کد ِکج شدَنِ تَصآویر

کداهنگ برای وبلاگ

چشمه سلطان ولی کریز
چشمه سلطان ولی کریز
 
نويسندگان

شهادت حضرت معصومه (س)تسلیت وتعزیت باد.

 

 

رحلت شهادت گونه حضرت فاطمه ی

 

معصومه(س)رابه یگانه منجی عالم

 

بشریت حضرت مهدی موعودامام زمان

 

(عج)ونایب برحقش ولی امرمسلمین جهان

 

حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای عزیز

 

(حفظه الله)وعموم مسلمانان جهان

 

 

 باالاخص ملت شهیدپرور وولایت

 

 مدار ایران اسلامی تسلیت وتعزیت باد

 

 

 

 

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

 

|||||||||||||||||||||||||||||||||||

|||||||||||||||||||||||||||||||

 

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

احمداسماعیلی کریزی/سی ام دیماه 1394هجری شمسی

 

 

barrud.rasekhoonblog.com

وبلاگ "چشمه سلطان ولی کریز"

|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

kariz.mizbanblog.com

وبلاگ بررود

|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

barrud.persianblog.ir

بررودکریز

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 


ادامه مطلب



[ چهارشنبه 30 دی 1394  ] [ 11:58 PM ] [ احمد ]
نظرات 0



 


معاون بازرسی سازمان بسیج مستضعفین:
 
حضور ایران در سوریه مستشاری است/ سوریه هیچ‌گاه تقاضای نیروی عملیاتی از ایران نداشته است
تاریخ انتشار : ۳۰ دی ۱۳۹۴ در ۱۱:۲۶ ق٫ظ
 
 
معاون بازرسی سازمان بسیج گفت: حضور نیروهای ایرانی در جغرافیای جهان اسلام و کشورهای محور مقاومت از نوع مستشاری است.
یوسفعلی زاده

به گزارش صبح توس،حسینعلی یوسفعلی زاده معاون بازرسی سازمان بسیج در گفتگو بابصیرسبزوار با اشاره به حضور نیروهای ایرانی در مناطق سوریه و عراق و همچنین افزایش تعداد شهدای مدافع حرم در برخی از مقاطع زمانی اظهارداشت: حضور ایران در منطقه به عنوان نیروی عملیاتی نبوده و تنها توان مستشاری ایران است که به رزمندگان در محور مقاومت کمک می‌کند.

 

وی با بیان اینکه برخی اوقات مستشاران ایرانی برای شناسایی بهتر منطقه و دیدن آرایش و تجهیزات دشمن و دستیابی به اطلاعات دقیق مجبور به حضور در مناطق عملیاتی می‌شوند تاکید کرد: این حضور نیروها برای شناسایی در مناطق سبب می‌شود که نیروها در تیرس قرار گرفته و به فیض شهادت نائل شوند.

 

یوسفعلی زاده در پاسخ به سوال خبرنگار ما مبنی بر درخواست حضور نیروهای مستشاری در مناطق پس از افزایش تعداد شهدا، تصریح کرد: خون شهید می‌جوشد و با اعلام خبر شهادت هرکدام از مدافعین حرم، درخواست‌های مشتاقان برای دفاع از حرم اهل بیت (ع) افزایش ده‌ها و صد‌ها برابری می‌یابد.

 

معاون بازرسی سازمان بسیج با بیان اینکه در کشورهای محور مقاومت اعم از سوریه و عراق رزمنده به اندازه کافی وجود دارد، خاطرنشان کرد: این کشورها هیچ‌گاه ازایران تقاضای لشگر و نیرو نداشته و تنها توان مستشاری ایران و نیروهای تخصصی ایران است که به کمک این کشورها می‌روند.

 

انتهای پیام/

barrud.rasekhoonblog.com

وبلاگ "چشمه سلطان ولی کریز"

|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

kariz.mizbanblog.com

وبلاگ بررود

|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

barrud.persianblog.ir

بررودکریز

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

 

 


ادامه مطلب



[ چهارشنبه 30 دی 1394  ] [ 4:00 PM ] [ احمد ]
نظرات 0

خاطرات انقلاب(12) ازکتاب خاطرات زیبا

 

 

نوشته حجت الاسلام علی اسماعیلی کریزی
 

 


 

خبر شهادت حاج آقا مصطفی خمینی (ره)

 

Image result for ‫علی اسماعیلی کریزی /تصاویر‬‎

 

در خیابان چهارمردان قم، مهدیه‌ای وجود داشت که در آن مهدیه، حضرت آیت الله خز علی حفظه الله، کتاب البیع مکاسب مرحوم شیخ انصاری را تدریس می‌کردند. اوج خفقان بود. حکومت پلیسی شاه بر همه جا سایه شوم خودش را گسترده بود. من نیز از شاگردان درس آیت الله خز علی بودم. از ابتدای تحصیل نظم سرلوحه کارم بود. همیشه اول وقت سر درسها حاضر می‌شدم. درس مکاسب سا عت چهار بعد از ظهر تدریس می‌شد. یک روز دست بر قضا خواب ماندم و چند دقیقه‌ای دیر‌تر سر درس حاضر شدم. وقتی رسیدم به مهدیه، دیدم درس را شروع کرده‌اند. پشت سر جمعیت نشستم؛ لکن دیدم استاد حرفهایی غیر از درس می‌زنند. سکوت مطلق جلسه را فرا گرفته بود. بعضی از دوستان را دیدم که فقط قطراتی اشک از چشمانشان روی گونه جاریست. هیچ کس حرف نمی زد و استاد این جملات را بیان می‌کرد: آن مرد مجاهد نستوه آن عالم بزرگ جلیل‌القدر... فرزند برومند آن عالم مجاهد، آن فقیه بزرگوار، آن مرجع نستوه و... یک مرتبه به ذهنم آمد، نکند برای امام خمینی، در نجف حادثه‌ای پیش آمده؛ لکن برایم سخت بود که این حرف را، حتی در ذهن داشته باشم و بعد از بیان آن جملات و اوصاف بدون اینکه اسمی از کسی برده شود فرمودند: لذا درس تعطیل است. پس از اعلام تعطیلی درس از جانب ایشان از دوستانی که زودتر آمده بودند سؤال کردم، چه خبر است و چرا گریه می‌کنید؟

گفتند: فرزند امام خمینی، حاج آقا مصطفی را در نجف شهید کردند. همه جلسه را با حالت گریه و غم آلوده ترک کرده و پراکنده شدند. از روز بعد جلساتی به مناسبت شهادت ایشان در قم برگزار می‌شد.

اولین جلسه در مسجد اعظم

تا آن روز در آرزوی شنیدن نام خمینی بودیم و جلسات ترحیم بهانه‌ای شد که سخنرانان، نام خمینی را بر زبان جاری کنند. اولین جلسه در مسجد اعظم قم برگزار شد. جمع زیادی از طلاب و روحانیون قم حضور داشتند. مرحوم ربانی املشی، حدود بیست دقیقه سر پا ایستاد و تسلیت گفت و مقداری پیرامون فضائل حاج آقا مصطفی صحبت کرد. پس از ایشان، آیت الله خز علی نیز ایستاده حدود یک ربع ساعت صحبت کردند و فرمودند: این منبر نبود؛ بلکه عرض تسلیتی بود که خدمت حضار و طلاب محترم گفته شد.

علت این گفته این بود که آقایان از طرف ساواک ممنوع المنبر بودند و هر لحظه که اسم خمینی برده می‌شد، صدای گریه طلاب را همراه داشت. قرار بر این بود که طلاب هیچ گونه شعاری ندهند و بهانه دست دشمن داده نشود تا بتوانند این نوع جلسات را به نام جلسة ترحیم و در حقیقت معرفی امام و حاج آقا مصطفی داشته باشند. چند نفر از طلاب جوان که هنگام خروج خواستند شعار بدهند، مرحوم آقای شیخ صادق خلخالی را دیدم که با عصبانیّت جلو آمد و داد می‌کشید: شعارندهید تا جلسات ادامه یابد. به لطف خدا جلسات پرباری باحضور اقشار مردم برگزار شد و این موضوع برای ساواک خیلی سنگی بود.

پس از چهل روز از شهادت شهدای قم و پخش خبر شهادت آنان در شهر‌های مختلف، قرار شد تا مراسمی تحت عنوان چهلم شهدای قم، در مسجد اعظم برگزارشود. لکن با ممانعت ساواک مواجه گردید دربهای شبستان‌های مسجد اعظم را بسته بودند و مراسمی برگزار نشد. فقط تعدادی از طلاب داخل صحن مسجد تجمع کردند و شهید بشارتی به طور ایستاده چند دقیقه‌ای سخنرانی کرد و افراد پراکنده شدند و شعارهائی هم می‌دادند. لکن بعد خبر رسید که همزمان در تبریزمراسمی برگزار شده است و وسائل عمومی و دولتی توسط مردم، تخریب گردیده و تعدادی بانک به آتش کشیده و چندین نفر نیز از مردم به شهادت رسیده‌اند.

منبع : کتاب خاطرات زیبا نوشته حجت الاسلام والمسلمین علی اسماعیلی کریزی

 

 

barrud.rasekhoonblog.com

وبلاگ "چشمه سلطان ولی کریز"

|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

kariz.mizbanblog.com

وبلاگ بررود

|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

barrud.persianblog.ir

بررودکریز

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

 


ادامه مطلب



[ چهارشنبه 30 دی 1394  ] [ 3:55 PM ] [ احمد ]
نظرات 0

film.eshragh.info

 

دیدار ستاد برگزاری سومین جشنواره فیلم اشراق

 

 

با رئیس مجلس شورای اسلامی دکتر لاریجانی

 

||||||||||||||||||||||||||||

 

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

 

|||||||||||||||||||||||||||||||||

 

 

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

 

|||||||||||||||||||||||||||||||

 

 

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

 

 

|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

 

 

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

 

دیدار ستاد برگزاری سومین جشنواره فیلم اشراق

 

 

با رئیس مجلس شورای اسلامی دکتر لاریجانی

 

 

barrud.rasekhoonblog.com

وبلاگ "چشمه سلطان ولی کریز"

|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

kariz.mizbanblog.com

وبلاگ بررود

|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

barrud.persianblog.ir

بررودکریز

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||


ادامه مطلب



[ چهارشنبه 30 دی 1394  ] [ 3:47 PM ] [ احمد ]
نظرات 0
   کد خبر: 59063 یکشنبه، 27 دی 1394 - 14:52
 
 
چاپ تاریخ شفاهی «سرلشکر محسن رضایی»
 
شهیدخبر(شهیدنیوز): شهیدخبر (تلنگر) : مرکز اسناد وتحقیقات دفاع مقدس جلد نخست کتاب «راه» که به تاریخ شفاهی سرلشکر محسن رضایی اختصاص دارد را منتشر خواهد کرد.
  

چاپ تاریخ شفاهی «سرلشکر محسن رضایی»

به گزارش خبرنگار ایثار و شهادت شهیدخبر «تلنگر»: مرکز اسناد وتحقیقات دفاع مقدس جلد نخست کتاب «راه» که به تاریخ شفاهی سرلشکر محسن رضایی اختصاص دارد را منتشر خواهد کرد.

به گزارش ایسنا، جلد نخست کتاب «راه» نتیجه 21 جلسه گفت‌وگوی مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس با سرلشکر محسن رضایی است. این کتاب اکنون پس از مراحل آماده‌سازی و تدوین، در آستانه عرضه به بازار نشر کشور است.

ایده «تاریخ شفاهی فرماندهان جنگ» از سوی مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس به دکتر محسن رضایی پیشنهاد شد و این فرمانده پس از حدود 6 ماه پذیرفتند تا در روز 28 بهمن ماه 1388 مصاحبه درباره دفاع مقدس را آغاز کنند. ام�'ا این مرکز اعتقاد داشت چند جلسه نیز به منشأ اجتماعی، طبقاتی و خانوادگی سرلشکر رضایی و همچنین نقش او در واحد اطلاعات اختصاص یابد.

جلد نخست تاریخ شفاهی دکتر رضایی از سه بخش «دوره نوجوانی»، «دوران مبارزه»و «دوره واحد اطلاعات» تشکیل شده است.مصاحبه‌ها توسط دکتر غلامعلی رجایی و دکتر حسین اردستانی انجام شده است و گروهی از کارکنان مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس در تدوین، ویراستاری، صفحه آرایی و چاپ و انتشار این کتاب ایفای نقش کرده‌اند.

 

انتهای پیام / مجتبی غلامی

 

 

   
  

اضافه نمودن به: Share/Save/Bookmark



نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
آدرس وب:
نظر
 
      کد امنیتی:
 
 
 

barrud.rasekhoonblog.com

وبلاگ "چشمه سلطان ولی کریز"

|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

kariz.mizbanblog.com

وبلاگ بررود

|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

barrud.persianblog.ir

بررودکریز

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

 
 
 

ادامه مطلب



[ چهارشنبه 30 دی 1394  ] [ 5:55 AM ] [ احمد ]
نظرات 0
   کد خبر: 59962 سه شنبه، 29 دی 1394 - 20:02
 
 
ماجرای اعزام گردان ۳ پادگان ولی‌عصر برای کمک به مدافعین غریب «خرمشهر»
 
شهیدخبر(شهیدنیوز): تلنگر، از رویاهای رژیم عراق اضافه کردن بندر خرمشهر به خاک عراق بود که سرانجام برای تحقق این رویا در 31 شهریور 1359 ارتش صدام با استعداد 2 لشکر به شهر خرمشهر هجوم آورد و پس از 35 روز مقاومت بی‌نظیر و فراموش نشدنی، در تاریخ 4/8/1359 خرمشهر را به تصرف ارتش خود در آورد.
  

به گزارش باشگاه ایثار و شهادت شهیدخبر «تلنگر»:از رویاهای رژیم عراق اضافه کردن بندر خرمشهر به خاک عراق بود که سرانجام برای تحقق این رویا در 31 شهریور 1359 ارتش صدام با استعداد 2 لشکر به شهر خرمشهر هجوم آورد و پس از 35 روز مقاومت بی‌نظیر و فراموش نشدنی، در تاریخ 4/8/1359 خرمشهر را به تصرف ارتش خود در آورد. صدام پس از اشغال خرمشهر در پیامی چنین گفت: نیروهای مسلح ما هم اکنون محمره (خرمشهر) مروارید شط العرب را به تصرف خود در آوردند. شهری که امروز لباس عزا را از تن رها کرد و لباس عربی، یعنی پیروزی بر تن نمود.

با سقوط خرمشهر، فرماندهان ارتش عراق کمیته‌ای موسوم به کمیته تخلیه اموال تشکیل می‌دهند. اموال و اثاثیه 25 هزار واحد مسکونی شهر، به بندر بصره منتقل و پس از فروش در آنجا، مبلغ آن به حساب ارتش عراق واریز می‌شود. ارتش عراق پس از اشغال خرمشهر 700 هزار تن کالا به همراه 500 اتومبیل خارجی که در بندر عظیم خرمشهر تخلیه شده بود را به غارت برد.

از جمله یگان‌هایی که در وانفسای تنهایی و غربت به کمک مدافعین خرمشهر شتافت گردان 3 پادگان ولیعصر سپاه تهران به فرماندهی علیرضا موحدی دانش بود که بعدها فرماندهی گردان جبیب‌بن مظاهر را به عهده می‌گیرد. ماجرای اعزام این گردان را یکی از همرزمان شهید موحدی دانش بازگو می‌کند. این ماجرا در کتاب «من و علی و جنگ» به قلم سهیلا علوی‌زاده روایت شده است که به همت کنگره شهدای لشکر 10 سیدالشهدا(ع) تألیف شده است. ماجرای این اعزام به این شرح است:

10 روز قبل از آنکه خرمشهر سقوط کند، علی با گردانش در منطقه گلف بودند تمام تجهیزات گردان را یک آرپی‌جی و ژ3 هایی که در دست بچه‌ها بود تشکیل می‌داد علی از تجربه سر پل ذهاب پند گرفته بود که قبل از انجام هر نوع اقدام نظامی نسبت به اوضاع و احوال منطقه مورد عمل شناخت پیدا کند. این بود که نیروها را در گلف نگه داشت.

ماشینی از سپاه اهواز گرفت و همراه یکی از بچه‌های گردان که آبادانی بود به سمت خرمشهر رفت آن موقع هنوز محاصره شهر کامل نشده بود و علی توانست از راه خاکی ماهشهر - جبده به خرمشهر برسد. در شهر گشتی زد و دید اوضاع بسیار خراب است خودش تعریف می‌کرد: «اینجا هم درست مثل غرب بود روی دوش همه مردم شهر اسلحه‌ای بود صبح بلند می‌شدند و می‌رفتند و شب می‌آمدند. مثل اداره شده بود آن‌هایی که زنده مانده بودند برمی‌گشتند تا فردا صبح دوباره بلند شوند و بروند.

 

ماجرای اعزام گردان ۳ پادگان ولی‌عصر برای کمک به مدافعین غریب «خرمشهر»

علی با محمد جهان آرا که فرمانده سپاه خرمشهر بود صحبت کرد، جهان آرا وقتی یک نیروی سازمان یافته حدود صد و نود نفر را دید که به کمک آن‌ها آمده‌اند و نیز تجربه جنگ شهری دارند، بسیار خوشحال شد نامه‌ای نوشت مبنی بر یانکه به این نیرو به شدت نیاز دارند و آن را به علی داد. علی به اهواز برگشت و با مسئولین آنجا از نامه نماینده امام در شورای عالی دفاع صحبت کرد و توانست تعدادی خمپاره بگیرد و گردان را به طرف ماهشهر حرکت دهد.

وقتی به ماهشهر رسیدیم با وجود عجله‌ای که برای رسیدن به خرمشهر داشتیم چندین روز در آنجا معطل شدیم. علی برای بردن گردان به خرمشهر به وسیله نقلیه و هماهنگی احتیاج داشت. او از این ستاد به آن ستاد از پیش این سرگرد به پیش آن سرهنگ رفت اما نه تنها با او هیچگونه همکاری نشد. بلکه در آخر همچون علی خیلی پایپیچشان شده بود به او توهین کردند و داد و بیداد راه انداختند و گفتند این را بیندازید بیرون. به صراحت می‌گفتند نیرو باید به صورت نظامی برود و ما شما را به عنوان نیروی نظامی نمی‌شناسیم در همین کش و قوس‌ها بود که خبر رسید خرمشهر سقوط کرد.

 

ماجرای اعزام گردان ۳ پادگان ولی‌عصر برای کمک به مدافعین غریب «خرمشهر»

علی دیگر وقت را از دست نداد. دوبه‌ای به صورت شخصی اجاره کرد بچه‌ها سوار آن شدند و از راه آبی به سمت آبادان حرکت کردیم سرعت دبه بسیار کند بود طوری که بچه‌ها به شوخی اسم آن را خر دریایی گذاشته بودند راهی را که می‌توانستیم ظرف ده دقیقه طی کنیم با دبه حدود چهل و هشت ساعت طی کردیم آن هم در شرایطی که به آب و غذا و امکانات اولیه رفاهی کوچک‌ترین دسترسی نداشتیم سرانجام به چوئیبده رسیدیم از آنجا تا آبادان که مسافتی نسبتا طولانی بود را پیاده رفتیم.

در آبادان هتلی است به نام هتل پرشین که محل استقرار باقی‌مانده سپاه خرمشهر بود بسیاری از آن‌ها در حمله دشمن شهید شده بودند خودمان را به هتل پرشین رساندیم بسیاری از آن‌ها در حمله دشمن شهید شده بودند خودمان را به هتل پرشین رساندیم. محمد جهان آرا وقتی علی را دید بسیار خوشحال شد اما از دیر آمدن او هم گله کرد از سپاه خرمشهر ده دوازده نفر بیشتر نمانده بودند آن‌ها هم در منطقه کوت‌شیخ مستقر بودند. علی، بخشی از نیروهای گردان را در کوت شیخ و بقیه را در مناطق دیگر از جمله فیاضیه ایستگاه هفت آبادان شیر پاستوریزه و جزیره مینو پخش کرد و به این ترتیب دست راست محمد جهان آرا شد.

 

 

انتهای پیام/مجتبی غلامی

   
  

اضافه نمودن به: Share/Save/Bookmark



نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
آدرس وب:
نظر
 
    کد امنیتی:

 

 

 

 

 

barrud.rasekhoonblog.com

وبلاگ "چشمه سلطان ولی کریز"

|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

kariz.mizbanblog.com

وبلاگ بررود

|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

barrud.persianblog.ir

بررودکریز

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

 

 

ادامه مطلب



[ چهارشنبه 30 دی 1394  ] [ 5:53 AM ] [ احمد ]
نظرات 0
   کد خبر: 59960 سه شنبه، 29 دی 1394 - 21:43
 
 
وقتی «آقا» دلش برای صیاد تنگ شده بود!
 
وقتی «آقا» دلش برای صیاد تنگ شده بود!شهیدخبر(شهیدنیوز): یک روز از خاکسپاری شهید صیاد شیرازی می گذشت. خانواده شهید، بعد از نماز صبح خودشان را به بهشت زهرا رساندند. به مزار که نزدیک شدند، با دیدن چند نفر که جلو می آمدند تعجب کردند!
  

دفاع پرس، یک روز از خاکسپاری شهید صیاد شیرازی می گذشت. خانواده شهید، بعد از نماز صبح خودشان را به بهشت زهرا رساندند. به مزار که نزدیک شدند، با دیدن چند نفر که جلو می آمدند تعجب کردند! محافظ های آقا بودند. وقتی خودشان را معرفی کردند، اجازه عبور دادند. آقا بالاسر مزار ایستاده بود و زیرلب نجوا می کرد.

حیرت خانواده صیاد را که دید، فرمود: «دلم برای صیادم تنگ شده بود!»

صیاد دو روز قبل از شهادت، پیش آقا بود. روز تشییع باشکوه شهید هم آقا حاضر شده بود و تابوتش را بوسیده بود. باز هم احساس دلتنگی داشت.

برگرفته از خاطره امیرناصر آراسته (همرزم شهید صیاد شیرازی)

 

 

 

barrud.rasekhoonblog.com

وبلاگ "چشمه سلطان ولی کریز"

|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

kariz.mizbanblog.com

وبلاگ بررود

|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

barrud.persianblog.ir

بررودکریز

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

 


ادامه مطلب



[ چهارشنبه 30 دی 1394  ] [ 5:52 AM ] [ احمد ]
نظرات 0
   کد خبر: 59053 دوشنبه، 28 دی 1394 - 12:27
 
 
روزنگار خاطرات یک شهید در جبهه + دست‎نوشته
 
شهیدخبر(شهیدنیوز): شهیدخبر (تلنگر) : حسین می‌گوید اگر با کشتن من دین جدم محمد (ص) زنده می‌شود، پس‌ ای شمشیر‌ها مرا دریابید. ‌من هم می‌گویم هر‌چند لایق نیستم، اگر با کشتن من دین پیامبرم و امامانم و رهبرم شکوفا می‌شود و خونم یک خدمتی به آن می‌کند، پس‌ ای مسلسل‌ها و سرب‌ها سینه مرا بدرید و پاره کنید و خونم را بریزید؛ شاید در پیش حسین رو سفید بشوم.
  

  به گزارش خبرنگار ایثار و شهادت شهیدخبر «تلنگر» :شهید رسول کشاورز نورمحمدی به سال ۱۳۴۴ در یکی از روستاهای قزوین متولد شد و ۴ ساله بود که پدر خود را از دست داد و روزگار را با سختی‌های خودش سپری کرد تا آنجا که دیپلم اقتصاد گرفت و با شروع جنگ تحمیلی خود را به قافله مدافعان انقلاب رساند و به عنوان بسیجی وارد عرصه جنگ شد و همچنین به کلاس‌های حوزه می‌رفت و درس طلبگی را شروع کرده بود و در همین حین بود که لباس سبز پاسداری را بر قامت خود پوشاند و پس از گذراندن دوره‌های آموزشی به عنوان فرمانده گردان حضرت زینب (س) لشکر ۱۰ سید الشهدا انتخاب شد و در مورخه ۱/ ۱۱/ ۶۵ در کربلای ۵ خود را به قافله عاشوراییان رساند.

سه روز بعد در حالی که پیکر مطهرش را به درب منزلش رساندند فرزند دومش به نام زهرا نیز که متولد ۴/ ۱۱/ ۶۵ می‌باشند را به پدر رساندند. تا شاید مرحمی باشد بر زخمهای بسیار پدر و این دختر یک روزه توانست پدرش را برای اولین و آخرین بار ملاقات کند.

قسمتی از خاطرات روزهای جبهه را که در دفترچه شهید کشاورز و به قلم ایشان روزنگار شده است به همراه وصیت نامه‌شان را در ذیل می‌خوانیم. ضمناً از علاقمندی‌های این شهید شعر حافظ و بهره گیری از کتاب‌های شهید مطهری است که در آثار به جامانده ایشان به دستمان رسیده است.


خواب شهادت

۲۰ /۱۰/ ۶۱ صبح ساعت ۱۵/۵ از خواب بیدار شدم و وضو ساختم و نماز شب را و نماز نافله صبح و نماز صبح را خواندم و صبحانه خوردیم هوا خیلی خوب بود سرد بو د اما آفتابی با برادر امینی رفتیم بیرون کمی صحبت کردیم و دوباره به داخل چادر رفتیم و کمی نشستیم من بلند شدم ظهر بود نماز ظهر را به جماعت خواندیم و بعد از ظهر فرمانده گروهان گفت گروه بندی مجددی کنیم و بخط شدیم ساعت ۵/۴ بعد از ظهر بود برادر عبدالله کمی در مورد کارهای متفرقه صحبت کردند و برادر امینی به گروه ۱۰ آمدند و من به گروه ۱۱ رفتم و بعد از تمام شدن کار به چادر آمدیم و وضو گرفتیم و دوباره با برادر امینی بالای کوه بودیم و خورشید غروب کرده بود و من به او گفتم‌ای کاش روز حرم اباعبدالله (ع) باشیم و امام موسی ابن جعفر (ع) را هم زیارت کنیم.

روزنگار خاطرات یک شهید در جبهه + دست‎نوشته

او گفت انشا الله در کربلا هر چه زود‌تر باشیم و من خیلی ناراحت کربلا بودم و در ضمن شب گذشته هم خواب شهادت خودم و یکی از بچه‌های دیگری را در خواب دیده بودم و غروب اشک‌هایم همانطور بی‌اختیار جاری می‌شد به طرف کربلا نگاه می‌کردم گریم می‌گرفت و شب همانروز دعای توسل برگزار شد (در چادر تدارکات) و خیلی با حال بود و معنوی و بعد از دعا چای و شام خوردیم و وضو گرفتم ساعت ۱۱ شب بود خوابیدم.
 

 


حمام صلواتی

۲۱/ ۱۰/ ۶۱ بنام خدا صبح ساعت ۵/۵ از خواب بیدار شدم و نافله صبح و نماز یومیه صبح را خواندم و کمی قرآن خواندم و ساعت ۱۵/۷ به صبحگاهی رفتیم و بعد از قرائت قرآن و چند کیلومتر دویدیم و بعد از نرمش ساعت ۵/۸ تمام شد و ساعت ۱۰ بود من به چنانه برای حمام رفتم و سر راه کمی کشمش و شربت صلواتی خوردم. سوار یک تویوتا شدم و به چنانه رسیدیم و بعد از حمام صدای اذان می‌امد و من آن موقع از صدای اذان خیلی خوشم می‌آمد و به سوی مسجد رفتم و نمز جماعت خواندیم و بعد از نماز برادران جهادگر نهار صلواتی دادند و حوله من از یادم رفته بود و مانده بود.

داخل حمام برگشتم بیاورم. یادم افتاد صلوات حمام را نفرستادم. خیلی خوشحال شدم چون که حوله باعث شد من صلوات یادم بیفتد و بعد از نهار سوار ماشین شدم و سر ایستگاه شربت (صلواتی) پیاده شدم و یک روزنامه صلواتی برداشتم و دو جلد کتاب و دو جلد قرآن برای دوستم (هدیه) خریدم و آمدم و در راه یکی برادران قبلی را دیدم (مردانیان) و بعد از دیدار آمد و استراحت کردم و وقت نماز بیدار شدم و نماز جماعت خواندیم و بعد از نماز شام خوردیم و در چادر شماره ۳ دعای توسل بود عجب شبی بود. دعای توسل آنقدر باحال بود که حد نداشت و بعد از دعا رفتم وضو گرفتم و ساعت ۵/۱۱ شب خوابیدم.

روزنگار خاطرات یک شهید در جبهه + دست‎نوشته

پتوی زیادی

۲۳ /۱۰/ ۶۱ بنام خدا صبح بلند شدم و شنیدم اذان می‌دهد خیلی ناراحت شدم چونکه دیر از خواب بیدار شدم و دلیل آن این بود که امشب یک پتو زیادی به زیرم انداختم و یک مقدار راحت بودم و نماز صبح و نافله صبح را خواندم و برای صبحگاهی آماده شدم و ساعت ۱۵/۸ صبح گاهی تمام شد و صبحانه صرف شد و دوباره برای آموزش توجیهی مین خط شدیم و بادر جعفر جهرودی صحبت کردند و بعد از آموزش من یک دوش گرفتم چونکه لازم بود و نماز را خواندیم و بعد از نماز رخت‌هایم را شستم و عصر شد و نماز را خواندیم و بعد از شام به تیپ عاشورا رفتیم برای دعای کمیل قبل از دعا برادر جهرودی در مورد عملیات صحبت کردند و گفتند عملیات خیلی نزدیک است و آماده باشید من خوشحال شدم و برادر جهرودی گفتند که شما اول از همه نیرو‌ها پیشقدم هستید ساعت ۱۱ دعا تمام شد و خوابیدیم.

قسمتی از وصیت نامه:
بسم الله الرحمن الرحیم
ما همه از او هستیم و به سوی او خواهیم شتافت چه زود چه دیر، یکی زود یکی دیر، یکی جوان یکی پیر، یکی در راه راست یکی در راه غلط، یکی در راه اسلام و قرآن، یکی در راه کفر و عصیان، خلاصه یکی شهید، یکی هالک، خدایا ما را شهید قرار بده، خدایا نکند ما جزء غیر المغضوب قرار بگیریم و شهید نشویم. یا الله ما را جزء شهیدان قرار بده. خدایا به تو پناه می‌برم از مرگ غیر از شهادت.

روزنگار خاطرات یک شهید در جبهه + دست‎نوشته

برادران و خواهران سعی کنید به مقام شهادت برسید و دعا کنید ما هم برسیم. برادران و خواهران شهادت مقام امام حسین (ع) است پس ما همه باید از حسین درس بگیریم تا به این مقام برسیم. حسین می‌گوید اگر با کشتن من دین جدم محمد (ص) زنده می‌شود پس‌ای شمشیر‌ها مرا دریابید. پس من هم می‌گویم هر چند لایق نیستم اگر با کشتن من دین پیامبرم و امامانم و رهبرم شکوفا می‌شود و خونم یک خدمتی یه آن می‌کند پس‌ای مسلسل‌ها و سرب‌ها سینه مرا بدرید و پاره کنید و خونم را بریزید شاید در پیش حسین رو سفید بشوم.

خواهر و برادرم اگر در راه حسین (ع) نیستی بیا در راه حسین (ع) تا فانی نشوی.‌ای جوانان از غفلت بیرون بیایید و آخرت خود را خراب نکنید با حسین باشید تا حسین با شما باشد.

برادران و خواهران مبادا خسته شده باشید که نیستید. مبادا دنیا گولتان بزند مبادا در سختی‌ها تحمل نکنید. هر موقع چنان احساس کردید در خلوت شب به یاد شهدا بیافتید و توسل به چهارده معصوم (ع) بجویید.

برادران سپاه و بسیج شما هم نباید سال‌های اوایل جنگ را از یاد ببرید و آن عشق و علاقه به شهادت را بمیرانید و این ضربه محکمی هست در جنگ برای ما، و در پیروزیهای ما تاثیر زیادی دارد. اگر شما‌ها همیشه عشق به شهادت داشته باشید بدانید پیروز خواهید شد. ۱۲ /۴/ ۶۳
مادر جان اگر من پسر خوبی برای شما نبودم ولی شما را دوست داشتم و تمامی خانواده‌ام را دوست داشتم و اگر همیشه جبهه بودم به خاطر اسلام و قرآن و دینم بود که تمامی امامان و پیامبران به خاطر آن شهید شدند.

باری از شما خانواده عزیز می‌خواهم که مرا حلال کنند و اگر نتوانستم برای آن‌ها کاری بکنم مرا ببخشند و این هم مصلحت اسلام بود و ما از حضرت زینب (س) در کربلا بالا‌تر نیستیم و نمی‌توانیم باشیم. آن‌ها را بیاد بیاوریم و صبر و مقاومت را از آن‌ها یاد بگیریم. و از محسن هم خوب نگهداری بکنید و بفهمانید که پدرش برای چه و کجا رفته است و از او یک رزمنده و عالم اسلامی بسازید و از خدا می‌خواهم که اجر و ثواب اخروی به شما عنایت بفرماید.

امام را یاری کنید و امام را یاری کنید. روز روز مقاومت است. و از قافله حسینی عقب نمانید. انشا‌ءالله اگر کربلا رفتید از عوض من هم زیارت بکنید. خداحافظ شما. دعا کنید تا بهشتی باشم و خدا ما را از خاصان درگاه خود قرار دهد.

 

انتهای پیام/مجتبی غلامی

   
  

اضافه نمودن به: Share/Save/Bookmark



نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
آدرس وب:
نظر
 
    کد امنیتی:
 
 

barrud.rasekhoonblog.com

وبلاگ "چشمه سلطان ولی کریز"

|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

kariz.mizbanblog.com

وبلاگ بررود

|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

barrud.persianblog.ir

بررودکریز

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 
 
 
 
 
 
 

ادامه مطلب



[ چهارشنبه 30 دی 1394  ] [ 5:48 AM ] [ احمد ]
نظرات 0
   کد خبر: 59093 دوشنبه، 28 دی 1394 - 17:02
 
 
خاطرات شهید مصطفی چمران از زبان همسرش
 
شهیدخبر(شهیدنیوز): شهیدخبر (تلنگر):گفت: شما حتماً باید اورا ببینید. تعجب کردم، گفتم: من از این جنگ ناراحتم، از این خون و هیاهو، و هرکس را هم در این جنگ شریک باشد نمی‌توانم ببینم. امام موسی اطمینان داد که چمران اینطور نیست. ایشان دنبال شما می‌گشت. ما موسسه‌ای داریم برای نگهداری بچه‌های یتیم. فکر می‌کنم کار در آنجا با روحیه شما سازگار باشد. من می‌خواهم شما بیایید آنجا و با چمران آشنا شوید. ایشان خیلی اصرار کرد و تا قول رفتن به موسسه را از من نگرفت، نگذاشت برگردم.
  

به گزارش خبرنگار ایثار و شهادت شهیدخبر «تلنگر»: سال‌ها از آرام گرفتن چمران می‌گذرد. روزهای تکاپو و از پشت صخره‌ای پشت صخره دیگرپریدن و پناه گرفتن، و روزهای جنگ‌های سرنوشت ساز پایان یافته‌اند و اکنون در این روزگار به ظاهر آرام «غاده چمران» با لحنی شکسته داستانی روایت می‌کند، «داستان یک نسیم که از آسمان روح آمد و در گوشش کلمه عشق گفت و رفت به سوی کلمه بی‌‌‌نهایت.»

خاطرات شهید مصطفی چمران از زبان همسرش

 باشگاه ایثار و شهادت شهیدخبر «تلنگر» :سال‌ها از روزی که سرانجام چمران در این زمین آرام گرفت می‌گذرد و این بار غاده داستانی از تاریخ این سرزمین روایت می‌کند، داستان «مرد صالحی که یک روز قدم زد در این سرزمین به خلوص.»

دختر قلم را میان انگشتانش جابه جا کرد و بالاخره روی کاغذی که تمام شب مثل میت به او خیره مانده بود نوشت «از جنگ بدم می‌آید» با همه غمی که در دلش بود خنده‌اش گرفت، آخر مگر کسی هم هست که از جنگ خوشش بیاید؟ چه می‌دانست! حتماً نه. خبرنگاری کرده بود، شاعری هم، حتی کتاب داشت. اما چندان دنیا‌گری نکرده بود. «لاگوس» را در آفریقا می‌شناخت چون آنجا به دنیا آمده بود و چند شهر اروپایی را، چون به آنجا مسافرت می‌رفت. بابا بین آفریقا و ژاپن مروارید تجارت می‌کرد و آن‌ها خرج می‌کردند، هر طور که دلشان می‌خواست. با این همه، او آن قدر لبنانی بود که بداند لبنان برای جنگ‌‌ همان قدر حاصلخیز است که برای زیتون و نخل. هر چند نمی‌فهمید چرا!

نمی‌فهمیدم چرا مردم باید همدیگر را بکشند. حتی نمی‌فهمیدم چه می‌شود کرد که این طور نباشد، فقط غمگین بودم از جنگ داخلی، از مصیبت. خانه ما در صور زیبا بود، دو طبقه با حیاط و یک بالکن رو به دریا که بعد‌ها اسرائیل خرابش کرد. شب‌ها در این بالکن می‌نشستم، گریه می‌کردم و می‌نوشتم. از این جنگ که از اسلام فقط نامش را داشت با دریا حرف می‌زدم، با ماهی‌ها، با آسمان. این‌ها به صورت شعر و مقاله در روزنامه چاپ می‌شد. مصطفی اسم مرا پای همین نوشته‌ها دیده بود. من هم اسم او را شنیده بودم اما فقط همین. در باره‌اش هیچ چیز نمی‌دانستم، ندیده بودمش، اما تصورم از او آدم جنگ جوی خشنی بود که شریک این جنگ است.

خاطرات شهید مصطفی چمران از زبان همسرش

 باشگاه ایثار و شهادت شهیدخبر «تلنگر» : ماجرا از روزی شروع شد که سید محمد غروی، روحانی شهرمان، پیشم آمد و گفت: آقای صدر می‌خواهد شما را ببیند. من آن وقت از نظر روحی آمادگی دیدن کسی را نداشتم، مخصوصا این اسم را. اما سید غروی خیلی اصرار می‌کرد که آقای موسی صدر چنین و چنان‌اند، خودشان اهل مطالعه‌اند و می‌خواهند شمارا ببینند. این همه اصرار سید غروی را دیدم قبول کردم و «هرچند به اکراه» یک روز رفتم مجلس اعلای شیعیان برای دیدن امام موسی صدر، ایشان از من استقبال زیبایی کرد. از نوشته‌هایم تعریف کرد و اینکه چقدر خوب درباره ولایت و امام حسین (ع) «که عاشقش هستم» نوشته‌ام. بعد پرسید: الان کجا مشغولید؟ دانشگاه‌ها که تعطیل است. گفتم: در یک دبیرستان دخترانه درس می‌دهم. گفت: این‌ها را‌‌ رها کنید، بیایید با ما کار کنید.

پرسیدم (چه کاری؟) گفت: شما قلم دارید، می‌توانید به این زیبایی از ولایت، از امام حسین (ع)، از لبنان و خیلی چیز‌ها بگویید، خوب بیایید و بنویسید. گفتم: دبیرستان را نمی‌توانم ول کنم، یعنی نمی‌خواهم. امام موسی گفت: ما پول بیشتری به شما می‌دهیم، بیایید فقط با ما کار کنید. من از این حرف خیلی ناراحت شدم. گفتم: من برای پول کار نمی‌کنم، من مردم را دوست دارم. اگر احساسم تحریکم نکرده بود که با این جوانان باشم اصلاً این کار را نمی‌کردم، ولی اگر بدانم کسی می‌خواهد پول بیشتر بدهد که من برایش بنویسم احساسم اصلاً بسته می‌شود. من کسی نیستم که یکی بیاید بهم پول بدهد تا برایش بنویسم. و با عصبانیت آمدم بیرون. البته ایشان خیلی بزرگوار بود، دنبال من آمد و معذرت خواست، بعد هم بی‌مقدمه پرسید چمران را می‌شناسم یا نه. گفتم: اسمش را شنیده‌ام.

گفت: شما حتماً باید اورا ببینید. تعجب کردم، گفتم: من از این جنگ ناراحتم، از این خون و هیاهو، و هرکس را هم در این جنگ شریک باشد نمی‌توانم ببینم. امام موسی اطمینان داد که چمران اینطور نیست. ایشان دنبال شما می‌گشت. ما موسسه‌ای داریم برای نگهداری بچه‌های یتیم. فکر می‌کنم کار در آنجا با روحیه شما سازگار باشد. من می‌خواهم شما بیایید آنجا و با چمران آشنا شوید. ایشان خیلی اصرار کرد و تا قول رفتن به موسسه را از من نگرفت، نگذاشت برگردم.

خاطرات شهید مصطفی چمران از زبان همسرش

 

 باشگاه ایثار و شهادت شهیدخبر «تلنگر» : شش هفت ماه از این قول و قرار گذشته بود و من هنوز نرفته بودم موسسه. در این مدت سید غروی هر جا من را می‌دید می‌گفت: چرا نرفته‌اید؟ آقای صدر مدام از من سراغ می‌گیرند. ولی من آماده نبودم، هنوز اسم چمران برایم با جنگ همراه بود، فکر می‌کردم نمی‌توانم بروم او را ببینم. از طرف دیگر پدرم ناراحتی قلبی پیدا کرده بود و من خیلی ناراحت بودم. سید غروی یک شب برای عیادت بابا آمد خانه ما و موقع رفتن دم در تقویمی از سازمان امل به من داد گفت: هدیه است آن وقت توجهی نکردم، اما شب در تنهایی همانطور که داشتم می‌نوشتم، چشمم رفت روی این تقویم. دیدم دوازده نقاشی دارد برای دوازده ماه که همه‌شان زیبایند، اما اسم و امضایی پای آن‌ها نبود.

یکی از نقاشی‌ها زمینه‌ای کاملاً سیاه داشت و وسط این سیاهی شمع کوچکی می‌سوخت که نورش در مقابل این ظلمت خیلی کوچک بود. زیر این نقاشی به عربی شاعرانه‌ای نوشته بود؛ من ممکن است نتوانم این تاریکی را از بین ببرم، ولی با همین روشنایی کوچک فرق ظلمت و نور و حق و باطل را نشان می‌دهم و کسیکه بدنبال نور است این نور هرچقدر کوچک باشد در قلب او بزرگ خواهد بود. کسیکه بدنبال نور است، کسی مثل من. آن شب تحت تاثیر آن شعر و نقاشی خیلی گریه کردم. انگار این نور همه وجودم را فراگرفته بود. اما نمی‌دانستم چه کسی این را کشیده.

 

 

 

انتهای پیام/ مجتبی غلامی

   
  

اضافه نمودن به: Share/Save/Bookmark



نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
آدرس وب:
نظر
 

barrud.rasekhoonblog.com

وبلاگ "چشمه سلطان ولی کریز"

|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

kariz.mizbanblog.com

وبلاگ بررود

|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

barrud.persianblog.ir

بررودکریز

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

 

 

 

 


ادامه مطلب



[ چهارشنبه 30 دی 1394  ] [ 5:47 AM ] [ احمد ]
نظرات 0
   کد خبر: 59959 سه شنبه، 29 دی 1394 - 21:38
 

یادی از روزهای حماسه و جوان‌مردی


 

یک قمقمه و 300 رزمنده/ آه فرمانده گردان
 
یک قمقمه و 300 رزمنده/ آه فرمانده گردانشهیدخبر(شهیدنیوز): یکی از رزمند‌ه‌ها قمقمه‌ای آب پیدا کرد، خودش مجروح و بی‌رمق بود ولی قطره‌ای از آن را ننوشید، به اطرافیانش تعارف کرد اما کسی لب به آن نزد.
  

 تبیین و شناساندن فرهنگ ایثار و شهادت از مکانیزم‌های دفاعی اسلام برای تسلیح جامعه در برابر هجوم فرهنگ‌های غیرخودی است، ایثارگری و شهادت‌طلبی نقش به‌سزایی در حفظ دین و ارزش‌های آن و استقلال کشور ایفا می‌کند؛ ترویج فرهنگ ایثار و شهادت و تلاش برای احیای آن به‌منظور مقابله با تهاجم فرهنگی، موضوعی است که نیازمند بررسی ابعاد مختلف آن است.

ایجاد کردن و سپس توسعه یک فرهنگ در میان یک جامعه، فعالیتی تدریجی و زمان‎بر است، البته بعضی از حوادث تاریخ در ایجاد و گسترش یک فرهنگ نقش تسریع‌کننده‎ای دارند، مثلاً درباره توسعه و گسترش شهادت در جوامع، حوادث بزرگی در زمان معاصر، پدیده انقلاب اسلامی با رهبری امام خمینی (ره) و سپس جنگ تحمیلی و دفاع مقدس هشت ساله، در رشد و تسریع و گسترش فرهنگ شهادت در میان دیگر جوامع نیز نقش داشته‎اند اما برای تداوم و گسترش این فرهنگ در زمان کنونی در استان مازندران به‌عنوان یکی از رسانه‌های ارزشی و متعهد به آرمان‌های انقلاب اسلامی‌ در سلسله گزارش‌هایی در حوزه دفاع مقدس و به‌ویژه تاریخ شفاهی جنگ، احساس مسئولیت کرده و در این استان پای صحبت‌ها و خاطرات رزمندگان و خانواده‌های شهدا نشسته و مشروح گفته‌های آنها را در اختیار مخاطبان قرار داده که در ادامه بخش دیگری از این یادگاری‌ها از نظرتان می‌گذرد.

* آه فرمانده گردان

سیدجمال لاریمیان ‏می‌گوید: بعد از عملیات والفجر یک وقتی سردار شهید ذبیح‌الله عالی را دیدم خیلی از چگونگی انجام عملیات ناراحت بود، به من گفت: «از لشکر 25 کربلا فقط گردان‌های مسلم و حمزه سیدالشهدا (ع) وارد عمل شدند که متأسفانه بعضی از بچه‌ها نتوانستند موانع را پشت سر بگذارد و ما مجبور شدیم عقب‌نشینی کنیم.»

شهید عالی آهی کشید و ادامه داد: «وقتی پشت موانع و سیم خاردارهای میدان مین گیر کردیم، به ذهنم رسید که باید با یک حرکت متحورانه باعث تهییج و تشجیع نیروهایم شوم، بلند شدم و بدون در نظر گرفتن تیراندازی تیربارها و دوشکاها از معبر عبور کردم، یکی از بچه‌ها گفت، این فرمانده گردان است که دارد تنهایی به خط دشمن می‌زند، چرا دراز کشیده‌اید؟! بلند شوید! نیروها یکی یکی از جا بلند شدند و پشت سر من حرکت کردند، وقتی عراقی‌ها دیدند ما داریم به خاکریز آنها نزدیک می‌شویم فرار را بر قرار ترجیح دادند.»

 

یک قمقمه و 300 رزمنده/ آه فرمانده گردان

شهید عالی وقتی به اینجا رسید با تأسف بیان کرد: «داخل یک سنگر تجمعی تعدادی از عراقی‌ها جمع شده بودند، وقتی من وارد سنگر شدم دیدم اسلحه در دست ندارم طوری برخورد کردم که آنها نفهمند من اسلحه دارم، پیش خودم گفتم وقتی خط تثبیت شد آنها را به پشت انتقال می‌دهیم.»

بعد از مدتی دستور عقب‌نشینی صادر شد، نیروهای گردان حمزه متأسفانه نتوانستند از میدان مین عبور کنند و همین باعث شد الحاق صورت نگیرد و ما هم راهی به‌جز عقب‌نشینی نداشتیم.

هنگام برگشت دیدم از همان سنگر تجمعی که تعدادی از ترس جا خورده بودند به سمت ما شلیک می‌کنند، خیلی از بچه‌ها را نیروهای همان سنگر به شهادت رساندند، از این که آنها را به درک واصل نکردم، احساس پشیمانی می‌کردم.

* در زمینه فرماندهی تخصصی ندارم

نخستین‌بار با سردار شهید علیرضا بلباسی بعد از عملیات والفجر هشت در هفت‌تپه برخورد کردم، آن‌وقت او فرمانده گردان امام محمدباقر (ع) بود، وقتی مرا به گردان امام محمدباقر (ع) معرفی کردند مسئول پرسنلی گردان به من گفت: «فرمانده گردان شما را کار دارد.»

وقتی به چادر فرماندهی رفتم شهید بلباسی با پای بانداژ شده گوشه‌ای نشسته بود، بعد از سلام و احوال‌پرسی به من گفت: «تا به حال در چه یگان‌ها و واحدهایی حضور داشتی؟»

به او گفتم: «من رسته‌ام اطلاعات است و به غیر از واحد اطلاعات در جای دیگری نبودم.»

شهید بلباسی کمی مکث کرد و گفت: «شما باید بروید مسئول تدارکات گردان شوید.» من سریع عکس‌العمل نشان دادم و گفتم: «من اصلاً در این زمینه تخصصی ندارم، این مسئولیت را قبول نمی‌کنم.»

شهید بلباسی مرا دعوت به آرامش کرد و گفت: «مرا که می‌بینی در این چادر پیش‌نماز بودم و درس اخلاق می‌دادم، تا قبل از عملیات والفجر هشت این چادر پر بود از فرماندهان بزرگی همچون شهید علی‌اصغر خنک‌دار، سیف‌الله گل‌زاده، قربان کهنسال و ... که هر کدام‌شان می‌توانستند یک تیپ را هدایت کنند، و حالا من مانده‌ام و این مسئولیت بس عظیم و چون تکلیف کرده‌اند این مسئولیت را به گردن گرفته‌ام وگرنه من هیچ تخصصی در این زمینه ندارم.»

آنقدر شمرده شمرده و متین مطالبش را بیان کرد که دیگر نتوانستم مخالفت کنم.

* جشن عروسی

عملیات صاحب‌الزمان (عج) که یک عملیات تکمیلی محسوب می‌شد، در فاو صورت پذیرفت، وضعیت گردان امام محمد باقر (ع) خیلی به هم ریخت، روحیه بچه‌ها خیلی پایین آمده بود، جا دارد در اینجا یادی از برادران شهید عباس و منوچهر طالبی کنم، بعد از گردان امام محمدباقر (ع) گردان مسلم و بعد گردان یا رسول (ص) که آن وقت‌ها سردار حاج حسین بصیر فرماندهی‌اش را به‌عهده داشت، وارد عمل شدند، یادم می‌آید وقتی حاج حسین بصیر را به خط مقدم رساندم، بچه‌ها شروع کردند به خوشحالی انگار در جشن عروسی به‌سر می‌بردند.

* یک قمقمه و 300 رزمنده

سیدمجید کریمی‌فارسی، یکی از رزمندگان لشکر ویژه 25 کربلا در دوران دفاع مقدس می‌گوید: در عملیات والفجر هشت افتادیم وسط عراقی‌ها، آتش سنگین دشمن، عقبه ما را مسدود کرد.

پارازیت‌های شدید آنها نیز ارتباط بی‌سیم ما را با فرماندهی عملیات ناممکن کرد، با 300 نفر نیروی تشنه، گرسنه و بدون مهمات در محاصره‌ دشمن، مقاومت می‌کردیم.

با این که زمستان بود ولی تلاش، جست و خیز بی‌امان بچه‌ها، عطش را در وجودشان شعله‌ور می‌کرد.

یکی از رزمند‌ه‌ها، قمقه‌ای آب پیدا کرد، خودش مجروح و بی‌رمق بود ولی قطره‌ای از آن را ننوشید، به اطرافیانش تعارف کرد، اما کسی لب به آن نزد.

تمام طول یک‌ونیم کیلومتری خاکریز را طی کرد، با این حال کسی درِ قمقمه را باز نکرد، سرانجام قمقه آب، تقسیم شد بین 300 نفر.

آنجا بود که دیگر یقین پیدا کردم پیروزی با ما خواهد بود.

ساعتی گذشت، یک جیپ عراقی با سرعت از پشت سر به‌طرف ما آمد، گفتم: «کسی شلیک نکند.» وقتی ایستاد، دو نفر از رزمنده‌ها که از بچه‌های لشکر ما نبودند، از آن پیاده شدند، گفتند: «شما غذا و مهمات می‌خواستید؟!»

مانده بودیم چه بگوییم، مهمات‌شان همان چیزهایی بود که ما نیاز داشتیم، آرپی‌جی، کلاشینکف، مهمات تیربار و خمپاره 60، نه کسی عقب رفته بود و نه بی‌سیمی کار می‌کرد.

 

منبع: فارس

barrud.rasekhoonblog.com

وبلاگ "چشمه سلطان ولی کریز"

|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

kariz.mizbanblog.com

وبلاگ بررود

|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

barrud.persianblog.ir

بررودکریز

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

 

 

 


ادامه مطلب



[ چهارشنبه 30 دی 1394  ] [ 5:45 AM ] [ احمد ]
نظرات 0
کد خبر: ۶۸۵۲۹
تاریخ انتشار: ۳۰ دی ۱۳۹۴ - ۰۰:۲۹
 

امام رضا(ع) فرمانده را نزد سرباز آورد!  

نميدونم اين دلنوشته رو توليت آستان قدس رضوي يه روزي ميبينه يا نه؟ ولي خواهش ميكنم ازتون حج فقرا رو خراب نكنيد. امام رضا(ع) امام تهي دستاست. امام فقيرا و اميدواراست.

عقیق: آنچه مي خوانيد دلنوشته يك خبرنگار درباره ماجراي پر حاشيه صندوق هاي امانت حرم امام رضا عليه السلام است كه به دلايل نامعلوم به پيمانكار واگذار شده و با پولي شدن آن زائران را شوكه كرده است.
چند وقت پيش لا به لاي هزار تا مطلب رنگ و وارنگ رسانه اي به يه خاطره از سربازي برخوردم كه مورد عنايت حضرت رضا(ع) قرار گرفته بود.
داستان از اين قرار بود كه سال‌ها پيش يك سرباز خوزستاني پس از گذراندن دوره آموزشي موقع تقسيم ديد افتاده مشهد. دلگير و غمگين شد، و از طرفي ارادتش به آقا و از طرفي اوضاع بد مالي خانوادش اونو به حال بدي كشونده بود.
اولين شبي كه مرخصي گرفت با همون لباس سربازي رفت حرم آقا تا درد دل كنه و دلتنگيش رو به آقا بگه. ساعتها يه گوشه حرم اشك ريخت.
وقتي برگشت به كفشداري تا پوتينهاش رو بگيره ديد واكس زده و تميز رو تخت كفشداري گذاشته شده. كفشدار با جذبه با اون هيبت و موهاي جوگندمي وقتي پوتين هاش رو داد نگاهي به چشم سرباز كه هنوز خيس و قرمز از گريه بود كرد و گفت چي شده سركار كه با لباس سربازي اومدي خدمت آقا؟ سرباز گفت: من بچه خوزستانم؛ اونجا كمك خرج پدر پيرم و خانواده فقيرمم؛ هيچكس رو ندارم كه انتقالي بگيرم؛ نميدونم چكار كنم؟
كفشدار خنديد و گفت آقا امام رضا خودش غريبه و غريب‌نواز؛ نگران هيچي نباش؛
دوسه روز بعد نامه انتقالي سرباز به لشكر ٩٢ زرهي اومد؛ اونم تايم اداري. سرباز شوكه بود؛ جز آقا و اون كفشدار كسي خبر نداشت ازين موضوع. هرجا و از هركي پرسيد كسي نميدونست ماجرا رو...
سرباز رفت پابوس آقا و برگشت شهرش ولي نفهميد از كجا و كي كارش رو درست كرده.
چند سال بعد داشت مانور ارتش رو مي‌ديد؛ ناگهان فرمانده نيرو زميني رو موقع سخنراني ديد؛ چهرش آشنا بود.اشك تو چشماش حلقه زد؛ فرمانده حال حاضر نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران، قدرت اول منطقه امير سرتيپ احمدرضا پوردستان مَرد با جذبه با موهاي جوگندمي، همون كفشدار حرم آقا بود كه اون زمان فرمانده لشكر ٧٧ خراسان بود.
فرمانده لشكري كه كفش سربازش رو واكس زده بود، و انتقالي اون رو به شهرش داده بود.


منبع:حج
211008

 

barrud.rasekhoonblog.com

وبلاگ "چشمه سلطان ولی کریز"

|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

kariz.mizbanblog.com

وبلاگ بررود

|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

barrud.persianblog.ir

بررودکریز

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

 

 

 

 

 


ادامه مطلب



[ چهارشنبه 30 دی 1394  ] [ 5:43 AM ] [ احمد ]
نظرات 0
کد خبر: ۶۷۸۷۳
تاریخ انتشار: ۳۰ دی ۱۳۹۴ - ۰۲:۳۸
 

عامل رهایی بخش آدمی از شقاوت و بدبختی  

سکوت بجا را می‌توان راهی به سوی سلامت روانی و کمال اخلاقی و نیل به معارف و آگاهی‌ها دانست، به این معنی که اگر فردی سکوت را در جای خود بر سخن گفتن ترجیح دهد و در چنین مواردی بدان پای بند باشد، در واقع قلب و درون خود را از شهوات و آفات روانی شستشو داده و برای نیل به هدف مطلوب، راه را در برابر خود هموار می‌سازد.

عقیق: در تحف العقول آمده است که امام رضا (ع) فرمود: الصَّمْتُ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْحِکْمَةِ؛ سکوت، دری از درهای حکمت و دانائی و صواب اندیشی است؛ و نیز: إِنَّ الصَّمْتَ یَکْسِبُ الْمَحَبَّةَ إِنَّهُ دَلِیلٌ عَلَی کُلِّ خَیْر؛ سکوت، جلب محبت می‌کند و می‌تواند برای دست یافتن به هر گونه خیر و سعادت، دلیل و رهنمون انسان باشد.
این سخنان سنجیده امام رضا (ع) یکی از نکات دقیق تربیتی و اخلاقی سازنده‌ ای را گوشزد می‌کند، چرا که سخن گفتن -گاهی- ممکن است به صورت عامل و گذرگاهی برای نگون بختی ابدی و ورود انسان به آتش دوزخ درآید. همان گونه که می‌تواند عامل رهایی بخش آدمی از شقاوت و بدبختی باشد. لذا امام رضا (ع) سکوت را به عنوان «حکمت» و دانایی و فرزانگی بر شمرده است. سکوتی که از فراست و هوش و اندیشه و تفکر مایه می‌گیرد، نشانه‌ ی قدرت و توانایی است و نباید آن را دلیل هیچ گونه ضعف و نارسایی تلقی کرد.
محیی‌الدین بن عربی می گوید: اگر کسی خواهان آن است که باطن و درونش سازندگی یابد و سخن آغاز کند باید زبانی را که در کامش قرار دارد به سکوت وا دارد، یعنی نیروی باطن و درون آدمی گویاتر و رساتر از نیروی زبان انسان است. علاوه بر این، زبان آدمی گاهی می‌لغزد؛ اما باطن و درون انسان صادق است و هیچ غباری از خلاف واقع چهره‌ی آن را نمی‌پوشاند.
همه‌ی انبیاء و اولیاء به اتفاق اعلام کرده اند که سکوت حکیمانه و بخردانه، خیر و سعادت است و یا به هرگونه خیر و سعادتی انسان را رهنمون است. رسول اکرم (ص)می فرمایند: برای تأمین نیازها و تحقق آمال مشروع خویش از سکوت مدد گیرید. بر این اساس سکوت به حق، یعنی راه نبرد و پیکار با غیبت و سخن چینی و نوعی از ریاضت و تمرین روانی، چرا که سکوت مورد نظر ما به معنی مخالفت با هوای نفس و پاسداری از سلامت نفسانی است.
سکوت اندیشمندانه را باید راهی در سوی رسیدن به مقام قرب دانست. چون از طریق سکوت است که نفس انسانی ادب پذیر می‌گردد و از انضباط برخوردار می‌شود. امام رضا (ع) می فرماید: در میان بنی‌اسرائیل هیچ کسی نمی‌توانست عنوان عابد را برای خود احراز کند مگر آن که ده سال سکوت اختیار می‌کرد و آنگاه که چنین مدتی را در سکوت به سر می‌برد، عابد می‌شد.
نقش سکوت به جا در سازندگی انسان از نظر علمی و اخلاقی بر هیچ خردمندی مخفی نیست. درباره سکوت و ارزش آن روایات فراوانی جلب نظر می‌کند و فرزانگان دین و دانش در اهمیت آن بسیار سخن گفته‌اند:
مرحوم محدث قمی اشعاری از امیر خسرو دهلوی را ضمن شرح حال امام رضا (ع) در کتاب خود یاد می‌کند که وی می‌گفت:
سخن گرچه هر لحظه دلکش‌تر است
چه بینی خموشی از آن بهتر است
در فتنه بستن، دهان بستن است
که گیتی به نیک و بد آبستن است
پشیمان ز گفتارم دید بسی
پشیمان نگشت از خموشی کسی
شنیدن ز گفتن به ار دل نهی
کزین پر شود مردم از وی تهی
صدف زان سبب گشت جوهر فروش
که از پای تا سر همه گشته هوش
همه تن زبان گشت شمشیر تیز
به خون ریختن زان کند رستخیز
و این مثل و سخن معروف است که: اگر سخن به مانند نقره گرانقدر باشد باید گفت سکوت و لب فرو بستن همچون زر از بهاء و ارزشی فزون‌تر برخوردار است.
سکوت و درنگ لطیف و خوش آیند امام رضا (ع) همزمان با سخن گفتن دیگران با او و استماع جالب او به گفتار دیگران که از درونی اندیشمند مایه می‌گرفت، یکی از ویژگیهای شخصیت روانی آن حضرت بوده است که درباره‌ خصال این امام بزرگوار آمده است: هرگز با سخن خویش بر کسی جفا نکرد و تا سخن کسی به پایان نمی‌رسید لب به سخن نمی‌گشود و کلام دیگران را قطع نمی‌کرد، بلکه با سکوتی دلنشین به گفته‌ های دیگران که با وی سخن می‌گفتند گوش فرا می‌داد، آنگاه پس از فراغ او از گفتار، سخن آغاز می‌کرد.
سکوت در منطق رسول اکرم (ص) نخستین گامی است که طالب علم و فردی که می‌خواهد بینشی نسبت به حقایق به هم رساند باید آن را در راه رسیدن به هدف بردارد و این زیربنای مهم و استوار را در جهت سامان دادن شخصیت روحی و اخلاقی خویش پی‌ریزی کرده و کاخ بلند بصیرت و معرفت را بر پایه‌ی آن بنا نماید. رسول گرامی اسلام (ص) در پاسخ به سؤال مردی که حضور ایشان آمد و پرسید که علم و دانش چیست فرمودند: سکوت. عرض کرد: پس از سکوت چه کند؟ فرمود: باید برای شنیدن حقایق در خویشتن آمادگی ایجاد نمایید. عرض کرد: سپس چه راه و رسمی را در پیش گیرم؟ فرمودند: شنیده‌ های خود را نگاهبانی کند تا مورد دستبرد نسیان و غفلت قرار نگیرد. عرض کرد: پس از حفظ و نگاهبانی؟ فرمودند: بر طبق این عمل کند. به عرض رساند: از آن پس چه وظیفه ‌ای متوجه او است؟ فرمودند: به نشر و ترویج معلومات و معارف خود در این واپسین مرحله بپردازد و زبان به سخن گفتن درباره‌ حقایق بگشاید.
پیداست که بر اساس این رهنمودها، باید سخن گفتن، در پس سنگری آغاز گردد که پی و اساس نخستین آن سکوت می‌باشد که استماع و دریافت حقایق و حفظ و نگاهبانی و عمل به آنها بر چنین سکوتی مبتنی است. پس همان‌گونه که امام رضا (ع) فرموده است، سکوت را باید دری از درهای حکمت و خیر و سعادت دانست.

 

پی نوشت:

1-محدث قمی، منتهی الآمال: ج2: 187.
2-فضل الله، فی رحاب اهل البیت، ج 4: 147، 108.

3-حجتی، مروری بر پاره‌ای از سیرت و رهنمودهای حضرت رضا (ع): 475-478.

منبع:قدس


ادامه مطلب



[ چهارشنبه 30 دی 1394  ] [ 5:41 AM ] [ احمد ]
نظرات 0
کد خبر: ۶۷۸۳۲
تاریخ انتشار: ۳۰ دی ۱۳۹۴ - ۰۴:۳۹
 
عصمت امام از دیدگاه خرد - بخش اول

حقیقت عصمت چیست؟  

مقتضای‌ قواعد عقلی‌ و شرعی‌ این‌ است‌ که‌ جانشین‌ پیامبر اکرم(ص) و پیشوای‌ جامعه‌ اسلامی‌ پس‌ از او، همانند پیامبر از صفت‌ عصمت‌ برخوردار باشد تا مورد وثوق‌ و اعتماد کامل‌ امت‌ قرار گیرد.

عقیق:اشاره‌

بحث‌ دربارهِ‌ عصمت‌ امام‌ یکی‌ از مهم‌ترین‌ و پر چالش‌ترین‌ بحث‌های‌ امامت‌ به‌ شمار می‌رود. در میان‌مذاهب‌ اسلامی، امامیه‌ و اسماعیلیه‌ عصمت‌ را از اساسی‌ترین‌ صفات‌ امام‌ می‌دانند؛ در حالی‌ که‌ مذاهب‌ دیگر لزوم‌ چنین‌ صفتی‌ را برای‌ امام‌ انکار کرده‌اند.

در این‌ نوشتار پس‌ از تبیین‌ ماهیت‌ عصمت، دلایل‌ عقلی‌ امامیه‌ بر لزوم‌ عصمت‌ امام‌ را بررسی‌ خواهیم‌ کرد.

هم‌ چنین‌ ضمن‌ بررسی‌ این‌ ادله، به‌ اشکالاتی‌ که‌ منکران‌ مطرح‌ کرده‌اند پاسخ‌ خواهیم‌ داد.

حقیقت‌ عصمت‌

عصمت‌ در لغت‌ به‌ معنی‌ امساک، حفظ‌ و منع‌ است. چنان‌ که‌ ابن‌ فارس‌ گفته‌ است:

عَصَم‌ یدل‌ علی‌ اِمساک و منع‌ و ملازمه`، والمعنی‌ فی‌ ذلک کله‌ واحد، من‌ ذلک ان‌ یعصم‌ اللّه‌ تعالی‌ عبده‌ من‌ سوء یقع‌ فیه1

کلمهِ‌ عَصَم‌ بر نگهداری، مانع‌ شدن‌ و ملازم‌ بودن‌ دلالت‌ می‌کند و معنای‌ این‌ واژگان‌ یک‌ چیز است، و این‌ که‌ خداوند بندهِ‌ خویش‌ را از امر ناگواری‌ که‌ بر او وارد شود نگه‌ می‌دارد، از این‌ باب‌ است.

ابن‌ منظور نیز گفته‌ است:

العصمه` فی‌ کلام‌ العرب‌ المنع، و عصمه` اللّه‌ عبده‌ ان‌ یعصمه‌ مما یوبقه.2

عصمت‌ در کلام‌ عرب‌ به‌ معنی‌ منع‌ است، و عصمت‌ خداوند بندهِ‌ خود را به‌ این‌ است‌ که‌ او را از آن‌چه‌ موجب‌ هلاکت‌ او است‌ باز دارد. 

وی‌ در ادامه‌ گفته‌ است:

الاعتصام‌ الاِمتساک بالشیء، و منه‌ شعر ا‌بی‌ طالب: ثمال‌ الیتامی‌ عصمه` للا‌رامل، ای‌ یمنعهم، من‌ الضیاع‌ والحاجه`.

اعتصام‌ به‌ معنی‌ تمسک‌ نمودن‌ به‌ چیزی‌ است، و شعر ابوطالب‌ از این‌ باب‌ است‌ (که‌ در وصف‌ پیامبر(ص) گفته‌ است: پناهگاه‌ یتیمان‌ و نگهبان‌ بیچارگان‌ است؛ یعنی‌ آنان‌ را از این‌ که‌ در اثر فقر و بیچارگی‌ نابود شوند حفظ‌ می‌کند.

راغب‌ اصفهانی‌ نیز گفته‌ است: عَصم‌ به‌ معنی‌ امساک‌ و نگهداری‌ است. وی‌ سپس‌ به‌ آیه‌ کریمهِ‌ )لاعاصم‌ الیوم‌ من‌ امر اللّه(3 اشاره‌ کرده‌ و گفته‌ است:

مقصود این‌ است‌ که‌ چیزی‌ مانع‌ از تحقق‌ امر خداوند نخواهد شد (یعنی‌ پناه‌ بردن‌ فرزند نوح‌ به‌ کوه‌ نمی‌تواند او را از طوفان‌ نجات‌ دهد).4

عصمت‌ در اصطلاح‌ متکلمان‌ و حکمای‌ اسلامی‌ معنای‌ لغوی‌ منع‌ و حفظ‌ را در بر دارد. آنان‌ معمولاً عصمت‌ را نسبت‌ به‌ گناه‌ می‌سنجند؛ یعنی‌ معصوم‌ کسی‌ است‌ که‌ از ارتکاب‌ گناه‌ مصون‌ و محفوظ‌ است. در این‌ که‌ منشأ‌ صیانت‌ و حفظ‌ معصوم‌ از گناه‌ ارادهِ‌ الهی‌ است‌ اختلاف‌ و تردیدی‌ وجود ندارد، اما از آن‌ جا که‌ دیدگاه‌ آنان‌ دربارهِ‌ نحوهِ‌ تأ‌ثیرگذاری‌ ارادهِ‌ خداوند در حوادث‌ و رخدادهای‌ جهان‌ متفاوت‌ است، در بارهِ‌ استناد عصمت‌ معصومان‌ به‌ ارادهِ‌ الهی‌ نیز تفسیرها و تعبیرهای‌ متفاوتی‌ ارایه‌ شده‌ است.

متکلمان‌ اشعری‌ که‌ نظام‌ اسباب‌ و مسببات‌ را نپذیرفته‌ و به‌ استناد بی‌ واسطهِ‌ حوادث‌ به‌ ارادهِ‌ الهی‌ اعتقاد دارند، عصمت‌ را به‌ <نیافریدن‌ گناه‌ در معصوم‌ از جانب‌ خداوند> تعریف‌ کرده‌اند. چنان‌ که‌ قاضی‌ عضدالدین‌ ایجی‌ گفته‌ است: 

و هی‌ عندنا ان‌ لایخلق‌ اللّه‌ فیهم‌ ذنبا.5 

عصمت‌ از نظر ما این‌ است‌ که‌ خداوند گناهی‌ را در معصومان‌ نیافریند.

میرسید شریف‌ گرگانی‌ در شرح‌ کلام‌ او گفته‌ است:

این‌ تعریف‌ مقتضای‌ اصل‌ کلامی‌ ما است‌ که‌ همهِ‌ اشیا بدون‌ واسطه‌ به‌ فاعل‌ مختار (خداوند) استناد داده‌ می‌شوند.6 سعدالدین‌ تفتازانی‌ نیز گفته‌ است:

حقیقت‌ عصمت‌ این‌ است‌ که‌ خداوند گناه‌ را در بندهِ‌ خود نیافریند؛ با این‌ که‌ بر انجام‌ گناه‌ توانا و مختار است.7

متکلمان‌ عدلیه‌ (امامیه‌ و معتزله) که‌ به‌ وجوب‌ لطف‌ بر خداوند اعتقاد دارند، عصمت‌ را بر این‌ اساس‌ تفسیر کرده‌اند، چنان‌ که‌ سید مرتضی‌ گفته‌ است:

اعلم‌ ان‌ العصمه` هی‌ اللطف‌ الّذی‌ یفعله‌ تعالی، فیختار العبد عنده‌ الاِمتناع‌ من‌ فعل‌ القبیح. 

بدان‌ که‌ عصمت‌ عبارت‌ است‌ از لطفی‌ که‌ خداوند (در مورد بنده‌ خود) انجام‌ می‌دهد و به‌ واسطهِ‌ آن‌ انسان‌ از فعل‌ قبیح‌ امتناع‌ می‌ورزد.

وی، آن‌گاه‌ به‌ ریشهِ‌ لغوی‌ عصمت‌ که‌ به‌ معنای‌ منع‌ است، اشاره‌ می‌کند: در اصطلاح‌ متکلمان‌ این‌ معنا کار برد خاصی‌ پیدا کرده‌ است‌ و آن‌ این‌ گونه‌ است: امتناع‌ و خودداری‌ اختیاری‌ انسان‌ از گناه‌ به‌ واسطهِ‌ لطفی‌ که‌ خداوند در حق‌ او انجام‌ داده‌ است.8

خواجه‌ نصیر الدین‌ طوسی، پس‌ از نقل‌ کلام‌ فخرالدین‌ رازی‌ دربارهِ‌ عوامل‌ و اسباب‌ عصمت‌ گفته‌ است:

بر مبنای‌ عقیدهِ‌ معتزله،خداوند در حق‌ معصوم‌ لطفی‌ را اعمال‌ می‌کند که‌ با وجود آن‌ داعی‌ بر ترک‌ واجب‌ و فعل‌ معصیت‌ ندارد، اگرچه‌ بر انجام‌ آن‌ تواناست.9

تعریف‌ یاد شده‌ به‌ معتزله‌ اختصاص‌ ندارد؛ بلکه‌ مورد قبول‌ متکلمان‌ امامیه‌ نیز هست. این‌ تعریف‌ بر مبنای‌ قاعده‌ لطف‌ است‌ که‌ متکلمان‌ امامیه‌ و معتزله‌ بر آن‌ توافق‌ دارند. چنان‌ که‌ فاضل‌ مقداد گفته‌ است:

اصحاب‌ ما و دیگر متکلمان‌ عدلیه‌ در تعریف‌ عصمت‌ گفته‌اند: <عصمت‌ لطفی‌ است‌ که‌ خداوند به‌ مکلف‌ ارزانی‌ می‌دارد به‌ گونه‌ای‌ که‌ صدور معصیت‌ از وی‌ ممتنع‌ می‌گردد؛ زیرا با وجود لطف‌ داعی‌ بر انجام‌ گناه‌ ندارد، بلکه‌ صارف‌ از آن‌ در او موجود است، اگرچه‌ بر انجام‌ گناه‌ توانایی‌ دارد. (بر این‌ اساس)، صدور معصیت‌ از معصوم‌ به‌ لحاظ‌ قدرت‌ او ممکن‌ است‌ و به‌ لحاظ‌ نداشتن‌ داعی‌ بر گناه‌ و وجود صارف‌ از آن، ممتنع‌ خواهد بود.10

حکمای‌ اسلامی، مطابق‌ اصول‌ خود در باب‌ توحید افعالی‌ که‌ افعال‌ انسانی‌ را از طریق‌ نفس‌ مختار و مرید انسان‌ به‌ خداوند نسبت‌ می‌دهند، عصمت‌ را به‌ عنوان‌ ملکه‌ای‌ نفسانی‌ تعریف‌ کرده‌اند که‌ با بودن‌ آن‌ سرزدن‌ گناه‌ از معصوم‌ محال‌ خواهد بود. محقق‌ طوسی‌ گفته‌ است:

انها ملکه` لایصدر عن‌ صاحبها معها المعاصی، و هذا علی‌ را‌ی‌ الحکماء.11

بر اساس‌ دیدگاه‌ حکما عصمت‌ ملکه‌ای‌ است‌ که‌ از دارندهِ‌ آن‌ معصیت‌ سر نمی‌زند.

قاضی‌ عضدالدین‌ ایجی‌ نیز گفته‌ است: 

و هی‌ عند الحکماء ملکه` تمنع‌ عن‌ الفجور. 

عصمت‌ از نظر حکما ملکه‌ای‌ است‌ که‌ مانع‌ انجام‌ گناهان‌ است.

وی‌ آن‌گاه‌ به‌ اسباب‌ پیدایش‌ این‌ ملکه‌ اشاره‌ کرده‌ و گفته‌ است:

و تحصل‌ بالعلم‌ بمثالب‌ المعاصی‌ و مناقب‌ الطاعات‌ و تتأ‌کد بتتابع‌ الوحی‌ بالا‌وامر والنواهی.12

این‌ ملکه‌ به‌ واسطهِ‌ علم‌ به‌ پی‌ آمدهای‌ ناگوار گناهان‌ و نتایج‌ ارزشمند طاعات‌ و عبادات‌ حاصل‌ می‌شود و در اثر وحی‌ الهی‌ در مورد اوامر و نواهی، مورد تأ‌کید قرار می‌گیرد.

به‌ اعتقاد برخی‌ از علمای‌ اهل‌ سنّت‌ ملکه‌ دانستن‌ عصمت‌ بر مبنای‌ اشاعره‌ نیز قابل‌ تفسیر و توجیه‌ است. چنان‌ که‌ مولوی‌ عبدالعزیز فرهاری13 پس‌ از آوردن‌ تعریف‌ اشاعره‌ و حکما گفته‌ است:

تطبیق‌ نظریه‌ حکما بر اصول‌ اهل‌ سنت‌ آسان‌ است؛ به‌ این‌ بیان‌ که‌ عصمت‌ ملکه‌ای‌ است‌ نفسانی‌ که‌ خداوند آن‌ را در انسان‌ می‌آفریند و سبب‌ عادی‌ برای‌ نیافریدن‌ گناه‌ در او خواهد بود.14

در هر حال، سه‌ دیدگاه‌ پیشین‌ بر این‌ که‌ معصوم‌ برای‌ انجام‌ معصیت‌ توانایی‌ دارد و عصمت‌ با اختیار منافات‌ ندارد توافق‌ دارند، در این‌ باره‌ دیدگاه‌ دیگری‌ نیز نقل‌ شده‌ است‌ که‌ عصمت‌ را با اختیار ناسازگار می‌داند. مطابق‌ این‌ دیدگاه‌ فرد معصوم‌ از نظر آفرینش‌ جسمانی‌ و روحانی‌ با دیگر افراد بشر متفاوت‌ است‌ و همین‌ تفاوت‌ منشأ‌ امتناع‌ صدور معصیت‌ از او می‌باشد. یعنی‌ ساختار آفرینشی‌ او مستلزم‌ عدم‌ اختیار است.15

نظریهِ‌ دیگری‌ که‌ به‌ ابوالحسن‌ اشعری‌ نسبت‌ داده‌ شده‌ این‌ است‌ که‌ معصوم‌ از نظر آفرینشی‌ با دیگر افراد یکسان‌ است، ولی‌ عصمت‌ عبارت‌ است‌ از قدرت‌ داشتن‌ بر انجام‌ طاعات‌ و نداشتن‌ قدرت‌ بر انجام‌ معصیت16، دلایل‌ عقلی‌ و نقلی، تفسیر جبری‌ عصمت‌ را مردود می‌سازد.

از نظر عقل‌ اگر عصمت‌ مستلزم‌ مجبور بودن‌ معصوم‌ در انجام‌ طاعات‌ و ترک‌ معاصی‌ باشد، مستحق‌ مدح‌ و ستایش‌ نخواهد بود، چنان‌ که‌ امر و نهی، تکلیف‌ و پاداش‌ و کیفر نیز نامعقول‌ خواهد بود. قرآن‌ کریم‌ نیز آشکارا یادآور شده‌ است‌ که‌ پیامبران‌ با دیگر انسان‌ها از نظر آفرینشی‌ تفاوتی‌ ندارند: )قل‌ انما انا بشر مثلکم‌ یوحی‌ الی(17: بگو من‌ فقط‌ بشری‌ مانند شما هستم‌ با این‌ تفاوت‌ که‌ بر من‌ وحی‌ می‌شود.

هم‌چنین‌ حضرت‌ یوسف(ع) تصریح‌ کرده‌ است‌ که‌ او چون‌ دیگر انسان‌ها دارای‌ نفس‌ امّاره‌ به‌ گناه‌ است‌ که‌ چون‌ مشمول‌ رحمت‌ خداوند است‌ می‌تواند از آن‌ مصون‌ بماند؛ <و ما ابرّیء نفسی‌ انّ النفس‌ لا‌مّاره` بالسوء الا ما رحم‌ ربّی>.18

تا این‌ جا روشن‌ شد که‌ دیدگاه‌ کسانی‌ که‌ عصمت‌ را با مختار بودن‌ معصوم‌ ناسازگار می‌دانند، نادرست‌ است؛ خواه‌ این‌ ناسازگاری‌ هم‌ نسبت‌ به‌ انجام‌ طاعات‌ باشد و هم‌ نسبت‌ به‌ ترک‌ معاصی‌ (دیدگاه‌ اول) یا فقط‌ نسبت‌ به‌ ترک‌ معاصی‌ باشد (دیدگاه‌ ابوالحسن‌ اشعری). از سه‌ دیدگاهی‌ که‌ عصمت‌ را با اختیار معصوم‌ هماهنگ‌ می‌دانند، نظریه‌ متکلمان‌ عدلیه‌ استوارتر از دو دیدگاه‌ دیگر (دیدگاه‌ اشاعره‌ و حکما) است. نظریه‌ اشاعره‌ چون‌ با اصل‌ علیت‌ در تعارض‌ است، پذیرفته‌ نیست.

دیدگاه‌ حکما نیز اگر به‌ گونه‌ای‌ تفسیر شود که‌ مستلزم‌ اکتسابی‌ بودن‌ عصمت‌ باشد، پذیرفته‌ نیست؛ زیرا لازمهِ‌ آن‌ این‌ است‌ که‌ معصومان‌ در آغاز فاقد ویژگی‌ عصمت‌ باشند، و به‌ تدریج، در سایه‌ علم‌ و عمل‌ به‌ آن‌ دست‌ یابند. نظریهِ‌ درست‌ در باب‌ عصمت‌ این‌ است‌ که‌ پیامبران‌ و امامان‌ از آغاز خلقت‌ دارای‌ صفت‌ عصمت‌ می‌باشند، و عصمت‌ موهبتی‌ است‌ الهی‌ که‌ به‌ دلیل‌ شایستگی‌ ویژهِ‌ آنان، به‌ آن‌ها اعطا شده‌ است.19

آری، می‌توان‌ دیدگاه‌ حکما را به‌ گونه‌ای‌ تفسیر کرد که‌ با موهبتی‌ بودن‌ عصمت‌ منافات‌ نداشته‌ باشد و آن‌ این‌ است‌ که‌ ملکهِ‌ عصمت، محصول‌ صفای‌ فطرت‌ و خلوص‌ نفس‌ معصوم‌ و نیز علم‌ ویژه‌ای‌ است‌ که‌ او به‌ صفات‌ جمال‌ و جلال‌ خداوند از یک‌ سو و پیآمدهای‌ خوب‌ و بد طاعات‌ و گناهان‌ از سوی‌ دیگر دارد. در پرتو این‌ صفای‌ فطری‌ و خلوص‌ نفسانی‌ و علم‌ ویژه‌ عشق‌ به‌ جمال‌ محبوب‌ وجود او را فرا می‌گیرد، جز به‌ رضای‌ معشوق‌ نمی‌اندیشد و از هر چه‌ جز او است‌ نفرت‌ دارد.

در نتیجه‌ هرگز میل‌ به‌ گناه‌ در او پدید نمی‌آید و چون‌ میل‌ به‌ گناه‌ از اسباب‌ ارتکاب‌ گناه‌ است، و با فرض‌ نبودن‌ سبب‌ و علت‌ وجود، مسبب‌ و معلول‌ ممتنع‌ خواهد بود، صدور گناه‌ از معصوم‌ امکان‌ وقوعی‌ نخواهد داشت. این‌ همه‌ از آثار لطف‌ ویژهِ‌ الهی‌ نسبت‌ به‌ معصومان‌ است.

علامه‌ طباطبایی‌ در این‌ باره‌ چنین‌ گفته‌ است:

خداوند برخی‌ از بندگان‌ خود را به‌ استقامت‌ فطرت‌ و اعتدال‌ خلقت‌ آفریده‌ است. در نتیجه‌ آنان‌ از آغاز با ذهن‌هایی‌ وقّاد و ادراک‌هایی‌ درست‌ و نفوسی‌ پاکیزه‌ و قلب‌هایی‌ سلیم‌ مسیر زندگی‌ را برگزیده‌ و نشو و نما کرده‌اند و در پرتو صفای‌ فطرت‌ و سلامت‌ نفس‌ از نعمت‌ اخلاص‌ بهره‌ای‌ شایان‌ برده‌اند.20

بهره‌ای‌ که‌ بسی‌ بالاتر از آن‌ است‌ که‌ دیگران‌ در پرتو تلاش‌ و کوشش‌ خویش‌ به‌ دست‌ می‌آورند؛ چرا که‌ درون‌ آنان‌ از هر گونه‌ آلودگی‌ که‌ مانع‌ رشد و کمال‌ معنوی‌ است، پیراسته‌ است. ظاهر این‌ است‌ که‌ این‌ افراد همان‌ کسانی‌اند که‌ قرآن‌ آنان‌ را مخلَصون‌ نامیده‌ است.

آنان‌ پیامبران‌ الهی‌ و امامان‌ معصوم‌اند که‌ به‌ تصریح‌ قرآن‌ کریم‌ خداوند، آنان‌ را برای‌ خود گرد آورده‌ و برگزیده‌ است؛ چنان‌ که‌ فرموده‌ است:)واجتبیناهم‌ و هدیناهم‌ الی‌ صراط‌ مستقیم(21. و از ویژگی‌ آنان‌ این‌ است‌ که‌ معرفت‌ آنان‌ به‌ خداوند بر همگان‌ برتری‌ دارد. خداوند در حق‌ آنان‌ فرموده‌ است‌ )سبحان‌ اللّه‌ عما یصفون الا عباداللّه‌ المخلصین(22؛ <خداوند از آن‌چه‌ او را بدان‌ وصف‌ می‌کنند پیراسته‌ است‌ مگر وصف‌ بندگان‌ مخلَص‌ خداوند>.

عصمت‌ علمی‌

آن‌ چه‌ گفته‌ شد مربوط‌ به‌ عصمت‌ عملی‌ بود، که‌ به‌ نام‌ عصمت‌ از گناه‌ معروف‌ است. گونه‌ای‌ دیگر از عصمت، عصمت‌ علمی‌ است؛ یعنی‌ معصوم‌ در حوزهِ‌ علم‌ و معرفت‌ دچار خطا نمی‌شود. عصمت‌ علمی‌ دارای‌ مراتب‌ و ابعادی‌ است‌ که‌ عبارتند‌‌از:

1. عصمت‌ در شناخت‌ احکام‌ الهی؛

2. عصمت‌ در شناخت‌ موضوعات‌ احکام‌ شرعی؛

3. عصمت‌ در تشخیص‌ مصالح‌ و مفاسد امور مربوط‌ به‌ رهبری‌ جامعه‌ اسلامی؛

4. عصمت‌ در امور مربوط‌ به‌ زندگی‌ عادی‌ اعم‌ از مسایل‌ فردی‌ و اجتماعی.

اگرچه‌ در کتب‌ کلاسیک‌ کلامی‌ دربارهِ‌ مراتب‌ و ابعاد یاد شده‌ مفصل‌ و روشن‌ بحث‌ نشده‌ است، ولی‌ می‌توان‌ گفت: دربارهِ‌ مورد نخست‌ تردیدی‌ نیست؛ یعنی‌ دربارهِ‌ پیامبران، همهِ‌ مذاهب‌ اسلامی‌ بر لزوم‌ عصمت‌ در علم‌ به‌ احکام‌ شریعت‌ و خطاناپذیری‌ معرفت‌ آنان‌ اتفاق‌ نظر دارند، همان‌ گونه‌ که‌ از نظر کسانی‌ که‌ عصمت‌ را برای‌ امام‌ لازم‌ می‌دانند نیز در این‌ باره‌ سخنی‌ نیست، اما دربارهِ‌ دیگر مراتب‌ عصمت‌ علمی، دیدگاه‌ مذهب‌ غیرشیعی‌ چندان‌ روشن‌ نیست.

اگرچه‌ می‌توان‌ گفت‌ بیش‌تر آنان‌ عصمت‌ در موارد یاد شده‌ را برای‌ پیامبران‌ الهی‌ لازم‌ ندانسته‌اند، اما دیدگاه‌ مشهور میان‌ شیعه‌ لزوم‌ عصمت‌ پیامبران‌ و امامان‌ در همهِ‌ مراتب‌ یاد شده‌ است.23 حکیم‌ لاهیجی‌ در این‌ باره‌ سخن‌ جامع‌ و گویایی‌ دارد که‌ خلاصهِ‌ آن‌ را یادآور می‌شویم:

از نظر امامیه، همان‌ گونه‌ که‌ عصمت‌ از ذنوب‌ در امام‌ شرط‌ است، عصمت‌ از عیوب‌ نیز شرط‌ است؛ خواه‌ آن‌ عیوب‌ جسمانی‌ باشد مانند بیماری‌های‌ مزمن‌ یا نفرت‌ آور همچون‌ جذام، بَرص، نابینایی، ناشنوایی‌ و گنگی، یا عیوب‌ نفسانی‌ مانند بخل، خسیس‌ بودن، خشونت‌ و ترش‌ رویی، یا عیوب‌ عقلانی‌ مانند نادانی، جنون، بی‌هوشی‌ و بیماری‌ فراموشی. همان‌ گونه‌ که‌ پیراستگی‌ امام‌ از عیوب‌ یاد شده، در آغاز لازم‌ است، پس‌ از آن‌ نیز نباید چنین‌ عیب‌هایی‌ بر او عارض‌ گردد.

مشهور علما در باب‌ عصمت، تنها عصمت‌ از گناهان‌ را مطرح‌ می‌کنند و پیراستگی‌ امام‌ از عیوب‌ دیگر را به‌ عنوان‌ شرایط‌ جداگانه‌ ذکر می‌نمایند. ولی‌ ما درکتاب گوهر مراد و کتاب‌ سرمایه‌ ایمان عصمت‌ را در معنای‌ اعم‌ آن‌ به‌ کار برده‌ایم. معنایی‌ که‌ عیوب‌ نسبی‌ مانند دنائت‌ و پستی‌ نیاکان‌ و ناپاکی‌ مادران‌ را هم‌ شامل‌ می‌شود.24

عقاید و آرا

لزوم‌ عصمت‌ امام‌ از عقاید مسلّم‌ شیعهِ‌ امامیه‌ است. شیخ‌ مفید در این‌ باره‌ گفته‌ است:

امامانی‌ که‌ در اجرای‌ احکام‌ و اقامهِ‌ حدود الهی‌ و حفظ‌ شرایع‌ و تربیت‌ بشر جانشینان‌ پیامبرانند، هم‌ چون‌ پیامبران، معصوم‌اند و صدور گناه‌ صغیره‌ (نیز) از آنان‌ روا نیست. آنان‌ در مسایل‌ مربوط‌ به‌ دین‌ و احکام‌ الهی‌ دچار لهو و نسیان‌ نخواهند شد. این‌ مطلب‌ مورد قبول‌ همهِ‌ امامیه‌ است؛ مگر افراد شاذی‌ که‌ با استناد به‌ ظواهر پاره‌ای‌ از روایات‌ که‌ تأ‌ویلات‌ درستی‌ دارد، به‌ اعتقادی‌ نادرست‌ گرویده‌اند.25

علامه‌ حلّی‌ نیز گفته‌ است:

امامیه‌ بر این‌ عقیده‌اند که‌ امامان، هم‌چون‌ پیامبران، باید در تمام‌ دوران‌ زندگی‌ از همهِ‌ گناهان‌ و پلیدی‌ها، عمداً و سهواً، معصوم‌ باشند؛ زیرا آنان، همانند پیامبران‌ حافظان‌ شرع‌ الهی‌اند... .26

شیعهِ‌ اسماعیلیه‌ نیز عصمت‌ امام‌ را لازم‌ می‌دانند. آنان‌ برای‌ امام‌ جایگاهی‌ بس‌ بلند قائلند که‌ از جایگاه‌ پیامبران‌ هم‌ بالاتر است، بدون‌ شک‌ لازمهِ‌ چنین‌ اعتقادی‌ دربارهِ‌ امامت، معصوم‌ بودن‌ امام‌ است. خواجه‌ نصیرالدین‌ طوسی‌ دیدگاه‌ اسماعیلیه‌ درباره‌ مقام‌ امام‌ را چنین‌ باز گفته‌ است:

آنان‌ امام‌ را مظهر عالم‌ امر می‌دانند، امام‌ نفس‌ کل‌ و حاکم‌ بر عالم‌ باطن‌ است‌ و پیامبر مظهر نفس‌ کل‌ می‌باشد و غیر امام، جز به‌ واسطهِ‌ امام، به‌ معرفت‌ کامل‌خداوند نمی‌رسد؛ از این‌ روی، آنان‌ را تعلیمیه‌ گویند.27

قاضی‌ عضدالدین‌ ایجی، امامیه‌ و اسماعیلیه‌ را به‌ عنوان‌ قائلان‌ به‌ لزوم‌ عصمت‌ امام‌ بر شمرده‌ است.28 علامه‌ حلّی‌ نیز گفته‌ است: <امامیه‌ و اسماعیلیه‌ معتقدند: امام‌ باید معصوم‌ باشد>.29 

حمیدالدین‌ کرمانی‌ دلایل‌ هفتگانه‌ای‌ را بر لزوم‌ عصمت‌ امام‌ اقامه‌ کرده‌ است.30

شیعه‌ زیدیه‌ عصمت‌ را از شرایط‌ امامت‌ ندانسته‌اند، ولی‌ به‌ عصمت‌ سه‌ امام‌ نخست‌ یعنی‌ امام‌ علی‌ بن‌ ابی‌طالب، امام‌ حسن‌ مجتبی، و امام‌ حسین‌ سید الشهدا(ع) اعتقاد دارند. گفته‌ شده‌ است‌ این‌ عقیده‌ به‌ فرقهِ‌ جارودیه‌ اختصاص‌ دارد.31

دیگر مذاهب‌ اسلامی‌ معتزله، اشعریه، ماتریدیه‌ و... عصمت‌ را از شرایط‌ امامت‌ ندانسته‌اند. اگرچه‌ برخی‌ چون‌ جمال‌ الدین‌ حنفی‌ از عصمت‌ به‌ عنوان‌ ملاک‌ برتری‌ امام‌ یاد کرده‌ و گفته‌ است:

<افضل‌ این‌ است‌ که‌ امام‌ هاشمی‌ و معصوم‌ باشد.>32

دلایل‌ علمای‌ معتزله، اشعریه‌ و ماتریدیه‌ بر نفی‌ لزوم‌ عصمت‌ برای‌ امام‌ را پس‌ از بررسی‌ دلایل‌ امامیه‌ بر لزوم‌ عصمت‌ امام‌ بررسی‌ و تحلیل‌ خواهیم‌ کرد. از این‌ روی‌ نقل‌ کلمات‌ آنان‌ در این‌ باره‌ در این‌ جا ضرورتی‌ ندارد.

 

پی نوشت ها:

1. احمدبن‌ فارس، معجم‌ المقاییس‌ فی‌ اللغه`، ص‌ 779، دارالفکر، بیروت، 1418 ه، الطبعه`‌الثانیه`.

2. ابن‌ منظور، لسان‌ العرب، ج‌ 10، ص‌ 175، دار صادر، بیروت، 2000 م، الطبعه` الاولی.

3. هود/ 43.

4. العصم‌ الاِمساک: قال: <لا عاصم‌ الیوم‌ من‌ امر اللّه> ای‌ لاشیء یعصم‌ منه. المفردات‌ فی‌ غریب‌ القرآن، ص‌ 337.

5. شرح‌ المواقف، ج‌ 8، ص‌ 280.

6. همان.

7. حقیقه` العصمه` ان‌ لایخلق‌ اللّه‌ تعالی‌ فی‌ العبد الذنب‌ مع‌ بقاء قدرته‌ و اختیاره. شرح‌ العقائد النسفیه`، ص‌ 113.

8.الشریف‌ المرتضی،رسائل،ج3، ص326،مؤ‌سسه`‌النور، بیروت‌

9. تلخیص‌ المحصل، ص‌ 369، دارالاضواء، بیروت.

10. اللوامع‌ الاًلهیه`، ص‌ 243، تحقیق‌ آیه`‌اللّه‌ قاضی‌ طباطبایی، دفتر تبلیغات‌ حوزه‌ علمیه‌ قم، 1422 ق.

11. تلخیص‌ المحصّل، ص‌ 369.

12. شرح‌ المواقف، ج‌ 8، ص‌ 281، نیز ر.ک: اللوامع‌ الالهیه`، ص‌ 244.

13. وی، از علمای‌ برجسته‌ ماتریدی‌ است‌. کتاب‌ شرح‌ العقائد النسفیه` تأ‌لیف‌ سعدالدین‌ تفتازانی‌ را شرح‌ کرده‌ و آن‌ را <النبراس> نامیده‌ است. در سال‌ 1239 ه .ق‌ وفات‌ کرده‌ است.

14. النبراس، ص‌ 532، پاکستان، مکتبه` حقانیه` و مکتبه` امدادیه`.

15. تلخیص‌ المحصل، ص‌ 368؛ شرح‌ المواقف، ج‌ 8، ص‌ 281.

16. تلخیص‌ المحصل، ص‌ 368. ارشادالطالبین‌ الی‌ نهج‌ المسترشدین، ص‌ 301. در کتاب‌ اللوامع‌ الالهیه` این‌ قول‌ به‌ اشاعره‌ نسبت‌ داده‌ شده‌ است، ص‌ 244. ولی‌ با توجه‌ به‌ مطالب‌ یاد شده‌ در متن‌ چنین‌ نسبتی‌ پذیرفته‌ نیست.

17. کهف‌ / 109.

18. یوسف‌ / 53. ر.ک: تلخیص المحصل، صص‌ 368 - 369؛ شرح‌ المواقف، ج‌ 8، ص‌ 281؛ اللوامع‌ الاًلهیه`، ص‌ 243.

19.شیخ‌ مفید، العصمه` تفضّل‌ من‌ اللّه‌ علی‌ من‌ علم‌ انه‌ یتمسّک بعصمته، تصحیح‌ الاعتقاد، ص‌ 106، قم، منشورات‌ الرضی.

20. المیزان، ج‌ 11، ص‌ 162.

21. انعام‌ / 87.

22. صافات‌ / 159 - 160.

23. در این‌ باره‌ ر.ک: علی،‌ ربانی‌ گلپایگانی، الکلام‌ المقارن، ص‌ 241 - 251.

24. ملا عبدالرزاق،‌ لاهیجی، گوهر مراد، صص‌ 469-468، وزارت‌ فرهنگ‌ و ارشاد اسلامی، 1372 ه .ش؛ سرمایه‌ ایمان، ص‌ 115، انتشارات‌ الزهراء، قم، 1364.

25. اوائل‌ المقالات، ص‌ 65، مصنفات‌ الشیخ‌ المفید، ج‌ 4، المؤ‌تمر العالمی‌ لا‌لفیه` الشیخ‌ المفید، قم، 1413 ه .

26. نهج‌ الحق‌ و کشف‌ الصدق، ص‌ 164، منشورات‌ دارالهجره`، قم، 1414 ه .ق.

27. قواعد العقائد، تحقیق‌ علی‌ الربانی‌ الگلپایگانی، ص‌ 116، مرکز مدیریت‌ حوزهِ‌ علمیه‌ قم، 1416 ه .

28. شرح‌ المواقف، ج‌ 8، ص‌ 351.

29. کشف‌ المراد، ص‌ 492. فاضل‌ قوشجی‌ نیز بر این‌ مطلب‌ که‌ اسماعیلیه‌ قائل‌ به‌ وجوب‌ عصمت‌ امام‌ می‌باشند تصریح‌ کرده‌ است، شرح‌ تجرید الاعتقاد، ص‌ 366.

30. المصابیح‌ فی‌ اثبات‌ الامامه`، صص‌ 74 - 76 به‌ نقل‌ از اسماعیلیه، مجموعه‌ مقالات، ص‌ 142.

31.ابو منصور بغدادی، الجارودیه` تزعم‌ ان‌ علیا والحسن‌ والحسین‌ کانوا ائمه` معصومین‌ عن‌ الخطأ‌ والمعصیه`.اصول‌ الدین، ص‌ 147. دارالفکر، بیروت، 1417ه . نیز ر.ک: دکتور احمد محمود صبحی، الزیدیه`، ص‌ 64، دارالنهضه` العربیه`، بیروت، 1411 ه .

32. والا‌فضل‌ ان‌ یکون‌ هاشمیا و کونه‌ معصوما. اصول‌ الدین، ص‌ 275، تحقیق‌ الدکتور عمر وفیق‌ الداعوق، دارالبشائر الاسلامیه`، بیروت، 1419 ه .

على ربانى گلپایگانى

فصلنامه انتظار - شماره 11 -12

منبع:فارس

ادامه دارد ...

 

 

 

barrud.rasekhoonblog.com

وبلاگ "چشمه سلطان ولی کریز"

|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

kariz.mizbanblog.com

وبلاگ بررود

|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

barrud.persianblog.ir

بررودکریز

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

 

 

 


ادامه مطلب



[ چهارشنبه 30 دی 1394  ] [ 5:38 AM ] [ احمد ]
نظرات 0
تاریخ: ۱۳۹۴/۱۰/۲۸
نوع: خبر

 

حدیث روز/

 

سخن امام حسن عسکری(ع) درباره اهل بیت(ع)
ما پناهگاهی هستیم برای کسی که به ما پناه آورَد و نوری هستیم برای آن که از ما پرتو طلبد.
 سخن امام حسن عسکری(ع) درباره اهل بیت(ع)

امام حسن عسکری علیه‌السلام فرمودند: ما پناهگاهی هستیم برای کسی که به ما پناه آورَد. و نوری هستیم برای آن که از ما پرتو طلبد. و موجب مصونیت کسی هستیم که از ما پناه جوید.

هر که ما را دوست بدارد در مراتب بالا با ما خواهد بود و هر که از راه ما کج گردد به سوی آتش راه خواهد برد.

متن حدیث:

الإمام العسکریّ علیه السلام: نَحنُ کَهفٌ لِمَنِ التَجَأَ إلَینا، ونورٌ لِمَنِ استَضاءَ بِنا، و عِصمَهٌ لِمَنِ اعتَصَمَ بِنا، مَن أحَبَّنا کانَ مَعَنا فِی السَّنامِ الأَعلی، و مَنِ انحَرَفَ عَنّا فَإِلَی النّارِ.


«مناقب ابن شهرآشوب: 4 / 435 - کشف الغمّه :

barrud.rasekhoonblog.com

وبلاگ "چشمه سلطان ولی کریز"

|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

kariz.mizbanblog.com

وبلاگ بررود

|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

barrud.persianblog.ir

بررودکریز

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

3 / 211»

 
 
 
 
 
 
 
 

ادامه مطلب



[ چهارشنبه 30 دی 1394  ] [ 5:29 AM ] [ احمد ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By themzha :.

تعداد کل صفحات : 51 :: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >

درباره وبلاگ


استان خراسان رضوی:شهرستان مشهدمقدس

آمار سايت
كل بازديدها : 3487387 نفر
تعداد نظرات : 49 عدد
تاريخ ايجاد وبلاگ : پنج شنبه 14 خرداد 1394  عدد
كل مطالب : 13380 عدد
آخرين بروز رساني : یک شنبه 3 فروردین 1399 
کد موزیک آنلاین برای وبگاه
امکانات وب