کلام اسلامی
بخش قرآن تبیان
ادامه مطلب
خدمتکاران بهشتی برای این افراد!

از زید بن ارقم كه رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) فرمود: در امتم بنده اى نباشد كه اظهار لطفى در هر چه باشد به برادر دینى خود براى خدا كند جز آنكه به وى از خدمتكاران بهشتى خادمى بدهد. (أصول الكافی / ترجمه كمرهاى، ج۴، ص: 614 تا 617)
یکی از موضوعاتی که جایگاه والایی در اسلام داشته و دین و البته اخلاق و معرفت و مردانگی بر آن توجه خاص دارد، خدمت کردن به دیگران می باشد.
اهمیت خدمت به یكدیگر در آیات و روایات
قرآن کریم می فرماید: «تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ» (مائده/2) واجب است كه در كارهای خیر به یكدیگر كمك كنید.
در جای دیگر می فرماید: «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ» (بقره/195) خدا احسان شدگان را دوست می دارد و چقدر خوب است كه انسان محبوب خدا باشد.
خیلی اوقات ما در طول زندگی یک سری خدماتی را انجام می دهیم که رضایت افراد اطرافمان را به خود جلب کنیم، یادمان باشد یکی از راه های کسب رضایت خدا و محبوب شدن نزد او این است که به همدیگر خدمت کنیم.
امام حسن مجتبی (علیه السلام) در حال اعتكاف بود، كسی سراغ ایشان آمد و با ایشان كار داشت و امام هم اعتكاف خود را برید. از ایشان پرسیدند كه شما معتكف هستی و نباید از مسجد بیرون بیایی. ایشان فرمود: من اعتكاف خود را بر هم می زنم تا مشكل ایشان را حل كنم.
اصلاً وقتی در بطن آداب دین وارد می شویم، می بینیم که رد پای خدمت به دیگران، احسان کردن و شاد کردن دل مردم در جای جای آن نمایان می باشد؛ چنانچه داریم اگر روزه مستحبی بودید و كسی شما را به خانه اش دعوت كرد، نگویید روزه هستید، بروید و بخورید، خدا ثواب روزه را به شما خواهد داد چون دل مسلمانی را شاد كردید.
در جایی داریم که پیامبر خدا صلی الله و علیه وآله فرمود: اگر می خواهید خدا به شما كمك كند شما هم كمك مردم باشید. «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فِی عَوْنِ الْمُوْمِنِ مَا كَانَ الْمُوْمِنُ فِی عَوْنِ أَخِیهِ الْمُوْمِنِ» (ثواب الأعمال، ص 135)
اگر دیدید وضع مالی خودتان خراب است صدقه بدهید هر چند ندارید چون اگر می خواهید كارتان راه بیفتد كار دیگران را راه بیندازید.
روایت داریم قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله و علیه وآله) : «مَنْ قَضَی لِأَخِیهِ الْمُوْمِنِ حَاجَه یً كَانَ كَمَنْ عَبَدَ اللَّهَ دَهْراً» (بحار الأنوار، ج 71، ص 302) كسی به دیگری خدمت كند، مثل كسی است كه عمری خدا را بندگی نماید.
«یَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِیاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ» یعنی به كسانی خدمت بكنید كه وقتی انسان جاهل آنها را می بیند بگوید از اغنیاء هستند؛ یعنی انسان های آبرو دار كه با سیلی صورت خود را سرخ نگه می دارند. «مِنَ التَّعَفُّفِ» اینقدر عفت دارد كه كسی كه از حال او باخبر نیست گمان می كند وضع او خوب است و این افراد بسیارند. به خصوص افراد عیالمند و دختر دار
به چه كسانی خدمت كنیم؟
قرآن می فرماید: «یَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِیاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ» (بقره/273) یعنی به كسانی خدمت بكنید كه وقتی انسان جاهل آنها را می بیند بگوید از اغنیاء هستند؛ یعنی انسان های آبرو دار كه با سیلی صورت خود را سرخ نگه می دارند.
«مِنَ التَّعَفُّفِ» اینقدر عفت دارد كه كسی كه از حال او باخبر نیست گمان می كند وضع او خوب است و این افراد بسیارند. به خصوص افراد عیالمند و دختر دار.
قرآن گاهی می فرماید: «ارْزُقُوهُمْ فیها وَ اكْسُوهُمْ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً» (نساء/5) مساله تنها خوراك و پوشاك در رزق نیست و اینها یك شاخه هستند و گاهی اینها از توان انسان خارج است ولی می تواند برای او حرف بزند.
خدمت از طریق قرض دادن
در مورد وام آیات زیادی داریم : «مَنْ ذَا الَّذی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً كَثیرَه» (بقره/245) كسی که به مردم وام بدهد گویی به خدا قرض داده است و ثواب وام دادن 18 برابر است در حالی كه ثواب بخشیدن 10 برابر است.
ثواب وام دادن از بخشیدن بیشتر است. البته قرضی که حسن باشد؛ سریع، مخفی، بدون منت باشد.
در خدمت کردن كیفیت عمل مهم است؛ «من غیر استخفاف منه» (مشكاة الأنوار، ص 323) یعنی اگر كمك كنید آن را خفیف نكنید .
اگر دیدید وضع مالی خودتان خراب است صدقه بدهید هر چند ندارید چون اگر می خواهید كارتان راه بیفتد كار دیگران را راه بیندازید
خدمت با زبان
زبان کمک ها و خدمات زیادی می تواند داشته باشد؛ درسی که معلمی می دهد، کلامی که سخنرانی ایراد می کند، حدیثی که عالمی می گوید.
آشتی دادن دو نفر، واسطه ازدواج ، شهادت دادن به حق و ...
اگر از شما خواستند برای امری شهادت بدهید، نگویید حوصله ندارم «وَ لا یَأْبَ الشُّهَداءُ إِذا ما دُعُوا» (بقره/282) و این زبان چقدر كمك ها می تواند بكند.
حدیث داریم آشتی دادن دو نفر كه با هم قهر هستند از تمام نمازهای مستحبی ثوابش بیشتر است و همینطور ثوابی بیشتر از همه كارهای مستحبی دارد.
کلام را با روایتی از امام کاظم علیه السلام به پایان می بریم:
حضرت فرمودند: «إِنَّ خَوَاتِیمَ أَعْمَالِكُمْ قَضَاءُ حَوَائِجِ إِخْوَانِكُمْ وَ الْإِحْسَانُ إِلَیْهِمْ مَا قَدَرْتُمْ وَ إِلَّا لَمْ یُقْبَلْ مِنْكُمْ عَمَلٌ حَنُّوا عَلَی إِخْوَانِكُمْ وَ ارْحَمُوهُمْ تَلْحَقُوا بِنَا» (بحارالأنوار، ج 72، ص 379)
خاتمه كارهایتان این است كه چقدر مشكلات مردم را حل كرده اید و اگر مشكل مردم را حل نكنی هیچ عملی از تو قبول نخواهد شد. سپس می فرماید: اگر روز قیامت می خواهید به ما برسید «حَنُّوا عَلَی إِخْوَانِكُمْ وَ ارْحَمُوهُمْ» به برادران دینی خود كمك كنید، روز قیامت جایتان پیش ماست.
فرآوری: زهرا اجلال
بخش قرآن تبیان
ادامه مطلب
خاطراتی خواندنی از شهید چمران

آنچه در ادامه میخوانید روایتی از این بعد از شخصیت شهید چمران است که به بهانه سالگرد شهادت این عارف مجاهد آمده است.
روایت زیر از زبان "سیدعباس حیدر راکوبی" عضو دسته موتورسواران جنگهای نامنظم بیان شده، که طی آن نحوه عضویت و پیوستن خود و دوستانش را به این ستاد بازگو کرده است.
نحوه آشنایی با شهید چمران
دکتر چمران یک روز جمعه آمد به پیست موتورسواری گیشا و پرسید که نمیترسید با این سرعت بالا از تپهها پایین میآیید؟ گفتیم نه.
گفت میتوانید در جبهه همین کار را انجام دهید؟ گفتیم بله. گفت آنجا شرایط فرق دارد و زیر آتش دشمن است. چون تجربهای از جنگ نداشتیم گفتیم مسئلهای نیست. فکر کردیم جنگ مثل فیلمهایی است که دیده بودیم.
ما یک عده موتورسوار بودیم که از همه جای تهران به اطراف شهر میرفتیم و موتورسواری میکردیم. یک روز آقایی به اسم محسن طالب زاده آمد و گفت که وزیر دفاع آمده. ما شنیده بودیم که دکتر چمران وزیردفاع است و چند سخنرانیاش را گوش کرده بودیم. آمد به پیست و ما هم رفتیم به دیدار ایشان. لحن خوبی داشت و به همین دلیل محو کلامش شدیم. تکیهکلامش عزیزجان بود. با ما احوالپرسی کرد و از وضعیت موتورسواری پرسید. خیلی خاکی برخورد میکرد. انگار نه انگار وزیر دفاع است.
به من گفت: "بچه کجایی؟"
گفتم: "میدان خراسان."
گفت: "من هم بچه سرپولک هستم."
پرسید: "چند وقت است که موتورسواری میکنی؟"
گفتم: "پنج، شش ساله."
گفت: "آقای طالب زاده چند موتورسوار را همراه کرده که به جبهه بیایند. اگر شما هم دوست داشتید، بیایید نخست وزیری تا به جبهه اعزام شوید. آنجا نیروهای مخصوص هستند که اگر شما با آنها همراه شوید، پدر عراقیها در میآید."
با همین لحن بیان کرد و ادامه داد ما ستاد جنگهای نامنظم تأسیس کردهایم و شما خوب است به آنها بپیوندید.
اواخر آبان بود که به جبهه اعزام شدیم. همان اول گفتند که جایی که میروید جبهه است و توپ و خمپاره دارد و حلوا خیرات نمیکنند. یک قطار را هم همان روزها منفجر کرده بودند.
ما را با اتوبوس و موتورهایمان را به اضافه موتورهای نخستوزیری با کامیون به اهواز بردند. اتوبوس هم نیمهشب در مسیر چپ کرد و شیشههایش شکست. به اهواز رسیدیم و ما را در یک مدرسه مستقر کردند. بعد فرستادند به اردوگاه درب خزینه برای آموزشهای لازم.
البته ما آنجا را به پیست موتورسواری تبدیل کردیم، ولی جلویمان را گرفتند و آموزش دادند. دوباره برگشتیم اهواز و موتورسوارها را در ستاد جنگهای نامنظم در ساختمان استانداری خوزستان مستقر کردند. یک اتاق متعلق به آقای چمران بود، یک اتاق متعلق به رهبر معظم انقلاب ـ که آن زمان با دکتر چمران به اهواز آمده بودند ـ و یک اتاق هم داده بودند به ما موتورسوارها.
ما شنیده بودیم که دکتر چمران وزیردفاع است و چند سخنرانیاش را گوش کرده بودیم. آمد به پیست و ما هم رفتیم به دیدار ایشان. لحن خوبی داشت و به همین دلیل محو کلامش شدیم. تکیهکلامش عزیزجان بود.
اولین بار حضرت آقا را آنجا دیدم. یکبار با موتور از پلههای ساختمان بالا میآمدم که خوردم زمین. حضرت آقا خندیدند و گفتند چرا با موتور از پلهها بالا میآیی که اینطوری بشوی؟ خیلی خاکی با ما رفتار میکردند.
یکبار که بنی صدر با آن بِلِیزِرش آمده بود استانداری جلوی ماشینش تکچرخ زدم و مسافتی را رفتم. حضرت آقا جلوی در استانداری ایستاده بودند. من را که دیدند خندیدند و گفتند: "من را هم سوار موتورت میکنی؟"
سر نترسی داشتند، خیلیها جرأت نمیکردند سوار موتور امثال ما بشوند، ولی آقا خودشان خواستند سوار شوند. خیلی خاکی بودند. لباس نظامی به تن داشتند و مثل بسیجیها بودند.
شکار نفربر با موتورسیکلت
دکتر چمران با تعدادی از لبنان آمده بود. تعدادی از آن لبنانیها بعداً در جنگ شهید شدند. آنها را هم میدیدیم. یکی دو هفته اول به آن شکل کاری با ما نداشتند. ولی بعد مأموریتها شروع شد. ما آنچنان جنگ کلاسیک نداشتیم. حملات را دکتر چمران طراحی میکرد و به صورت جنگ نامنظم انجام میداد. ما را فرستادند به یک اردوگاه. میخواستند در منطقه "طراح" عملیات کنند. ما را در روستای "کوت سیدنعیم" در نزدیکی پادگان حمیدیه مستقر کردند. با آقای قمردوست رفتیم برای شناسایی. بالگردها و هواپیماهای خودی و دشمن هم منطقه را میزدند. ساعت یازده صبح اولین روزی که وارد منطقه شدم یک نفربر چرخدار pmp را با آرپی جی زدیم. بعد با موتور برگشتیم عقب. من در عملیاتها و شناساییهای زیادی شرکت داشتم. ما کلاً 13 موتورسیکلت بودیم که بین لشکرها و گردانها تقسیم شده بودیم ولی محل استقرار ما یکجا بود، مدرسه ای در پادادشهر اهواز بود به نام طالقانی.
پرش در میان ماسه و رمل
یکی از مهمترین جاهایی که موتورسیکلتهای ما به کار آمد تپههای الله اکبر بود. هیچ تانک، نفربر و وسیله نقلیه ای نمیتوانست در ماسهها و رملهای آن منطقه حرکت کند ولی موتور کراس این توانایی را داشت. یک حمله از این منطقه به عراقیها کردیم که آنها باورشان نمیشد و به همین دلیل 35 کیلومتر عقب نشینی کردند. دکتر چمران گفت که چند موتورسیکلت باید خمپاره انداز 120 را ببرند به تپههای اللهاکبر.
منطقه چون رملی بود هیچ وسیلهای نمیتوانست این کار را نجام دهد. خمپارهها را نیروها با دست میآوردند ولی خمپارهاندازهایش را ما بردیم. دکتر چمران نبوغ بالایی داشت. به این وسیله دشمن را غافلگیر کرد چون آنها فکرش را نمیکردند که ایران بتواند در تپههای الله اکبر، سلاح سنگین مستقر کند. 16،15 قبضه خمپاره انداز را بردیم. در نتیجه شلیک از این تپهها جاده تدارکاتی عراقیها، روستای خرما و مناطق دیگری به دست نیروهاى ما افتاد. عراقى ها مجبور شدند کار تدارکاتى را از جادهاى انجام دهند که 160 کیلومتر دورتر بود.
موتورسوارى در ماسه را در کویر یاد گرفته بودیم. ما در تپههاى اللهاکبر موتورسوارى مى کردیم. تپهاى بود به نام تپه سبز که از آنجا تجهیزات میرساندیم به بچه هایى که در کمین بودند. گاریهاى کوچکى درست کردیم و بستیم به موتور. خمپارهاندازها را مى گذاشتیم در این گارى ها و مى بردیم.
صبح زود این وسایل را مى بردیم. عراقى ها فکر نمى کردند ما مى خواهیم چیزى مستقر کنیم و به همین دلیل خیلى حساس نبودند. بالگردهایشان براى شناسایى مى آمدند، اما براى دانستن موقعیت پیاده ها اصلاً فکرش را نمى کردند که ما بتوانیم خمپاره انداز مستقر کنیم.
بعد از اینکه عراقى ها را مجبور کردیم 35 کیلومتر عقبنشینى کنند، چندین اسیر گرفتیم. در هنگام بازگشت من جلوى کامیون هاى اسرا تکچرخ مى زدم. در کوت سیدنعیم آقاى مهندس چمران جلوى من را گرفت و گفت چرا تکچرخ مى زنى؟ گفتم از خوشحالى است آقا.
فرار از مهلکه
فرمانده گردان آتشبار فولى آباد اهواز آمد به روستایى به نام "عباسى" که ما مستقر بودیم. اهواز را با موشک مى زدند و آنها مى خواستند بدانند عراقى ها از کجا شلیک مى کنند، گفتند از همین حوالى روستاى عباسى شلیک مى کنند، ولى ما میخواهیم نقطه دقیق آن را شناسایى کنیم. در کنار رودخانه کرخه 6،5 کیلومتر با این فرمانده و معاونش رفتیم. روستایى بود به نام "سعدون حمادى". بعداً فهمیدیم محل استقرار موشک ها همینجاست. نزدیک بود اسیر عراقیها بشویم. در یک لحظه فرمانده گردان شروع کرد به شلیک کردن و من با آخرین سرعت حرکت کردم.
آن روز باید شهید مى شدیم، اما قسمت نبود ولى فهمیدیم از کجا شلیک مى کنند. روستا کاملاً دست عراقیها بود و کسانى که با لباس معمولى ساکن بودند با عراقى ها بودند. آمدیم به دکتر گزارش دادیم. چند اکیپ فراهم کردند و آن روستا را زیر آتش گرفتند. عراقى ها هم پایگاه موشکى خود را از آنجا بردند.
ادامه مطلب
حضرت خضر علیه السلام؛ راهی برای تقرب به امام زمان علیه السلام
خواندن ادعیه مربوط به امام زمان
دورهی مخفی شدنِ امام زمان علیهالسلام
پنج گناه بزرگ شیخ نمر!
عمود چهلم !!
من، با خودِ امام رضا کار دارم!
بهار نیکان! فدای صداقتتان
سوال تأمّل برانگیز تاریخ از دوستداران پیامبری محبوب
نقشه ی گنج گمشده در دستان پیشوای صادق
شاه کلید امام صادق علیه السلام برای استفاده بهتر از دنیا 

