
همه در آخر به این حمام می روند
یکی امروز یکی فردا ,نوبت به نوبت
روزی من روزی تو
روزی دیگری
حمام آخر روزی هم نوبت توست :)
هیچ چیز ارزش نداره. آخر همینجاییم
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 11 دی 1392 ساعت 10:14 PM | نظرات (0)

همه در آخر به این حمام می روند
یکی امروز یکی فردا ,نوبت به نوبت
روزی من روزی تو
روزی دیگری
حمام آخر روزی هم نوبت توست :)
هیچ چیز ارزش نداره. آخر همینجاییم
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 11 دی 1392 ساعت 10:14 PM | نظرات (0)

بهشت را به بها می دهند نه به بهانه" یعنی چه؟
این جمله كلامی از مرحوم شهید بهشتی است و ظاهراً مقصود ایشان این بوده كه : بهشت در برابر انجام كارهای باارزش و هدفهای متعالی كه قیمت و بهایی داشته باشند عطا می گردد و از آن كسانی كه بیشتر بهانه می گیرند و كارهای زشت خود را توجیه می كنند نیست.
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 11 دی 1392 ساعت 10:08 PM | نظرات (0)

گوشت خوک باعث بروز انواع بیماریها در انسان میشود که یکی از علتهای آن وجود نوعی کرم به تنیا سولیوم در گوشت خوک است که خطرناکترین کرم برای بدن انسان میباشد. این کرم در روده انسان مخفی میشود و تخمهای آن که وارد جریان خون میشوند میتوانند همه ارگانهای بدن را تحت تأثیر قرار دهند.

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 11 دی 1392 ساعت 10:03 PM | نظرات (0)
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 11 دی 1392 ساعت 10:01 PM | نظرات (0)

اگر دیدی که سخن حق و احادیث و آیات و نشانه های الهی در تو اثر ندارد

بدان که اشکال از لقمه بوده
![]()
و از خدا طلب مغفرت کن

که رسول خدا (ص) فرمودند:
درآمد حرام در فرزند روئیت میشود

الهی العفو

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 11 دی 1392 ساعت 9:42 PM | نظرات (0)

پیرزنی در خواب , خدا رو دید و به او گفت :
خدایا من خیلی تنهام . آیا مهمان خانه من می شوی ؟
خدا قبول کرد و به او گفت که فردا به دیدنش خواهد رفت .
پیرزن از خواب بیدار شد با عجله شروع به جارو کردن خانه کرد.
رفت و چند نان تازه خرید و خوشمزه ترین غذایی که بلد بود پخت.
سپس نشست و منتظر ماند.
چند دقیقه بعد در خانه به صدا در آمد .
پیر زن با عجله به طرف در رفت آن را باز کرد پیر مرد فقیری بود .
پیرمرد از او خواست تا به او غذا بدهد
پیر زن با عصبانیت سر فقیر داد زد و در را بست.
نیم ساعت بعد باز در خانه به صدا در آمد. پیر زن دوباره در را باز کرد.
این بار کودکی که از سرما می لرزید از او خواست تا از سرما پناهش دهد .
پیر زن با ناراحتی در را بست و غرغر کنان به خانه بر گشت
نزدیک غروب بار دیگر در خانه به صدا در آمد .
این بار نیز پیرزن فقیری پشت در بود. زن از او کمی پول خواست تا برای کودکان گرسنه اش غذا بخرد .
پیر زن که خیلی عصبانی شده بود با داد و فریاد پیر زن را دور کرد.
شب شد ولی خدا نیامد پیرزن نا امید شد و رفت که بخوابد و در خواب بار دیگر خدا را دید .
پیرزن با ناراحتی گفت:
خدایا مگر تو قول نداده بودی که امروز به دیدنم خواهی اومد ؟
خدا جواب داد :
بله من سه بار آمدم و تو هر سه بار در را به رویم بستی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 11 دی 1392 ساعت 9:38 PM | نظرات (0)


سوال: شوهرم اهل نماز نیست. گاهی هم مشروب میخوره البته کم....خیلی برای تغییر دادنش تلاش کردم ولی بی نتیجه بوده. هر راهی رو امتحان کردم واسه مشروب خوردنش از زبان خوش گرفته تا قهر و دعوا و کم محلی ولی هیچ جوابی نگرفتهام. خیلی دوست دارم نماز بخواند فکر میکنم شاید نماز خوندن باعث بشود مشروب رو هم کنار بذارد ولی متاسفانه در اون مورد هم نتوانستم تاثیر مثبتی بگذارم. با مهربانی، مستقیم، غیر مستقیم، گفتهام اما فایدهای نداشته است. الان هم دیگه مدتی هست که در این مورد حرفی نزدم. خودم نمازم را میخوانم و البته سعی میکنم جلوی همسرم بخوانم بلکه رویش تاثیر بگذارد ولی متاسفانه تا الان هیچ تاثیری نداشته. ایشون حتی روزه هم میگیرد ولی بدون نماز. چه راهکارهایی پیشنهاد میدید؟
جواب و بحث در ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 11 دی 1392 ساعت 6:53 PM | نظرات (0)