ما نـوکریـم و عادتمان گریـه بر حسیــن
تنـــها دلیـــل عزتـــمان گریــه بـر حسیـن
بی کــس تــرین قبیــله تاریـخ عالمیــم
نام و نشان و شهرتمان گریــه بـر حسیـن
پیغمبـــــران طــــایفــــه آل غــربتیـــــم
اثبـــات بــر رسالتـــمان گریــه بـر حسیـن
مـا زیــر بـــار زور نــرفتیــم هیــچ وقـت
دارد نشــان ز غیرتــمان گریــه بـر حسیـن
عمریست در عزا کده اش گریه میکنیم
بـــرگ نجــات هیئتــمان گریــه بـر حسیـن
با یک دعــای فاطمـــه تاثیــر می کنــد
در نـــامــه قیــامتـــمـان گریــه بـر حسیـن
ادامه مطلب
خانه ای که سردر آن جای چوب پرچم است
چارچوبش تکیه گاه بانویی قامت خم است
هم چو سلمان اندرونی رفتن این خانه ها
رزق هرکس نیست حرف محرم و نامحرم است
خرج روضه گرفتن از جگر ها می رسد
نوکری با خون دل خوردن همیشه توأم است
اینکه ما نوکر شدیم از ربنای فاطمه است
مثل عیسی که عروجش از دعای مریم است
دست من که نیست نامت گریه در می آورد
کار خورشید است اینکه روی هر گل شبنم است
خوب و بد را می خرند این است رسم کربلا
تلخی چای عراق و شهد شکر با هم است
یا حسینِ سینه زن جانم حسین فاطمه است
در قرار سینه زنها پاسخ دم یا دم است
دست از این دامن کشیدن تیرگی می آورد
خوش به حال آنکه چنگ التماسش محکم است
بابت هر روضه ای از روضه های کربلا
باید از جان هم گذشت امّا بضاعت هم کم است
ادامه مطلب
مرثیه سربه زانوی ماتم گذاشته
دستی زغیب، قافیه را «غم» گذاشته
شعرم به سمت كرببلا رفت وحُرشدم
دیدم خدا دوباره مَحَلم گذاشته
از ماجرای گریه ی آدم مشخص است
راهی برای توبه ی ما هم گذاشته
عشق حسین موهبتی كبریایی است
ماندم چه منتی سرعالم گذاشته !
صدها هزارسجده به جا آورم كم است
پروردگار فیض دمادم گذاشته
وقتی حسین آینه ی رحمت خداست
دیگرچرا عذاب جهنم گذاشته !؟
روضه بخوان، كه دست به نقدیم روضه خوان!
درجیب گریه خرج محرم گذاشته
باید به فكر زخم گلوی حسین بود
دراشك چشم، فاطمه مرهم گذاشته
نشنیده ام به جان خودم از كسی هنوز
آقا برای نوكر خود كم گذاشته !
ادامه مطلب
گریه چون بالا بگیرد چهره بر هم می خورد
غصه ی دل را دهان با دیده توام می خورد
توبه کاران غالبا مرد شهادت می شوند
تیغ ابروی تو تنها خون آدم می خورد
ما نیندازیم خون را گردن قوم دگر
کشته ی شمشیر تو آب از محرّم می خورد
زندگانی حسین از گریه های زینب است
کعبه با آن آبرویش آب زمزم می خورد
گریه های ما یقینا سوی بالا می رود
در خبر ها آمده خورشید شبنم می خورد
دل ز اعضای تنم دائم اذیت می کشد
طفل ، معمولا نظر از قوم محرم می خورد
هر که از روح بزرگت مثل دریا پاک شد
حد جاری را ز بهتان مثل مریم می خورد
فیض چون بالا گرفته گریه بر خود می کنی
دست حاتم هم خود از احسان حاتم می خورد
روی دریا راه رفتن معجز پیغمبری است
زین سبب یک روز پای تو به چشمم می خورد
من رسیدم را گرفتم حال تحویلم بگیر
روی پرهای ملائک اشک نم نم می خورد
ادامه مطلب
بی نیاز از آفتابم آفتابم روی اوست
گر چه بی قدرم ولیكن شام قدرم موی اوست
در نماز عشقم و محراب من ابروی اوست
مست از سر تا بپای من ز عطر بوی اوست
گر چه من غرق غمم او می برد در ساحلم
یا حبیبی یا حسین گوید طپشهای دلم
گیسویش حبل المتین و روی او ماه تمام
هم ركوع و هم سجود و هم قعود و هم قیام
او صفا و مروه او حجر و حجر ركن و مقام
مرقد شش گوشه اش دل برده از بیت الحرام
محرمم از اشك و لبیكم چو گل خندیدن است
حج من دور حسین بن علی گردیدن است
ادامه مطلب
سوگند بر سیاهى شبهاى ماتمت
ما زندهایم زنده به عشق محرمت
روز ازل كه بانگ عزایت بلند شد
ما را گره زدند به نخهاى پرچمت
انفاس گرم گریه كنان تو عیسویست
این روضهها پرند ز عیسى بن مریمت
این ارث مادرى است اگر پاى روضهات
مىسوزم از ته دل و مىمیرم از غمت
دارم امید وقت نفسهاى آخرم
بر چشمهاى خود بكشم خاك مقدمت
ما را براى خویش سوا كرده مادرت
هر كس كه هست پاى علم هست محرمت
ادامه مطلب
چشم من محفل اشک و غم و اندوه و عزاست
در حسینیه ی دل ، هیئت عشق تو به پاست
مَحرَم روضه ی تو مُحرِم بیت الله است
تا ابد پرچم سرخ حرمت قبله نماست
در شکوه و شرف و مرتبه و منزلتت
جز خدایی به خدا هر چه بگوئیم رواست
همه ی هستی خود را به میان آوردی
بی سبب نیست بهای تو و خون تو خداست
«کشتگان غم تو زنده ی جاویدانند»
بی گمان فانی عشق تو شدن عین بقاست
دل بریدن، پر ِ پرواز حسینیّون است
هر که از خود گذرد در سفر کرب و بلاست
ادامه مطلب
دریا به چشم گریه کنانت چو شبنم است
یعنی که هر چه گریه برایت کنم کم است
شکر خدا که با همه ناقابلیمان
اشکی برای عرض ارادت فراهم است
دیوار کعبه گشت سیه پوش داغ تو
یعنی تمام سال خدا هم محرم است
زهرا به دست سینه زنت آب می دهد
هرکس که هست با تو در این خیمه محرم است
بگذار تا نفس بزنم در عزای تو
این آرزوی هر شب عیسی بن مریم است
یک گوشه از تمامی شش گوشه ات حسین
دارالشفای درد غریبان عالم است
بانی روضه هات خدا بود خود نوشت
هرکس که شد به عشق تو دیوانه آدم است
ادامه مطلب
ای شهید سر جدا، یا لیتنا کنا معک
کشتۀ راه خدا، یا لَیتَنا کُنامَعَک
ای به موج خون زده در پیش چشم فاطمه
زیر خنجر دست و پا، یا لیتنا کنا معک
ای که از دریای خون تا خیمه گه زینب تو را
ناله کرد و زد صدا، یا لیتنا کنا معک
آب، مهر فاطمه، فرزند او را تشنه لب
سر بریدند از قفا، یا لیتنا کنا معک
زیر تیغ از حنجر خشک تو می جوشد خون
کردی امت را دعا، یا لیتنا کنا معک
میهمان اهل کوفه بودی و سنگت زدند
در زمین کربلا، یا لیتنا کنا معک
مصحف خونین زهرائی و از سُّم ستور
پیکرت شد توتیا، یا لیتنا کنا معک
ای سرت مهمان خولی از چه دیگر ساربان
کرده دستت را جدا، یا لیتنا کنا معک
می رسد از قتلگاهت تا قیامت بر فلک
نالۀ واغربتا، یا لیتنا کنا معک
عترتت در خیمه بود و خیمه را آتش زدند
از ره جور و جفت، یا لیتنا کنا معک
دامن دردانه ات آتش گرفت و می دوید
در بیابان بلا، یا لیتنا کنا معک
دست دشمن در هوای گوشواره پاره کرد
گوش اطفال تو را، یا لیتنا کنا معک
هم تو کعبه هم تو زمزم هم تو مروه هم صفا
هم تو مشعر هم منی، یا لیتنا کنا معک
با دهان تشنه قرآن خواندی و سنگت زدند
بر فراز نیزه ها، یا لیتنا کنا معک
کیست تا محرم شود مثل تو در میقات عشق
حّج خون آرد بجا، یا لیتنا کنا معک
کو سلیمان تا ببیند می کنی در موج خون
دست و انگشتر عطا، یا لیتنا کنا معک
هر کجا یاد تو کردم ای عزیز فاطمه
سوختم سر تا به پا، یا لیتنا کنا معک
می کند با اشک خود (میثم) جهنّم را خموش
چون بگرید بر شما، یا لیتنا کنا معک
ادامه مطلب
گریه دار است عجب نام اباعبدالله
جان فدای عطش کام اباعبدالله
هرکجا پر بکشم سوی حرم می آیم
چون کبوتر شده ام رام اباعبدالله
هرکسی صاحب اشک است نظر کرده ی اوست
چشم ما شد ز ازل جام اباعبدالله
خوش به حال شهدائی که رسیدند آخر
با شهادت به سرانجام اباعبدالله
غیر ارباب به هر بی سر و پا رو نزنیم
ما که جلدیم سر بام اباعبدالله
کعبه ام کرببلا ، پیرهن مشکی من
می شود حوله ی احرام اباعبدالله
نیزه داری به نوک نیزه ی خود ساکت کرد
زیر لب ناله ی آرام اباعبدالله
مادرش گوشه ی گودال تماشا میکرد
غرق خون شد به خدا کام اباعبدالله
ادامه مطلب
باز هم آب بهانه شد و یادت کردم
یادت افتادم و با گریه عبادت کردم
اشکها ریختم و غسل شهادت کردم
روضه خوانت شدم وعرض ارادت کردم
تا بیفتد به من آن گوشه نگاهت، آنگاه
"هر که دارد هوس کرببلا بسمالله"
حرفی از کرببلا شد که دلم میلرزد
چشمم از اشک پُر و عکس حرم میلرزد
باز هم مرثیه در دست قلم میلرزد
کوه هم شانهاش از وسعت غم میلرزد
وقت پرواز شد و باز شنیدم در راه
"هر که دارد هوس کرببلا بسمالله"
کاروان رفت و زمان از سفرت جا میماند
آسمان خیره به چشمان ترت جا میماند
شهر از فیض نماز سحرت جا میماند
کعبه از گردش بر دور سرت جا میماند
و تو گفتی که شده راه سعادت کوتاه
"هر که دارد هوس کرببلا بسمالله"
همگی دور تو و خیمه که می شد تاریک
با دو انگشت تو دیدند خدا را نزدیک
جبرئیل آمد و میگفت به هر یک تبریک
دست بیعت به تو دادند و شدند آن یاری که-
نیست در باورشان یک سر سوزن اکراه
"هر که دارد هوس کرببلا بسمالله"
ناگهان حس غریبانهای آمد به وجود
چشم ها باز شد و در پی یک کشف و شهود
بوی سیب آمد و میخواند لبم اذن ورود
در همان لحظه که غیر از تو دگر هیچ نبود
در و دیوار حسینیه همه شد مداح
"هر که دارد هوس کرببلا بسمالله"
ادامه مطلب
غیر از غم معشوق در عالم خبرى نیست
جایی خبرى نیست که از غم خبرى نیست
پروانه پرش سوخت ولى آبرویش شد
ما هم دلمان سوخته، این کم خبرى نیست
دنیا نتوانست ز ما گریه بگیرد
بین غم تو از غم عالم خبرى نیست
من توبه نکردم مگر از راه توسل
بی نام تو از توبه آدم خبرى نیست
گفتند درِ خانه غیر تو شلوغ است
گفتند ولى رفتم و دیدم خبرى نیست
رزقِ همه اینجاست و رزّاق هم اینجاست
والله در خانه حاتم خبرى نیست
"گرماى گنه سوز حرم"خورد به ما، پس...
از سوختنِ بین جهنم خبرى نیست
از ناحیه توست عنایات خداوند
بى تو به خدا پیش خدا هم خبرى نیست
ده ماه همه منتظر ماه تو هستند
در سال به جز ماه محرم خبرى نیست
عمامه ندارى و عبا نیز ندارى
اى واى که از پیرهنت هم خبرى نیست
شاعر : علی اكبر لطیفیان
ادامه مطلب
منظر دل های ماست کرببلای حسین
مرغ دل ما زند پر به هوای حسین
یک نگه کربلا به بود از صد بهشت
جنت اهل دل است صحن وسرای حسین
دیدن باغ بهشت مژده به زاهد دهید
زاهد و حور و قصور ما و لقای حسین
تربت پاکش بود داروی هر دردمند
دار الشفای خداست کرببلای حسین
ملک سلیمان بود در نظرش بی بها
آنکه گدایی کند پیش گدای حسین
هرکه رود کربلا بوسه به خاکش زند
بشنود از قدسیان بانگ ونوای حسین
چون به عزا خانه اش پانهی آهسته نه
بال ملائک بود فرش عزای حسین
خنده کنان می رود روز جزا در بهشت
هرکه به دنیا کند گریه برای حسین
غم نَخورَد بعد از این، بهر سرای دگر
آن که «شکوهی»! شود، نوحهسرای حسین
شاعر : هاشم شکوهی
ادامه مطلب
آمدم اینجا كه پناهم دهی
لطف كنی عزت و جاهم دهی
نیست كسی مثل تو در عالمین
عشق منی عشق منی یا حسین!
باز به سوی تو سفر كرده دل
نیمه شبان قصد سحر كرده دل
درد كش جام تو مانده دلم
مست و خوش از نام تو مانده دلم
باز مرا سوز دمادم بده
گریه بده اشك محرم بده
شور بده عاشق شوریده را
نور بده این دل و این دیده را
ای همه جا داغ تو در خاطرم
گرچه ام آلوده ولی زائرم
زائرم و دست به دامان تو
كن نظری آمده مهمان تو
ادامه مطلب














