رحمی نما بر این دل زارم حسین جان
سنگین ز معصیت شده بارم حسین جان
آب از سرم گذشته بخر باز هم مرا
آقا کسی بجز تو ندارم حسین جان
از شغل نوکری بخدا رزق میخورم
سینه زنیست حرفه و کارم حسین جان
این آرزو به روی دلم هست کربلا
یا بین روضه جان بسپارم حسین جان
یا ایها لکریم بدی مرا ببخش
جان رقیه کن تو حلالم حسین جان
رحمت به مادرم که مرا وقف روضه کرد
گفتا فدات ایل و تبارم حسین جان
یادش بخیر کودکیم هیئت شما
بابا نشسته بود کنارم حسین جان
ای کاش قسمتم حرمت اربعین شود
لبیک یا حسین شعارم حسین جان
مقتل نوشته پیکرت از زخم پر شده
حق است خون ز دیده ببارم حسین جان
تا دید روی نیزه سرت گفت خواهرت
با تو الف بدون تو دالم حسین جان
ادامه مطلب
غم ندارم تا تو را دارم حسین
گر چه من عبدی گنهکارم حسین
مرغِ روحم روز و شب در کربلاست
روز و شب ها دیده بیدارم حسین
جانِ زهرا رحم کن ؛ دستم بگیر
من کنون افتاده در نارم حسین
فاش میگویم حسین اللهی ام
گر زند بیگانه بر دارم حسین
غم به قدرِ آسمان ها و زمین
هر چه داری من خریدارم حسین
شاد از اینم بر مصیبت هایتان
تا قیامت گریه میبارم حسین
کربلا بردی گداتان را اگر:
جانِ زهرا زنده مَگذارم حسین
شاعر : سیروس بداغی
ادامه مطلب
دوست دارم یک شبی در کربلایت سر کنم
پیش پایت سر گذارم یادی از اکبر کنم
دوست دارم تا نشینم گوشه ی شش گوشه ات
اشک ریزم در غمت،اینگونه شب آخر کنم
بعد از آن سکنی گزینم در کنار قتلگه
سر زنان یادی زبانو زینب مضطر کنم
دوست دارم تل زینب باشم واز آن مقام
قتلگه بینم، بگریم،یادی از حنجر کنم
دوست دارم آیم وبینم مقام اصغرت
آن گلوی ناز یاد آرم، دو چشمم تر کنم
دوست دارم کف العباس آیم وسینه زنان
یاد دستان جدای ساقی لشکر کنم
دوست دارم زایر کوی ابوفاضل شوم
تا گدایی از کف ماه بنی حیدر کنم
دوست تا بیایم داخل بین الحرم
یک شبی تا صبح با سیر حرمها سرکنم
حاجت من را روا کن ای حسین فاطمه
زودتر لطفی نما تا درک آن محضر کنم
ادامه مطلب
از شرف کعبه اگر قبله گه اهل دعاست
وادی کرب و بلا مهبط انوار خداست
به سوی کعبه بود عالمیان را گر روی
کعبه را روی ارادت به سوی کرببلاست
کعبه بیت الله و این مطلع انوار حق است
بین که در این دو، تفاوت ز کجا تا به کجاست
بیمی از قتل نبودش که برون شد ز حرم
لیک هتک حرم محترم کعبه نخواست کرد
كرد در دشت بلا حج خود آن شاه تمام
تا تو آگاه شوی کعبۀ مقصود کجاست
هر عزایی رود از یاد پس از روزی چند
این عزایی ست که تا صبح قیامت بر پاست
بهر هر درد دوایی است به عالم مخصوص
به جز از تربت این شه که به هر درد دواست
برنگردد کسی از درگه او بی مقصود
هر که از حق طلبد هر چه در این قبه رواست
شاعر : فایض اصفهانی
ادامه مطلب
عاشق درد همان درد بود درمانش
زخم گردد پر پرواز هُمای جانش
نازم آن خانه به دوشی که پس از طیّ طریق
تیغ عشق تو کند در یَم خون، مهمانش
روح عاشق که عروجش گذرد از ملکوت
مرغ عشق است و بود لانۀ تن زندانش
این حسین است، حسین است، حسین است، حسین
که به توحید دهد روح، تن عریانش
سینۀ بحر کشد شعله به یاد عطشش
بر دل آب بُود، داغِ لبِ عطشانش
اوست آن قاری قرآن که پس از بوسۀ وحی
بوسۀ چوب بُود، اجر لب و دندانش
روز محشر که غضب از همه سو موج زند
رحمت واسعه، جاری بُود از دامانش
پای میزان چو کمر بهر شفاعت بندد
نبرد قاتل او هم طمع از احسانش
رحمت و عفو دو قطره بُود از خون گلو
وسعت حشر بُود، گوشه ای از میدانش
آن چنان سینه سپر کرد و مقاوم استاد
که به هم خورد گره، زخم تن از پیکانش
گشت قربانی و هفتاد و دو قربانی داد
جان ما، جان همه خلق جهان، قربانش!
پر ز آیات شد آن مصحف زهرا، "میثم"!
بس که با تیر نوشتند به تن، قرآنش
شاعر : غلامرضا سازگار
ادامه مطلب
ای همه جان و جهان غرق نوای تو حسین
وی همه كون و مكان وقف عزای تو حسین
آدمی نیست هر آن كس كه ندارد غمِ تو
عالمی صف زده در زیر لوای تو حسین
هدفِ خلقت اگر معرفة المعشوق است
چیست این عشق به جز حب ولای تو حسین
كعبه انگار سیه پوش تو باشد آری
كه عزادار غمت هست خدای تو حسین
خیمه ات بارگهِ اِنسیه ی حوریٰ شد
كه شده بال مَلك فرش عزای تو حسین
انس و جن و ملك و اهل سماوات و زمین
همه محتاج تو هستند و عطای حسین
از همان روز كه از نیزه تو قرآن خواندی
مانده در گوشِ فلك سوز صدای تو حسین
آب مهریّه زهرا و تویی تشنه ی آب
پس بگریند همه دهر برای تو حسین
خیمه تا مقتلِ تو سعیِ صفا و مروه است
هَروَله می طلبد كوی صفای تو حسین
كربلا كعبه ی عشّاق و منا مسلخِ عشق
ای همه عالم و آدم به فدای تو حسین
وعده ی ما همه شش گوشه و بین الحرمین
بر سر و سینه زنان غرق ثنای تو حسین
شاعر : محمود ژولیده
ادامه مطلب
شکر خدا دعای سحرها گرفته است
دست مرا عنایت آقا گرفته است
شکر خدا، که چشم همیشه حسینی ام
اشکی برای روز مبادا گرفته است
بال فرشته است برای تبرکش
اطراف چشم های ترم را گرفته است
این جا حسینیه است، ملائک نشسته اند
جبریل هم برای خودش جا گرفته است
این دستمال گریۀ ماه محرمم
امروز بوی چادر زهرا گرفته است
حالا نفس نفس زدنِ سینه های ما
عیسی شده است و طبع مسیحا گرفته است
دیروز بین خونِ خودش ریشه کرده بود
حالا درخت سیب شده پا گرفته است
شاعر : علی اکبر لطیفیان
ادامه مطلب
چه می شود ز باده ی/ولا دهی تو شهدی ام.
مدد کنی صلا زنم/که من غلام مهدی ام.
ای گل وفا حسین/می کشی مرا حسین ...
تجلّی ولایتی
سرشته با گل منی
تمام هستی ام تویی
تو صاحب دل منی
آیه ی محبتی
سوره ی ولایتی
یار حق نما حسین
•••
ز کودکی دلم شده
اسیر و مبتلای تو
خدا کند که جان دهم
به یاد کربلای تو
ذکر تو عبادتم
تشنه ی شهادتم
شاه کربلا حسین
•••
چه می شود ز باده ی
ولا دهی تو شهدی ام
مدد کنی صلا زنم
که من غلام مهدی ام
کو امام منتظر
یار غائب از نظر
چشمه ی بقا حسین ...
دانلود مناجات با امام حسین (ع) با صدای حاج منصور ارضی
حجم 1.06 مگابایت
منبع : پایگاه صاحب الزمان (عج)
ادامه مطلب
از لحظه ای که ریزه خور خوانتان شدم
احساس می کنم که مسلمانتان شدم
زیر لوای رحمتتان قد کشیده ام
بیخود نبوده دست به دامانتان شدم
غیر از حسین، نام دگر را نمی برم
از بس که مست نام حسین جانتان شدم
غیر از حسین، باب نجاتی نیافتم
این گونه شد که دست به دامانتان شدم
دستم گرفته ای و رهایم نکرده ای
گوشه نشین روضه ی رضوانتان شدم
می خواستم که مرهم زخم شما شوم
در روضه های سخت که گریانتان شدم
امشب میان روضه ی خود آتشم زنید
تا بنگرم که شعله ی سوزانتان شدم
باور نمی کنم که شب آخر شماست
دلسوخته ز ماتم هجرانتان شدم
راز و نیاز امشبتان دیدنی بُوَد
دلداده ی قرائت قرآنتان شدم
شاعر : محمد فردوسی
ادامه مطلب
از هر چه هست و نیست دگر بی نیاز شد
دست کسی که پیش کریمان دراز شد
در لطف با گدا، چه کسی بهتر از حسین؟
لب تر نکرده ایم در خانه باز شد
حیّ علی الکریم که وقت تصدّق است
یا ایّها العقیق! رکوع نماز شد
آری، ز سجده بر گل آدم شفا نیافت
فطرس ز خاکبوسی تو پاکناز شد
کشتی تو پر است ز کشتی شکسته گان
این رحمت شماست که دریا نواز شد
گفتند گریه پای تو، معراج می برد
یه قطره اشک بال شد و در فراز شد
گفتند مرگ را چو به بازی گرفته بود
با اشتیاق عشق، تنت زخم باز شد
ای نی سوار، زینب تو چاره ای نداشت
بی تو سوار بر شتر بی جهاز شد...
شاعر : علی ناظمی
ادامه مطلب
دوش قرص مه روی تو به یادم آمد
طلعت روی نکوی تو به یادم آمد
می گذشت از در مسجد نفس آلوده خسی
گذر خویش به کوی تو به یادم آمد
سائلی دامن خود را به رفویی می دوخت
دامن خود به رفوی تو به یادم آمد
ذکر خیر تو شد و بال ملک گستردند
بوی اشک آمد و بوی تو به یادم آمد
بخت خود دیدم و کارم گرهی محکم خورد
گره های سر موی تو به یادم آمد
بسملی بال و پر خویش به خون می آلود
بین گودال وضوی تو به یادم آمد
می بریدند لب تشنه سر از حیوانی
بر سرم خاک، گلوی تو به یادم آمد
آتشی در دل شب جلوه نمایی می کرد
دختر سوخته موی تو به یادم آمد
شاعر : محمد سهرابی
ادامه مطلب
كجاست كعبه اگر مسجد الحرام تویی تو
قسم به كرببلا حج من تمام تویى تو
همه نمازى و نیت، قیام توست قیامت
شهید ظهر تشهّد تویى، سلام تویى تو
سر بریده و آیات بینات؟ چه حالى!
یقین كه ركن یمانی تویى، مقام تویى تو
به سعى سجده به گودال قتلگاه تو رفتم
نه سر برآورم از سجده تا امام تویى تو
تو بیت اوّلى و كربلاست اوّل بیتم
تو بیت آخرى و آخر كلام تویى تو
شاعر : علی رضا قزوه
ادامه مطلب
آخر ز نای نینوای تو می میرم ای حسین
با یاد کربلای تو می میرم ای حسین
بر پرچم سیاه حسینیه ات قسم
در مجلس عزای تو می میرم ای حسین
از روضه وداع تو جان داده مادرم
در پای روضه های تو می میرم ای حسین
تو بنده ی خدایی و من بنده ی توام
در محضر خدای تو می میرم ای حسین
مثل همان غلام سیاه تو عاقبت
سر می نهم به پای تو می میرم ای حسین
می خواهم از خدا که شب جمعه ای شود
آن شب که من برای تو می میرم ای حسین
آید به گوشم العطش کودکان هنوز
از داغ بچه های تو می میرم ای حسین
دستم تهی اگر چه بود از عمل ولی
شادم که با ولای تو می میرم ای حسین
ای محتشم بخوان که دلم خانه غم است
«باز این چه شورش است که در خلق عالم است»
شاعر : سید مجتبی شجاع
ادامه مطلب
در طریقت زحمت بسیارها باید کشید
تا تقرب منت جام بلا باید کشید
یار ما بد نیست از ما یک ملاقاتی کند
گه کریمان را به بالین گدا باید کشید
در مسیر دلبر ما چشم پاکی واجب است
گر نظرخورد انتقامش را ز ما باید کشید
نیست توجیه قبولی دیدگان خشک را
از میان چاه، گاهی آب را باید کشید
وقت روضه زودتر از هر چه باید گریه کرد
سفره که آماده شد، فوراً غذا باید کشید
الدوا عند الحسین و الشفا عند الحسین
بهر درمان یافتن دست از دوا باید کشید
رفته رفته وقت ما دارد به پایان می رسد
تا که عمری هست ناز یار را باید کشید
رو به قبله کردن ما بین قبر انصاف نیست
صورت ما را به سمت کربلا باید کشید
عاشقان بی کفن ها، با کفن بیگانه اند
بعد مردن روی ما یک بوریا باید کشید
شاعر : علی اکبر لطیفیان
ادامه مطلب














