کلامی از شهید حسن منزوي

 

 

فكر نمي‌كنم كه نيم ساعت نماز لطمه‌اي به درس و زندگاني شما بزند. بلكه همواره شما را در راهي قرار مي‌دهد كه رو به پيشرفت باشيد.

شهیدحسن منزوي

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ جمعه 13 فروردین 1395  ] [ 12:32 PM ] [ ]

خاطره ی از شهید علی اکبر شیرودی

 

 

خبرنگار ژاپنی پرسید:شما تا کی حاضرید بجنگید؟ شیرودی خندید و گفت:ما برای خاک نمی جنگیم ما برای اسلام می جنگیم. تا هر زمان که اسلام در خطر باشد این را گفت و به راه افتاد.آستین هایش را بالا زد. چند نفر به زبانهای مختلف از هم می پرسیدند:کجا؟خلبان شیرودی به کجا می رود؟هنوز مصاحبه تمام نشده. شیرودی لبخند زد و بلند گفت:نماز!صدای اذان می آید وقت نماز است.

  شهید علی اکبر شیرودی

منبع : منبع : کتاب برگی از دفتر افتاب - ص 201

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ جمعه 13 فروردین 1395  ] [ 12:25 PM ] [ ]

خاطره ی از شهید علي چيت سازيان





 

روزی سردار شهید علی چیت‌سازیان در كنار بچه‌های اطلاعات و عملیات گفت: «اولین درس اطلاعات عملیات این است كه: كسی می‌تواند از سیم‌خاردارهای دشمن عبور كند كه در سیم‌خاردار نَفْس، گیر نكرده باشد.‌»

شهید علي چيت سازيان

منبع : راوي: كريم مطهري، ر.ك: دليل، ص 58

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ جمعه 13 فروردین 1395  ] [ 12:19 PM ] [ ]

خاطره ی از شهيد مهدي زين الدين

 

 

 

در جریان عملیات فاو، یكی از فرماندهان تیپهای عراق كه در كارخانه نمك اسیر شده بود، گفت: من را پیش فرمانده خود ببرید! وقتی شهید زین الدین را دید، مشاهده كرد جوانی 25 - 26 ساله است و درجه و نشانی ندارد، از قد و هیكلی بزرگ هم برخوردار نیست. برای همین گفت: اینكه فرمانده نیست، مرا پیش فرمانده تان ببرید! بچه‌ها گفتند: فرمانده ما همین است. باور نمی‌كرد و در عین حال می‌دید پشت بی سیم است و فرمان می‌دهد وتلاش زیادی می‌كند. هنگام ظهر دید مقداری نان و ماست آوردند و فرمانده و رزمنده‌ها نشستند و غذا را با هم خوردند. فرمانده عراقی گریست وگفت: شما كی هستید؟ شما چی هستید كه ما را با این همه آموزش و تجهیزات به زانو در آورید؟ حالا نشسته اید و دارید نان و ماست می‌خورید! شما فاو را گرفتید؛ اما نه درجه‌ای دارید نه سن و سالی.

 شهيد مهدي زين الدين

منبع : راوی: سرلشكر رحیم صفوی، ر. ك: خاطرات ماندگار، صص 51 – 52

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ شنبه 7 فروردین 1395  ] [ 1:40 AM ] [ ]

کلامی از شهيد ابراهيم هادي

 

 

سعی کنید در کارهایتان نیت خود را خالص نموده و اعمالتان را از هر شرک و ریا، حسادت و بغض پاک نمایید تا هم اجر خود را ببرید و هم بتوانید مسئولیت خود را آن‌چنان که خداوند، اسلام و امام می‌خواهند، انجام داده باشید

شهيد ابراهيم هادي

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ شنبه 7 فروردین 1395  ] [ 1:39 AM ] [ ]

خاطره ی از شهید حسین خرازی

 

 

قبل از عمليات قرآن كه مى خوانديم، حاجى گريه مى كرد. دوست داشت. بعد از كربلاى چهار هم قرآن خوانديم و حاجى گريه كرد; بيش تر از دفعه هاى قبل. خيلى بيشتر. اين آخرها زياد بحث مى كردم باهاش. قبلاً نه. گفته بود گردان را براى عمليات حاضر كن، خودت برگرد عقب. گردان را آماده كردم. خودم نرفتم. بهش گفته بودند. گفتند حاجى كارت دارد.تا من را ديد، گفت «تو چه ت شده؟ قبلاً حرف گوش مى كردى.» ته دلم خالى شد. گفتم «حاجى!» گفت «جانم!» گفتم «از من راضى هستى؟ته دلت ها؟» گفت «اين چه حرفيه؟ نباشم؟» رويش را برگردانده بود. برگشتم اصفهان. ديگر نديدمش، هيچ وقت.

 شهید حسین خرازی

منبع : [برگرفته از مجموعه كتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | فاطمه غفاری]

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ شنبه 7 فروردین 1395  ] [ 1:33 AM ] [ ]

خاطره ی از شهید ابراهیم همت

 

شب عمليات خيبر بود. داشتيم بچه‌ها را براي رفتن به خط آماده مي‌كرديم. حاجي هم دور بچه‌ها مي‌گشت و پا به پاي ما كار مي‌كرد. درگيري شروع شده بود. آتش عراقي‌ها روي منطقه بود. هر چي مي‌گفتيم «حاجي! شما برگردين عقب يا حداقل برين توي سنگر.» مگر راضي مي‌شد؟ از آن طرف،‌ شلوغي منطقه بود و از اين طرف،‌ دل‌نگراني ما براي حاجي. دور تا دورش حلقه زده بودند. اين‌جوري يك سنگر درست كرده بودند براي او. حالا خيال همه راحت‌تر بود. وقتي فهميد بچه‌‌ها براي حفظ او چه نقشه‌اي كشيده‌اند،‌ بالاخره تسليم شد. چند متر آن‌طرف‌تر،‌ چند تا نفربر بود. رفت پشت آن‌ها.

شهید ابراهیم همت

منبع : برگرفته از مجموعه كتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | مريم برادران

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ شنبه 7 فروردین 1395  ] [ 1:30 AM ] [ ]