ساعت پدرم هنوز شب ها زنگش به صدا در می‏آید

  پدرم، شهید مطهری، همیشه مقید به نماز شب بود. شبی که پدرم به شهادت رسید، وقتی به خانه برگشتم، ساعت نزدیک 2 نیمه شب بود که صدای زنگ ساعتش به صدا در آمد. همه از خواب برخاستیم. انتظار داشتیم باز صدای ناله‏ های محزون پدر را بشنویم، ولی خبری نشد. بلند شدیم و با یاد او ایستادیم به نماز، با چشمهایی گریان و قلبی پر از درد.
ساعت پدرم هنوز شبها زنگش به صدا در می‏آید، بی حضور پدر، اما با یاد پدر. (1)

1) پیشانی و خاک به نقل از علی مطهری


ادامه مطلب


[ دوشنبه 19 بهمن 1394  ] [ 9:47 PM ] [ فروزان ]
[ نظرات(0) ]

عامل عابد

 شب باران تندی می‏بارید. وقت نماز مغرب و عشاء بود. رفتیم داخل چادر برای خواندن نماز. بین دو نماز یکی از بچه ‏ها گفت که نمازهای مستحبی و نوافل را در حین راه رفتن هم می‏شود خواند، هنگام نگهبانی، وقت رزم شبانه و...
البته بچه ‏های جبهه بیشترشان اهل تهجد و نماز شب بودند و این از چهره شان، از اخلاص شان در کار، از برخورد و رفتارشان هم مشخص بود.
دو شب قبل که نگهبان بودم. یکی از بچه ‏ها را در تاریکی شب دیدم که نرم نرمک و آهسته از سنگر زد بیرون و وضو گرفت و باز آرام و بی صدا به سنگر برگشت. می‏دانستم که برای نماز شب بلند شده است. از بیرون سنگر نجوا و زمزمه عاشقانه ‏اش را می شنیدم. آرام نشستم کنار سنگر، هم برای نگهبانی، هم به امید ثواب از زمزمه ‏های آن عابد عاشق. (1)

1) حرمان هور / ص 46


ادامه مطلب


[ دوشنبه 19 بهمن 1394  ] [ 9:46 PM ] [ فروزان ]
[ نظرات(0) ]

مناجات آیت الله شفتی

 یکی از همسایه ‏های آیت الله سید محمد باقر شفتی می‏گوید:
در اصفهان رسم بر این بود که دو ساعت قبل از اذان صبح در حمامها را باز می‏کردند. یک شب که به حمام می‏رفتم، از پشت دیوار منزل سید صدای مناجات بهگوشم رسید. کنجکاو شدم و جلوتر رفتم. گوش کردم و شنیدم سید با گریه و ندبهمی‏گوید: الهی! ایخیب مثلک مثلی؟ آیا خدایی چون تو، بنده‏ای مثل من را ازرحمت خود محروم می‏گرداند؟
رفتم به حمام و برگشتم، مدت حمام من دو ساعت طول کشید. هنوز اذان صبح نشده بود. باز صدای ضجه و ناله سید به دعا و استغاثه بلند بود. (1)

1) انیس اللیل در شرح دعای کمیل / ص 24و 25.


ادامه مطلب


[ دوشنبه 19 بهمن 1394  ] [ 9:45 PM ] [ فروزان ]
[ نظرات(0) ]

شب زنده داری شیخ جعفر آل کاشف الغطاء

   در وصف حالات و سلوک معنوی مرحوم شیخ جعفر کاشف الغطاء- از علمای بزرگ قرن سیزدهم- آمده است:
شبی برای خواند نماز شب از خواب بر می‏خیزد. فرزند جوانش را هم از خواب بیدار می‏کند و از او می‏خواهد با هم برای خواندن نماز به حرم مطهر امام علی علیه السلام بروند. پسرش که در آن وقت شب، برخاستن از خواب برایش سخت بود، بهانه می‏آورد، اما شیخ اصرار می‏کند که حتما باید با هم به حرم بروند. فرزندش بناچار و با اکراه بلند می‏شود و وضو می‏گیرد و با پدر به حرم مطهر امام علی علیه السلام می‏روند.
کنار در صحن مطهر که می‏رسند،مرد فقیری را می‏بینند که نشسته و دست به طرف مردم دراز می‏کند. شیخ جعفر از فرزندش می‏پرسد: این شخص در این وقت شب اینجا چه می‏کند؟ برای چه نشسته اینجا؟ پسرش می‏گوید: برای گدایی از مردم شیخ می‏گوید:
ببین فرزندم! این آدم به خاطر مبلغ اندک، این وقت شب از خواب و آسایش دست شسته و دست به سوی مردم دراز می‏کند. آیا تو به اندازه او به وعده‏های خدا درباره شب زندهداران اعتماد نداری که می‏فرماید:
فلا تعلم نفس ما اخفی لهم من قرة اعین جزاء بما کانوا یعملون (1)
فرزند جوانش از شنیدن این جمله، بشدت منقلب می‏شود و در وجودش تحولی پدید می‏آید، به طوری که تا آخر عمر نماز شب او ترک نشد. (2)

1) سوره سجده / آیه 17 پاداش نیکوکاری اش چه نعمتها و لذتهای بی نهایت که روشنی بخش دیده است در عالم غیب بر او ذخیره شده است.
2) شب مردان خدا / ص 44 و 45.


ادامه مطلب


[ دوشنبه 19 بهمن 1394  ] [ 9:44 PM ] [ فروزان ]
[ نظرات(0) ]