یا محمد (ص)
لبیک یا رسول الله 
نبرد  بی آغاز
نبرد بی آغاز

 
خستگی و تشنگی امانش را بریده بود ، زیر لب با خود می گفت : «طاقت بیاور مرد ! دیگر چیزی نمانده است » مدتی بود که آذوقه راهش تمام شده بود . یکنواختی صحرا و نور خورشید چشم هایش را می آزرد ، اما مرد صحرایی مثل او ، به این چیزها عادت داشت ، ولی تشنگی کلافه اش کرده بود . سرش را بلند کرد و به روبه رو چشم دوخت چیزی توجهش را جلب کرد . در برابر آفتاب سوزان دستش را سایبان چشمانش قرار داد . سیاهی چند چادر را از دور دید. بر سرعت گام هایش افزود . وقتی به چادرها رسید ، قبل از هر کاری به سوی چاهی که در آن نزدیکی بود رفت . سطل را داخل چاه آب انداخت و با تمام توان آن را بالاکشید . مشتی از آب نوشید ،خنک بود ، نفسی تازه کرد و دوباره مقداری از آب سطل را سر کشید . بقیه را روی سرش ریخت . احساس کرد همه ی آن گرما و خستگی راه از تنش بیرون رفته است .
دور وبرش را نگاه کرد . آن طرف چادر ها ، چند کودک دنبال بزغاله ای می دویدند ، اما از مردان قبیله اثری نبود. مرد با خودش گفت : « عجیب است آن ها همیشه این موقع روز مشغول کارهای شان می شدند . نکند به شکار رفته باشند ، اما امروز که روز شکار نیست یعنی چه شده ، نکند اتفاقی افتاده باشد ؟»
با گام های بلندی به سوی چادرش رفت و گوشه ی آن را بالا زد .همسرش با دیدن او دست از کار کشید و سلام کرد . مرد تند و شتاب زده گفت :«سلام ! اتفاقی افتاده ، چرا قبیله این قدر خلوت است ،مردان قبیله مان کجا رفته اند ؟!» زن در حالی که می کوشید آرامش خود را حفظ کند ، گفت : « در نبود تو چند تن از مردان قبیله مان ، به قبیله ی همسایه شبیخون زدند. اکنون آن ها آماده جنگ با ما شده اند ،مردان قبیله نیز در برابر آن ها صف بسته اند» مرد که با شنیدن حرف های او صورتش از خشم و عصبانیت سرخ شده بود ، در حالی که خودش را برای جنگ آماده می کرد ، با صدایی که از خشم می لرزید گفت :« آن ها چطور به خودشان اجازه دادند که به ما حمله کنند مگر شجاعت و دلاوری های ما را آن روزها که در برابر هجوم دزدان و غارتگران ایستادگی کردیم ، فراموش کرده اند ؟» سپس شمشیر ش را از گوشه ی چادر برداشت و بیرون آمد. زن با نگرانی واضطراب مرد را با نگاهش دنبال کرد .
صدای همهمه مردان وشیهه اسب ها به گوش می رسید ،نزدیک میدان جنگ ،مردان قبیله ام را دیدم . شمشیرم را از نیام بیرون کشیدم و آن را بالای سرم چرخاندم . آن ها که از آمدن من خوشحال شده بودند ،دورم حلقه زدند.در حالی که شمشیرم را بالا و پایین می بردم ،گفتم :« نترسید ،برادران و خویشان من ! ما از شجاعان ودلیران عرب هستیم . ننگ است برما که به دشمن پشت کنیم . تا آخرین نفس با دشمن می جنگیم».در حالی که از پیروزی مردان قبیله ام مطمئن بودم .ناگهان به یاد سخن رسول خدا افتادم : آن روز در مدینه ساعتی نزد رسول خدا رفتم تا ایشان را از نزدیک ببینم . هم نشینان پیامبر بسیار بودند . من روبروی آن حضرت نشستم .هر کس چیزی می پرسید و رسول خدا با مهربانی پاسخش را می داد ، من هم پرسیدم :« ای پیامبر خدا ! من مردی بادیه نشین ام و نمی توانم همیشه در خدمت شما باشم ، حال آمده ام که مرا سخنی بیاموزید که سعادت و خوشبختی من در آن باشد »رسول خدا در حالی که با مهربانی به من می نگریست . فرمود :« ای مرد ! به قبیله ات برگرد و برخشم و غضب مسلط باش.»
نگاهی به اطرافم کردم . هنوز جنگ شروع نشده بود . چند گامی به جلو آمدم . شمشیرم را بر زمین گذاشتم و رو به مردان قبیله مقابل کردم . آن ها با تعجب به من می نگریستند . پس از لحظه ای سکوت گفتم :« ای مردم ! این جنگ و خون ریزی برای چیست ؟چرا رودر روی یکدیگر قرار گرفته اید ؟! هر چند که من در آن شبیخون شرکت نداشته ام اما حاضرم هر خسارتی را که از سوی مردان قبیله ام به شما وارد شده ، بر عهده بگیرم و آن را از مال خود بپردازم .
مردان دوقبیله با تعجب به حرفهای من گوش می دادند ، و من با آرامش حرکات آن ها را زیر نظر داشتم که حالا با شنیدن حرف های من خشم شان فروکش کرده بود . کسی از میان آن ها به نمایندگی از بقیه جلو آمد و روبه رویم ایستاد . نگاهی به اطراف کرد و گفت :« تشکر می کنیم برادر ! تو با سخنان خردمندانه ات ،آتش جنگی که می توانست خانواده هایی از دو قبیله را داغدار کند و کینه های خفته را بیدار سازد . فرو نشاندی . برادر ! ما هیچ نیازی به جبران خسارت های وارده نداریم ، ما به عفو و گذشت سزاوارتریم .»
دستی به شانه مرد زدم و گفتم :«برادر ! خدا را سپاس که قبل از آن که دیر شود به یاد سخن پیامبر افتادم .همه باید سپاسگزار رسول خد ا صلی الله علیه وآله باشیم .»

منابع :

بحار الانوار ،ج73،ص277.
ماهنامه ي ديدار آشنا

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 20 آبان 1394  ] [ 8:47 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
مشورت در سيره پيامبر(ص)
مشورت در سيره پيامبر(ص)

نويسنده:محمدجواد حيدرى خراسانى
در اين مقاله بر آنيم تا مباحث زير را مطرح كنيم:
1 سيره در لغت و اصطلاح
2 مشورت در لغت و اصطلاح
3 نگاهى به اسرار و اهداف مشاوره در سيره معصومان(ع).
4 اسرار مشورت از ديدگاه مولوى
5 اهميت و ضرورت مشورت در قرآن و حديث
6 نمونه‌هايى از مشاوره نبى اكرم(ص)

الف مشاوره در امور نظامى و مسائل جنگى
ب مشاوره در امور غير نظامى و مسائل فردى، خانوادگى و...

واژه سيره در لغت و اصطلاح

واژه سيره در لغت از كلمه سير به معناى رفتن و جريان داشتن‌است. سيره در اصطلاح منطق عملى و اصول عملى است كه همچون‌قوانين رياضى قابل تغيير نيست و راهنماى زندگى انسان است.
راغب اصفهانى مى‌نويسد: سير يعنى حركت در روى زمين، در زمين‌راه رفتن و گذشتن و عبور كردن. «سيره‌» يعنى حالت و روشى كه‌انسان دارد، نوع خاص حركت انسان نوع رفتار و كردار و عملكردانسان را «سيره‌» گويند.
مورخانى كه در باره پيامبر اكرم(ص) و روش زندگى او كتاب‌نوشته‌اند، تاريخ خود را «سيره‌النبى‌» ناميده‌اند. سيره‌شناسى‌به معناى سبك‌شناسى و رفتارشناسى است.

واژه مشورت و شورا در لغت و اصطلاح

مشورت و شورا در لغت از«شارالعسل‌» گرفته شده و به معناى بيرون آوردن عسل از كندوبه دست آوردن عسل ناب است. اين لغت در اصطلاح به معناى به دست‌آوردن راه درست و متقن از طريق نظر خواهى از عقلا و خردمندان‌است. وجه تسميه مشورت و مشاوره اين است كه به بهترين انديشه ومحكمترين راى از طريق نظر خواهى و گفتگو با ديگران همچون عسل‌ناب استخراج شده از كندو به دست مى‌آيد و هدايت و صلاح و خيرهاو خوبيها در پرتو آن تحصيل و موجب پيروزى مى‌گردد. اين پرسشهااهميت و ضرورت بحث مشاوره و شورا را تبيين مى‌كند. شكى نيست كه‌عمل به شورا، از اصول مسلم سيره عملى پيامبر اكرم(ص) و اولياى‌الهى به شمار مى‌آيد.
رسول خدا (ص) و جانشينان آن حضرت با آنكه معصوم بودند و حتى‌با قطع نظر از وحى و مقام والاى الهى از نظر فكر و بينش و منش‌از مشورت بى نياز بودند، با مشورت كردن دو نكته را تعقيب‌مى‌كردند:
1 اهميت مشورت و شورا را به مسلمانان ياد آورى كنند و اين‌روحيه را در عرصه‌هاى مختلف جامعه اسلامى، ايجاد و تقويت‌نمايند.
2 ضمن آموزش عملى به مسلمانان بياموزند كه چگونه به اين سيره‌عمل كنند و از ثمرات درخشان آن برخور دار شوند; پس از آن‌حضرت، اين سنت الهى را به نيكى استمرار بخشند و زندگى را براساس مشورت بنياد نهند.
3 نگاهى به اسرار و اهداف مشاوره در سيره معصومان(ع) يكى ازمسائل اساسى در سيره و منطق عملى پيشوايان معصوم(ع) مساله‌مشورت و مشاوره است. در سيره پيامبر اكرم(ص) و اهل بيت(ع)مى‌خوانيم كه با اصحاب خود بسيار مشورت مى‌كردند، به طورى كه ازبرخى از اصحاب رسول اكرم(ص) و عايشه چنين نقل شده است: هيچ كس‌را نديديم كه با اصحاب خود بيشتر از رسول خدا با اصحابش مشورت‌كند. در اينجا اين پرسشها به ذهن مى‌رسد: چرا رسول اكرم(ص) واهل بيت(ع) آنقدر مشورت مى‌كردند؟ آيا آنان به مشورت نيازداشنتد؟ مگر انديشه و قواى ذهنى آنان چنان كامل و نيرومندنبود كه حتى با قطع نظر از وحى و مقام خليفه‌اللهى، باز ازمشورت بى نياز بودند؟

آنان چه ضرورتى در اين اصل احساس مى‌كردند؟

آيا آنچه براى آنان اهميت داشت، پرورش روحيه مشورت در عرصه‌هاى‌مختلف فرهنگى، اجتماعى، سياسى، نظامى و... بود يادستاوردهاى آن؟
آنان با چه كسانى مشورت مى‌كردند و چه كسانى با ايشان به‌رايزنى مى‌پرداختند؟ آنان در نهايت چگونه تصميم مى‌گرفتند؟
شورا مايه انس و صفا و الفت اجتماعى، پيوند مردم، ارزش يافتن‌آنان، استفاده از ديدگاهها و مواضع فكرى و علوم و آگاهى‌ديگران، پرهيز از استبداد راى و پى‌آمدهاى وخيم خود رايى،مشخص شدن قدر و جايگاه انسانها در امور اجتماعى و عرصه‌هاى‌فكرى و فرهنگى مى‌گردد.
اهل حديث و مفسران و مورخان، در بيان سر مشورت آن حضرت مطالب‌مبسوطى را آورده‌اند كه نشان مى‌دهد يكى از اهداف آن حضرت وجانشينان او در مشورت كردن با امت پرورش اين روحيه در مردم وارزش يافتن آنان نزد يكديگر بوده است.
ابو جعفر محمد بن جرير طبرى، ضمن مباحث مبسوطى در اين زمينه،مى‌نويسد: «ليتبعه المومنون بعده... و يستنوا بسنته فى ذلك.»
امام فخر رازى از حسن و سفيان بن عيينه چنين آورده است:
«ليقتدى به غيره فى المشاوره و يصيرسنه فى امته.» آلوسى‌بغدادى مى‌نويسد: «ان تكون سنه بعده لامته.» گروهى از مفسران‌شيعه هدف حضرت را اقتداى امت‌به اين سنت نيك دانسته، چنين‌تعبير كرده‌اند:
«لتقتدى به امته فى المشاوره‌» ابو الفتوح رازى مى‌گويد:
«خواست تا مردمان به او اقتدا كنند از پس او .» شريف لاهيجى‌نيز در تفسيرش مى‌نويسد: آنكه اين سنت‌حسنه مشورت در امت آن‌حضرت باقى بماند و بدون مشورت كارى نكنند.» دوران حكومت‌اسلامى نبى اكرم(ص) و زندگى آن حضرت بخوبى نشان داد كه يكى ازعوامل موفقيت پيامبر اكرم (ص) در پيشبرد هدفهاى اسلامى، همين‌مساله مشورت بوده است. آن حضرت نشان داد كه با مشورت و رعايت‌اصول و مبانى مديريت مى‌توان جامعه را در موقعيت‌هاى بحرانى به‌سلامت اداره كرد و خود رايى و خود سرى را، كه از بزرگترين‌آفتهاى فرهنگى و اجتماعى است، از ساحت اجتماع دور ساخت. آن‌حضرت به همگان آموخت كه همه انسانها، حتى آنها كه از فكر قوى‌بر خوردارند و صاحب بهترين افكار و انديشه‌اند، به مشورت‌نيازمندند و اگر خود را از مشاوره با ديگران بى نياز بينند،خوى استبداد و استكبار مى‌يابند. اما اگر با مردم مشاوره ورايزنى داشته باشند و شخصيت، ديدگاههاى آنان را ناديده نگيرندو از استعدادهاى آنان بهره برند، نه تنها از خطر فرو رفتن دراستبداد دور مى‌گردند; بلكه به آرا و انديشه‌هاى محكم و متقن‌دست مى‌يابند. تجارب تايخى نشان داده است كه بهترين افراد ومحكمترين نظامها در صورت فرو رفتن در استبداد به هلاكت مى‌رسند،جنبه مردمى خود را از دست مى‌دهند و در مسير انحطاط مى‌افتند.
اميرمومنان (ع) مى‌فرمايد:
«من استبد برايه هلك.» هركس استبداد راى ورزد، هلاك مى‌شود.
«لاظهير او ثق من المشاوره.» هيچ پشتيبانى مطمئن‌تر از مشورت‌نيست. در مكتب اسلام مشورت كردن عين هدايت است; گرد آوردن‌خوبيها و خيرها در پرتو اين سنت‌حسنه به دست مى‌آيد و هركه باخردمندان مشورت كند، از انوار خردهاى آنان فروغ مى‌گيرد; «من‌المشاور ذوى العقول استضاء بانوار العقول.» يكى از راههاى‌اساسى مشاركت در عقل و علم و دانش صاحبان انديشه و فرهنگ وخرد، مشورت كردن است. «و من شاور الرجال يشاركها فى‌عقولها.» به همين جهت‌بايد گفت:
آيه «وشاورهم فى الامر» به منظور لطف به امت و كرامت‌به آنهاو فروغ بخشيدن به عقول آنان وارد شده است.

4 اسرار و اهداف مشورت از ديدگاه مولوى

مولوى در اين باره مى‌گويد:
امر شاورهم پيامبر را رسيد گرچه رايى نيست رايش را نديد در ترازو جور ضيق زرشدست نى از آنك جو چو زر گوهر شدست روح، قالب را كنون همره شدست مدتى سگ حارس درگه شدست مشورت كن با گروه صالحان بر پيمبر امر شاورهم بدان امر هم شورى براى اين بود كز تشاور سهو و كژ كمتر رود اين خردها چون مصابيح انور است بيست مصباح از يكى روشن‌تر ست
بنا بر اين، سركلام حضرت اميرمومنان (ع) روشن مى‌گردد كه‌مى‌فرمايد: براى در امان ماندن از لغزشها و پشيمانيها باصاحبان خرد مشورت كن. «شاور ذوى العقول تامن الزلل والنوم‌»

5 اهميت و ضرورت مشورت در قرآن و حديث

اخلاق رسول خدا(ص) قرآن‌بود و عمل او مشورت. مساله شورى در قرآن در كنار نماز وانفاق، به عنوان يكى از ويژگيهاى اساسى انسان رشد يافته، مطرح‌شده است: «... والذين استجابوا لربهم و اقاموا الصلاه و امرهم‌شورى بينهم و مما رزقناهم ينفقون والذين اذا اصابهم البغى هم‌ينتصرون.» و آنچه نزد خداست‌بهتر و پايدارتر است‌براى كسانى‌كه ايمان آوردند... و دعوت پروردگارشان را اجابت كردند و نمازرا به پا داشتند و كارشان ميانشان به مشورت است و از آنچه به‌آنان روزى داديم انفاق مى‌كنند و كسانى كه چون تجاوز مسلحانه‌اى‌به آنان شود يكديگر را در انتفام كشيدن يارى مى‌دهند.
علامه طباطبايى در باره اين آيه مى‌گويد:
در جمله «و امر هم شورى بينهم‌» به ويژگى مهم و بنيادى‌مومنان اهل رشد و عمل اشاره شده، بدين صورت كه آنان در به دست‌آوردن انديشه صحيح و ديدگاه جامع و متقن به صاحبان عقل وانديشه و خرد مراجعه مى‌كنند و ضمن جمع آورى كليه ديدگاههابهترين آنها را گزينش و تبعيت مى‌كنند و در واقع اين آيه به‌نظر من با آيه «والذين يستمعون القول فيتبعون احسنه‌» نزديك‌است: و راه رسيدن به بهترين راههاى موجود در هر عرصه‌اى براى‌دستيابى به واقعيت مشورت است; چرا كه «و ماتشاور قوم الاوفقوا الاحسن ما فى ضميرهم‌» هيچ قومى در كارهايشان با يكديگرمشورت نكردند مگر آنكه به بهترين راههاى موجود دست‌يافتند. ازديدگاه پيامبر اسلام(ص)، جامعه‌اى كه فافد سنت مشورت است ورهبران مستبد و خود سر و توانگران تنگ نظر دارد، حق حيات‌ندارد. چرا كه فقدان سنت مشورت در جامعه شخصيت افراد را مى‌كشدو رشد فرهنگ و انديشه‌ها را متوقف مى‌سازد. اين حقيقت در حديث‌نبوى چنين آمده است:
«اذا كان امراكم خياركم و اغنياءكم سمحاءكم و امركم شورى‌بينكم فظهر الارض خيرلكم من بطنها و اذا كان امراءكم شراركم واغنياءكم بخلا كم ولم يكن امر كم شورى بينكم فبطن الارض خيرلكم‌من ظهرها.» هرگاه زمامداران شما نيكان و توانگران شماسخاوتمندانتان باشد و كارهايتان به مشورت انجام شود، در اين‌موقع روى زمين از زير زمين براى شما بهتر است (و شايسته حيات‌و بقا هستيد); ولى اگر زمامدارانتان بدان و توانگرانتان بخيلان‌باشند و كارها با مشورت برگزار نشود، در اين صورت زير زمين ازروى آن براى شما بهتر است.
مشورت ادراك و هشيارى دهد عقلها مر عقل را يارى دهد مشورت در كارها واجب شود تا پشيمانى در آخر كم شود
نبى اكرم (ص) در امور مختلف مشورت مى‌كرد و سپس تصميم مى‌گرفت وعمل مى‌كرد.
چنانچه امام رضا(ع) فرمود: «ان رسول الله(ص) كان‌يستشير اصحابه ثم يعزم على ما يريد.» البته مشورت نبى‌اكرم(ص) در امور مربوط به خدا و رسولش كه حكم صريح داشت و به‌عنوان نص ارائه مى‌شد، صورت نمى‌گرفت، بلكه مشورتها در امورمربوط به امت تحقق مى‌يافت. ضمير «هم‌» در آيه «و امر هم‌شورى بينهم‌» به اين نكته اشاره دارد; زيرا اجتهاد در مقابل‌نص جايز نيست. و آيات متعددى از قرآن آن را باطل مى‌داند. «فلاو ربك لايومنون حتى يحكموك فيما شجر بينهم ثم لا يجدوا فى‌انفسهم حرجا مما قضيت و يسلموا تسليما.» نه به خدايت‌سوگند،ايمان نمى‌آورند تا تو را در اختلافهاى خويش حاكم كنند; سپس دردلهاى خود از آنچه حكم كرده‌اى، ملالى نيابند و كاملا تسليم‌گردند.

6 نمونه‌هايى از مشاوره نبى اكرم(ص)

در اينجا نمونه‌هايى ازمشاوره‌هاى نبى اكرم (ص) و جانشينانش را نقل مى‌كنيم:

الف مشاوره در امور فرهنگى و مسائل نظامى

1 از نمونه‌هاى برجسته سيره مشاوره پيامبر (ص) جنگ بدر است كه‌در باره اصل جنگ، تعيين مكان نبرد و اسيران جنگ با ياران خودمشورت كرد و فرمود: «اشيروا اعلى ايهاالناس.» اى مردم آراءخود را برايم بگوئيد.
جنگ بدر در سال دوم هجرى روى داد. به پيامبر گزارش رسيد كه‌كاروانى از قريش اموال فراوان به طرف شام مى‌برد.
حضرت به منظور مقابله به مثل از مدينه خارج شد، به تعقيب‌كاروان پرداخت و به آن دست نيافت. كاروان قريش به شام رفت، پس‌از مدتى گزارش دادند كه كاروان قريش در حال باز گشت است.
پيامبر(ص) با313 تن در ماه مبارك سال دوم براى مصادره اموال‌قريش، در مقابل اموال مصادره شده مسلمانان ; از مدينه خارج‌شد، نيروى كمكى مكه با تجهيزات كامل براى كمك با كاروان قريش‌حركت كرد. پيامبر(ص) اصحاب خود را گرد آورد و در مورد اينكه‌آيا دشمن را تعقيب كنند يا با گروه نظامى قريش رو به رو شوندو يا به مدينه باز گردند، با آنان مشورت كرد: «فاستشار الناس‌و اخبرهم عن قريش.» در اين جريان نخست ابوبكر بر خاست و نظرخويش را مبنى بر جنگ با دشمن اعلام كرد. سپس عمر نظرى مشابه‌نظر او داد. آنگاه مقداد برخاست و گفت: «اى رسول خدا، آنچه‌خداوند برايت مقرر فرموده عمل كن; ما با تو هستيم. به خداسوگند، ما آنچه را كه بنى اسرائيل به موسى گفتند به تونمى‌گوئيم كه «فاذهب انت و ربك فقاتلا انا ههنا قاعدون‌»; توبا پروردگارت برويد و خودتان جنگ كنيد كه ما اينجا نشسته ومنتظريم. ما مى‌گوييم: تو و پروردگارت برويد و بجنگيد و ما هم‌به امر شما جنگ مى‌كنيم.
رسول خدا(ص) مقداد را ستود، در حقش دعا كرد و باز فرمود:
«اشيروا على ايهاالناس.» و مقصود حضرت، انصار بودند زيرا ازطرف آنان، اكثريت‌بودند و از طرفى در عقبه با پيامبر(ص) پيمان‌دفاعى بسته بودند. پيامبر(ص) مى‌خواست نظر آنان را در اين خصوص‌بداند. سعد ابن معاذ برخاست نظر خويش را مبنى بر حركت رسول‌خدا(ص) و اطاعت مطلق از وى است و جنگ با دشمن اعلام كرد.
سخنان سعد، انبساطى در رسول خدا(ص) ايجاد كرد و او را خشنودساخت. پس فرمود: «به راه افتيد و بشارت باد شما را كه خداوند(پيروزى بر) يكى از اين دو گروه را به من وعده داده است. (ياتصاحب كاروان و يا پيروزى بر قريش) سوگند به خدا، گويا هم‌اكنون جاى كشته شدنشان را پيش روى خود مى‌بينم.» رسول خدا (ص)با به كارگيرى اين جلسه مشورتى از منزل «ذفران‌» حركت كرد;از گردنه‌اى كه موسوم به «اصافر» بود، گذشت; به سوى قريه‌اى‌كه در پايين گردنه قرار داشت، سرا زير شد; نزديك بدر فرود آمدو به كسب اطلاعات پرداخت. در دشت‌بدر آبهاى مختلفى بوسيله‌چاههايى كه در آن حفر شده بود، وجود داشت و به همين جهت محل‌توقف كاروانهابود، مسلمانها زودتر از قريش كنار چاهها فرودآمده بودند، واقدى مى‌گويد:
پس از فرود آمدن در كنار اولين چاه، پيامبر(ص) از اصحاب خودمشورتى خواست و فرمود: «اشيروا على فى المنزل‌» نظر مشورتى‌شما در باره اين مكان چيست؟ حباب بن منذر بر خاست و نظر خويش‌را مبنى بر عدم مناسبت اين مكان براى نبرد با دشمن اعلام كرد وگفت: «اكنون كه فرمان خاص در مورد اين مكان نرسيده و صرفاتدبير جنگى است، دستور دهيد تا آخرين چاه، كه به دشمن نزديك‌است، پيشروى كنيم و در آنجا اردو بزنيم. رسول خدا(ص) فرمود:
«راى صواب همان است كه گفتى. در اين داستان به مشاوره اصحاب‌نيز با نبى‌اكرم (ص) اشاره شده است. بدين ترتيب، با استفاده ازيكى از اصول و مبانى مديريت و رهبرى حكيمانه و عمل به اصل‌اساس مشورت و بهره‌گيرى از روشهاى نظامى بجا و روح ايمان،مسلمانان با وجود نيروى كم در مقابل نيروى بسيار دشمن به‌پيروزى چشمگيرى دست‌يافتند و اسيران بسيار گرفتند.
پيامبراسلام(ص) در باره اسيران و امور ديگر مربوط به جنگ نيزبارها با اصحاب خود مشورت فرمود. مشاوره شيوه عملى رسول‌خدا(ص) در جنگهاى مختلف بود كه به نمونه‌هاى ديگرى اشاره‌مى‌كنيم.
2 در نبرد احزاب يا خندق نيز همين شيوه به كار رفت. و حضرت‌رسول (ص) با اصحاب خود، جلسه مشورتى تشكيل داد.
3 در پيكار بنى قريظه، در مورد كيفيت و كميت جنگ با يهوديان‌مدينه، مشورت كرد.
4 در پيكار نبى نضير، در بر خورد با يهوديان مدينه، نيز چنين‌كرد.
5 در روز حديبيه نيز در موضوعهاى مختلفى به مشورت پرداخت.
6 در فتح مكه، هنگامى كه آمدن ابوسفيان به حضرت گزارش شد،مشورت كرد.
7 در غزوه طائف، پس از محاصره آنها، پيامبر اسلام (ص) بااصحاب خود مشاوره كرد و سپس تصميم گرفت.
8 در غزوه تبوك، در امور مختلف، با اصحاب خود به مشورت‌پرداخت; «اشيروا على‌» فرمود و نظرهاى صائب و آراى صحيح ونوين اصحاب را مورد ستايش قرار داد.
9 در جنگ احد در باره اينكه سپاه اسلام در مدينه مستقر شود يابيرون رود; با اصحاب مشورت كرد و با اينكه خود موافق نبود نظراصحاب را پذيرفت.
اين نمونه‌ها و دهها نمونه ديگر، حاكى از مشاوره نبى اكرم(ص)در امور جنگ بود.

ب مشاوره در امور غير نظامى و مسايل غير جنگى

مورخان دههانمونه ديگر از مشورتهاى نبى اكرم(ص) در امور غيرنظامى و مصالح‌غير جنگى در عرصه‌هاى مختلف فرهنگى، اقتصادى، سياسى، اجتماعى وامور فردى و خانوادگى و غيره نقل كرده‌اند. اين موارد بيانگرآن است كه شورا و مشورت به عنوان يك امر اساسى در مسائل‌مديريت و حكومت و فرماندهى منحصر نيست; بلكه در همه شئون‌مربوط به امت راه دارد و ثمرات درخشانى در پى خواهد داشت.
برخى از اين موارد عبارت است از:
1 پيامبر (ص) در باره كسانى كه به عايشه تهمت زدند، با اصحاب‌خود مشورت كرد و نظر آنها را خواست. مورخانى چون ابن اسحاق،واقدى، بخارى، مسلم، احمد بن حنبل، ترمذى، بيهقى و ديگران اين‌جريان را به طور مبسوط آورده‌اند و ضمن اشاره به امور جلسات‌مشورتى نبى اكرم(ص) با اصحاب، تاكيد كرده‌اند كه نبى اكرم(ص)در اين حادثه با حضرت على بن ابيطالب (ع) و اسامه بن زيد به‌طور ويژه مشورت كرد. مفسران اهل سنت نيز در ذيل آيات 11 تا16سوره نور كه مربوط به «افك‌» (تهمت عظيم) است، مطالب مبسوطى‌در باره تهمت‌به عايشه آورده‌اند و به مواردى از مشورت نبى‌اكرم(ص) با اصحاب و مشورت اصحاب با حضرت اشاره كرده‌اند كه جاى‌نقد و بررسى دارد و مفسران شيعى به نقادى مطالب مفسران اهل‌سنت پرداخته‌اند.
2 پيامبر(ص) در مورد اعزام افراد براى تبليغ و اداره امور يك‌منطقه و اعطاى مسئووليت‌به افراد به منظور فرماندارى واستاندارى و مديريت و حكومت‌بخشى از مناطق تحت اداره خويش بااصحاب مشورت مى‌كرد.
اصحاب آن حضرت نيز، با پيروى از اين سنت نيكو، نه تنها بارسول‌اكرم(ص) در امور مختلف به مشورت مى‌پرداختند; بلكه باهمديگر نيز مشورت مى‌كردند. پژوهشى در باره روش‌شناسى مشاوره‌نبى‌اكرم(ص) با اصحاب و بالعكس و همين طور مشاروه‌هاى مسلمانان‌در صدر اسلام نيازمند مقاله مستقل و جامعى است.
آنچه گذشت، بخوبى نشان مى‌دهد كه پيامبر اسلام(ص) با وجود آنكه‌معصوم بود و از نظر فكر و تدبير و تصميم‌گيرى به مشورت نيازنداشت، براى احياى اين سنت و آموزش و پرورش امت، پيوسته بااصحاب خويش مشورت مى‌كرد.
منبع: ماهنامه كوثر

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 20 آبان 1394  ] [ 8:47 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
ويژگى‌هاى شخصيت پيامبر(ص) در كلام اميرمؤمنان(ع)
ويژگى‌هاى شخصيت پيامبر(ص) در كلام اميرمؤمنان(ع)

نويسنده:محمد شكرالهى
پروردگارا! گرامى‌ترين درودها و افزون‌ترين بركات خود را بر محمد صلى‌الله‌عليه‌وآله، بنده و فرستاده‌ات، اختصاص ده كه خاتم پيامبران گذشته است و گشاينده درهاى بسته و آشكاركننده حق با برهان است.
[او] دفع كننده لشگرهاى باطل و درهم كوبنده شوكت گمراهان است؛ آن گونه كه بار سنگين رسالت را بر دوش كشيد و به فرمانت، قيام كرد و به سرعت، در راه خشنودى تو گام برداشت؛ حتى يك قدم به عقب برنگشت و اراده او سست نشد و در پذيرش و گرفتن وحى، نيرومند بود؛ حافظ و نگهبان عهد و پيمان تو بود و در اجراى فرمانت، تلاش كرد؛ تا آن جا كه نور حق را آشكار و راه را براى جاهلان، روشن ساخت و دل‌هايى كه در فتنه و گناه فرو رفته بودند، هدايت شدند.
[او] پرچم‌هاى حق را برافراشت و احكام نورانى را برپا كرد؛ پس او، پيامبر امين و مورد اعتماد و گنجينه‌دار علم نهان تو و شاهد روز رستاخيز و برانگيخته تو براى بيان حقايق و فرستاده تو به سوى مردم است.1
قرارگاه پيامبر صلى‌الله‌عليه‌وآله، بهترين قرارگاه و محل پرورش او، شريف‌ترين پايگاه است. در معدن بزرگوارى و گاهواره سلامت، رشد كرد؛ دل‌هاى نيكوكاران، شيفته او شد و توجه ديده‌ها، به سوى او گشت.
خدا به بركت وجود او، كينه‌ها را دفن و آتش دشمنى‌ها را خاموش كرد. با او ميان دل‌ها، الفت و مهربانى ايجاد كرد و نزديكانى را از هم دور ساخت. انسان‌هاى خوار و ذليل و محروم، در پرتو او، عزت يافتند و عزيزانى خودسر، ذليل شدند. گفتار او، روشن‌گر و سكوت او، زبانى ديگر بود.2
همانا خداوند، حضرت محمد صلى‌الله‌عليه‌وآله را در روزگارانى مبعوث فرمود كه عرب، كتابى نخوانده، ادعاى وحى و پيامبرى نداشت. پيامبر اسلام صلى‌الله‌عليه‌وآله با يارانش به مبارزه با مخالفان پرداخت تا آنان را به سرمنزل نجات كشاند و پيش از آن كه مرگشان فرا رسد، آنان را به رستگارى رساند؛ با خستگان، مدارا كرد و شكسته‌حالان را زير بال گرفت تا همه را به راه راست هدايت كرد؛ جز آنان كه راه گمراهى پيمودند و در آنان، خيرى نبود.3
خداوند، محمد صلى‌الله‌عليه‌وآله را برانگيخت؛ گواهى دهنده، بشارت دهنده و هشدار دهنده؛ پيامبرى كه در دوران خردسالى، بهترين آفريدگان و در سن پيرى، نجيب‌ترين و بزرگوارترين مردم بود؛ اخلاقش از همه پاكان، پاك‌تر و باران كرمش، از هر چيزى بادوام‌تر بود.4
خداوند با دست پيامبر صلى‌الله‌عليه‌وآله، شعله‌اى از نور براى طالبان آن برافروخت و بر سر راه گم‌شدگان، چراغى پرفروغ قرار داد.
خداوندا! پيامبر صلى‌الله‌عليه‌وآله، امين و مورد اطمينان تو و گواه روز قيامت است؛ نعمتى است كه برانگيخته‌اى و رحمتى است كه به حق فرستاده‌اى.
خداوندا! بهره فراوانى از عدل خود به او اختصاص ده و از احسان و كرم خود، فراوان به او ببخش.
خدايا! بناى دين او را از آن چه ديگران برآورده‌اند، عالى‌تر قرار ده؛ او را بر سر خان كرمت، گرامى‌تر دار و بر شرافت مقام او در نزد خود بيفزا و وسيله تقرب خويش را به او عنايت فرما و بلندى مقام و فضيلت او را بى‌مانند گردان و ما را از ياران او محشور فرما؛ چنان كه نه زيان‌كار باشيم و نه پشيمان؛ نه دور از راه حق باشيم و نه شكننده پيمان؛ نه گمراه باشيم و نه گمراه‌كننده بندگان؛ نه فريب هواى نفس بخوريم و نه وسوسه شيطان.5
پس به پيامبر پاكيزه و پاكتان، اقتدا كنيد كه راه و رسم او، الگويى براى الگوطلبان و مايه فخر و بزرگى براى كسى است كه خواهان بزرگوارى باشد و محبوب‌ترين بنده نزد خدا، كسى است كه از پيامبرش پيروى كند و گام بر جايگاه قدم او نهد.
پيامبر صلى‌الله‌عليه‌وآله، از دنيا چندان نخورد كه دهان را پر كند و به دنيا با گوشه چشم نگريست؛ دو پهلويش از تمام مردم، فرورفته‌تر و شكمش، از همه خالى‌تر بود؛ دنيا را به او نشان دادند؛ اما نپذيرفت و چون دانست كه خدا چيزى را دشمن مى‌دارد، آن را دشمن داشت. چيزى را كه خدا خوار شمرد، او خوار انگاشت و چيزى را كه خدا كوچك شمرد، او كوچك و ناچيز دانست.
همان پيامبر صلى‌الله‌عليه‌وآله، بر روى زمين مى‌نشست و غذا مى‌خورد و چون برده، ساده مى‌نشست و با دست خود، كفشش را وصله مى‌زد؛ جامه خود را با دست خود مى‌دوخت و بر الاغ برهنه مى‌نشست و ديگرى را پشت سر خود سوار مى‌كرد.
پرده‌اى بر در خانه او آويخته شده بود كه نقش و تصوير در آن بود؛ به يكى از همسرانش فرمود: «اين پرده را از برابر چشمان من دور كن» و همواره دوست داشت تا جاذبه‌هاى دنيا از چشمانش پنهان بماند و از آن، لباس زيبايى تهيه نكند و آن را قرارگاه دائمى خود نداند و اميد ماندن در دنيا نداشته باشد؛ پس ياد دنيا را از جان خود بيرون كرد و دل از دنيا بركند و چشم از دنيا پوشاند و چنين است كسى كه چيزى را دشمن دارد، خوش ندارد كه به آن بنگرد يا نام آن، نزد او بر زبان آورده شود.
در زندگانى رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌وآله، براى شما نشانه‌هايى است كه شما را به زشتى‌ها و عيب‌هاى دنيا، راهنمايى مى‌كند؛ زيرا پيامبر، با نزديكان خود، گرسنه به سر مى‌برد و با آن كه مقام و منزلت بزرگى داشت، زينت‌هاى دنيا از ديده او، دور ماند؛ پس پيروى‌كننده، بايد از پيامبر صلى‌الله‌عليه‌وآله، پيروى كند و به دنبال او راه رود و قدم بر جاى قدم او بگذارد وگرنه از هلاكت، ايمن نمى‌باشد كه همانا خداوند، محمد صلى‌الله‌عليه‌وآله را نشانه قيامت و مژده دهنده بهشت و ترساننده از كيفر جهنم قرار داد. او با شكمى گرسنه از دنيا رفت و با سلامت جسم و جان، وارد آخرت شد؛ سنگى بر سنگى نگذاشت تا جهان را ترك كرد و دعوت پروردگارش را پذيرفت.
وه! چه بزرگ است منتى كه خدا با بعثت پيامبر صلى‌الله‌عليه‌وآله بر ما نهاده و چنين نعمت بزرگى به ما عطا فرموده؛ رهبر پيشتازى كه بايد او را پيروى كنيم و پيشوايى كه بايد راه او را تداوم بخشيم.6
خداوند، پيامبرش را با نورى درخشان و برهانى آشكار و راهى روشن و كتابى هدايت‌گر، برانگيخت. خانواده او، نيكوترين خانواده و درخت وجودش، از بهترين درختان است كه شاخه‌هاى آن، راست و ميوه‌هاى آن، سر به زير و در دسترس همگان است. زادگاه او مكه و هجرت او به مدينه پاك و پاكيزه است كه در آن جا، نام او بلند شد و دعوتش به همه جا رسيد. خداوند او را با برهانى كامل و كافى (قرآن) و پندهاى شفابخش و دعوتى جبران كننده فرستاد؛ با فرستادن پيامبر صلى‌الله‌عليه‌وآله، شريعت‌هاى ناشناخته را شناساند و ريشه بدعت‌هاى راه يافته در اديان آسمانى را قطع كرد و احكام و مقررات الهى را بيان فرمود.7

پی نوشت:

1. نهج‌البلاغه، ترجمه محمد دشتى، خطبه 72.
2. همان، خطبه 96.
3. همان، خطبه 104.
4. همان، خطبه 105.
5. همان، خطبه 106.
6. همان، خطبه 160.
7. همان، خطبه 161.

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 20 آبان 1394  ] [ 8:46 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
گهرهاي نبوي
گهرهاي نبوي

 
o اِذَا اَرَادَ اَللهَ بِعَبدٍ خَيراً صَيَّرَ الحَوائِجَ النّاسِ اِلَيهِ .
چون خداوند خير بنده ای را بخواهد , حاجت های مردم را به او وا می گذارد . ( نهج الفصاحه , ح 144 )
o اَنَّ اللهَ يحِبُّ الحيیَّ الحَليمَ , العَفِيفَ المتَعَّفَ .
خداوند انسان با حيای بردبار ِ پاکدامنِ با مناعت را دوست دارد . ( اصول کافی , ج 2 , ص 112 )
o اَنَّ اَللهَ تَعالی يَقبَلُ تَوَ بَهَ العُبدِ مَالَم يُغَرغِر .
خدای تعالی توبه ی بنده را , پيش از آنکه نفسش به شماره افتد , می پذيرد . (کنز العّمال , ح 10187 )

ادامه مطلب
[ چهارشنبه 20 آبان 1394  ] [ 8:46 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
معجزات پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)
معجزات پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)
منبع:مجله پرسمان
حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) در طول رسالت 23 ساله خویش معجزاتی داشت كدامیك از معجزات ایشان به طور مستقیم در قرآن كریم اشاره شده است؟ !
علاوه بر قرآن مجید كه اعجاز جاودانه آن آشكار و بدیهی است، پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) معجزات فراوانی دارد; كه برخی از آن‌ها در آیات قرآن و كتاب‌های سیره نویسان ثبت‌شده است . شماری از این معجزات عبارت است از:

1 . اسراء

«اسراء» همان حركت‌شبانگاهی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از مسجد الحرام تا مسجد الاقصی است . (14) (15) این سفر در «یك شب‌» ، در بیداری و با همین پیكر مادی تحقق یافت نه در شب‌ها و روزهای طولانی یا در عالم خواب و با روح به تنهایی . آیات قرآنی و شواهد تاریخی بر وقوع این سفر دلالت آشكار دارند . قرآن كریم می‌فرماید: «سبحان الذی اسری بعبده لیلا من المسجد ا لحرام الی المسجد الاقصی الذی باركنا حوله لنریه من آیاتنا انه هو السمیع البصیر; (16) منزه است آن [خدایی] كه بنده‌اش را شبانگاهی از مسجد الحرام به سوی مسجد الاقصی كه پیرامونش را بركت داده‌ایم، سیر داد تا از نشان‌های خود به او بنمایانیم كه او همان شنوای بینا است .»
این رویداد به وسیله شیعه و اهل سنت نقل شده است و كتابهای روایی و تاریخی، فراوان به آن پرداخته‌اند . البته جابه جایی در فضا و پیمودن مسافت‌های طولانی در زمان كوتاه، در زندگانی دیگر پیامبران نیز سابقه داشته است; چنان كه درباره حضرت سلیمان (علیه السلام) می‌خوانیم: «ولسلیمان الریح غدوها شهر و رواحها شهرو و . . . ; (17) و باد را برای سلیمان [رام كردیم] صبحگاهان مسیر یك ماه را می‌پیمود و عصر گاهان مسیر یك ماه را .»
افزون بر این، شواهد عینی و تجربی بسیار وجود دارد كه برخی از اولیای الاهی مسافت‌های طولانی را در زمانی كوتاه پیموده‌اند و به اصطلاح «طی الارض‌» داشتند . البته آنچه گفته شد، تنها درباره «اسراء» و حركت‌شبانگاهی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از مسجد الحرام به مسجد الاقصی است كه خود مقدمه «معراج‌» به شمار می‌آید . «معراج‌» از معجزات ویژه‌ای است كه اسرار و لطایف عمیق‌تر دارد واز نشانه‌های برتری پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و شرافت وی بر تمام جهانیان است .

2 . شق القمر

از دیگر معجزات برجسته پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) كه قرآن مجید از آن خبر داده، «شق القمر» است . چنان كه می‌خوانیم: «اقتربت الساعة و انشق القمر; (18) قیامت‌بسیار نزدیك شد و ماه شكافت .»
انشقاق قمر، در پاسخ مشركانی صورت گرفت كه درخواست چنین كاری داشتند، تا به ارتباط پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با علم و قدرت بی پایان خداوند پی برند . (19)
ناگفته نماند، از آنجا كه حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) واپسین پیامبر است، دوران پس از وی «آخر الزمان‌» خوانده می‌شود و بعثت او نشانه نزدیك شدن قیامت است; زیرا، در مقایسه با عمر جهان هستی، زمان پس از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) اندك می‌نماید . بهترین دلیل بر وقوع این حادثه در زمان پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) آیه بعد همین سوره است كه از سرسختی و تداوم انكار مشركان، با وجود رؤیت این معجزه شگفت آور، پرده بر می‌دارد: «و ان یروا آیة یعرضوا و یقولوا سحر مستمر (20) ; و هرگاه نشانه‌ای ببینند، روی بگردانند و گویند سحری همیشگی است .»
البته چنین انشقاق‌هایی در زندگانی پیامبران گذشته نیز سابقه داشته و به صورت ضعیف‌تر جلوه گر شده است; چنان كه درباره حضرت موسی (علیه السلام) می‌خوانیم: «فاضرب لهم طریقا فی البحر یبسا; (21) و راهی خشك برای آنان باز كن .» در بخشی دیگر از داستان حضرت موسی (علیه السلام) می‌خوانیم: ضربه عصای موسایی سنگ را شكافت و دوازده چشمه آب جوشید: «و قطعناهم اثنتی عشرة اسباطا امما و اوحینا الی موسی اذا ستسقاه قومه زن اضرب بعصاك الحجر فانبحست منه اثنتا عشرة عینا قد علیم كل اناس مشربهم . . . ; (22) و آنان را به دوازده عشیره كه هر یك امتی بودند، تقسیم كردیم و به موسی - وقتی قومش از او آب خواستند - وحی كردیم با عصایت‌بر آن تخته سنگ بزن . پس از آن دوازده چشمه جوشید و هر گروهی آبخوری خود را شناخت .»

3 . گفت و شنود درختان

در نهج البلاغه آمده است: روزی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برای ایجاد انگیزه گرایش به اسلام در یكی از افراد قریش، در برابر دیدگان او درختی رامخاطب قرار داد . درخت از جای خود حركت كرد و نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ایستاد و سپس به دستور پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به جای اولیه خود در واقعه‌ای دیگر، درختی به رسالت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) گواهی داد . (24) این دو معجزه نیز مورد اتفاق علمای شیعه و اهل سنت است و در كتاب‌های متعدد آن‌ها به چشم می‌خورد . البته گفت و گو و فرمانبری جمادات، گیاهان و حیوانات در زندگانی پیامبران گذشته نیز سابقه داشته است . چنان كه «هدهد» و دیگر حیوانات از حضرت سلیمان فرمانبری داشتند . (25) چهار پرنده كوبیده شده نیز به فراخوان حضرت ابراهیم (علیه السلام) پاسخ مثبت دادند و پرواز كنان به سوی او شتافتند: «قال فخذ اربعة من الطیر فصرهن الیك ثم اجعل علی كل جبل منهن جزءا ثم ادعهن یاتینك سعیا; (26) [خداوند] فرمود: [ای ابراهیم] پس چهار پرنده برگیرد و آن‌ها را پیش خود ریزریزگردان، سپس بر هر كوهی پاره‌ای از آن‌ها قرار بده; آنگاه به سوی تو می‌آیند .»
آنچه گفته شد، نمونه‌هایی از توانمندی انسان‌های كامل است كه در پرتو بندگی خدا و اتصال به قدرت بی انتهای پروردگار، در برابر دیدگاه مردمان جلوه‌گر شده است .
ناگفته نماند، كتاب‌های تفسیری، روایی و تاریخی، بیش از سه هزار مورد از معجزات و كرامات رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را ثبت كرده‌اند . از پیامدهای زیبای گفت و گو در این زمینه، رسیدن به روشن بینی و توسعه فضای فكری، شكسته شدن حصارهای مادی و راهیابی به دریای بی كران نورانیت معنوی است .

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 20 آبان 1394  ] [ 8:43 PM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
.: Weblog Themes By themzha :.

تعداد کل صفحات :  ::         10   11   12   13   14   15   16   17   18   19   >  

درباره وبلاگ

با سلام این وبلاگ در جهت موج وبلاگی "لبیک دیا رسول الله تاسیس شده است
نويسندگان
لينک دوستان
آمار سايت
كل بازديدها : 50215 نفر
كل مطالب : 310 عدد
آخرين بروز رساني : دوشنبه 9 آذر 1394 
امکانات وب