نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 12 دی 1392 ساعت 7:33 PM | نظرات (0)
نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 12 دی 1392 ساعت 7:33 PM | نظرات (0)

نوجوان بود،قدشم کوتاه بود
مادرش بهش گفت :
تو دیگه کجا میری با این قدت و احوالت
با خنده گفت:
به جای یه کیسه شن برای سنگر که
می تونند ازم استفاده کنند!
نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 12 دی 1392 ساعت 3:23 PM | نظرات (0)

همیشه از حرمت، بوی سیب می آید
صدای بال ملائک، عجیب می آید!
سلام! ضامن آهو، دلِ شکستهِ ی من
به پای بوس نگاهت، غریب می آید
طلای گنبد تو، وعده گاه کفترهاست.
کبوتر دل من، بی شکیب می آید
برات گشته به قلبم مُراد خواهی داد
چرا که ناله «امّن یُجیب» می آید ...
نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 12 دی 1392 ساعت 3:13 PM | نظرات (0)