حتما بخوانید حتما(شما دینتان را فروختید و ما خریدیم)

حتما بخوانید حتما(شما دینتان را فروختید و ما خریدیم)

خیلی جالب است!
شما دین خود را فروختید… حتماً بخوانید!

بانوی باحجابی در یکی از سوپرمارکیت‌های زنجیره‌ای در فرانسه خرید می‌کرد؛ خریدش که تمام شد برای پرداخت رفت پشت صندوق کونتر. صندق‌دار زنی بی‌حجاب و اصلً عرب بود ولی در فرانسه منحیث مهاجر زندګی میکرد..
صندوق ‌دار یا کسی که در کونتر بود نگاهی از روی تمسخر به او انداخت و همینطور اجناس را می‌گرفت اجناس او را با حالتی متکبرانه به گوشه میز می‌انداخت.
اما خواهر باحجاب که نقاب بر چهره داشت خونسرد بود و چیزی نمی‌گفت و این باعث می‌شد صندوقدار بیشتر عصبانی شود!
بالاخره صندوق‌دار طاقت نیاورد و گفت: «ما اینجا در فرانسه خودما هزار تا مشکل و بحران داریم و پوشیدن نقاب
یکی از همین مشکلات است! ما اینجا آمدیم برای زندگی و کار نه برای به نمایش گذاشتن دین و تاریخ!
اگر می‌خواهی دینت را نمایش دهی یا نقاب به سرکنی برو به کشور خودت و هر طور و هرقسم که می‌خواهی زندگی کن!»
خانم محجبه اجناسی را که خریده بود داخل نایلون گذاشت، نگاهی به صندق‌دار کرد…و نقاب را از چهره برداشت و در پاسخ خانم صندوق‌دار که از دیدن چهرهٔ اروپایی و چشمان رنگین (سبز) او تکان خورده بود گفت:
..«من از پدر و مادر فرانسوی هستم… این دین من است و اینجا وطنم… شما دینتان را فروختید و ما خریدیم

 



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 12 دی 1392  ساعت 3:04 PM | نظرات (0)

دوستان عزیز این متن رو حتما" تا آخر بخونید

---
توی قصابی بودم که یه خانم پیر اومد تو مغازه و یه گوشه ایستاد...

یه آقای جوان خوش تیپی هم اومد تو گفت: آقا ابراهیم قربون دستت پنج کیلو فیله گوساله بکش عجله دارم...

آقای قصاب شروع کرد به بریدن فیله و جدا کردن اضافه‌هاش...
همینجور که داشت کارشو انجام میداد رو به پیرزن کرد گفت: شما چی میخواین مادر جان؟

پیرزن اومد جلو یک پونصد تومنی مچاله گذاشت تو ترازو گفت: لطفا" به اندازه همین پول گوشت بدین آقا...

قصاب یه نگاهی به پونصد تومنی کرد و گفت: پونصد تومان! این فقط آشغال گوشت میشه مادر جان...

پیرزن یه فکری کرد و گفت: بده مادر... اشکالی نداره... ممنون...

قصاب آشغال گوشت‌های اون آقا رو کند و گذاشت برای اون خانم...

اون آقای جوان که فیله سفارش داده بود همین جور که با موبایلش بازی میکرد رو به خانم پیر کرد و گفت: مادر جان اینارو واسه سگتون می‌خواین؟

خانم پیر رنگش پرید و سرخ و سفید شد و با صدای لرزان نگاهی به اون آقا کرد و گفت: سگ؟!!!

آقای جوان گفت: بله... آخه سگ من این فیله‌ها رو هم با ناز میخوره... سگ شما چجوری اینا رو میخوره؟!!

خانم پیر با بغض و خجالت گفت: میخوره دیگه مادر... شکم گرسنه سنگم میخوره...

آقای جوان گفت: نژادش چیه مادر؟

خانم پیر گفت: بهش میگن توله سگ دو پا... اینا رو برای بچه‌هام میخوام اّبگوشت بار بذارم خیلی وقته گوشت نخوردن!

با شنیدن این جمله اون جوون رنگش عوض شد... یه تیکه از گوشت های فیله رو برداشت گذاشت رو آشغال گوشت های اون خانم پیر...

خانم پیر بهش گفت: شما مگه اینارو برای سگتون نگرفته بودین؟

جوون گفت: چرا مادر...

خانم پیر گفت: بچه های من غذای سگ نمیخورن مادر...
بعد گوشت فیله رو گذاشت اون طرف و آشغال گوشت هاش رو برداشت و رفت............



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 12 دی 1392  ساعت 2:57 PM | نظرات (0)

شهادت امام هشتم تسلیت...

شب شهادت مولای مهرپرور ماست
کسی که سایه لطفش پناهِ کشور ماست
شب شهادت هشتم امام معصوم است
که آستانه او قبله گاه باور ماست
امام رضا (ع):
کسی که مصائب مارا به یاد آورد، پس بگرید و بگریاند،
در روزی که چشم ها گریانند(روز حساب)، گریان نخواهد شد.
امشب اشکت جاری شد، من حقیر رو هم دعا کن
***
شهادت امام رضا(ع)، هشتمین اختر تابناک آسمان ولایت و امامت، در آخرین روز ماه صفر، ماه غم و عزا، محضر مقدس امام زمان (عج) و همه مسلمین تسلیت باد.
العبد92.10.11
ساعت22:25

 



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 11 دی 1392  ساعت 10:24 PM | نظرات (0)

نیم کیلو باش ولی مرد باش...

شهدا دیگه شرمندگی ما ارزش نداره..خیلی شورشا در آوردیم...شما برای آسایش ما جنگیدین و رفتین ما قدردان نبودیم.....واقعیته....میدانم شما بخشنده تر از این هستین وباز هم ما را می بخشین...ولی ما نه مثل شما نیستیم..شما دعا کنید تا ظهور امام زمان عج زودتر انجام شود.....ما گنهکاریم....



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 11 دی 1392  ساعت 10:18 PM | نظرات (0)

برات کربلایم را می دهی یا امام رئوف؟!!!

کم کم دل هوایی مان بال و پر گرفت
محتاج لحظه های تو راه سفر گرفت
دل را رئوف من، نگهت تا حرم کشید
پائین پات دست دعا روی سر گرفت
نجوای عشق، همهمه ی زائران اشک
پیراهن ضریح تو را چشم تر گرفت
حاجت زیاد و بذل عنایات بی حد است
هر دل شکسته تر که بود بیشتر گرفت
آقا «قسم به جان جوادت» چه می کند
با این قسم گرفت هر آنکس اگر گرفت
آهو شدن که قسمت هر کس نمی شود
ضامن ترین امام مرا هم به بر گرفت
باب الجواد بود که بغض دلم شکست
شعرم تمام بود ولی تازه سر گرفت.........
-
-
-
+گمنام نوشت:
دلم را به زیارتت فرستادم مولا...
پشت پنجره فولاد...
دست دلم را گره زده ام به آن...
شاید ....یک کربلا قسمتم کنی...
میگویند پنجره فولادت،برات کربلا میده..........
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا مرتضی(ع).....



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 11 دی 1392  ساعت 10:16 PM | نظرات (0)

تعداد صفحات :113      80   81   82   83   84   85   86   87   88   89   >