مهمترین اثر معنوی نماز، تمرین ادبِ عبودیت و مبارزه با نفس است!

مهمترین اثر معنوی نماز، تمرین ادبِ عبودیت و مبارزه با نفس است!

29126592618968282235.jpg

باوجود آثار بسیار نماز یک آسیب اساسی بیان آثار را تهدید می‌کند  و آن گره زدن نماز را با لذت معنوی است. نماز را چنین به فرزندان خود معرفی نکنید که"نماز عشق بازی با خداست". نه تنها کودک و نوجوان؛ بلکه جوان و بزرگسال همبه سادگی از نماز لذت نمیبرد. ما نباید نماز را با لذت معنوی گره بزنیم و فقط در نماز به فکر چنین لذتی باشیم. اصل در نماز،‌ تبعیت خداوند و تمرین ادب عبودیت است؛ گرچه به تناسب کیفیت انجام آن، میتواند برکات فراوانی به دنبال داشته باشد که از جمله آنها لذتهای معنوی است. اگر تنها هدف نماز، لذت معنوی بود، به ما امر میشد، هر وقت حال داشتید نماز بخوانید! از طرفی میدانیم که حال هم گاهی هست و گاهی نیست؛ به فرموده امیرمؤمنانj: "إنّ لِلقلوبِ إقبالا و إدبارا" .

اگر به جوان بی نماز گفتید، نماز عشق بازی با خداست؛ ممکن است بگوید: من راههای دیگری برای عشق بازی دارم. با این روش چندان موفق نمیشوید که فرزند خود را به نماز تشویق کنید. وقتی اینگونه نماز را معرفی کردید، نوجوان شما به نماز میایستد و نه تنها لذتی نمیبرد؛ بلکه چه بسا خسته و رنجیده شود!

مهمترین اثر معنوی نماز، تمرین ادبِ عبودیت و مبارزه با نفس است!

حجت الاسلام دکتر ساجدی

 


ادامه مطلب


[ شنبه 13 تیر 1394  ] [ 12:55 PM ] [ فروزان ]
[ نظرات(0) ]

آثار نماز، با ذکر شروط

آثار نماز، با ذکر شروط

03887191316143153729.jpg

حجتالاسلام دکتر ساجدی در توضیح آثار نماز، با ذکر شروط این آثار بیان کرد: از شرایط صحت نماز، نیت اطاعت فرمان الهی است. آنچه باید هدف و نیت اصلی نمازگزار باشد، انجام وظیفه است؛ هرچند آرامش روان و برکات عظیم اخروی و دنیوی نمازی در پرتوی رعایت شرایط آن حاصل می­شود. از طرفی در بر شمردن آثار نماز بایسته است به همة آثار دنیوی و اخروی فعل و ترک نماز توجه داشت وآن را به یک اثر خاص دنیوی محدود نساخت.

نکتة مهم اینکه، بهره‌مندی از تأثیرات نماز در فرد و جامعه در گرو ترکیب جسم و روح آن است. به تعبیری، به مقداری که آداب و شرایط نماز بیشتر رعایت و به معانی و حکمت‌های آن بیشتر توجه شود، روح نماز تقویت شده، از فیض حضور الهی بهرة بیشتری نصیب نمازگزار می‌گردد و آثار مترتب بر آن افزایش می‌یابد. از طرفی،اگر فرد به حداقل آن اکتفا کند، آثار آن نیز به حداقل می‌رسد.

یکیاز علما نقل می­کنند: در کاظمین، اولین بار در جوانی آیت الله بهجت را که دیدم، به ایشان گفتم: شما یک راهی را نشان بدهید تا آدم بشویم! گفتند: نمازاول وقت بخوانید. در دلم گفتم: حاج آقا تحویل­مان نگرفتند!

سالبعد جایی دیگر دیدمشان و گفتم این بار بپرسم ببینم راهی را که می­خواهند پیشنهاد کنند، چه راهی است؟ جلو رفتم، هنوز چیزی نگفته بودم. همین­جور که داشتند حرف می­زدند، گفتند: بعضی­ها می­ آیند پیش من می­گویند چه کار کنیم آدم بشویم، رشد بکنیم. سال بعد هم می­آیند می­گویند حاج آقا ما را تحویل نگرفته، دوباره می­خواهند سؤال کنند؛ در حالی که همان حرف بنده را گوش نکردند. بابا جواب همان است، همیشه جواب همان است. البته خود آن آقا می‌گفت: آقای بهجت درست می­فرمودند! من نماز عصرهایم را به وقت نمی­خواندم.[1]

مرحومعلامه طباطبایی و آیت الله بهجت از علامه قاضی نقل می­کنند که ایشان می­فرمودند: اگر کسی نماز واجبش را اول وقت بخواند و به مقامات عالیه نرسد،مرا لعن کند![2]

پی نوشت ها:

[1]. مرکز تخصصی نماز، منبر و محراب، ص 61.

[2]. مقاله توصیه ­های علامه قاضی به شاگردانش، نوشته: مجید ملکی.

 


ادامه مطلب


[ شنبه 13 تیر 1394  ] [ 12:55 PM ] [ فروزان ]
[ نظرات(0) ]

راه حضور قلب در نماز، درک حضور خداوند است

راه حضور قلب در نماز، درک حضور خداوند است

91999938257439521211.jpeg

یکیاز مهم ترین رفتارهای دینی ما که به نوعی سایه اش در سایر رفتارهای ما هم حس می شود  نماز خواندن است. طبیعی است هر کسی که این فریضه را به جا می آورد در لحظاتی به این بیندیشد که این رکوع ها  وسجده ها و سر از سجده برداشتن ها با این حالات و طراحی ای که خاص اسلام است چه معنایی می تواند داشته باشد. به عنوان اولین پرسش می خواستم بدانم آیا اندیشیدن درباره این جزئیات رواست یا نه  ما ملزم هستیم این آداب را به صورت تعبدی بپذیریم؟

قاعدتاپرسش در این باره اشکالی ندارد. بالاخره کسی که اعمال و عباداتی را انجام می دهد،  این اعمال و عبادات باید از سر آگاهی باشد، یعنی شخص بداند آن اعمال را انجام می دهد که به واسطه آن اعمال،  اظهار بندگی و خاکساری کند. البته در این جا نکته ای هم وجود دارد. ما گاهی وقت ها  فلسفه و علت برخی از احکام، اعمال و عباداتی که انجام می دهیم  می دانیم و  با استفاده از آیات و روایات و با دلایل عقلی متوجه موضوع می شویم، گاهی اوقات هم این طورنیست.  به این معنا که گاهی ما برخی از عبادات و افعال نماز را انجام می دهیم در حالی که شاید فلسفه علت آن را ندانیم. این امور که اصطلاحا تعبدی است شارع در این باره می گوید این طور نماز  بخوانید و این افعال را انجام دهید.

اگر بخواهم حرفم را در این باره جمع بندی و خلاصه کنم حاصل این می شود که اصل قضیه این است که انسان به دنبال فلسفه احکام باشد. مانعی ندارد انسان در این باره اندیشه کند اما وقتی جایی فلسفه اش مشخص نشد آیا نباید آن را انجام ندهیم یا علامت سوال بگذاریم؟ معلوم است وقتی ما به آن خدا و پیامبرش اعتماد می کنیم و به آن منبع لایزال حکمت و قدرت توکل می کنیم،  معلوم است که حتی وقتی فلسفه یک رفتار بر ما مکشوف نشدمی پذیریم  هیچ رفتار و عمل بی دلیل و بی حکمتی از آن خالق و پیامبر مکرم اش سر نمی زند. پس وقتی ما اصل دین و نماز را پذیرفتیم احکام دین را هم می پذیریم چون اساسا وقتی چیزی را می پذیریم به لوازم آن هم معتقدیم. این قاعده درباره نماز هم صدق می کند. اگر کسی درباره آداب نماز و شیوه حرکات آن فکر کند مانعی ندارد اما در نهایت نتیجه کار این است که انسان گاهی به واسطه این اندیشیدن ها راهی به سمت فلسفه و چرایی آن عمل و نوع انجام دادنشپی می برد گاهی هم متوجه نمی شود.

یکی از پرسش ها و دغدغههای نمازگزاران که گاهی مثل آرزویی بزرگ در قلب و ذهن آن ها سنگینی می کندخواندن نمازی با حضور قلب  وتوجه عالی است. بسیاری از ما در نمازهایمان فکر آشفته ای داریم و این فکر آشفته اجازه چشیدن لذت نماز و احساس حضور در محضر خدا بودن را از ما سلب می کند. آیا ما می توانیم نمازی با حضور قلب بخوانیم؟ اگر پاسخ این سوال مثبت است چگونه می توان به این افق و چشم اندازرسید؟

قاعدتا آن نمازی که اولیای دین می خوانند ما نمی توانیم به آن کیفیت نماز بخوانیم. معلوم است که نماز آن ها با نماز افراد عادی فرق می کند. نمازی که امیرالمؤمنین می خواندند یا نمازی که امام حسن (ع) و امام حسین می خواندند و توجهی که در نمازهایشان داشتند قاعدتا ما به آن درجه از توجه نمی توانیم برسیم چون آن ها در حقیقت به حقایق و ظرایف عالم، آگاهی و اشراف داشتند اما ما به خاطر ضعف ها، آشفتگی های ذهنی و درگیری های زندگی نمی توانیم به آن خلوص از بندگی دست پیدا کنیم. به این معنا که هر قدر درگیری ها و آشفتگی های ذهنی ما بیشتر می شود آن حضور قلب وتوجه هم رو  به کاهش می گذارد  اما چون بزرگان و اولیای ما از این آشفتگی ها رها شده بودند بنابراین درک حضور خداوند در نماز برایشان مقدور و ممکن بود.

شما نگاه کنید در تاریخ آمده است در یکی از جنگ ها تیری به پای حضرت علی علیه السلام اصابت می کند و آن قدر زخم عمیق  بوده کهاطبا عاجز می شوند از این که بتوانند آن تیر را از پای امیرالمؤمنین بیرونبکشند. در همین احوال کسیکه خلقیات و شخصیت حضرت علی (ع) را تا حدودی می شناخته پیشنهاد می دهد این تیر در حال نماز از پای علی (ع) خارج شود. غیر از این است که امیرالمؤمنین آنچنان در حق استغراق دارند و غرق در وصال و معراج شده اند که اصلا زخم  جسم را حس نمی کنند؟

حجت الاسلام و المسلمین فیروزی معاون پژوهشی دانشگاه مفید


ادامه مطلب


[ شنبه 13 تیر 1394  ] [ 12:48 PM ] [ فروزان ]
[ نظرات(0) ]

عبادت حقیقی با عادت جمع نمی شود

عبادت حقیقی با عادت جمع نمی شود

89257013275743527304.jpg

در آیه 35 سوره انفالمی خوانیم: "وَمَا کَانَ صَلاَتُهُمْ عِندَ الْبَیْتِ إِلاَّ مُکَاء وَتَصْدِیَةً فَذُوقُواْ الْعَذَابَ بِمَا کُنتُمْ تَکْفُرُونَ / و نماز ایشان در کنار خانه خدا جز سوت کشیدن و کف زدن نبود پس به سزاى انکارتان عذاب را بچشید." دکتر حسین الهی قمشه ای در کتاب 365" روز در صحبت قرآن"درباره این آیه می نویسد: سخن در نماز ریاکاران است که صدا و صفیری بیش نیست زیرا اصل نماز یاد خداست و اگر آن یاد نباشد همه عبارت ها و آیات و حرکات نمازگزار باطل می شود و  او را هیچ بهره ای از آن کلمات و حرکات قدسینباشد و چه بسیارند مردمی که نماز را به عادتی و سنتی و نمایشی و تظاهری تبدیل می کنند و سخت در تلفظ کلمات و انضباط در حرکات می کوشند و آن همه هیچ نیست جز صفیری. به تعبیر شیخ محمود شبستری در گلشن راز: عبادت می کنی بگذر ز عادت / نگردد جمع با عادت، عبادت.

منبع: شبستان


ادامه مطلب


[ شنبه 13 تیر 1394  ] [ 12:47 PM ] [ فروزان ]
[ نظرات(0) ]