ادب نماز
ادب نماز
![]()
ازنمونه های ادب در نماز، که طی حدیث شریفی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله)بیان شده این است: «من اتّقی علی ثوبه فی صلوته فلیس لله اکتسی» [1] کسی که دو لباس تمیز و مندرس دارد و در نماز از لباس های مندرس و کهنه خود استفاده میکند او برای خدا لباس نپوشیده، برای خلق خدا لباس میپوشد. یا اگرلباس تمیز پوشیده؛ ولی برای آنکه لباسش غبار نگیرد و آلوده نشود، نماز را به تأخیر میاندازد یا (معاذ الله) نمیخواند، معلوم میشود او برای خدا لباس نپوشیده است. خداوند میفرماید: «یا بنی آدم خذوا زینتکم عند کلّ مسجد» [2] :ای فرزندان آدم! زیورهای خویش را به هنگام عبادت برگیرید.
پی نوشت ها:
![]()
ازنمونه های ادب در نماز، که طی حدیث شریفی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله)بیان شده این است: «من اتّقی علی ثوبه فی صلوته فلیس لله اکتسی» [1] کسی که دو لباس تمیز و مندرس دارد و در نماز از لباس های مندرس و کهنه خود استفاده میکند او برای خدا لباس نپوشیده، برای خلق خدا لباس میپوشد. یا اگرلباس تمیز پوشیده؛ ولی برای آنکه لباسش غبار نگیرد و آلوده نشود، نماز را به تأخیر میاندازد یا (معاذ الله) نمیخواند، معلوم میشود او برای خدا لباس نپوشیده است. خداوند میفرماید: «یا بنی آدم خذوا زینتکم عند کلّ مسجد» [2] :ای فرزندان آدم! زیورهای خویش را به هنگام عبادت برگیرید.
پی نوشت ها:
ادامه مطلب
بازخواست نماز از نوجوانان
بازخواست نماز از نوجوانان
![]()
حضرت علی (ع) در این باره فرمودند:
«عَلَّموا صبیانکم الصلاة و خذوهم بها اذا بلغوا الحلم.»
«به کودکان نماز بیاموزید و آنان را به هنگام بلوغ بر ترک نماز مؤاخذه کنید.»
«اذا عقل الغلام و قرأ شیئاً من القرآن عُلّم الصلاة.»
«هرگاه پسربچه به حد رشد برسد و مقداری از قرآن را بخواند باید به او نماز آموخته شود.»
در حکمتهای نهج البلاغه نیز بر اهتمام به نماز تأکید شده است
شرح نهج البلاغه, خویی, ج19, ص 67
ادامه مطلب
اهمیت فوق العاده نماز
اهمیت فوق العاده نماز
![]()
درروایات متعددی که ذیل آیات فوق از پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ و ائمه معصومین ـ علیهم السّلام ـ نقل شده تعبیراتی دیده می شود که از اهمیت فوق العاده نماز در مکتب اسلام پرده برمی دارد.[1]
نماز انسان را در برابر گناه بیمه می کند و نیز نماز زنگار گناه را از آیینه دل می زداید.
نماز جوانه های ملکات عالی انسانی را در اعماق جان بشر می رویاند.
نماز اراده را قوی و قلب را پاک و روح را تطهیر می کند.
نماز در صورتی که به صورت جسم بی روح نباشد مکتب عالی تربیت است.
بههر حال جای تردید نیست که هر گاه نماز با شرایطش انجام شود انسان را در عالمی از معنویت و روحانیت فرو می برد که پیوندهای ایمانی او را با خدا چنان محکم می سازد که آلودگیها و آثار گناه را از دل و جان او شستشو می دهد.[2]
پی نوشت ها:
ادامه مطلب
صلواتیکه باعث شرافت نماز گشته است
صلواتیکه باعث شرافت نماز گشته است
![]()
درمورد شخصیت عظیم پیامبر گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم، بیانات متعددی در آموزههای دینی وارد شده است. اما یکی از کلماتی شیرینیکه نشان دهنده اوج مقام حضرت میباشد، بیان حضرت ثامن الائمه علی بن موسی الرضا علیه السلام است. آنجا که به خداوند عرض مینماید: «الّلهم...صَلِّ عَلَى مَنْ شَرَّفْتَ الصَّلَاةَ بِالصَّلَاةِ عَلَیْه»،[1]؛ «خدایا درود بفرستبر کسیکه نمازت را به واسطه درود بر او شریف قرار دادی»
نماز با همه عظمتیکه دارد تا جاییکه ستون دین معرفی شده[2]، شرافت خود را از همانصلواتی دارد که در تشهد، بعد از نام حضرت ختمی مرتبت صلّی الله علیه و آلهو سلّم ذکر میشود.
«شرف از ذکر تو دارا است نماز شب و روز
صلوات تو چه روحست و صلاتش بدن است»[3]
همانصلواتی که چه بر طبق مذهب تشیع[4] و چه بر طبق مذهب اهل تسنن[5]، ذکر آن در تشهد واجب است، و نگفتن آن به صورت عمدی، باعث بطلان نماز است.
جناب محمد ابن ادریس شافعی رئیس مذهب شافعیها در این زمینه میفرماید:
«یا اهل بیت رسول الله حبکم
فرض من الله فی القرآن انزله
کفاکم من عظیم القدر انکم
من لم یصل علیکم لا صلاة له»[6]
«ای اهل بیت رسول الله! محبت شما، از سوی خداوند در قرآن واجب شده است
در عظمت مقام شما، همین بس که هرکس بر شما صلوات نفرستد، نماز ندارد (نمازش مقبول نیست)»
صلواتفرستادن بر حضرت ختمی مرتبت صلّی الله علیه و آله و سلّم در نماز، علاوه بر نقشیکه در صحت نماز دارد، باعث کمال نماز نیز میگردد. چنانچه امام صادق علیه السلام در این زمینه میفرمایند:
«اِنَّ مِن تَمامِ الصَّومِ اِعطاءُ الزَّکاةِ یَعنى الفِطرَة کَما اَنَّ الصَّلوةَ عَلَى النَّبِى مِن تَمامِ الصَّلوةِ»،[7]؛ «تکمیل روزه به پرداخت زکاة یعنى فطرهاست، همچنانکه صلوات بر پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم کمال نماز است»
.........................................................
پینوشت:
[1].بحارالانوار،ج88،ص345
[2]. کافی،ج2،ص 19
[3].علامه حسن زاده آملی، صد کلمه در معرفت نفس،ص68
[4]. جواهر الکلام، ج10،ص267
[5]. الفقه علی المذاهب الاربعه، ج 1/ص 236 و 367 ، ر.ک: المغنی/ابن قدامه،ج1/ص579
[6]. دیوان الإمام الشافعی، ص115، دار الکتب العربی، بیروت، 1414 ق.
[7]. تفسیر نور الثقلین،ج5،ص556
ادامه مطلب
