چقدر طرح ضریح تو ناب از آب درآمد!
چقدر پاک و روان مثل آب از آب درآمد!
میان این همه زائر که موج می زند اینجا
رخ ضریح تو چون آفتاب از آب درآمد...
اگرچه بی سرو پایم ولی به پای ضریحت
هر آنچه اشک فشاندم گلاب از آب درآمد...
چقدر معجزه داری؟! مگر نبیِ خدایی؟
سوال ها ز من اما جواب، از آب... درآمد
که جان کل جهان را خدا سپرد به دستش
همان دقیقه که دریا سراب از آب درآمد...
تویی حسین که زیباترین شعار خدایی
بنای کفر پس از تو خراب از آب درآمد
دوباره شعر نوشتم به شوق مصرع آخر
بگو ضریح، پسندِ رباب از آب درآمد...؟؟؟
ادامه مطلب
هفتاد و چند سال کنار تو بوده ام
یعنی مقیم آینه زار تو بوده ام
هر روز صبح زود گل صد سلام را
بر سینه می زدم که بهار تو بوده ام
در چرخش زمانه که از داغ تو پر است
یک عمر می شود که مدار تو بوده ام
تو بی قرار می شدی و من کنار تو
این جا میان روضه قرار تو بوده ام
شش گوشۀ ضریح ملیح تو عالمی ست
یعنی که قتلگاه کنار تو بوده ام؟
شب های جمعه مادرت از راه می رسید
در مویه های اشک کنار تو بوده ام
من تکیه گاه مادر پهلو شکسته ام
یعنی که تکیه گاه مزار تو بوده ام
حالا چگونه دل بکنم از حضور تو
من سال هاست همدم و یار تو بوده ام
ادامه مطلب
نَفَس از سینه به طرز دگری می آید
هر دمم تازه تر از تازه تری می آید
بیدلی می طلبد عشق حقیقی، ور نه
دعویِ عشق ز هر بی جگری می آید
جوریِ جنس، مرا فطرس دربارت کن
به من انگار که بی بال و پری می آید
خیمه ات سوخت، دلم سوخت، همه عالم سوخت
شعله ی تو ز کدامین شرری می آید
کس ندانست که تو سوخته ای یا زینب
این قدر هست که بوی جگری می آید
تو چه خورشید جمالی که طلوع رخ تو
اوّل طلعت سال قمری می آید
تو مرا سوختی و من همه ی دنیا را
آری از گریه کنان هم هُنری می آید
آب پاشی نشود پادریِ هر چشمی
تا بدانند که یار از چه دری می آید
ادامه مطلب
حسین، کشتۀ دیروز و رهبر روز است
قیام اوست، که پیوسته نهضت آموز است
تمام زندگی او، عقیده بود و جهاد
اگر چه مدت جنگ حسین، یک روز است
توان لشکر ایمان، نمیرود از بین
ز فیض یاری حق، چون که قدرت اندوز است
حسین و، ذلت تکریم ظالمان هیهات
که آفتاب عدالت، ازو دل افروز است
به نزد او که شهادت، به جز سعادت نیست
ردای مرگ، برایش، قبای زر دوز است
رهین همت والای سیدالشهداء است
هر آن که از غم اسلام، در تب و سوز است
هماره تازه بُوَد یادبود عاشورا
که روز حق و عدالت، همیشه نوروز است
حرارتی که ز عشق حسین در دل هاست
برای ظالم هر عصر، خانمان سوز است
"حسان" حسین، به ظاهر، اگر چه شد مغلوب
شکست اوست، که در هر زمانه پیروز است
ادامه مطلب
تو صد چو مرا داری، من مثل تو را هرگز
دست از تو نشویم باز، هرگز، به خدا هرگز
از فرش گشایم پر؟ وز عرش برآرم سر؟
در خلد گذارم پا؟ بی مهر شما هرگز
من دل به شما بستم، تا بوده و تا هستم
از دامنتان دستم یک لحظه جدا، هرگز
جز وصف شما گویم؟ جز راه شما پویم؟
جز مهر شما جویم؟ اصلا، ابدا، هرگز
در حجر دعا کردن، در سعی صفا کردن
بر گِرد حرم گشتن، بی کرب و بلا، هرگز
صد بار اگر می رند، جان از تنشان گیرند
در مکتب ثار الله، مرگ شهدا، هرگز
دنیا همه جا طوفان تا هست جهان را جان
یک لحظه شود خاموش، مصباح هدی؟ هرگز
چه خاک نجف باشد، چه خاک حرم باشد
جز خاک سر کویت، خاکی ست شفا؟ هرگز
گر نیست شود هستم، ور قطع شود دستم
از دست نخواهم داد، دامان تو را، هرگز
ای خوب تر از عالم، اوصاف تو و "میثم"
هرگز نشود با شعر، حقّ تو ادا، هرگز
ادامه مطلب
در دایره ی عشق گرفتار حسینم
حیران شده ی چرخش پرگار حسینم
فریاد زند چاک گریبان جنونم
عمری ست که منصورم و بر دار حسینم
انگشت نمای همه ی رهگذرانم
دیوانه ی زنجیری بازار حسینم
این زاغ بد آواز سزاوار غضب نیست
من مرغ ستایشگر گلزار حسینم
خوشبخت ترینم که نیازم به کسی نیست
چون ریزه خور سفره ی دربار حسینم
در زندگیم واسطه ی فیض الهی ست
من تا ابدالدهر بدهکار حسینم
فردای قیامت همه سر گشته؛ ولی من
آسوده میان صف زوار حسینم
در باغ جنان از کرم حضرت معبود
همسایه ی دیوار به دیوار حسینم
ادامه مطلب
اتفاقاً همه جا روشن و درها وا بود
از دم پنجره انگار جهان پیدا بود
مادرم پیرهن نور برایم می بافت
رحل و قرآن و عبای پدرم آنجا بود...
"بعد رفتم" لب ایوان نفسی تازه کنم
آری از یک قدمی، عرش خدا زیبا بود
راه افتادم از ایوان، طرف حوض حیات
روبرو، باغ بهشت و دو طرف، دریا بود
تشنه بودم که همان لحظه هوا ابری شد
ماه را دیدم؛ در کسوت یک سقا بود
سیبی از شاخه جدا شد وسط حوض افتاد
آب خونی شد و انگار که عاشورا بود
ابرها سیل شد و خون همه جا را پوشاند
به خدا لحظه ی موعود نبود اما بود
بین هفتاد و دو سر، عشق قیامت می کرد
فتنه انگیز دوعالم یکی از سرها بود
بانگ فریادرسی در همه عالم پیچید
که پر از لحن خدا بود... ولی تنها بود
مادرم گفت بیا پیرهنت آماده ست
پدرم بر سر نی، پشت سر مولا بود
مادرم گفت که ای کاش ببینم فردا...
چشمم افتاد به ساعت... دیدم فردا بود
وسط سینه زنی بود که بیدار شدم
اتفاقاً همه جا روشن و درها وا بود...
ادامه مطلب
ندیدم هر چه گشتم، کوچه کوچه، ردّ پایت را
چه می شد؟ کاش می شد! بشنوم من هم صدایت را
قتیل قبله! دردت را بلا گردان دیرینم
چه می شد؟ کاش می شد! تا سپر باشم بلایت را
ندیدم، با تمام چشم گشتم، چشم هایم کور
تمام عمر هم هرگز نخواهم دید، جایت را
تو را روشن نخواهم دید می دانم ولی یک شب
بیا در خواب من، شاید ببینم خیمه هایت را
دعا کن پرده ی گوشم بلرزد یک صدا ناگاه
خجالت می کشم، نشنیده ام بانگ رسایت را
دعا کن قسمتم باشد، تماشایت شبی در خواب
دعا تو، استجابت تو، اجابت کن دعایت را
رقیّه؟ خیمه ی آتش؟ سکینه؟ قاسم مجروح؟
بگریم - وارث عصمت! - کدامین ماجرایت را؟
خدا در سوگ تو خورشید را ناگاه پنهان کرد
کیَم من؟ تا بگیرم، ای خدا را خون! عزایت را
زبانم را به مدحت باز کردی، لطف کردی، آه
ندیدم، کاش می شد! تا ببینم کربلایت را
ادامه مطلب
خون خدا می چکد، از گلِ روی حسین
هستی این هست و بود، بسته به موی حسین
اشک همه اولیاست، وقف لب خشک او
خون دل انبیاست، خون گلوی حسین
در همۀ کائنات، از ملک و جنّ و انس
کیست به عالم که نیست، مست سبوی حسین؟
زخم تن او زند، خنده به شمشیرها
یا که خدا می زند، خنده به روی حسین
نیست عجب گر نماز، بوسه به پایش زند
هر که گذارد نماز، بر سر کوی حسین
قلزم خون جانماز، مُهر جبین جای سنگ
خون سر و خونِ دل، آب وضوی حسین
کافرم ار ناامید باز شود از درش
قاتل اگر آورد، روی به سوی حسین
عجز و گدایی بود، عادت دیرین ما
لطف و عنایت بود، خصلت و خوی حسین
آتش دوزخ شود، لالۀ باغ بهشت
نوشد اگر قطره ای آب ز جوی حسین
"میثم" آلوده نیز ناز به جنّت کند
جنّت اعلای اوست، روی نکوی حسین
ادامه مطلب
این هیات حسینی وابسته بر حسین است
چون پیروان حق را نور بصر حسین است
در پرچم سیاهش با خون دل نوشتم
ما را رهاند آنکه از هر خطر حسین است
رأس بریده ی او در نیزه خواند قرآن
این دید و گفت زینب تاجم به سر حسین است
ما از حسین مظلوم درس وفا گرفتیم
گمگشتگان شب را نور سحر حسین است
ما در پناه یاریم سرباز آن نگاریم
آنکه کند به محشر ما را نظر حسین است
گفته نبی وی از من، من نیز از حسینم
فریاد کن " کلامی " خیرالبشر حسین است
ادامه مطلب
ز سوز سینه برای تو باز می خوانم
به نغمه های حزین حجاز می خوانم
نوای اکبر ناظم ندارم امّا باز
نوازشم بکنی دلنواز می خوانم
برای مرثیه ها زخمه را نیازی نیست
به لطف زخم لبت جانگداز می خوانم
و یا زیارت ناحیه ی مقدسه را
میان مرثیه یک دو فراز می خوانم
من از تبار غزل های ابن مکفوفم 1
ببخش محضر تو روضه باز می خوانم
اسیر گریه ی بی اختیار خواهم شد
هزار زخم تنت را هَزار خواهم شد
***
1) ابن مکفوف روایت می کند خدمت امام جعفر بن محمد صادق(علیه السلام) رسیدم فرمود: شعر مرثیه بخوان خواندم؛(گویا مراعات حال امام را نمود) فرمود: نه همچنان که برای او میان خود مرثیه می خوانی و سر قبرش نوحه گری می کنی بخوان.
نفس المهموم- ص55
ادامه مطلب
این روزها کنار ضریح تو یا حسین
با معرفت کسی است که یاد حسن کند
جایی که شهریار دو عالم کفن نداشت
بی معرفت کسی است که فکر کفن کند
ادامه مطلب
ای شاه کم سپاه که عالم سپاه توست
ارکان کائنات، همه در پناه توست
شب های جمعه کوه گناهان شود چو کاه
معنای مغفرت اثری از نگاه توست
ما زیر سایه ات قد و قامت کشیده ایم
در چشم ما تمام جهان بارگاه توست
حق می دهم به چشم که جز تو ندیده است
وقتی تمام خلقت او جلوه گاه توست
قلبم ز داغ روز دهم تیر می کشد
در گوش ما همیشه دم آه آه توست
خیره شده به چشم شما چشم خواهرت
عمق نگاه حسرت او قتلگاه توست
ادامه مطلب
اكسیر عشق، قطره ی اشك زلال ماست
افتاده گی، نشان و دلیلِ كمال ماست
در روضه بیشتر به خدا وصل می شویم
ذكر «علی علی» سبب اتصال ماست
در امتحان عزت دنیا بَرنده ایم
این سینۀ كبود -قیامت- مدال ماست
نام حسین، زلزله را محو می كند
آرامش زمینِ عجم از قِبال ماست
ما خضر گریه ایم، عرب غبطه می خورد
مژگان خیس، مانع و سدّ زوال ماست
این جا كنار هم چِقَدَر عشق می كنیم
این روضه ها، حسینیه ها، بزم حال ماست
شاعر : وحید قاسمی
ادامه مطلب














