قدرت تحمل ...

مشكلات

دوستان علی (4)

با هم 3 ویژگی از صفات دوستان علی علیه‌السلام را مرور كردیم و تصمیم داریم تا سیزده رجب هر روز یكی از نشانه‌ها و ویژگی‌های برادران حقیقی مولا را مرور كنیم تا شاید بتوانیم با تحقق این صفات در وجودمان، برادر انسان بزرگواری مانند مولا شویم. 

امروز چهارمین ویژگی را از زبان مولا كه در حدیث 289 كلمات قصار نهج البلاغه بیان شده؛ می‌خوانیم:

«وَ كَانَ ضَعِیفاً مُسْتَضْعَفاً فَإِنْ جَأ الْجِدُّ فَهُوَ لَیْثُ غَابٍ وَ صِلُّ وَادٍ ؛

چنان فروتن و افتاده بوده كه ظاهربینان او را ضعیف و ناتوان می‌پنداشتند چون جسم و ظاهر او چنین نشان می‌داده است است ولی به هنگام تلاش در كار و یا پیش آمدن یك كار مهم، او همچون شیر پرتلاش، سریع و مرد میدان و همچون مار بیابان قدرت تحمل سختی‌ها را داشت

برادری كه علی علیه‌السلام از آن سخن می‌گوید به ظاهر ناتوان بود و دیگران نیز او را ناتوان می‌شمردند؛ امّا در هنگام حادثه همچون شیر بیشه و مار بیابان محكم و استوار بود. زیرا این انسان به توصیه‌ قرآن عمل می‌كرد و با كبر و غرور در بین مردم زندگی نمی‌كرد.

دوست مولا انسان متواضع و افتاده‌ای بود كه هرگز ظلم پذیر نبوده است . پس شجاعت در برابر دشمنان و سختی‌ها و نهراسیدن از مشكلات و زیر بار ذلّت نرفتن و نرم بودن در برابر دوست؛ در برادر علی علیه‌السلام جمع می‌شود.


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 25 تیر 1394  | 11:29 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

رهایی

آزادي

دوستان علی (2)

بهترین برادر علی علیه‌السلام توسط خود آن حضرت معرفی شده‌ است. از دیروز تا سیزده رجب هر روز یكی از نشانه‌ها و ویژگی‌های برادران حقیقی مولا را مرور می‌كنیم تا شاید بتوانیم با تحقق این صفات در وجودمان، برادر انسان بزرگواری مانند مولا شویم.  

حضرت علی علیه‌السلام دومین ویژگی از صفات دوازده گانه برادر و دوست خود را در حدیث 289 كلمات قصار نهج البلاغه  اینگونه توصیف می‌فرماید:

«وَ كَانَ خَارِجاً مِنْ سُلْطَانِ بَطْنِهِ فَلَا یَشْتَهِی مَا لَا یَجِدُ وَ لَا یُكْثِرُ إِذَا وَجَدَ ؛

از سلطه شكم خود بیرون بود. چیزی را كه نمی‌یافت آرزو نمی‌كرد و چون به آن دست می‌یافت، بیشتر از نیازش مصرف نمی‌كرد.»

شهوت شكم، سرآغاز حركت انسان به سوی غرایز حیوانی است. كسی كه كنترل شكم خود را نداشته باشد، در برابر دیگر غرایز نیز گرفتار شده، هرگز نمی‌تواند خود را رها سازد. راز رسیدن به رهایی از اسارت شهوت‌ها همین است كه این برادر و دوست مولا داشته: چیزی را كه نمی‌یافته یا متعلق به خود نمی‌دانسته یا شایسته وجود پرورش یافته خود نمی‌دیده است، هرگز نمی‌خواسته و دنبال نمی‌كرده است و چون به نعمتی دست پیدا می‌كرد، آن را با حرص و ولع نمی‌بلعید، بلكه از آن نعمت به اندازه نیاز انسانی خودش استفاده می‌كرد.

نتیجه آن كه دوست حضرت چه بر حلال و چه بر حرام حریص نبود؛ قانع و شاكر بود و نه حریص و ناسپاس.


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 25 تیر 1394  | 11:29 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

انتخاب عمل دشوار

انتخاب

سلسه مباحث (كلام امیر كلام)  به شرح و توضیح برخی از سخنان برگزیده علی علیه السلام می پردازد.

اَفْضَل الاَعْمال ما اَكْرَهْت نَفْسَك‌َ عَلیه

 

برترین اعمال، آن است كه خود را برای آن به دشواری بیافكنی.

اهمیت و نقش «عمل» در سرنوشت انسان، موضوعی است كه در قرآن كریم و كلمات معصومین علیهم‌السلام مورد تاكید فراوان قرار گرفته است. سیرت و سنت آن بزرگواران نیز حاكی از اهتمام و اعتنای آن پیشوایان نور و كمال به مقوله عمل، تلاش و مجاهدت است. انسان چیزی بدست نمی‌آورد جز به سعی و تلاش خود. ارزش یك‌ انسان مومن، به عمل اواست و ایمان و عمل دو برادر و رفیق‌ همراه‌اند كه هرگز از هم جدا نمی‌شوند و خداوند هیچكدام را بدون دیگری نمی‌پذیرد: نه عمل بدون ریشه و انگیزه ایمانی و نه ایمان بدون عمل و كار.

بسیاری از انسان‌ها به جای پرداختن به «عمل» ، خود را به «امل» (یعنی آرزو) سرگرم می‌كنند، بنابراین علی علیه‌السلام توصیه می‌كنند كه عمل را همراه خود قرار دهید و امل را دشمن خود بدانید. آرزوها و آمال بی‌پایان دنیوی، انسان را از تلاش و بهره برداری از امكانات و فرصت‌ها باز می‌دارد و با سرگرم ساختن انسان، او را از كمال مطلوب دور می‌كند.

یكی از شاخص‌های ارزش عمل، دشواری و سختی آن عمل است. كاری كه لازم است انجام شود، هر چه دشوارتر و پرزحمت تر باشد، بهتر است.

اما همه عمل‌ها و تلاش‌ها، ارزش یكسان و مساوی ندارند، به همین دلیل تاكید قرآن كریم بر «عمل صالح» است. هر كاری كه به تناسب موقعیت، نیازها و شرایط جامعه و امكانات و محدودیت‌های انسان، بهترین، مناسب ترین، لازم ترین و مفیدترین كار باشد، آن عمل، شایسته و «عمل صالح» است. مهمترین و اصلی ترین شرط «عمل صالح» ـ كه بدون آن، عمل انسان از تاثیرگذاری در رسیدن انسان به سعادت جاودان ساقط می‌شود و ارزش نخواهد داشت ـ مبتنی بودن آن عمل بر «تقوی و خلوص» است. عملی كه  برخاسته از خلوص و تقوی باشد، ارزشمند است حتی اگر از نظر كمیت، اندك‌ باشد و عملی كه با انگیزه‌های دنیوی و غیر الهی باشد، هر چند از نظر كمیت و بُرد مادی و دنیوی، بزرگ و مهم تلقی شود، ناچیز و بی‌ارزش است. به همین جهت، اِخلاص، خود بهترین عمل است. اینكه كسی تلاش كند كه با تمرین و تذكر مستمر، عمل و گفتار خود را از انگیزه‌های مادی و نفسانی پاك‌ سازد و خالص نماید، بهترین كار محسوب می‌شود. به وسیله اخلاص، عمل انسان ارزش پیدا می‌كند و بالا می‌رود و تقوی و اخلاص، ملاك‌ و میزان اصلی سنجش عمل می‌باشد.

علم و معرفت نیز یكی از شاخص‌های ارزش عمل انسان است. هر چه تلاش و عمل انسان، مبتنی بر آگاهی و معرفت عمیق‌تری باشد، آن عمل ارزش بیشتری خواهد داشت.

یكی از شاخص‌های ارزش عمل، دشواری و سختی آن عمل است. كاری كه لازم است انجام شود، هر چه دشوارتر و پرزحمت تر باشد، بهتر است. پیامبر اكرم صلی‌الله‌علیه‌وآله اینگونه بود كه اگر در یك‌ فعالیت دسته جمعی بین چند كار، یكی را می‌خواست انتخاب كند، سراغ دشوارترین و پرزحمت ترین كار می‌ر فت. از این دیدگاه، كسانی كه در جامعه، فعالیت‌های مشكل تر و سخت تر را بر می‌گزینند و با خلوص و درستی آن كار را به انجام می‌ر سانند، از ارزش بیشتری برخوردارند. آموزگاری كه تدریس در شرایط و مناطق‌محروم را می‌پذیرد، پزشكی كه كارهای سخت را قبول می‌كند، كارگری كه كار در بخش‌های مشكل را بر می‌گزیند، كشاورزی كه در شرایط سخت به كار كشاورزی می‌پردازد و بالاخره هر زن و مرد و پیر و جوانی كه به سراغ كارهای پرزحمت و پرخطر و در شرایط نامناسب و دشوار می‌رود و به خاطر نیاز جامعه و با خلوص و تقوی، وظیفه خود را به انجام می‌رساند، هرگز این دشواری و سختی را نامطلوب تلقی نمی‌كند، بلكه آن را فضیلت و ارزشی می‌داند كه توفیق‌ بدست آوردن آن را پیدا كرده و این فرصت را برای خود مغتنم و با ارزش می‌شمارد.

چنین افرادی بخاطر تشویق‌ این و آن یا حقوق‌ و دستمزد بیشتر یا ارتقای درجه و مقام و... كار نمی‌كنند كه اگر بی‌اعتنایی یا كم توجهی به تلاش و كارآنان شد، در كار خود سست شوند یا از تلاش خود پشیمان گردند.


ذوعلم، علی، کتاب چهل گام، با اندکی تصرف


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 25 تیر 1394  | 11:28 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

پرخورری ممنوع!

ممنوع

علی علیه‌السلام فرمودند:

کم خوردن، مانع بسیاری از بیماریهای بدن می‏شود (1)

گاهى سر سفره، به غذایى می‌رسیم كه با وضع مزاج و معده‌ ما سازگار نیست و نباید از آن بخوریم اما نمی‌توانیم از هوس خوردن جلوگیرى كرده و از آن غذاى ناسازگار می‌خوریم و چند ساعت بعد، بیمار و مریض مى‌افتیم یا گاهى، كس دیگرى را مى‌بینم كه ناراحتى مزاجى ندارد ولى در خوردن غذا، چنان افراط و زیاده روى می‌كند كه مریض مى‌شود.

در هر حال، این مواقع بخاطر این كه  نتوانسته‌ایم جلوی شكم خودمان را نگه داریم چنان بیمار می‌شویم كه تا مدت‌ها از خوردن بسیارى از غذاها و میوه‌‌ها و خوراكى‌ها محروم ‌شده و به دستور پزشك تا چند روز، جز غذاى ساده، نباید به چیز دیگرى لب بزنیم.

پس سخن علی علیه‌السلام را باور كنیم كه پرخوری باعث بسیاری از بیماری‌ها و كم خوری مانع بسیاری از بیماری‌ها می‌شود.


1- كتاب غرر الحکم، ح 10569


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 25 تیر 1394  | 11:28 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

ابر بی‌باران

ابر

دوستان علی (6)

5 ویژگی دوستان خوب علی علیه‌السلام را مرور كردیم و امروز صفت مهم دیگری را با هم می‌خوانیم. 

در حدیث 289 كلمات قصار نهج البلاغه حضرت می‌فرمایند:

«وَ كَانَ یَقُولُ مَا یَفْعَلُ وَ لَا یَقُولُ مَا لَا یَفْعَلُ ؛

آن‌چه عمل می‌كرد می‌گفت و بدان‌چه عمل نمی‌كرد چیزی نمی‌گفت.»

برادر و دوست خوب مولا فقط اهل شعار نبود. تا كاری را نمی‌كرده به زبان نمی‌آورده است و هنگامی از چیزی سخن می‌گفته كه انجام می‌داده است.حرفی را می‌زد كه به آن عمل می‌كرد زیرا گفتار بی‌رفتار، كینه و دشمنی بزرگ خدا را هم در پی‌دارد تا چه رسد به خلق خدا!

«كبر مقتا عندالله ان تقولون ما لاتفعلون ؛

خداوند سخت به خشم می‌آید که چیزی بگویید و به جای نیاورید.» (صف/3)

عمل نكردن به گفتار، گاهی به خاطر ناتوانی است و گاهی از روی بی‏اعتنایی كه این مورد توبیخ است. عالم بی‏عمل، به درخت بی‌ثمر، ابر بی‌باران، نهر بی‌آب، زنبور بدون عسل، سوزن بدون نخ ، تشبیه شده است.

امیدوارم ما هیچ كدامشان نباشیم.


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 25 تیر 1394  | 11:27 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

شرط لازم برای پیمودن راه درست

راه

سلسه مباحث ( کلام امیر کلام)  به شرح و توضیح برخی از سخنان برگزیده علی علیه السلام می پردازد.

 

هَلَك‌َ امْرُوٌ لَم یَعْرِف‌ْ قَدْرَه

كسی كه قدر و ظرفیت و ارزش خود را نداند، به هلاكت می‌افتد.

انسان، موجودی است كه سیر كمالی و راه سعادت خود را باید با استفاده از عقل و اراده خویش بیابد و با عزم و آگاهی خود آن را بپیماید، دین حق‌ رابشناسد و به راهنمایی اولیای الهی بدان گام نهد و به سوی نقطه مطلوب حركت كند. حركت انسان به سوی كمال‌، راهی جز این ندارد كه انسان، خودش بخواهد كه «راه» را بشناسد و در آن گام بردارد. و البته هدایت الهی هم در این صورت او را یاری خواهد كرد كه بدون آن، هیچ كس به جایی نخواهد رسید. هدایت انبیا الهی برای كسانی راهگشا خواهد بود، كه با پذیرش آن و تن دادن به احكام و مقررات دین حق‌، خود را در مسیر نسیم هدایت الهی قرار دهند، و به همین جهت است كه «دین»، اكراه پذیر و تحمیلی نمی‌تواند باشد، گرچه راه نجات و كمال، منحصر به همین راه است.

موجودی كه باید با آگاهی، اراده، تلاش خویش، راه سعادت ابدی را طی كند، بدون اینكه خود را بشناسد، ظرفیت و توانایی‌های خود را بداند، ارزش و جایگاه خویش را درك‌ كرده، كاستی‌ها و محدودیت‌های خود را دریافته باشد، هرگز نمی‌تواند آنگونه كه شایسته است در این مسیر توفیق‌ یابد. انسان، رونده راه كمال است، و هر رونده‌ای اگر ازشرایط، موقعیت، توان و محدودیت‌های خود آگاه نباشد، نمی‌تواند راه را به خوبی طی كند. به همان اندازه كه هدف‌شناسی مهم است و بدون معرفت عمیق ‌و درست در مورد «مقصود» و «مطلوب» نمی‌توان حركت موفقی داشت، خودشناسی هم دارای اهمیت است و بدون آن، سمت و سوی حركت و شیوه و كیفیت آن را نمی‌توان تنظیم كرد.

معرفت، شرط لازم برای پیمودن راه درستی است كه انسان را به سعادت ابدی می‌رساند و از هلاكت و نابودی نجات می‌دهد.

انسان به دو گونه معرفت و شناخت در مورد خود نیاز دارد:

یكی «معرفت نفس»، كه مقدمه معرفت خداوند متعال و شناخت مبدا و مقصود است.

و دیگری «معرفت قدر» خود كه شرط ضروری توفیق‌ در حركت است.

معرفت نفس، شناختی است درباره نوع انسان و جایگاه والای او در نظام هستی. مفیدترین و ضروری‌ترین شناخت‌ها، معرفت نفس است. كسی که انسان؛ هدف‌ نهایی آفرینش او، ارزش و كرامت انسان و برجستگی خاص او در میان مخلوقات را نشناسد، خود را موجودی محدود و محصور در طبیعت خواهد پنداشت و هدف‌ زندگی را در حدّ لذات مادی و حیوانی و تامین رفاه و آبادانی، تنزّل خواهد داد و از سیر و سلوك‌ انسانی و الهی، بازخواهد ماند. كسانی كه خود را به دنیا می‌فروشند و بهره‌های مادی را هدف خود قرار می‌دهند، از معرفت نفس محروم بوده، انسان را همچون سایر موجودات پنداشته‌اند. اینها از شناخت خدا هم محروم می‌مانند و در نتیجه، تلاش و كوششی برای رسیدن به كمال نخواهند داشت.

و اما معرفت قدرِ خود، شناختی است كه هر كس درباره خویش باید داشته باشد. انسان‌ها اگرچه همه، افرادِ یك‌ نوع‌اند و ویژگی‌های مشترك‌ فراوانی دارند، ولی هر شخصی و هر كسی، تفاوت‌های زیادی هم با دیگران دارد كه مشخّصات شخصی وی را تشكیل می‌دهد. استعدادهای علمی و هنری، توانمندی‌های اجرایی، امكانات فردی و خانوادگی، موقعیت و شرایط اجتماعی و صنفی، كاستی‌ها و خلاهای اخلاقی و تربیتی، گرایش‌ها و ذوق‌ و سلیقه‌ها، و... اموری است كه در میان انسان‌ها، متفاوت است، و همین تفاوت‌ها موجب تفاوت در مسئولیت‌ها و وظایف‌ و انتظارات است. گرچه در عناوین كلی تكالیف‌، همه انسان‌ها مشترك‌اند، زیرا همه «انسان» اند، ولی در مصداق‌ و مورد و كم و كیف‌، تفاوت‌هایی به وجود می‌آید كه ناشی از اختلاف‌ و تفاوت ظرفیت‌ها و توانایی‌هاست: فراگیری علم و دانش برای همه واجب است، اما استعداد همه انسان‌ها در رشته‌ها و زمینه‌های مختلف‌، یكسان نیست. كمك‌ به دیگران برای همه واجب است، اما توان افراد یكسان نیست. خدمت به خلق‌ برای همه واجب است، ولی عرصه‌های خدمت به خلق‌، متفاوت است... و بنابر همین تفاوت در امكانات و ظرفیت‌ها، حدّ وظیفه و تكلیف‌، متفاوت می‌شود و هر كسی در حد توان خود، مكلّف‌ می‌باشد. معرفت قدرِ خود، یعنی شناخت همه توانایی‌ها و محدودیت‌های خویش، برای تشخیص تكالیف‌ و اهتمام به انجام آن. كسی تا «قدر» خویش را نشناسد، نمی‌تواند مسئولیت‌ها و تكالیف‌ خود را در حدّ استطاعت و توانایی انجام دهد و در نتیجه یا دچار كم كاری و تنبلی و سستی می‌شود و بخشی از ظرفیت خود را معطل و بدون استفاده می‌گذارد، و یا دچار افراط و كار بیش از حدّ ظرفیت می‌شود كه نتیجه آن، خستگی زودرس، وازدگی و اتلاف‌ِ سرمایه‌های وجودی است. به همین دلیل، كسی كه قدر خود را نشناسد، دچار هلاكت و نابودی می‌شود. هلاكت معنوی، همین است كه با نشناختن اندازه خود از حدّ خود تجاوز كند و نتواند از شرایط و توانایی‌های خود، به نحو احسن و با بهترین شیوه، برای سعادت خویش بهره برداری كند.

معرفت نفس خود و معرفت قدر خویش، دو گونه شناخت در مورد «خود» است كه یكی درباره نوع انسان و دیگری در مورد ویژگی‌ها و خصوصیات شخصی است، و هر دو گونه معرفت، شرط لازم برای پیمودن راه درستی است كه انسان را به سعادت ابدی می‌رساند و از هلاكت و نابودی نجات می‌دهد.


منبع:

ذوعلم، علی، کتاب چهل گام، با اندکی تصرف

 


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 25 تیر 1394  | 11:25 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

 

مروارید گم شده

مرواريد

کلام امیر کلام

سلسه مباحث( کلام امیر کلام) به شرح و توضیح برخی از سخنان برگزیده علی علیه السلام می پردازد.

 

اَلحكمَة ضالَّة المُومن فَخُذالحكمَة و لَو مِن اَهل النِّفاق‌

حكمت و دانایی، گمشده مومن است. پس حكمت را دریاب، اگر چه از اهل دو رویی و نفاق

اگر دُرّ گران بها و باارزشی در زباله دان افتاده باشد، آیا آن را برنمی دارید تا پس از شستشو از آن استفاده كنید؟!

حكمت، كلام و دانش استوار و محكمی است كه سلوك‌ و روش و رفتارِ شایسته و منطقی را ایجاب می‌كند و حكیم، كسی است كه در نظر و عمل، در اندیشه و رفتار، در مسلك‌ و سلوك‌ از ریشه‌داری، استحكام، استواری، اتقان و دانایی برخوردار است و بینش و روش خود را بگونه‌ای تنظیم و تدبیر كرده است كه با بهره‌برداری از همه امكانات و توانایی‌ها، راه كمال و سعادت را برای خود رقم زده، واله و شیدا رو به‌ سوی آینده روشن و تابناك‌ در حركت است.

كسی كه به حكمت دست یابد جویندگان راه سعادت را سیراب می‌كند، فضیلت‌ها و ارزش‌ها را به دیگران منتقل می‌سازد، از استقامت و استواری برخوردار است، دارای سعه صدر و بردباری است، بدی‌ها را به نیكی پاسخ می‌دهد، و بالاتر از همه اینكه هیچگاه «حق‌» را رها نمی‌كند و همواره در گفتار و كردار، بر مرز حق‌ حركت می‌كند و اهل اطاعت خداوند متعال است.

تعلیم حكمت، یكی از رسالت‌های اصلی پیامبران الهی بوده است. اولیای حق‌، خود حكیم بودند و به مردمان حكمت می‌آموختند، امّا گاه، حكمت نزد غیرحكیم هم یافت می‌شود. امیرمومنان علیه‌السلام، حكمت را گمشده مومن می‌داند كه همواره در پی بدست آوردن آن است، نه اینكه اگر در جایی و توسط حكیمی، مطلب حكیمانه‌ای ارائه شد، مومن از آن بهره می‌برد! نه! بلكه مومن در جستجوی حكمت است. همانگونه كه اگر كسی شیء ارزشمندی را گم كرده باشد، در پی آن است و برای یافتن گمشده خود، تلاش و كوشش می‌كند، مومن نیز برای كسب حكمت در تلاش و اجتهاد است، و چون حكمت نزد غیر حكیمان نیز یافت می‌شود، بنابراین حكمت را در هر جا و نزد هر كسی باشد از او فرا می‌گیرد و بهره می‌برد.

خداوند چنین اراده كرده كه انسان‌های وارسته و خالص یعنی كسانی كه لذت‌های زودگذر را رها كرده و از امور فانی روی برگردانده اند، به بالاترین درجه حكمت كه همان «خیر كثیر» است؛ واصل شوند.

اگر دُرّ گران بهایی در زباله دان افتاده باشد، آیا آن را برنمی دارید تا پس از شستشو از آن استفاده كنید؟! حكمتی كه نزد منافق‌، كافر یا فاسق‌ باشد، درّ گران بهایی است كه اگرچه دارنده آن از آن استفاده نكرده است ـ كه اگر استفاده می‌كرد از نفاق‌ و كفر و فسق‌ نجات می‌یافت ـ ولی مومن آن را مغتنم می‌شمارد و هیچگاه بخاطر اینكه دارنده آن، منافق‌ و كافر و فاسق‌ است آن حكمت را رها نمی‌كند، از او می‌گیرد و استفاده می‌كند. همین است كه در ارزیابی كلام و سخن به خودِ كلام باید اندیشید و نه به گوینده آن. كلمات و حكمت‌ها و علوم مفید و گرانسنگی هستند كه گوینده و دارنده آن انسان‌های فاسق‌ و فاجرند ولی هرگز نباید از این حقایق‌ صرفنظر كرد. بین «گفتار» و «گوینده» باید فرِق نهاد. چه بسا گوینده پاك‌ نهاد وشایسته و ارزشمندی كه گفتاری از او نابخردانه باشد، و چه بسا گوینده ناصالحی كه گفتاری حكیمانه و عالمانه نیز بگوید! البته حكمت اگر هم از«زبان» منافق‌ خارج شود، ولی هیچگاه از آن فراتر نخواهد رفت و در «دل» او وارد نمی‌گردد، زیرا اگر حكمت به درون جان و دل منافق‌، نفوذ می‌كرد، او را از نفاق‌ ـ كه بدترین رذالت اعتقادی و اخلاقی است ـ نجات می‌داد. منافق‌ اگر حكمتی را دارا باشد، در دهان و بر سر زبان خود دارد، نه در دل خویش! زیراحكمت در دلی كه شهوت در آن جای گرفته باشد هرگز سكونت نخواهد گزید.

مومن باید به دنبال حكمت و دانایی باشد زیرا بدون حكمت، پایه‌های معرفتی ایمان استوار نخواهد شد. ازسوی دیگر با ریشه دار شدن ایمان و انجام عمل صالح درهای حكمت به دل انسان باز می‌شود. كسی كه برای خدا خود را خالص سازد و همواره مراقب باشد، زُلال حكمت از دل او سرچشمه می‌گیرد و به زبان او جاری می‌شود. این درجه از حكمت هدیه‌ای الهی است كه خداوند به هر كه خواهد، دهد و هر كه به آن دست یافت، به «خیر كثیر» رسیده است. و البته خداوند چنین اراده كرده كه انسان‌های وارسته و خالص یعنی كسانی كه لذت‌های زودگذر را رها كرده و از امور فانی روی برگردانده اند، به چنین درجه‌ای واصل شوند.

حكمتی كه مومن آن را گمشده خود می‌داند، دانستن صِرف‌ و تنها به زبان آوردن سخنان حكیمانه نیست. بلكه گوهری است كه در دل او جای گزیند و بابرانگیختن او به رفتار حكیمانه و استوار، خُلق‌ نیكو و الهی و نیّتی خالص و پاك‌، راه او را به سوی كمال مطلق‌ باز كند و او را به سوی «حكیم علی‌الاطلاق‌» بركشد.


 


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 25 تیر 1394  | 11:24 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

 

جواني و زيبايي

کلام امير کلام

8

سلسه مباحث( کلام امير کلام) به شرح و توضيح برخي از سخنان برگزيده علي عليه السلام مي پردازد. در اين شماره بخشي از وظايف محبّين اهل بيت عليهم السلام را از منظر اميرالمومنين مورد بررسي قرار مي دهيم.

اَعيُنوني بِوَرَع و اجتهادٍ وعِفَّة و سَدادٍ.

مرا با ورع و تقوي، تلاش و كوشش، خويشتنداري و عفت، ثبات و استواري كمك‌ كنيد.

 چگونه علي عليه السلام را ياري كنيم؟

پيوند معنوي انسان با پيشوا و مقتدا، ريشه امامت و پيشوايي است كه بدون آن، اساساً مفهوم پيشوايي و امامت، معني و مصداقي نخواهد داشت. تفاوت رابطه اي كه بين امام و ماموم ـ يعني پيشوا و پيرو ـ وجود دارد با ساير اقسام روابط ـ مانند رابطه استاد و دانشجو، والدين و فرزند، دو همسر يا دو دوست ـ در همين

«پيوندِ فكري و عملي» است كه نقطه وصل معنوي ماموم و پيرو، با امام و پيشوا است. هر قدر استحكام و عمق‌ اين پيوند بيشتر شود، پيروي از پيشوا، نتيجه و بازدهي متعالي تر و كامل تري خواهد داشت و قرب و نزديكي ماموم به امام بيشتر خواهد شد و نيل به كمال مطلوب و سعادت ابدي ـ كه جز در پرتو پيوند با خليفة الله و انسان كامل تحقق‌ نخواهد يافت ـ حاصل خواهد گشت.

از ديدگاه امام علي عليه السلام، هر مامومي، امامي دارد كه به او اقتدا مي كند و از تابش دانش وي بهره مي بَرد، و

جوهره امامت و ولايت، همين پيوند عملي و علمي است. اما قله انديشه و چكاد عمل و رفتارِ امامي همچون اميرالمومنين علي بن ابيطالب عليه السلام، آنچنان بلند و باعظمت است كه براي پيروان عاشق‌ِ او، دور از دسترس مي نمايد. اين واقعيتي است كه امير عاشقان خود بدان واقف ‌است و صريحاً بيان مي كند كه: «شما نمي توانيد همچون رفتار من، عمل نمائيد»

پس چه بايد كرد؟

رهنمود امام عليه السلام اين است كه:

«مرا با ورع ، مجاهدت، عفت و استواري ياري كني * * * * * * * * 1- «ورع» يعني خداترسي، خودداري از انجام گناه، تقوي و پرهيزگاري. وَرَع ، شعار متقين و همراه و همگام تقوي و اساس و پايه آن است. زينت و زيبايي مومن و برترين صفتي كه يك‌ انسان مي تواند داشته باشد، وَرَع و پرهيزگاري است: مراقبت و حفظ‌ خويش از آلوده شدن به هر انديشه اي يارفتاري و يا گفتاري. وَرع موجب حيات و تحرك‌ معنوي انسان و واسطه تزكيه و پاك‌شدن روح و جان انسان است و همين خصلت، انسان را از سطح ماديّت و حيوانيّت برمي كشد و به افق‌ انسانيت ـ كه همان برخورداري از نفحه الهي وحركت در مسير خليفة اللهي است ـ مي رساند. بدون ورع و تقوي، هيچ تلاش و رفتاري نمي تواند زمينه سعادت و فلاح انسان را فراهم سازد. * * * * * * * * 2- «اجتهاد» يعني تلاش و كوشش سخت و مجدّانه، تمام سعي خود را بكاربردن براي رسيدن به تعالي و سعادت، همّت ورزيدن براي خودسازي و آمادگي مبارزه با كژي ها و كاستي ها. بدون اين تلاش و سعي، پيوند بين ماموم با امامش حاصل نخواهد شد.

كسي كه تلاش و سعي را فرو گذارد و همّت و كوشش براي خودسازي و رشد نداشته باشد، به جايي نخواهد رسيد. اولين مرحله و مهم ترين گام درجهاد، جهاد با نفس است ـ به معني تلاش براي غلبه بر شهوات و خواست هاي نامحدود حيواني ـ و البته چنين جدّ و اجتهادي با

تمرين، تكرار، مراقبت، استواري، محاسبه و عزم راسخ حاصل مي شود. * * * * * * * * 3- «عفّت» يعني پارسايي، پاكدامني، خويشتنداري در برابر شهوات و تمايلات حيواني و زمام نفس را در دست داشتن. بدون پاكدامني و خويشتنداري در برابر شهوات، مجال و فرصتي براي گرايش هاي عالي انساني و الهي فراهم نخواهد شد. به خصوص جواني و زيبايي، دو نعمت بزرگي است كه بدون «عفّت» نمي تواند در جهت تعالي و تكامل انسان بهره برداري شود، به همين جهت از منظر حضرت علي عليه السلام، زكات زيبايي، عفّت و حفظ‌ خويش از دستبردِ نامحرمان است. كسي كه خُلق‌ و خوي عفت را در خود بپرورد و ريشه دار كند، بار گناهش كم مي شود و ارزش او نزد خداوند بالا مي رود. درحقيقت عفاف‌ وسيله اي است براي صيانت و حفظ‌ نفس و پاك‌ كردن آن ازپستي ها و زشتي ها. * * * * * * * * 4- «سداد» يعني استواري و درستي گفتار و كردار، بي عيب و نقص بودن و معقول و منطقي بودن رفتار و سخن. سفارش قرآن كريم نيز همين است كه در نظر و گفتار، استواري و درستي را در نظر بگيريد و گفتار شما «قول سديد» باشد. در هر كاري و هر سخني مراقبت كردن كه خلاف‌ رضاي الهي نباشد و در هر اظهارنظري دقت كردن كه سُست و بي پايه و بيهوده نباشد، مقتضاي سَداد است.

علي عليه السلام از پيروان خود مي خواهند كه اكنون كه نمي توانند به قله هاي عمل و رفتارِ آن حضرت برسند، آن حضرت را با اين

چهار ويژگي كمك ‌كنند و ورع ، كوشش، عفت و درستي كلام و عمل را رعايت كنند و بدين وسيله امام متقيّن و پيشواي مومنين را در راهي كه براي آن حضرت هدف‌ نهايي وغايي است ـ كه همانا راه تعالي انسان ها و نزديك‌شدن آنان به تقوي و ايمان است ـ ياري و كمك‌ رسانند.


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 25 تیر 1394  | 11:24 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

 نذر  برای نجات شهید کاوه 

 

 


شبی که شهید طاهرنژاد شهید شد، زنگ زد و با اصرار زیاد گفت: «امشب که شب بیست و هفتم ماه رمضان است وقتی در جلسه آقای انصاریان می‌روی برای شهید شدنم دعا کن و من برای شهادتش دعا کردم».

شهید علی قمی کردی

 "شهید علی قمی کردی" جانشین تیپ ویژه شهدا  در دست نوشته ای آورده است: بعضی که روزه هستن خوشحالن ولی بعضی ناراحت. بعضی تشنه هستند ولی خوشحاله داره تشنگی می‌کشه چون می‌دونه اجرش بیشتره ولی بعضی ناراحتند.

در دعا هست خدایا شیرینی مناجات را به من بچشان(یکی از نشانه‌های ایمان قاطعیت) افرادی هستن که می‌گن خدا را قبول دارم ولی حاکم شرع بش می‌گه این شخص را شلاق بزن می‌گه نمی‌زنم. پس باید مهربانی در اینجا نباشه و رحم ترا نگیرد.

پیامبر گفت به خدا اگر دخترم زهرا دزدی کند دست‌هایش را قطع می‌کنم. (ایمانی که هیچ چیز انسان را جز بش نکنه این نشانه ایمان کامل است)پروردگارا به ما ایمان کاملی که بتونه ما را در امتحانات نگه داردعنایت فرما، آمین.

شهید علی قمی کردی جانشین تیپ ویژه شهدا 12 تیرماه سال 63 در سن 24 سالگی در محور نقده – مهاباد به دست منافقین از ناحیه قلب مورد اصابت گلوله قرار می‌گیرد و به فیض عظمای شهادت می‌رسد و پیکر مطهرش در قطعه 24 گلزار بهشت زهرا (سلام الله علیها) بالای مزار شهید مصطفی چمران به خاک سپرده می‌شود.

 دو گوسفند برای نجات شهید کاوه نذر کرد

همسر شهید قمی با ذکر خاطره ای گفت: آخرهای ماه رمضان بود که وقفه یک هفته‌ای بین تماس علی آقا با من اتفاق افتاد. یک شب قبل از سحر با صدای خیلی خسته تماس گرفت و گفت: طاهرنژاد و بچه‌های دیگر شهید شدند. در آن عملیات شهید کاوه هم درکمین گیر می‌افتد و علی آقا برای نجات شهید کاوه دو رأس گوسفند نذر می‌کند و کمین شکسته می‌شود و در همان عملیات شهدای زیادی می دهند.

او خیلی اصرار می‌کرد قبل از عید فطر ارومیه باشیم. ما هم همراه پدر و مادرم مقداری صیفی‌جات و سبزی بردیم. در طول مسیر علی آقا که اهل زنگ زدن نبود مدام تماس می‌گرفت. ما ساعت 7 و نیم صبح ارومیه رسیدیم. آن روز علی آقا پیش ما ماند و فردا صبح با عمویش به شهر ارومیه رفتند و یک دستگاه کولر و مقدار زیادی میوه خرید و عصر همان روز به رفت تیپ ویژه شهدا.

شهید علی قمی کردی

آن شب مدام می‌پرسید: تو اینجا تنهایی چکار می‌کنی؟ جایی که من مدت زیادی تنها بودم اما علی آقا هنوز فکر نکرده بود. جایی که حمله عراق از یک طرف و از طرف دیگر حمله دموکرات‌ها بود و احساس امنیت نداشتیم؛ اما آن شب حال و روزی غیر از همیشه داشت. بعضی مواقع راجع به داشتن بچه صحبت می‌کردیم با این تفاوت که من بچه می‌خواستم اما او مخالف بچه‌دار شدنمان بود. یک‌بار به او گفتم: چرا فرزند نمی‌خواهی؟ درجواب گفت: ببین من که مطمئن هستم زندگی‌ام کوتاه است و تو بعد از من خیلی اذیت می‌شوی و نمی‌خواهم این اتفاق بیفتد. می‌گفت: حتی بعضی مواقع پشیمان می شوم که چرا آمده ام سراغت! چرا که می‌دانستم بعد از من چه سختی‌هایی را باید تحمل کنی.

شبی که شهید طاهرنژاد شهید شد، زنگ زد و با اصرار زیاد گفت: «امشب که شب بیست و هفتم ماه رمضان است وقتی در جلسه آقای انصاریان می‌روی برای شهید شدنم دعا کن و من برای شهادتش دعا کردم». مدام می‌گفت: من را حلال کن و از من بگذر.

گوشه ای از وصیت نامه شهید قمی؛

با درود به رهبر کبیر انقلاب اسلامیمان خمینی عزیز و با درود به روان پاک شهدای گلگون کفنان انقلاب اسلامی بخصوص شهدای مظلوم و کمنام کردستان. قبل از هر چیز از برادران و خواهرانی که وصیت نامه این حقیر را می خوانند عاجزانه تقاضا دارم که از خداوند متعال درخواست آمرزش گناهان بنمائید و در دعاها و نیایش هایتان و در مجالس که روضه اباعبدا... خوانده می شود و شما به یاد مظلومیت و غریبی سیدالشهداء اشک میریزید و دلتان می شکند خدا را به مظلومیت و غریبی حسین قسمش بدهید که خداوند گناهان مرا ببخشد و از سر تقصیراتم درگذرد.

سرانجام در تاریخ12/4/1363 شهید علی قمی به ندای هل من ناصر ینصرنی حسین زمان خود پاسخ گفت و بنا بر وصیت خود در کنار دیگر سرداران رشید اسلام در بهشت زهرا(سلام الله علیها) بخاک شپرده شد.

 

بخش  فرهنگ پایداری تبیان

ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 25 تیر 1394  | 11:20 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

نکاتی از عظمت و برکات عید فطر !‌

عید

یک ماه سخت بندگی را پشت سر گذاشتیم ، ماه تشنگی ها و گرسنگی های دلچسب بندگی ، ماه زیبای همجواری با خداوند متعال ، ماه بارش رحمت و برکت ، ماه مبارک رمضان با همه سختی ها و شیرینی هایش گذشت و اینک در آستانه  یک بزم باشکوه هستیم ، روز تقدیر از اطاعت کردن های ما ، روز بزرگ پاداش گرفتن .


عید فطر از بزرگترین اعیاد مسلمانان است، روزی بزرگ که خداوند متعال در این روز بهترین ها را به بندگان روزه دارش عطا می کند ، بندگانی که نه گرما را شناختند نه طولانی بودن روز را ، با همه سختی ها امر پروردگار مهربانی ها را گردن نهادند و دم بر نیاوردند.

پیامبر اكرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) طی خطبه‌ای در عید فطر فرمودند: آگاه باشید كه خداوند این روز را عید و شما را اهل آن قرار داد، پس یاد خدا کنید تا شما را یاد کند، او را بخوانید تا شما را استجابت کند، استغفار کنید تا شما را ببخشد و فطره خود را بپردازید که آن سنّت‏ پیغمبر شما است.[1]

 

جایگاه ویژه عید فطر

در اهمیت این روز همین نكته كافی است كه نوشته اند: « امّا خیرته من الایام یوم الفطر » ؛ (2) برگزیده رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از روزها، روز فطر است.» 

 امام علی علیه السلام می فرمود: « الا و ان هذا الیوم یوم جعله الله لكم عیدا و جعلكم به اهلا فاذكروا الله یذكركم و ادعوا یستجب لكم؛ (3) هان امروز روزی است كه خداوند آن را برای شما عید قرار داده و شما را نیز شایستة آن ساخت، پس به یاد خدا باشید تا او نیز شما را یاد كند و او را بخوانید تا خواسته تان را به اجابت برساند.»

پیامبر اكرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) طی خطبه‌ای در عید فطر فرمودند: آگاه باشید كه خداوند این روز را عید و شما را اهل آن قرار داد، پس یاد خدا کنید تا شما را یاد کند، او را بخوانید تا شما را استجابت کند، استغفار کنید تا شما را ببخشد و فطره خود را بپردازید که آن سنّت‏ پیغمبر شما است

 

شبی چون شب قدر و روزی چون روز قیامت

امام علی(علیه السلام) در خطبه ای فرمودند: «اى مردم! امروز شما روزى است که در آن به نیکوکاران پاداش داده مى‏شود و بدکاران در آن زیان مى‏کنند. امروز، شبیه‏ ترین روزها به قیامت شماست. با بیرون آمدن خود از خانه ‏هایتان به مصلاى خود، از بیرون آمدن از گورها و رفتن به پیشگاه خداوند یاد کنید. و از توقف و ایستادن خود در مصلى، وقوف خود در برابر خدا را یاد کنید و از بازگشت خود به خانه‏ هایتان بازگشت خود را به جهنم و بهشت فرا یاد آرید. و اى بندگان خدا! بدانید نزدیک ‏ترین و کمترین چیز که براى مردان و زنان روزه‏گیر فراهم است، این است که فرشته‏یى در آخرین روز ماه رمضان به آنان ندا مى‏دهد که اى بندگان خدا! بر شما مژده باد که گناهان گذشته شما آمرزیده شد و بنگرید که در آینده چگونه خواهید بود.» (روضة الواعظین/ ترجمه مهدوى دامغانى/ 565 )

شب عید فطر شب بسیار با عظمتی است ، شبی که آن را هم پایه ی شب قدر می دانند، در روایتی آمده است: «... کارگر وقتى از عملش فارغ شد اجرتش را مى‏دهند و پایان عمل روزه دار شب عید است بنا بر این در شب عید مغفرت و آمرزش که پاداش روزه‏ داران است نازل مى‏شود. ....(و سفارش شده است )  وقتى آفتاب غروب کرد غسل کن و بعد از خواندن نماز مغرب دو دست را بلند کن و بگو: یا ذا الطّول، یا ذا الحول، یا ذا الجود، یا مصطفى محمّد و ناصره صلّ على محمّد و على اهل بیته و اغفر لى کلّ ذنب احصیته علىّ و نسیته و هو عندک فی کتاب مبین. سپس به سجده برو و صد مرتبه بگو: اتوب الى اللَّه. بعد حوائج خود را از خدا بخواه‏.» (علل الشرائع / 259)

امیرمومنان علی علیه السلام می فرماید: « شایسته می دانم آدمی در سال، چهار شب دست از هر كاری بكشد و خود را به عبادت آماده سازد: شب عید فطر، شب عید اضحی، شب نیمةشعبان و شب اول رجب.» (بحارالانوار، ج 97، ص 36 و39 )

 

 

دعا کردن

جمع شدن برای اظهار بندگی

فضل بن شاذان می گوید: «روز فطر، عید قرار داده شد تا برای مسلمانان محل گردهمایی باشد كه در آن جمع شوند و به خاطر خدای عز وجل به صحنه آیند و خدا را در برابر نعمت هایش به شكوه و بزرگی یاد كنند تا هم روز عید باشد و هم روز اجتماع، هم روز بالندگی باشد و هم روز زكات دادن، هم روز رغبت (و توجه به نعم الهی باشد) و هم روز تضرع. چون روز فطر، روز اول سال است كه خوردن و نوشیدن در آن حلال می شود و چون اول ماه های سال نزد اهل حق، ماه رمضان است. لذا خداوند دوست دارد كه اجتماعی در این روز برای مسلمانان باشد كه خدا را در آن ستایش و تقدیس كنند.»(4)

 

جشن پیروزی

روزه داری در گرمای طاقت فرسای تابستان هر لحظه اش  برای خداوند متعال ارزشمند بود ، لحظاتی که نفس به معنای واقعی اسیر دست ما بود و بر او غالب بودیم ، و این  تلاش را خداوند بی نیاز مطلق ارج می نهد و پاداشی در خور به آن می دهد .
امام باقر علیه السلام به جابر فرمود: « رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرمود: هر گاه روز اول ما شوال (عید فطر) فرا می رسد، یك منادی از سوی خدا ندا می دهد؛ ایها المومنون اغدوا الی جوائزكم»؛ ای مومنان به سوی جایزه هایتان بشتابید.» در ادامه حضرت باقر علیه السلام رو به جابر كرد و به تفاوت این پاداش با پاداش های دنیاداران اشاره كرد و فرمود: « یا جابر! جوائز الله لیست بجوائز هولاء الملوك... هو یوم الجوایز؛ (5) ای جابر! جوایز خدا، از نوع جوایز این پادشاهان نیست... آن روز روز جایزه هاست.»
رسول خدا دربارة نوع این جایزه می فرمود: « ان الله بنی الجنه من یاقوت احمر و سكت بالذهب، ستورها السندس و الاستبرق، اشجارها الزمرد، ثمارها الحلل، اعدها الله لهذه الامه یوم الفطر؛ (6) خداوند بهشت را از یاقوت سرخ بنا نهاد و مواد آن را از طلا و پرده هایش را از دیبا و درختانش زمرد و میوه هایش را از جواهرات زیبا ساخت و آن را عیدی این امت در عید فطر قرار داد.»

 

 روز مغفرت و آمرزش

امام علی علیه السلام در یكی از خطبه های عید فطر فرمودند: « عبادالله ان ادنی ما للصائمین و الصائمات ان یتادیهم ملك فی آخر یوم من شهر رمضان ابشروا عبد الله فقد غفرلكم ما سلف من ذنوبكم فانظروا كیف تكونون فیما تستانفون؛ (7) ای بندگان خدا! كمترین چیزی كه به زنان و مردان روزه دار داده می شود، این است كه فرشته ای در آخرین روز ماه رمضان به آنان ندا می دهد: هان! بشارتتان باد ای بندگان خدا كه گناهان گذشته تان آمرزیده شد. پس متوجه باشید در آنچه بعد از این ماه انجام می دهید.»

ای بندگان خدا! كمترین چیزی كه به زنان و مردان روزه دار داده می شود، این است كه فرشته ای در آخرین روز ماه رمضان به آنان ندا می دهد: هان! بشارتتان باد ای بندگان خدا كه گناهان گذشته تان آمرزیده شد. پس متوجه باشید در آنچه بعد از این ماه انجام می دهید.»

 

چگونه برای عیدی گرفتن آماده شویم؟

امام صادق علیه السلام فرمود: « هرگاه آفتاب غروب كرد سه ركعت نماز مغرب را بخوان و دست های خود را بلند كن و بگو:« ای صاحب عطای همیشگی، ای صاحب سال، ای برگزیننده محود و یاری كننده اش! بر محمّد و آل او درود فرست و تمام گناهانی را كه مرتكب شده ام و آن را فراموش كرده ام، برایم بیامرز با آن كه گناهانم در نزد تو در كتاب مبین (نوشتة آشكار) است.» پیشانیت را به خاک بمال و در حال سجده صد بار بگو: « به سوی خدا می روم» و از خدای بزرگ در خواست نیاز كن.» (8)

درباره امام سجاد علیه السلام نوشته اند: «یحیی لیله عید الفطر بالصلاه حتی یصبح و یبیت لیله الفطر فی المسجد و یقول: یا بنی ما هی بدون لیله یعنی لیله القدر؛ (9) شب عید فطر را با نماز زنده نگاه می داشت تا این كه صبح می شود. شب عید را در مسجد می ماند و می فرمود: فرزند عزیزم شب عید فطر كمتر از شب قدر نیست.»


پی نوشت ها:  
1. خمینی، سید روح الله، توضیح المسائل (المحشی)، موسسه النشر الاسلامی التابعه لجامعه المدرسین، ۱۴۲۴، ق
2) بحارالانوار، ج 97، ص 48
3) من لا یحضره القیه، ج 1،ص517
4) همان، ج 1 ص 522، وسایل الشیعه، ج 5، ص 141
5) وسایل الشیعه، ج 5، ص 140، فروغ كافی ج 4، ص 168
6) مستدرك الوسایل، ح 6677
7) میزان الحكه، ج 7، ص 131. تنبیه الخواطر، ص 392
8) من لا یحضره الفقیه، انتشارات امام مهدی قم، ج 2، ص 109
9) بحارالانوار، ج 88، ص 119

  فاطمه محمدی

کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 25 تیر 1394  | 11:19 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 12 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید