ای کشتی نجات زمان، کشتیم شکست
افتاده ام به ورطه ی گرداب خود پرست
در زیر تازیانه ی رگبار و صاعقه
پشتم خمید و رشته ی امید من گسست
دستم بگیر و ساحل امنی ببر مرا
می ترسم از تلاطم این موج های مست
در عرشه ی سفینه ات ای نوح کربلا
جایی برای آدم کشتی شکسته هست؟!
هر کس که دید حال پریشان و زار من
تنها نهاد دست تأسف به روی دست
سوگند بر خدا که تو دریا دلی حسین
باید فقط به لطف تو چشم امید بست
از لطف چشم های تو کشتی قلب من
در ساحل عزای محرم به گل نشست
شاعر : وحید قاسمی
ادامه مطلب
گر بر ستم قرون برآشفت حسین
بیداری ما خواست، به خون خفت حسین
آن جا که زبان محرم اسرار نبود
با لهجه ی خون سِرِّ مگو گفت حسین
ادامه مطلب
آنان که خرج عزای تو می شوند
از زائران کرب و بلای تو می شوند
جاری کوثرند و مباهات فاطمه
این چشم ها که نذر ولای تو می شوند
تنها تو قابلی که شهید خدا شوی
هفتاد و دو نفر شهدای تو می شوند
خوشه به خوشه گندم ری بعد کشتنت
اطعام سفره های عزای تو می شوند
مردم به روز حشر که غوغای بی کسی ست
دست تهی دخیل گدای تو می شوند
گیرم که خیمه های تو را زیر و رو کنند
این خانه ها حسینیه های تو می شوند
شاعر : جواد حیدری
ادامه مطلب
باز در جان جهان یکسره غوغاست حسین
این چه شوری ست که از یاد تو برپاست حسین
این چه رازی ست که صد شعله فرو مرد و هنوز
روشن از داغ تو ظلمت کده ماست حسین
تا قیامت نرود نقش تو از لوح ضمیر
حیرتم کشت، بگو این چه معماست حسین
گر چه شد جوهر عشق از قلم عاطفه پاک
رقم مِهر تو بر صفحه دل هاست حسین
دامن از شوق تمنّای تو، گلزار صفا
سینه از آتش سودای تو سیناست حسین
راهیان حرم قدس تو با شهپر عشق
همه رفتند و جهان محو تماشاست حسین
گر نه خون تو ثمر داد به میدان بلا
این همه شور شهادت به چه معناست حسین
تا به محراب محبت تو امامی، پیداست
خاک هر وادی گلرنگ، مصلاست حسین
غرق در موج مکافات کن اقلیم ضلال
قطره در قطره خونت همه دریاست حسین
شاعر : بهمن صالحی
ادامه مطلب
چند وقت است دلم میگیرد
دلم از شوق حرم میگیرد
مثل یک قرن شب تاریک است
دو سه روزی است دلم میگیرد
مثل این است که دارد کمکم
هستی ام بوی عدم میگیرد
دستهی سینه زنی در دل من
نوحه میخواند و دم میگیرد
گریهام یعنی باران بهار
هم نمیگیرد و هم میگیرد
بس که دلتنگی من بسیار است
دلم از وسعت کم میگیرد
لشکر عشق حرم را، به خدا
به خود عشق قسم، میگیرد
ادامه مطلب
دلتنگ شبهای توام آقا بدانید
اصلاً شما بغض وجود آسمانید
صدها ستاره بر زمین پاشیده هر شب
وقتی عبای دوش خود را میتکانید
تکرار بعضی چیزها آن قدر بد نیست
مثل همین تَک جملهی «پیشم بمانید»
رنگ مناجات ملائک را بگیرم
بر جا نمازم تا که تربت میرسانید
آقا بفرمائید ما سنگی نداریم
از روی نیزه آیهای قرآن بخوانید
از آب سقاخانۀ چشمم بنوشید
حالا که در شهر دل من میهمانید
ادامه مطلب
ما از اوّل برتری بر خلق عالم داشتیم
ز آن که با آل علی، پیوند محکم داشتیم
سجدۀ خیل ملک بر ما شهادت می دهد
کز صلای حق، پیامِ خیرِ مقدم داشتیم
روح ما در عالم زر، جسم ما در خاک بود
سوختیم و بر جگر، داغ محرّم داشتیم
پیش تر از رود نیل و رود جیحون و فرات
ما به یاد کربلا، در دیده زمزم داشتیم
نه هلال ماه بود و نه چراغ آفتاب
در غم خورشید زهرا ماه ماتم داشتیم
پیش تر از آن که جان در پیکر آدم دمند
با صدای «وا حسینا» دم به دم، دم داشتیم
در کنار یکدگر مانند شمع سوخته
اشک با هم، سوز با هم، آه با هم داشتیم
سیل اشک ما فزون می گشت از دریای خون
باز خون در دیده، بر خون خدا کم داشتیم
روزگاری که در این عالم سخن از غم نبود
در غم فرزند زهرا یک جهان غم داشتیم
"میثم"! آن روزی که میثم رفت بر بالای دار
ذکر یا مولا، کنار "نخل میثم" داشتیم
ادامه مطلب
ما دو پیاله ایم که لبریز باده ایم
این دو پیاله را به ملک هم نداده ایم
تا وقت می کنیم حسینیه می رویم
ما سال هاست شیعه ی گریان جاده ایم
با هر سلام صبح به آقای بی کفن
انگار روبروی حرم ایستاده ایم
با رعیتی خانه ی ارباب با وفا
احساس می کنیم که ارباب زاده ایم
شکر خدا که نان شب ما حسین شد
ممنون لطف مادر این خانواده ایم
بال ملائک است که ما را می آورد
یعنی سواره ایم اگر چه پیاده ایم
داریم با حسین حسین پیر می شویم
خوشحال از این جوانی از دست داده ایم
ادامه مطلب
یک لحظه با تو بودن، از عمر جاودان بِه
یک زخم از تو بر تن، از صد هزار جان بِه
خاک درِ تو بر رو از آبروست خوش تر
خار ره تو در باغ از سرو بوستان به
هر سو تو روی آری از کعبه می بری دل
هر جا تو پا گذاری از چشم آسمان به
اشکی که بر تو ریزد گردد شراب کوثر
قلبی که بر تو سوزد از گلشن جنان به
وقتی نخوانم از تو وقتی نگویم از تو
خاموشی ام ز گفتن، لالیم از زبان به
یک گوشه در حریمت از وسعت دو عالم
یک قطره از فراتت از بحر بی کران به
زخم تو مرهم دل، درد تو داروی جان
نام تو بر زبان ها از ذکر قدسیان به
دامان کربلایت از قلب عرش خوش تر
گودال قتلگاهت از ملک لامکان به
تا می سراید از تو تا می نویسد از تو
یک لحظه عمر "میثم" از عمر جاودان به
ادامه مطلب
وقت وداع فصل بهاران بگو "حسین"
در لحظه های بارش باران بگو "حسین"
هر جا دلت گرفت کمی محتشم بخوان
هی در میان گریه بگو جان، بگو "حسین"
کشتی شکست خورده که دیدی به کارزار
در خاک و خون تپیده به میدان بگو "حسین"
از نام گرم او دل برف آب می رود
در سردسیر سخت زمستان بگو "حسین"
تغییر کرده است لغتنامه هایمان
زین پس به جای واژۀ عطشان بگو "حسین"
روضه بخوان که لحظه ی طغیان چشم ما
هم پای چشمه های خروشان بگو "حسین"
دیدی اگر که جسم قمر زیر آفتاب
مانده سه روز بین بیابان بگو "حسین"
دیدی اگر که جامه ی یوسف ربوده اند
افتاده بین معرکه عریان بگو "حسین"
دیدی اگر که قاری قرآن سرش شکست
از سنگ قوم دشمن قرآن بگو "حسین"
ادامه مطلب
وحی خداست در سخنش، کیست این حسین؟
ریزد شفاعت از دهنش، کیست این حسین؟
ریحانۀ پیمبر و از سوز تشنگی
آتش فتاده در چمنش کیست این حسین؟
سوزد صدایش از عطش سینه سوز و باز
جاری ست کوثر از دهنش کیست این حسین؟
در خاک و خون فتاده مناجات می کند
با ذوالجلال ذو المنن کیست این حسین؟
زخم هزار و نهصد و پنجاه تیغ و تیر
بنشسته است بر بدنش کیست این حسین؟
تا خلعت شهادت زیبای او شود
زهرا سرشته پیرهنش کیست این حسین؟
دشنه است روی دشنه و تیر است روی تیر
مرهم به زخم های تنش کیست این حسین؟
در عرضه «رضاً بقضائک » فتاده است
پامال اسب ها بدنش کیست این حسین؟
دشمن سرش به نیزه نشانده است و می چکد
آیات وحی از سخنش کیست این حسین؟
از باغبان دفاع کند با گلوی ناز
شش ماهه غنچه ی چمنش کیست این حسین؟
ادامه مطلب
نوای نینوا را دوست دارم
صدای آشنا را دوست دارم
اگر جام بلا از چشم یار است
من این جام بلا را دوست دارم
دعا یعنی تکلّم با خداوند
تکلّم با خدا را دوست دارم
اگر چه خارم و از خار کمتر
گل باغ وفا را دوست دارم
محبّت را عجب، حال و هوایی ست
من این حال و هوا را دوست دارم
نمی دانم کی ام آن قدر دانم
علیّ مرتضی را دوست دارم
خدا می داند، ای آل محمّد!
که من تنها شما را دوست دارم
چو ممزوج است با عطر حسینی
نسیم نینوا را دوست دارم
خدایا روز محشر باش شاهد
حسین و کربلا را دوست دارم
شود "میثم" که مولایت بگوید
که این بی دست و پا را دوست دارم؟
ادامه مطلب
شش گوشه ام پر است پر از اشتیاق تو
پر می کشد دلم به هوای رواق تو
باور نکردنی است من و حائر شما
دیگر نرفتنی است ز دل اشتیاق تو
در راه آمدن همه جا ناله بود و اشک
با عاشقان چه ها که نکرده فراق تو
حس می کنم قدم به قدم عطر سیب را
از لحظۀ ورود به خاک عراق تو
من را نه دست فرشچیان دست "او" کشید
او هم گره زده هنرش را به داغ تو
ادامه مطلب
نور وجود از طلوع روی حسین است
ظلمت امکان، سواد موی حسین است
شاهد گیتی به خویش، جلوه ندارد
جلوه ی عالم فروغ روی حسین است
مشی قدم را وصولِ ذاتْ قدم نیست
جنبش سالک به جستجوی حسین است
ذات خدا، لا یری است روز قیامت
ذکر لقا بر رخ نکوی حسین است
جان ندهم جز به آرزوی جمالش
جان مرا دل به آرزوی حسین است
عاشق او را چه اعتناست به جنت
جنت عشاق، خاک کوی حسین است
عالم و آدم که مست جام وجودند
مستی این هر دو از سبوی حسین است
حضرت حق را به عشق خلق چه نسبت؟
مسأله ی عشق، گفتگوی حسین است
عاشق او را چه غم ز مرگ طبیعت؟
زندگی عارفان به بوی حسین است
ادامه مطلب














