زیباتر از عزای محرم ندیده ام
شکر خدا دوباره به هیئت رسیده ام
اوج سعادت است که در روضه شما
من هم کنار مادر قامت خمیده ام
روز ازل که فرصت یک انتخاب بود
شکر خدا که بزم تو را برگزیده ام
شیرینی تمام جهان را زدم کنار
از آن زمان که طعم غمت را چشیده ام
تحویل سال ماست حلول محرمت
از این جهت لباس جدیدی خریده ام
شکر خدا ز خواب غم انگیز ماه ها
من با صدای طبل محرم پریده ام
با یاد کربلای تو از پرچم سیاه
هر وقت دل شکسته شدم بوسه چیده ام
از هر کجا که مجلس روضه به پا شده
باز این چه شورش است و چه ماتم شنیده ام
با یاد آن سه ساله که پایش رمق نداشت
دنبال دسته های عزایت دویده ام
امشب دوباره سینه زنان را صدا کنید
من روضه خوان پادشه سر بریده ام
ادامه مطلب
مهربونه حسین، عشقمونه حسین
بال و پر وا کنیین آسمونه حسین
جمع بشین عاشقا، دور اربابمون
با همه مثل حر مهربونه حسین
دیگه اسمی بهش، مزه هرگز نده
هرکی گفته یه بار عاشقونه: حسین
میشه اهل بهشت هر کسی رو سرش
میندازه سایه ای سایه بون حسین
آب کم جو به جاش تشنِه شو تشنِه شو
تشنَه رو کربلا میرسونه حسین
ظهر روز دهم برده دل از خدا
اشهد بی نظیر اذون حسین
در دلش غصهی رفتن اکبره
بد جوری عاشقِ این جوونه حسین
روضه خوندن براش هردو عالم ولی
پیش جسم علی روضه خونه حسین
از تن اکبرش چی مگه دیده که
برمیداره عبا از رو شونه حسین
کاشکی میشد خدا! تا نشن روبرو
زینب و پیکر غرق خون حسین
بی لباس و سری، ای بی انگشتری!
تو گل خواهری کو نشونه؟ حسین!
ای امانت حالا چی به زهرا بگم
گفته مادر که جون تو جون حسین
مهربونه حسین، عشقمونه حسین
بال و پر وا کنیین آسمونه حسین
یعنی میشه یه بار شاعرت وقتی مُرد
پیش زهرا برات شعر بخونه حسین؟
ادامه مطلب
دوستان در کربلا خوش انجمن دارد حسین
با کفن پوشان عاشورا سخن دارد حسین
از مدینه آمد و بستند راه کوفه را
کی رود بر کوفه در دل ها وطن دارد حسین
کرده آن آزاده هفتاد و دو ملت را اسیر
آشنای عشق ، هفتاد و دو تن دارد حسین
شهرت یوسف اگر پیچیده در کنعان و مصر
در همه آفاق بوی پیرهن دارد حسین
مادرش پیراهنی بر قامت آن یار بافت
تا نبیند خواهرش عریان بدن دارد حسین
این سیه پوشان همه دنبال یک پیراهنند
چون به روی خاک جسمی بی کفن دارد حسین
تا قیامت استوار است این علم های سیاه
زیر هر پرچم هزاران سینه زن دارد حسین
ادامه مطلب
بهشت عدن کجا و صفای تربت تو
قیاس ذره کجا و بسیط رحمت تو
مشام اهل دل از عطر اشک مست شود
دمی که غنچۀ لب گل کند به مدحت تو
چگونه اشرف مخلوق آبرو می یافت
اگر اراده نمی کرد حق به خلقت تو
تمام عمر چو خورشید فیض می بخشد
اگر به ذره بیفتد نگاه رحمت تو
ز چشم فاطمه فردا نهان نمی ماند
دلی که گشت نهانخانۀ محبت تو
هنوز رنگ شفق مانده سرخ تا که مگر
در التهاب بسوزد به پاس حرمت تو
حدیث درد تو را چون شنیدم از مادر
ز کودکی شدم ای دوست غرق محنت تو
مرا به مجلس سوگ تو داد مادر شیر
که عادت است مرا گریه در مصیبت تو
چه کار کرده ای ای روح گریۀ زینب
که ریخت اشک پیمبر گه ولادت تو
تمام ترسش از این است آذری نکند
بمیرد و نرسد عاقبت به ساحت تو
ادامه مطلب
هست در چشمِ عاشقان تا اشك
روضه آغـاز می شود بـا اشك
دست انـداخت و به نام عـلی
آمـد از پشتِ پـلك بـالا اشك
نـام اربـاب آمده كـه گذاشت
بعدِ یـك سـال پـا به دنیا اشك
نـام اربـاب آمـد و نـشنـاخت
بـاز در چشمِ مـن سـرا پـا اشك
پـس بـه نـامِ حسین مـی ارزد
دو سـه تـا قطره اش به دریا اشك
بـه امـیـدِ شـفـاعتـت هـم نـه!
از شـمـا ذكـرِ روضـه، از مـا اشك
جــمـع گـردیـده آتــشِ دوزخ
تـا شد از جـمـع چشـم، منـها اشك
تا كـه از گـونـه خـورد روی زمیـن
گـشـت در روضـه اربـاً اربـاً اشـك
پـس بـه نـام لبـانِ خـشـك عـمـو
بـنـویـسـد مـشـك، بـابـا، اشـك
كــاروانــی رسـیـده اسـت از راه
كـه گـرفتـه است چـشمِ مـا را اشك
اشــك ریــزِ تـوام خـدا را شـكـر
مـن مـریـضِ تـوام خــدا را شـكـر
ادامه مطلب
در مقام اشک هر کس که شهودی داشته
کربلا را دیده در مقتل ورودی داشته
آهِ خواهر یک طرف، آهِ برادر یک طرف
کربلا تا نقش بندد تار و پودی داشته
بگذریم از آن عمودی که عمویی را گرفت
بگذریم از خیمه هایی که عمودی داشته
در کنار علقمه میراب ها هم دیده اند
بانویی قامت کمان روی کبودی داشته
سرو قد اکبر و عباس و عون و...بگذریم
هر فرازی را که می بینم فرودی داشته
هر چه پیکرهایشان سیر نزولی کرده است
سر به سر سرهایشان سیر صعودی داشته
مادر او مادر آب است و با دشنه حسین
تشنه جان داده در آن صحرا که رودی داشته
سود گوش پاره و انگشتر و سر واضح است
کشتن یک طفل شش ماهه چه سودی داشته
ادامه مطلب
اصلا مرا محب حسین آفریده است
مهر تو از عدم به وجودم کشیده است
گِل بی سبب که آدم و حوا نمی شود
حتما کمی ز جرعه عشقت چشیده است
وقتی قدیم و عرش نشین بودی از ازل
جبرییل هم به غیر رخ تو ندیده است
ما از همه به لطف شما منقطع شدیم
حب الحسین، رشته دیگر بریده است
یک (یاحسین) با دم عیسی برابر است
یعنی حسین در دم عیسی دمیده است
ما با محبت تو به توحید می رسیم
هر کس به تو رسیده، به مقصد رسیده است
شاعر : حسین ایزدی
ادامه مطلب
اشكم چكید گوشۀ پلكم كه خیس شد
با یك سلام بر تو سرشتم نفیس شد
با گریه بر لهوف تو دنیا شروع شد
لوح و قلم برای تو روضه نویس شد
از بس حدیث آمده كه فابك للحسین
چشمم برای گریه ی دائم حریص شد
منصور، زیر قبه فقط خرج اشك شد
تا بر ملائك حرم تو رئیس شد
باید برای خدمت بر تو تلاش كرد
باید غذای جون تو را كاسه لیس شد
از چشم مهربان تو راه گریز نیست
بیچاره آن كسی كه غلام و كنیز نیست
***
منبع : سایت بی پلاک
ادامه مطلب
ای به گنجینۀ خلقت دُر نایاب حسین
رحمت واسعۀ حق تویی ارباب حسین
کشتی نوح هم از مرحمتت یافت نجات
تویی امید رهاییم ز گرداب، حسین
نرود نقش تو از لوح وجودم هرگز
روز اول شده عکست به دلم قاب حسین
هرگز از ظلمت دنیا به دلم نیست هراس
تا تویی بر سر من تابش مهتاب حسین
خواهری خیره به صحرا به زیر لب میگفت:
لب خشک و عطش و خستگی و آب، حسین...
شاعر : حسین ایزدی
ادامه مطلب
عهد با چشم پر از مهر تو ما می بندیم
كوله بار سفری تا به خدا می بندیم
قبله آنجاست كه اقبال دل آن سو باشد
پس اقامه به سوی كرببلا می بندیم
بست فطرس پر ما را به پر قنداقت
ما پر خویش به امید شفا می بندیم
تا ابد بنده و پا بست تو ما می مانیم
دل بر آن زلف پریشان و رها می بندیم
ما حبیبیم كه چون پیر غلام تو شدیم
سرخ تر در یم خون باز حنا می بندیم
باز بر بام تو بنشسته و پر می گیریم
روزی از نو شده و عشق ز سر می گیریم
***
منبع : سایت بی پلاک
ادامه مطلب
حیف است که از عشق تو یک توشه نگیریم
حیف است که ما دامن شش گوشه نگیریم
خوب است که ما مثل تو ارباب بمیریم
حیف است از این قافله ره توشه نگیریم
زشت است از این قافله با فاصله رفتن
از خیمۀ سلطان کَرَم گوشه نگیریم
اینجاست که دل کاسۀ صبرش بسر آید
حیف است ز گیسوی تو یک خوشه نگیریم
خواهیم اگر بر تو شویم آینه، بایست
از بار گنه بر دل خود پوشه نگیریم
دست من و دامان تو یا قاضی الحاجات
ای کاش که در خیمه کنم با تو ملاقات
امسال مُرید علی اکبر شَوَم ای کاش
من نذر گلوی علی اصغر شوم ای کاش
از جان و جهان یکسره خواهم بگریزم
جزو سپه ساقی لشگر شوم ای کاش
با قاسم و عبداللهِ تو گَعده بگیرم
من در بدر آل پیمبر شوم ای کاش
مانند غلامِ سیَهَت بر سرِ دستت
من هم به دعای تو منور شوم ای کاش
نان و نمک سفرة تو باد حلالم
من ریزه خور خوان تو دلبر شوم ای کاش
هر لحظه به یا لَیتَنی این شعر بخوانم
با اهل حرم عهد کنم با تو بمانم
***
منبع : وبلاگ حاج محمود ژولیده
ادامه مطلب
هر که در دوست فنا گشت، بقایی دارد
هر کسی دید تو را شوق لقایی دارد
حَرَمت لحظه ای از حور و ملک خالی نیست
این در خانه عشق است، گدایی دارد
شب جمعه در این خانه گدا بیشتر است
مادرت می رسد و لطف و عطایی دارد
بینِ بین الحرمینت دل ما حیران است
کعبۀ کوی شما سعی و صفایی دارد
زیر دین توأم از روز ازل می دانم
این گدا از قِبلت نان و نوایی دارد
من دلم را به تو دادم، که دگر پس ندهی
نکند فکر کنی قصد جدایی دارد
روزی اشک مرا قطع کنی می میرم
دلم از گریۀ تو آب و هوایی دارد
باشد این بار مرا کرب و بلا راه نده
دل بیچاره ی ما نیز خدایی دارد
غافل از یار نباشیم خطر در پیش است
هر کسی در گذرش کرب و بلایی دارد
این سوالی ست که بسیار ز خود می پرسم:
بین ما حضرت ارباب فدایی دارد؟
شاعر : حسین ایزدی
ادامه مطلب
«هرکه دارد هوس کرببلا بسم الله
هرکه دارد سر همراهی ما بسم الله»
گرکه در سینۀ خود شوق زیارت داری
رود این قافله تا کرببلا بسم الله
هرکه را میل سوی قبلۀ عشاق بود
می دهد عشق به آوای رسا بسم الله
ای که مشتاق گلستان حسینی شده ای
همره بوی گل و باد صبا بسم الله
کاروانی شده آماده ز عشاق حسین
گر کنون پای طلب هست تو را بسم الله
وعده دادیم که باهم سفر عشق رویم
عازم کوی حسینیم بیا بسم الله
علقمه منتظر ماست چرا بنشستی
سوی آن چشمۀ پُر شرم و حیا بسم الله
گرکه داری گهری مشتریش هست حسین
می خرد سوز دل و اشک تو را بسم الله
زیر آن قبه دعای تو اجابت دارد
تا که نگذشته تو را وقت دعا بسم الله
ای وفائی تو اگر خیر دو دنیا طلبی
چهره بگذار به خاک شهدا بسم الله
ادامه مطلب
بنویسید شدم پیر اباعبدالله
نوکری پیر، به تعبیر اباعبدالله
بنویسید که از کودکی ام تا حالا
بوده ام پای به زنجیر اباعبدالله
طفل جانم که چنین شیر شده در پیری
خورده در کودکی اش شیر اباعبدالله
شیر مهر پسر فاطمه را در کامم
در ازل ریخت علمگیر اباعبدالله
روز و شب در پی برپایی بزمش هستم
فکر و ذکرم شده درگیر اباعبدالله
سرنوشتم چو حبیب بن مظاهر انگار
گره خورده است به تقدیر اباعبدالله
به گمانم که شبی پای علم می میرم
چشم در چشم به تصویر اباعبدالله
آخرش روز دهم جان مرا می گیرد
روضه ی سخت و نفسگیر اباعبدالله
ادامه مطلب














