چرا برخی تکالیف بر زن واجب نیست؟

81329096497574721179.jpg

چرا برخی تکالیف بر زن واجب نیست؟

زن از آن جهت که ریحانه است و «لیست بقهرمانه»، وجوب نسبت به بعضی از کارهای دشوار از دوش او برداشته شده، البته در حد رخصت نه عزیمت. و بدیهی است که بین رخصت و عزیمت فرق است. عزیمت، یعنی اگر نهی بر چیزی وارد شد کسیحق انجام آن را ندارد و اگر امر بر چیزی وارد شد چاره ای جز انجام آن نیست، مثل این که گفته شود مسافر نباید روزه بگیرد، نباید نماز ظهر یا عصر یا عشا را چهار رکعت بخواند، اصطلاحا به این بایدها و نبایدها «عزیمت» می گویند، یعنی باید اطاعت نماید. اما «رخصت» آن است که از عملی وجوب برداشته شده، بدون این که تحریم شده باشد. اگر گفته می شود نماز جمعه بر زن نیست یعنی واجب نیست که حتما حضور پیدا کند اما نه این که اگر حضور پیدا کرد مقبول نیست، یا صحیح نیست، یا فضیلت ندارد.
با توجه به توضیح فوق این شبهه که زن از بعضی مزایای مذهبی مانند شرکت در نماز جمعه، نماز جماعت، تشییع جنازه و... محروم شده است، حل می شود زیرا این که می فرماید: «فیما أوصی به النبی صلی الله علیه وآله علیا: علیه السلام: یا علی لیس علی النساء جمه ولا جماعه ولا أذان ولا اقامه؛ در ضمن وصیت های پیامبر (ص) به علی (ع) این بود که: یا علی نماز جمعه و جماعت و اذان و اقامه برای زنان واجب نیست»
این محرومیت ها در حد رخصت است نه عزیمت، یعنی الزام از زن گرفته شده نه این که حق شرکت در نماز جمعه و جماعت را ندارد. زیرا یکی از احکام نماز جمعه این است که در صورت تعین وجوب نماز جمعه، بر مکلفین واجب است که تا شعاع دو فرسخی در نماز جمعه حاضر شوند و نیز تا شعاع یک فرسخی تشکیل نماز جمعه دیگری مجاز نیست و به عبارتی دیگر، فاصله دو نماز نباید کمتر از یک فرسخ باشد.
بنابراین اگر نماز جمعه تا این حد مهم است که در صورت وجوب تعیینی، تا شعاع دو فرسخی حتما باید مسلمانان، شرکت کنند، این کار برای زن دشوار خواهد بود از این جهت، الزام و عزیمت از زن سلب شده است. نه بدین معنا که زن حق شرکت ندارد و یا اگر این رنج را تحمل کرد و در نماز جمعه حضور یافت، نمازش مقبول نباشد، یا کفایت از نماز ظهر نکند، و یا فاقد فضیلتنماز جمعه باشد.
درباره جماعت هم این چنین است، نماز جماعت به قدری دراسلام معتبر و مهم است که از رسول خدا (ص)، برای جلوگیری از نفاق منافقان در صدر اسلام دستور رسید: «کسانی که در نماز جماعت شرکت نمی کنند و تدریجا قصد توطئه و تضعیف اسلام را دارند و نیز آنها که دسترسی به نماز جماعت دارند ولی نماز جماعت را گرامی نمی شمارند و در آن شرکت نمی کنند، خانه هایشان به آتش کشیده شود.»
بر این اساس، شرکت در نماز جماعت رسول خدا (ص) بدون عذر، لازم و عدم حضور بدون عذر، ممنوع بود. و چنین دستوری چون توأم با دشواری بود، بر زنها لازم نشد، نه این که اگر زنی این رنج را تحمل کرد و در نماز جماعت شرکت نمود نمازش، مقبول نمی شد.

منـابـع

آیت الله عبدالله جوادی آملی- زن در آئینه جلال و جمال- صفحه 382-384

 


ادامه مطلب


[ جمعه 5 تیر 1394  ] [ 7:37 PM ] [ فروزان ]
[ نظرات(0) ]

علت خواندن سوره حمد در نماز

65307491244934047350.jpg

علت خواندن سوره حمد در نماز

* چرا سوره شریف فاتحه را باید در نمازهایمان بخوانیم؟ و سوره‌اى دیگر جاى‌گزین آن نمى‌شود؟
* قرآن کریم، فقط کلیات دین را مطرح کرده است و جزئیات و تفسیر آیات، به پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) و امامان معصوم(علیهم السلام) سپرده شده است، در روایات چنین آمده است:
1. از امام باقر(علیه السلام) درباره حکم کسى که در نمازش «فاتحة الکتاب» قرائت نکرده بود، سؤال شد؛ حضرت فرمود:(لاصلاة له إلاّ ان یقرأ بها)؛ نمازش، نماز شمرده نمى‌شود، مگر این‌که در آن «فاتحة الکتاب» را قرائت کند.
2. در روایت دیگر مى‌فرمایند: (کل صلاة لایقرأ فیها بفاتحة الکتاب فهى خداج)؛ هر نمازى که در آن «فاتحة الکتاب» خوانده نشود، ناقص است.[3]
3. امیرالمؤمنین امام على(علیه السلام) مى‌فرمایند: هر گاه تکبیر افتتاح را گفتى، پس سوره حمد را قرائت کن و سوره دیگرى که به آن اجازه داده شده، همراه آن بخوان...‌.[4]
4. امام رضا(علیه السلام) مى‌فرمایند: گفته شده در نماز حمد خوانده شود نهسوره دیگر، زیرا هیچ سوره‌اى جامع‌تر از سوره حمد نیست...‌.[5]
امام خمینى در تفسیر سوره شریف «حمد» مى‌فرماید: این سوره شریف مشتمل است بر عمده مقاصد الهیّه در قرآن شریف، زیرا که اصل مقاصد قرآن کریم تکمیل معرفة‌الله و تحصیل توحید است؛ پس جمیع مقاصد کتاب الهى و قرآن کریم برگشت به مقصد واحد مى‌کند و آن حقیقت توحید است که هدف نهایى و مقصد همه انبیاى عظام(علیهم السلام) است و حقایق توحید نیز در آیه مبارکه «بسم‌الله»... نهفته شده است، لذا این آیه شریفه، اعظم آیات الهیه و مشتمل بر تمام مقاصد کتاب الهى است و چون «باء» ظهور توحید و نقطه زیر آن سرّ آن است، پس تمام کتاب قرآن کریم ظهوراً و سراً در «باء» موجود است و انسان کامل یعنى وجود مبارک رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) که همان نقطه سرّ توحید است و در عالم، آیه و نشانه‌اى بزرگ‌تر از آن وجود مبارک نیست؛ چنان‌که در حدیث وارداست.[6]هر چه در تفسیر این آیه سخن گفته شود اندک است، چرا که معروف است: «امیرالمؤمنین على(علیه السلام) از سر شب تا صبح براى «ابن‌عباس» از تفسیر «بسم‌الله» سخن مى‌گفت، صبح شد در حالى که از تفسیر «باء» آن فراتر نرفته بود».[7] در فضیلت این سوره مبارکه سه روایت را نقل مى‌کنیم:
1. از امام صادق(علیه السلام) از «بسم‌الله...» سؤال شد؛ فرمودند: (الباء بهاءالله، والسین سناءالله، و المیم ملک الله،...)؛ «باء» نشانه عظمت و کمال خداوند متعال است و «سین» نشانه بلندى و رفعت مقام خداوندى است و «میم» نشانه فرمان‌روایى خداوند متعال است و... .[8]
2. ابن‌عباس از حضرت رسول(صلى الله علیه وآله) چنین نقل کرده است: براى هرچیز اساسى است و اساس قرآن «فاتحه» است و اساس «فاتحه» «بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم» است.
3. پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) به جابربن‌عبدالله انصارى فرمود: اى جابر! آیا برترین سوره‌اى که خدا در کتابشنازل فرموده به تو بیاموزم؟ جابر عرض کرد: آرى، پدر و مادرم فداى تو باد! اى رسول خدا! آن را به من بیاموز. پس رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) سوره «حمد» (ام‌الکتاب) را به او تعلیم داد و فرمود: اى جابر! آیا آگاهت سازم ازاین سوره؟ عرض کرد: چرا، پدر و مادرم فداى تو باد! یا رسول الله! از آن مرا با خبر ساز. فرمود: آن شفاى هر دردى است جز مرگ.[9]

[3]. ر.ک: شیخ حر عاملى، وسائل الشیعه، ج6، باب القراءة فى الصلاة، ص37ـ39.

[4]. شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج9، باب فى وصف الصلاة، ص266، ح7.
[5]. وسائل الشیعه، همان.
[6]. فیض کاشانى، تفسیر صافى، ج5، ص273، ذیل آیه شریفه «عن النبأ العظیم».
[7]. ر.ک: تفسیر نمونه، ج1، ص16.
[8]. محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، باب فضائل سوره فاتحه، ج89، ح12، ص231.
[9].عیاشى، تفسیر عیاشى، ج1، ص34، «تفسیر سوره حمد»، حدیث 9; تفسیر البرهان، ج1، ص42; تفسیر مجمع‌البیان، ج1، ص17و18 و براى آگاهى بیشتر ر.ک: امام‌خمینى، تفسیر سوره حمد، ص84ـ89.
 

ادامه مطلب


[ جمعه 5 تیر 1394  ] [ 7:36 PM ] [ فروزان ]
[ نظرات(0) ]

تلفظ مخارج حروف در نماز

77488925377837993047.jpg

تلفظ مخارج حروف در نماز

* اگر کسى که به علوم تجویدى آگاهى کامل دارد، ولى بنا به عللى هم‌چون افتادن دندان‌هاى ثنایاى جلو و... نتواند برخى حروف را صحیح تلفظ کند، خواندن قرآن و نماز او چه حکمى دارد.
* در مورد صحیح خواندن قرآن: از آن جا که خواندن قرآن واجب نیست، مشکلى نیست و اگر هم نمى‌توانند صحیح بخوانند در حدّى که مقدورشان مى‌باشد بخوانند؛ بنابراین گفته‌اند: حتى اگر نمى‌توانند قرآن بخوانند، مستحب است قرآن را باز نموده، به خطوط قرآن نگاه کنند. در روایتى بیان شده که اگر کسى نتواند قرآن را صحیح تلاوت کند، فرشتگان آن را تصحیح کرده، صحیح آن را در نامه عمل ثبت مى‌کنند.[21]
درباره نماز نیز اگر مراد از عدم امکان تلفظ صحیح، عدم رعایت برخى از مواردى است که علماى تجوید مى‌گویند که اشکالى ندارد و رعایت برخى از محسنات قرائتى که علماى تجوید مى‌گویند، در نماز واجب نیست.[22] ولى اگر به گونه‌اى باشد که نماز را غلط بخواند، در نماز جماعت شرکت کند یا از دندان مصنوعى استفاده کند.[23] البته در این‌باره شایسته است چنین فردى با دفتر مرجع تقلید خودش مکاتبه کند.
* درباره تلفظ «ص» در «اللّه الصمد» ـ که در حال نماز قرائت مى‌شود ـ اختلاف است؛ بعضى مى‌گویند: حرف «صاد» یعنى «اللّه الصمد»؛ ولى بعضى مى‌گویند: تلفظ آن به صورت «سْ» یعنى «اللّه السّمد» است که تماس سر زبان با بالاى دهان مى‌باشد؛ لطفاً بفرمایید کدام درست است؟
* حرف «صاد» مانند «س» تلفظ مى‌شود؛ در عین حال، صدا پر حجم و درشت مى‌شود و فرقى بین حرف «ص» در «الصمد» و سایر کلمات نیست. درباره طریقه تلفظ حرف «ص» چند دیدگاه وجود دارد. براى آگاهى بیشتر مى‌توانید به کتاب معرفى شده در پاورقىرجوع کنید.[24]
* منظور از آیه 110 سوره اسراء: (لاَ‌تَجْهَرْ بِصَلاَتِکَ وَ‌لاَ‌تُخَافِتْ بِهَا)؛ نمازت را با آواز بلند مخوان و بسیار آهسته‌اش مکن. چیست؟
* بر مرد واجب است حمد و سوره نماز صبح و مغرب و عشا را بلند بخواند و بر مرد و زن واجب است حمد و سوره نماز ظهر و عصر (و هم‌چنین تسبیحات اربعه) را آهسته بخوانند.[25]
یکى از دلیل‌هاى مراجع در این مسئله روایاتى است که از معصومین(علیهم السلام) رسیده و در کتاب‌هاى فقهى بررسى شده است.[26]هم‌چنین فتواى فقها در این مسئله ربطى به این آیه ندارد، چون جهر و اخفاتىکه در این مسئله وجود دارد، غیر از جهر و اخفاتى است که در آیه از آن نهى شده است؛ آنچه در نماز صبح و مغرب و عشا فقها فرموده‌اند جوهر داشتن صداست،نه بلند کردن صدا و آنچه در نماز ظهر و عصر فرموده‌اند، جوهر نداشتن صدا است، نه آن که حتى خود انسان هم صدایش را نشنود.[27]ولى آنچه در آیه مطرح شده غیر از این دو است مى‌فرماید: نمازت را به آواز بلند مخوان و بسیار آهسته‌اش مکن و میان این و آن راهى میانه جوى.
پس آیه ربطى به این مسئله فقهى ندارد، بلکه از افراط و تفریط در بلند خواندن و آهسته خواندن نهى مى‌کند.[28]
ممکن است مقصود آیه این باشد که: همه نمازها را بلند نخوان و یا همه را آهسته نخوان، بلکه راه میانه را انتخاب کن و بعضى نمازها را بلند و بعضى راآهسته بخوان. بنابراین هیچ منافاتى بین فتواى فقها در این مسئله با آیه مذکور وجود ندارد.[29]

[21]. کلینى، اصول کافى، ج2، ص619.

[22]. ر.ک: توضیح المسائل مراجع، ج1، ص632 و عروة الوثقى، ج1، مسئله53.
[23]. عروة الوثقى، ج1، مسئله33.
[24]. ر.ک: سیدمحسن موسوى بلده، حلیة القرآن، ج1، ص19 ـ 21; ج2، ص33 و 41.
[25]. امام‌خمینى، توضیح‌المسائل، مسئله 992 و 1007.
[26]. نجفى، جواهر الکلام، ج9، ص364 ـ 369; عاملى، وسائل‌الشیعة، ج6، ص82 ـ 86، باب 25 و 28، ابواب القرائة فى الصلاة.
[27]. امام، تحریرالوسیله، ج1، ص166، مسئله 11، القول فى القرائة.
[28]. محمد حسین طباطبایى، ترجمه المیزان، سید محمدباقر موسوى همدانى، ج 13، ص 312; همان، تفسیر نمونه، ج12، ص328.
[29]. سید محمد حسین طباطبایى، المیزان، ترجمه سیدمحمدباقر موسوى، ج13، ص12.
 

ادامه مطلب


[ جمعه 5 تیر 1394  ] [ 7:36 PM ] [ فروزان ]
[ نظرات(0) ]

هم‌سانى نماز شیعه با نماز پیامبراسلام(صلى الله علیه وآله وسلم) و امامان

75005427638456663822.jpg

هم‌سانى نماز شیعه با نماز پیامبراسلام(صلى الله علیه وآله وسلم) و امامان

* آیا نمازى که ما مى‌خوانیم همان نماز پیامبر(صلى الله علیه وآله) و امامان(علیهم السلام) است و تفاوتى نکرده است؟
*نمازى که ما ـ براساس آنچه فقها و مراجع تقلید به‌دست آورده‌اند ـ مى‌خوانیم، تمام اجزا، شرایط، مسائل و احکام آن از آیات قرآن و روایات پیامبر(صلى الله علیه وآله) و امامان(علیهم السلام) گرفته شده است.
براىنمونه، سه جلد از کتاب وسائل الشیعه[45] در مورد نماز و احکام و مسائل آن است. بنابراین نمازى که ما مى‌خوانیم همان نماز پیامبر(صلى الله علیه وآله)و امامان(علیهم السلام) است. براى نمونه یک روایت را درباره کیفیت نماز بیان مى‌کنیم: حماد بن عیسى[46] گوید: امام صادق(علیه السلام)برخاست و رو به قبله ایستاد، دو دستش را روى پاهایش قرار داد و انگشتان دستش را بست، فاصله بین پاهایش را نزدیک کرد تا مقدار سه انگشت باز، با خشوع تکبیرة الاحرام گفت، سپس حمد را با ترتیل قرائت فرمود و سوره توحید را بعد از آن خواند، سپس به مقدار یک نفس کشیدن درنگ کرد، در حالى که ایستاده بود، سپس در همین حال «اللّه‌اکبر» گفت، بعد به رکوع رفت و کف دست‌هایش را در حالى که انگشتان دستش باز بود، بر روى زانوهایش قرار داد. زانوهایش را به پشت ردنمود و پشت خود را مستوى نمود؛ به گونه‌اى که اگر قطره آبى بر آن مى‌ریخت،ثابت مى‌ماند. گردنش کشیده و چشمانش را فرو خوابانیده بود. در این حال سه بار با ترتیل تسبیح (سبحان ربى العظیم و بحمده) گفت، سپس سر از رکوع برداشتوایستاد، پس از آرامش «سمع اللّه لمن حمده» و «اللّه اکبر» را گفت و دست‌هایش را تا مقابل صورتش بالا آورد. بعد از آن به سجده رفت. هنگام سجده رفتن، ابتدا دست‌هایش را به زمین نهاد، سپس زانوهایش را. در سجده تنها هشت عضو بدنش را بر زمین نهاد: پیشانى، دو کف دست، دو زانو، سر دو انگشت شست پاو بینى ـ قرار دادن بینى بر زمین مستحب است ـ و در سجده سه بار فرمود: «سبحان ربى الاعلى و بحمده». سپس سر از سجده برداشت و به طور کامل نشست؛ آنگاه «اللّه اکبر» گفت و نیز «استغفر اللّه ربى و اتوب الیه» گفت. دوباره «اللّه اکبر» گفت، سپس به سجده دوم رفت و سجده دوم را همانند سجده اول به جا آورد و رکعت دوم را همانند رکعت اول انجام داد. بعد از نماز به حمّاد فرمود: اى حمّاد! این گونه نماز بخوان، در حال نماز به جایى نگاه نکن، با انگشتان خود بازى نکن.[47]

[45]. یکى از کتاب‌هاى روایى فقه شیعه است که مشتمل بر 35868 روایت مى‌باشد و محدث بزرگ شیخ حر عاملى آن را تألیف نموده‌اند.
[46]. ـ بعد از این که در حضور امام صادق(علیه السلام) دو رکعت نماز مى‌خواند و حضرت نمازش را نمى‌پسندد. 
[47]. شیخ حر عاملى، وسائل الشیعه، ج 4، ص 673.

 


ادامه مطلب


[ جمعه 5 تیر 1394  ] [ 7:34 PM ] [ فروزان ]
[ نظرات(0) ]