بنویس روی صفحه قلم ... آه كربلا
آتش گرفت باز دلم ... آه كربلا
دوری ، شكستگی ، دل پرخسته از همه
خیره به قاب عكس حرم ... آه كربلا
بعد از نماز سجده به تربت به یاد تو
هم آه از خجالت و هم آه ... كربلا
پیراهن سیاه تو و شال نوكری
ماه عزا و خیمۀ غم ... آه كربلا
بغضو سكوت و گریۀ جانسوز بی كسی
در كوچه ها قدم به قدم ... آه كربلا
پرچم ، كتل حسینیه روضه نوای عشق
سینه زنی و نوحه و دم ... آه كربلا
دلواپسی روز عطش كودك رباب
آب فرات و دست ستم ... آه كربلا
سقا و مشك پاره و دو دست جدا شده
افتادن امیر و علم ... آه كربلا
زینب وداع ، حسین اشاره به قلب خون
بر پهلوی شكسته قسم ... آه كربلا
بانگ نبی روضه گودال قتلگاه
مادر رسید با قد خم ... آه كربلا
شاعر : حبیب نیازی
ادامه مطلب
گرچه باور نمی کنم اما، می روم کربلا خدا را شکر
مردم! آقای مهربان آخر، راه داده مرا خدا را شکر
کربلایی و مبتلا داری، شهر عشقی برو بیا داری
بر سر قدس و کعبه جا داری، با دو گنبد طلا خدا را شکر
رازهایی است پشت ماتم تو، چه سُروری است آخر غم تو
شال مشکی چه روسفیدم کرد در دل این عزا خدا را شکر
گرچه دنیا چنین پر آشوب است، در کنار تو جای ما خوب است
گوشه ی کشتی حسینیم و گوشه ی چشم ناخدا را شکر
اینکه دل بی قرار عباس است، کار دل نیست کار عباس است
آنکه پروردگار عباس است اوست تنها خدا، خدا را شکر
بغض ها کینه ها عداوت ها، غصه ها ترس ها حسادت ها
فقط اینجا میان هیئت ها کرده ما را رها، خدا را شکر
درد ما چیست؟ عاشقی، مستی، ای که درمان دردها هستی!
اینکه لطفت نکرده تا حالا درد ما را دوا خدا را شکر
شاعر : قاسم صرافان
ادامه مطلب
خوشا به حالِ دل بی شکیب بعضی ها
هزار غبطه به حال عجیب بعضی ها
نمی رود ز سرِ این پرنده ی قفسی
خیال بال و پر دلفریب بعضی ها
قنوت وتر ... سحر ... در جوار "شش گوشه"
طبیب حاذق درد غریب بعضی ها!
نصیب همچو منی؛ مهر تربت و حسرت!
برات کرب و بلا، هی نصیب بعضی ها ...
دلم شکسته خدایا! مرا اجابت کن
به حق حرمت امن یجیب بعضی ها
به همنشینی پاکانِ کربلا رفته
گرفته چادر من، بوی سیب بعضی ها ...
ادامه مطلب
هست در چشمِ عاشقان تا اشک
روضه آغـاز می شود بـا اشک
دست انـداخت و به نام عـلی
آمـد از پشتِ پـلک بـالا اشک
نـام اربـاب آمده کـه گذاشت
بعدِ یـک سـال پـا به دنیا اشک
نـام اربـاب آمـد و نـشنـاخت
بـاز در چشمِ مـن سـرا پـا اشک
پـس بـه نـامِ حسین مـی ارزد
دو سـه تـا قطره اش به دریا اشک
بـه امـیـدِ شـفـاعتـت هـم نـه!
از شـمـا ذکـرِ روضـه، از مـا اشک
جــمـع گـردیـده آتــشِ دوزخ
تـا شد از جـمـع چشـم، منـها اشک
تا کـه از گـونـه خـورد روی زمیـن
گـشـت در روضـه اربـاً اربـاً اشـک
پـس بـه نـام لبـانِ خـشـک عـمـو
بـنـویـسـد مـشـک، بـابـا، اشـک
کــاروانــی رسـیـده اسـت از راه
کـه گـرفتـه است چـشمِ مـا را اشک
اشــک ریــزِ تـوام خـدا را شـکـر
مـن مـریـضِ تـوام خــدا را شـکـر
ادامه مطلب
تا گریه بر حسین تمنای خلقت است
بین من و تمام ملائك رقابت است
نزدیك می كند دل ما را به هم حسین
این اشك روضه نیست، كه عقد اخوت است
مقبول اگر شداست نمازی كه خوانده ایم
مهر قبولیش به خدا مهر تربت است
ما از غدیر سینه زن كربلا شدیم
این دست های رو به خدا دست بیعت است
پیدا شدیم هرچه در این راه گم شدیم
یعنی فقط حسین چراغ هدایت است
از دخل آبروی حسین است خرج ما
نوكر برای صاحبش اسباب زحمت است
قران و منبر و دوسه خط روضه ی عطش
ساعات خوب هفته همین چند ساعت است
حالا كه بغض بسته به من راه حرف را
مقتل بخوان كه موقع ذكر مصیبت است
افتاده بود روی زمین زبر دست و پا
شعرم تمام می شود اینجا. روایت است
كه چون تنگ شد بر او میدان"
فتاد از حركت ذوالجناح از جولان
نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت
نه سیدالشهدا بر جدال طاقت داشت
هوا ز باد مخالف چو قیرگون گردید
عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید
بلند مرتبه شاهی زصدر زین افتاد
اگر غلط نكنم عرش بر زمین افتاد"
ادامه مطلب
عالم به ماتم تو حسینیۀ غم است
یعنی که فصل سوک و عزا، فصل ماتم است
از عرش تابه فرش تمام فرشتگان
فریاد می زنند که ماه محّرم است
هفت آسمـان پُر است ز گرد عزای تو
چشمـان مهر و ماه ز داغ تو پُر نم است
کعبه سیاهپوش عزایت شد و هنوز
شور غمت به سینۀ پُر شور زمزم است
بعد از گذشت این همه سال از شهادتت
گلزار دین هنوز ز خون تو خُـّرم است
تا با خبر شوند همه عالم از غمت
یادآور غم تو رسول مکّرم است
تا فیضی از فضیلت غم های تو برند
خلوت نشیـن سوک تو موسی و آدم است
هرجا به پاست محفل سوکت، به پیش چشم
تصویر کربلای تو آنجا مجسّم است
از هر غمی که بر دل ما خیمه می زند
فرموده اند گریۀ بر تو مقّدم است
ازحُرمت غمت چه بگویم که تا به حشر
زهرا سیاهپــوش عزایت دمادم است
چون محتشم «وفائی »غمگین به گریه گفت
«باز این شورش است که در خلق عالم است»
ادامه مطلب
یازده ماه از خدا این روزها را خواستم
دیدۀ تر خواستم حال بکا را خواستم
اذن دق الباب این خانه برای ما بس است
استجابت پیشکش فیض دعا را خواستم
یازده ما هست می خواهم که سلطانی کنم
پشت این در ماندن و دست گدا را خواستم
قول دادم این محرم معصیت کمتر کنم
همت توبه به درگاه خدا را خواستم
از علی موسی الرضا رزق لباس مشکیه
دستباف حضرت خیرالنسا را خواستم
هر محرم زیر دین صلح آقاییم ما
یا امام مجتبی اشفع لنا را خواستم
کربلایی نیستم اما تو شاهد باش که
هردعایی کردم اول کربلا را خواستم
شصت شب از صبح تا شب نوکری در روضه ها
طعنه خوردن،سوختن پای شما را خواستم
گرچه ناقابلتر از این حرف ها هستم ولی
یک زیارت اربعین پایین پا را خواستم
از نجف تا کربلا پای پیاده دست جمع
روضه خواندن بین این صحن و سرا را خواستم
اهل عالم دارد از ره ماه ماتم میرسد
هیئتی ها یاعلی! دارد محرم میرسد..
ادامه مطلب
سوز همیشه ی جگرم باش یا حسین
من سینه می زنم سپرم باش یا حسین
در طول عمر جز تو پناهی نداشتم
مثل گذشته ها پدرم باش یا حسین
هر روز مادرم سر سجاده گفته است
خیلی مراقب پسرم باش یا حسین
ای نام تو بهانه ی شیرین زندگی
شور محرم و صفرم باش یا حسین
پایین پات سربگذارم تو هم بیا
بالای جسم محتضرم باش یا حسین
جان مرا بگیر حوالی قتلگاه
این گونه اخرین خبرم باش یا حسین
دستم به دامنت نرسید این جهان اگر
باب الحسین منتظرم باش یا حسین
باشد قرار بعدی ما اربعین حرم
مهر قبولی گذرم باش یا حسین
سربازهای لشكر یا زینب توایم
حرز مدافعان حرم باش یا حسین
ادامه مطلب
اگر كه سر بدهم پای پرچم تو كم است
هزار بار بمیرم هم از غم تو كم است
فقط برای بیان غم غلام سیاه
هزار مثل لهوف و مقرم تو كم است
تو را به اشك كسی هیچ احتیاجی نیست
اگر چه زخم زیاد است و مرهم تو كم است
گدایی در این خانه را نفهمیده
كسی كه فكر كند واقعا كم تو كم است
میان این همه دیوانه محبت تو
درست نیست بگوییم آدم تو كم است
اگر تمامی عمرم فقط نفس بزنم
به پای اشك تو و نوحه و دم تو... کم است
هزار سال برای زیارتت كوتاه
برای درك عزایت محرم تو كم است
اگر تمامی انگشتها بریده شوند
به پای روضه انگشت و خاتم تو... كم است
ادامه مطلب
روز و شب در دل دریایی خود غم داریم
اشک، ارثی ست که از حضرت آدم داریم
شادی هر دو جهان در دل ما پنهان است
تا غمت در دل ما هست، مگر غم داریم؟
گاه در هیات رعدیم و پر از طوفانیم
گاه در خلوت خود بارش نم نم داریم
تازه آغاز حیات است شهید تو شدن
ما فقط غمزه ی چشمان تو را کم داریم
عقل در دایره ی عشق تو سرگردان است
عقل و عشق است که در ذکر تو باهم داریم
در قیامت دل ما در پی قدقامت توست
ما چه کاری به بهشت و به جهنم داریم؟
خنده ات جنت و اخم تو عذابی ست الیم
خوف داریم اگر از تو، رجا هم داریم
از ازل شور حسین بن علی در سر ماست
تا ابد در دل خود داغ محرم داریم
ادامه مطلب
شکر خدا به بزم عزای تو آمدیم
یا ایّهاالغریب برای تو آمدیم
تا میرسیم فاطمه خوشحال می شود
یا فاطمه برای رضای تو آمدیم
انگار انتخاب برای شما شدیم
ما ازل به فیض دعای تو آمدیم
با ذکر یا حسین به معراج میرویم
پیغمبرانه سوی حرای تو آمدیم
میخانهی بهشت همین هیئت شماست
باده به دوش، مست ولای تو آمدیم
ماه محرّم آمده – لبّیکَ یا حسین
ما در جواب آه و نوای تو آمدیم
فردای حشر نزد تو جایی نمیرویم
امروز اگر به صحن و سرای تو آمدیم
سینه سپر کنیم که ارباب ما شدی
ما مفتخر از اینکه گدای تو آمدیم
هرجا که خیمهای است؛ همان بارگاه توست
اینجا به عشق کرب و بلای تو آمدیم
مانند فُطرسیم؛ محرّم که میشود
بالی بده که سمت هوای تو آمدیم
***
منبع : وبلاگ امام رئوف
ادامه مطلب
تازه این اول راه است! پذیرایی کن
آمدم دل بدهم دست تو لیلایی کن..
زودتر آمده ام زودتر احسان بکنی
درمیخانه رویم بازکن آقایی کن..
پدر و مادر من دست تو دادند مرا
تکیه گاه من دلسوخته بابایی کن
من قرارست دو ماه از تو بخوانم هرجا
هرزمان که نفسم رفت مسیحایی کن
شهره شهر به عشق تو شدم آقاجان
به جنونم بکش و بعد تماشایی کن
آنچه خوبان همه دارند شما داری پس
آنچه خوبان همه کردند به تنهایی کن
مادرت واسطه ی فیض تو بر نوکرهاست
به گدایان درت بخشش زهرایی کن
چند سالیست که من لنگ برات حرمم
اول ماه غمت لطف کن امضایی کن
به طبیبم چه نیازاست؟ تو را دارم من
به طبیبم چه نیاز است مداوایی کن
معصیت اشک مرا برد خجالت آورد
چشم بی خیر مرا باز تو دریایی کن
غیرت الله بیا قبل مقطع شدنت
فکر پوشیه برای رخ زنهایی کن
که بدون تو دگر عازم شام اند همه
پابرهنه وسط بزم حرام اند همه
ادامه مطلب
دل ما غرق عزا شد به عزای تو حسین
سینه ها پُر ز نوا شد به عزای تو حسین
دل به بوی غم تو رنگ مُحرم بگرفت
سینه لبریز عزا شد به عزای تو حسین
هرکجا چشم سر و چشم دل ما می دید
خیمه ای بر سر پا شد به عزای تو حسین
در غروب تو فلک رنگ شفق داشت اگر
چشم ها سوی سما شد به عزای تو حسین
کعبه وقتی که به تن جامۀ ماتم پوشید
مروه همدوش صفا شد به عزای تو حسین
همۀ عالم خاک و همۀ عالم قدس
رنگ خون شهدا شد به عزای تو حسین
نه همین در شرر داغ تو می سوخت زمین
آسمان نوحه سرا شد به عزای تو حسین
در دو دنیا به خدا عمر ابد بافته است
هر خدا جو که فدا شد به عزای تو حسین
آسمان حال تو را در غم اکبر چون دید
تیره تا روز جزا شد به عزای تو حسین
پشت صبر از غم عباس تو خم شد امّا
قامت عشق دو تا شد به عزای تو حسین
از همان روز که خورشید تو را عریان دید
غرق در شرم و حیا شد به عزای تو حسین
دختر مادر عصمت پس از آن ظهر غریب
مادر در دو بلا شد به عزای تو حسین
گرکه دلسوختۀ توست «وفائی» به دلش
یک عزاخانه به پا شد به عزای تو حسین
ادامه مطلب
چشم خود را باز کردم ابتدا گفتم حسین
با زبان اشک های بی صدا گفتم حسین
یاد تو شرط قبولی نمازم بوده است
در قنوت خویش قبل از ربنا گفتم حسین
درمناجات شب جمعه نمیدانم چه شد
خواستم بر لب برم نام خدا گفتم حسین
ماند هل من ناصرت بی پاسخ اما بارها
آمد از کرب و بلا لبیک تا گفتم حسین
نام زهرا را شنیدم هرکجا گفتم علی
نام زینب را شنیدم هرکجا گفتم حسین
کل ارض کربلا من تازه میفهمم چرا
در خراسان در نجف در سامرا گفتم حسین
عاشقی گفت آنچه میخواهد دل تنگت بگو
با دلی غمبار گفتم کربلا گفتم حسین
ادامه مطلب














