کد ِکج شدَنِ تَصآویر

کداهنگ برای وبلاگ

چشمه سلطان ولی کریز
چشمه سلطان ولی کریز
 
نويسندگان
کد خبر: ۱۰۹۰۰۵
 
 

تصاویر کمتر دیده شده از استاد شهید مطهری 

 

در زمان شهادت، ریاست «شورای انقلاب» را بر عهده داشت و عملا دومین شخصیت سیاسی ایران، پس از امام خمینی به شمار می رفت. به مناسبت سالگرد شهادت آن بزرگوار، تصاویری کمتر دیده شده از آن معلمِ شهید را به عزیزان تقدیم می کنیم.

 

پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :

مشرق: دوازده اردیبهشت ماه، مصادف است با سالگشت ترور ناجوانمردانه ی استاد شهید آیت الله مرتضی مطهری، به دست اعضای گروهکی منحرف، موسوم به «فرقان». این استاد بزرگ، به تاریخ 13 بهمن 1298 در «فریمان» (استان خراسان) متولد شد و در سن 60 سالگی، در تهران، به خلعتِ شهادت ملبس گردید. وی در زمان شهادت، ریاست «شورای انقلاب» را بر عهده داشت و عملا دومین شخصیت سیاسی ایران، پس از امام خمینی به شمار می رفت.
 به مناسبت سالگرد شهادت آن بزرگوار، تصاویری کمتر دیده شده از آن معلمِ شهید را به عزیزان تقدیم می کنیم.


کاروان حسینیه ی ارشاد در منی-1345- نشسته از راست: عبدالله الخنیزی(از سعودی)، 
سید هادی خسروشاهی، ابراهیم جوب(از سنگال)، استاد شهید مرتضی مطهری، دکتر علی شریعتی
ایستاده از راست: حسین باقرزاده، ناشناس



قم-اسفند 1357 شمسی- اعضای شورای انقلاب در راه ملاقات با امام. 
از راست: ابوالحسن بنی صدر، استاد شهید مطهری، هاشم صباغیان، مهدی بازرگان،
علی اکبر هاشمی، یدالله سحابی، عزت الله سحابی



مدینه ی منوره -1345- از راست:شیخ محمود وحدت، محمود مانیان، احد شربت اوغلو،
 استاد شهید مطهری، سید مهدی دروازه ای، سید هادی خسروشاهی، شهید دکتر بهشتی



تهران-1338 شمسی-جشن مبعث پیامبر اعظم(صلوات الله علیه)
از راست: استاد شهید مطهری - دکتر محمد ابراهیم آیتی - سید هادی خسروشاهی و مرتضی اقتصاد



قائمشهر-1339 شمسی- استاد شهید مطهری و مهدی بازرگان پس از سخنرانی در جشن میلاد امام عصر(صلوات الله علیه)


مکه ی مکرمه-1347 شمسی- استاد شهید مطهری و دکتر علی شریعتی در کاروان حسینیه ی ارشاد


دانشگاه تهران- 16 بهمن 1357- از راست: علی اکبر هاشمی رفسنجانی، ابراهیم یزدی،
 هاشم صباغیان، مهدی بازرگان، استاد شهید مطهری



مدینه ی منوره -1345 شمسی - استاد شهید مطهری، شهید دکتر بهشتی، و شهید محلاتی


مدینه ی منوره-1345- در تصویر، شهید دکتر بهشتی، شهید محلاتی، استاد محمدتقی شریعتی، 
شیخ علی اصغر مروارید، سیدهادی خسروشاهی دیده می شوند



راه پیمایی روز تاسوعا-1357. محمود مرتضایی فر(وزیر شعار) و 
حجت الاسلام شجونی در تصویر دیده می شوند.



12 بهمن 1357 شمسی- بهشت زهرای تهران، در رکابِ رهبر کبیر انقلاب و استادش، امام خمینی

 


ادامه مطلب



[ پنج شنبه 30 مهر 1394  ] [ 6:33 AM ] [ احمد ]
نظرات 0
مصاحبه آيت الله هاشمي رفسنجاني با روزنامه عربی زبان الوفاق

آیت‌الله خامنه‌ای در ایران جایگزینی به این آسانی ندارد/ من و ایشان، همدیگر را خیلی دوست داریم

آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در مصاحبه‌ای به سوالات خبرنگار این روزنامه عربی زبان در خصوص حمایت ایران از عراق، حمله عربستان به یمن و مذاکرات هسته‌ای پاسخ دادند.

به گزارش گیل خبر، به گزارش پایگاه اطلاع رسانی مجمع، متن کامل مصاحبه در ذیل می‌آید:
○ اخیرا ویکیلیکس مدارکی را درمورد وزارت خارجه عربستان منتشر کرد و این یک سری مسائل را نشان داد؛ این چقدر بر وجهه عربستان تأثیر دارد؟
● خوب این جریان مضری است. آمریکا این کار را که علیه اش شد ضربه خورد ؛‌آن کسی که این کار را کرده الان خودش یک مرکزی شده برای اینکه هرجا می خواهند از او استفاده بکنند؛‌یک چنین ماجرایی را برایشان راه می اندازد؛ در عربستان بیشتر ازهمه ؛‌چون عربستان یک کشور بسته ای بود و هست؛‌ روابط خارجی اش و این مذاکراتش ؛‌این مکاتبات ؛ این اسنادی که کسی نمی داند داخل عربستان است ؛‌کسی نمی داند ویا خیلی کم می دانند؛‌اینها که باز شد؛ ضمنا یک زمینه ای شده که کسانی هم که می خواهند دروغ بگویند از این اسناد جعل می کنند و هرچه خواستند می گویند و هرجا خواستند ضربه بزنند یک چیزی منتشر می کنند حالا تا تکذیب بشه و مردم باور کنن.. یک نقطه‌ی فتنه‌ای درآمد و به جایی رسیده که می‌بینید. حالابرای عربستان سنگین تمام می شود و آثار منفی اش هم به این آسانی تمام نمی‌شود؛‌ کارهای مثبت شان را کسی تبلیغ نمی‌کند؛‌ منفی‌اش را تبلیغ می‌کنند.
○ الان حمایت ایران از عراق در چه حدی است؟
● ما الان عراق را مثل خودمان مهم می دانیم؛‌مثل کشور خودمان؛ اولا کشور واقعا مهمی است؛‌هم از لحاظ نقطه جغرافیایی جای مهمی است؛‌هم از لحاظ منابع طبیعی؛‌هم مردمش؛ این مردمی که از هزاران سال پیش اینجا منشا تمدن بوده‌اند؛ قانون حمورآبی از آنجا آمده و عراقی ها هم مردم خوبی هستند.
در زمان صدام به دلیل قدرت دیکتاتوری صدام اینها یک مجموعه واحد بودند ولی بعد از صدام آن مجموعه ۳ بخش یا حتی بیشتر یعنی ۴ تا بخش متضاد شد وگاهی هم در حال جنگ که کم کم دارد خودنمایی میکند واین وضعشان نگران کننده است..
اگر ان شاءالله عقلانیت زعمای عراق ادامه پیدا کند و سعی کنند این اختلافات سطحی را حالا چه مذهبی؛ چه قومی؛ چه هر چیز دیگری را کنار بگذارند ویک وحدتی روی تمامیت ارضی خودشان ووحدت ملی شان ایجاد کنند عراق کاملا می تواند کشور نیرومندی در منطقه باشد؛ ارتباط ایران با عراق هم جدید نیست؛‌ در رژیم قبل هم ایرانی‌های زیادی آنجا بودند و عراقی‌های زیادی هم اینجا بودند؛ از زمان جنگ هنوز عده زیادی عراقی در ایران هستند و دارند مثل مردم ایران کار می کنند؛ مرزمان هم تقریبا رفت وآمدش آسان است؛ اعتاب مقدسی که آنجا هست و اینقدر برای مردم ما جاذبه دارد که شما می بینید در اربعین یا عاشورا چه خبر می شود؛ مردم اصلا عشقشان آنجاست؛ ‌اگر روزی مرز ما با آنها لغو روادید شود؛‌ همیشه نصف مردم ایران در عراق هستند و نصف مردم عراق هم در ایران هستند‌؛ بله کمک های ما جدی است و به هیچ چیز هم محدود نیست؛ هرچیزی که عراقی ها نیاز داشته باشند و ما امکانش را داشته باشیم به آنها می دهیم؛‌و البته روابطمان هم با دولت عراق همیشه خوب بوده است ،البته آقای طالبانی هم یک بار جمله ای گفته بودند که غربی ها اظهار نگرانی کرده بودند که از اینکه شما دارید ایرانی ها را می آورید و این خطر است؛‌چرا اینجور رفتار می کنید؟ او گفته بود: مگر ایرانی ها از عراق چه می خواهند؟ الان که همه مسئولین عراق از مریدهای ایران هستند؛ ایران چه احتیاجی دارد که برای ما خطر باشد؛ بهتر ازما دیگر دوست پیدا نمی کند؛ ماهیچ خطری از ایران احساس نمی کنیم ؛‌او ما را نجات داده وبه اینجا رسانده و کمک کرده است.
و این حرف کاملا حکیمانه و درست است ما در عراق هیچ طمعی نداریم و از عراق هیچ خطری در شرایط فعلی برای خودمان حس نمی کنیم و حفظ عراق و امنیت عراق را امنیت خودمان می دانیم.
○ به نظر شما با توجه به همزمانی جنگ عربستان علیه یمن با مذاکرات هسته ای در لوزان ؛‌این امر چه ارتباطی با آغاز این جنگ دارد؟
● نمیدانم! با گروه جدیدی که در عربستان آمده اند فقط سلمان را در یک مهمانی که در ریاض بود چون ما را دعوت کرده بود یک بار باهم نشستیم و خیلی حرف زدیم که همین قدر می شناسم؛‌ و با بقیه اشان آشنایی هم ندارم ووقتی هم که می رفتم آنجا با آن نزدیکان بیشتر ملک عبدالله بود و اگر مسئولی هم داشتند، می‌آمدند. درست نمی دانم چرا این اشتباه را کردند ؛‌گفتم که اشتباه است؛ البته ظاهرا اینها برای این است که فکر میکنند این حوثی ها شیعه هستند والبته خوب اینها (حوثی ها) که شیعه اثنی عشری نیستند و عمده آنها زیدی ۴ امامی هستند ولی به هرحال به یک معنا شیعه هستند وجزو مجموعه شیعه حساب می شوند؛ منتها ۴ امامی؛ احتمالا آنها بااین شرایطی که درست کرده اند با ایران ولبنان و عراق وسوریه و با همه احساس نگرانی می‌کنند.
گفتم در یمن اشتباه بزرگی کردند. بحرین نمونه خوبی است. آنجا بااینکه یک کشور عربی عضو شورای همکاری است ولی لشکرکشی کردند و آمدند علیه شیعه وارد شدند ودر یمن هم همینجور نگران هستند؛‌به خصوص که یمنی ها ادعای ارضی هم در عربستان دارند؛‌ولی حالا اشتباه کردند دلایلشان را هم درست نمی دانم؛ شاید هم تحریک شدند؛ خوب اگر منصور هادی می توانست بماند می‌ماند؛‌ حالا فرض کنید که عربستان کمکشان کرد‌ مگر می تواند بماند؟
○ آیا این جنگ با مذاکرات هسته ای ارتباطی داشت؟ چون گفته می شود که عربستان می ترسد ایران به توافقی برسد؛ می گویند که ۲ کشور عربستان واسراییل از نتیجه این توافق می ترسند؟
● اگر هم می ترسند راهش همان است که باید از راه صداقت در بیایند. البته عربستان و احتمالاً دیگر کشورهای منطقه اشتباه می‌کنند چون ‌ما که ترس نداریم؛ ما که بمب هسته‌ای را تحریم کردیم؛ چرا از ما بترسند. از اسرائیل باید بترسند.
البته عربستانی ها قبل از ما موشک های ۳۰۰۰ کیلومتر برد را از چین و جاهای دیگر خریدند؛ سلاح های بسیار پیشرفته، هواپیما و موشک ها و رادارهای پیشرفته و همه چیز هم دارند. پایگاه نظامی هم آنجا دارند؛ ‌عربستان اصلا می داند که ایران تهدید نیست؛‌ما اگر واقعا به فکر قطع کردن روابطمان با عربستان بودیم آن ۴۰۰ – ۵۰۰ نفری که در آن فاجعه مکه شهید دادیم به آسانی نمی گذشتیم؛ ولی بعد برای اینکه روابط دو کشور عادی باشد آن طور رفتار کردیم.
○ در مصر انقلابی اتفاق افتاد و دومین رئیس جمهور هم بعد از انقلابشان آمد؛‌چرا روابط این دو کشور بزرگ منطقه اینطور است؟ الان ایران وترکیه در خیلی از مسائل با هم اختلاف دارند ولی روابط خوبی دارند چرا ایران ومصر به یک روابط متوازن نمی رسند؟ و روابط محقق نمی شود؟
● البته باید این سوال را بیشتر از مصری ها پرسید؛‌ چون ما که خواستار توسعه هستیم؛‌ما مردم مصر را عمدتا حالت اهل البیتی برایشان می دانیم؛‌یعنی انها واقعا اکثرا عاشق اهل بیت هستند ومشکلی با مردم مصر نداریم؛ چون همسایه هم نیستید که اختلاف اینجوری داشته باشیم.
ولی آنها در مجموعه ای در یک سپهری هستند اولا آمریکایی ها آنجا خیلی متنفذ هستند و ارتش مصر را عمدتا آنها تامین میکنند و آنها هم این ارتباط را نمی خواهند؛ ثانیا الان با عربستان سعودی و بعضی جاهای دیگر هم باید همکاری کنند؛ ثالثا اشکالاتی مثلا از حضور ما در سوریه و لبنان دارند و اخیرا عراق هم اضافه شده ما در افغانستان هم این مشکلات را داشتیم آنها از طالبان حمایت می‌کردند ما موافق نبودیم و خودم با ملک عبدالله زیاد حرف زدم که دارید اشتباه میکنید ؛ در پاکستان باز یه نوع از این چیزا هست در بحرین ما به حضور نظامی شان معترضیم و مجموعه اینهابه اضافه آن نگرانی های بی ربطی که دارند. ما از همکاری با عربستان نگرانی نداریم با همین حکام جدیدشان می توانیم با هم کار کنیم و رفت و آمد کنیم.
○ به نظر شما منطقه در خطر جنگ مذهبی است؟ به خصوص که برخی گروهای مخالف ایران خیلی مساله را ترویج میدهند و اینکه این مسأله حالا چه تاثیری بر روابط اسلامی – اسلامی گذاشته است؟
● الان از این جهت بدترین زمان است یعنی یک تهاجمی علیه شیعیان در سراسر این کشورها داریم می بینیم. یعنی شیعه را مخالف اصلی در نظر می‌گیرند و به انواع راهها دارند شیعه را در کشورشان تضعیف میکند در صورتیکه شیعه اصلا برای آنها نه خطری است نه مشکلی. اصلا در سیاست و ایدئولوژی شیعه این نیست که بخواهد با مسلمانان دیگر درگیر باشد یک اشتباهی است که اینها میکنند واقعا میتوانند روی بهترین دوست خود یعنی ایران حساب کنند. ولی در حال حاضر من احساس خطر می‌کنم. این اختلافاتی که دارد بیشتر می‌شود و گاهی به کشتار می‌رسد، ممکن است تعمیق پیدا کند.
○ اگر شما بخواهید چشم اندازی از آینده روابط با عربستان بگوید چگونه آن را توصیف میکنید؟
● ۵-۶ سال پیش در دولت گذشته آخرین سفری که برای زیارت به عربستان رفته بودم. از من خواسته شده بود در این سفر مسائل اختلافی با عربستان را حل کنیم ما بعد از یک مراسم شام که مهمان آقای ملک عبدالله بودیم در یک جلسه طولانی تا نیمه شب خیلی دیر وقت آنجا نشستیم و ایشان هم با مشاورین نزدیکش بودند. وزیر خارجه، مقرن و خیلی های دیگر هم بودند. بحث کردیم و به راه حلی رسیدیم و راه حل ما این شد که بیاییم ۶-۷ کمیسیون مشترک تاسیس کنیم اولین و مهمترین اش برای امور مذهبی و به اصطلاح علمایی بود. یعنی علمای دو طرف یک کمیسیون داشته باشتد و اختلافاتی که ظاهرا شیعه و سنی دارند را بررسی کنند و راه حل برایش انتخاب کنند و مسؤولان دو کشور هم پشت این نظریات بمانند تا مشکلات را کاهش بدهیم. کمیسیون دوم، مربوط به روابط دو جانبه و همکاری کمیسیون اجرایی بود. همچنین یک کمیسیون برای لبنان، یک کمیسیون برای سوریه و یک کمیسیون برای عراق و یکی برای افغانستان و یک کمیسیون برای بقیه کشورها با هم مشترک داشته باشیم که دائما این کمیسیون ها با هم کار بکنند و جمع بندی کنند و نظرات را به هم نزدیک کنند و مقامات عالی کشور هم اینها را زیر نظر داشته باشند که ارتباطشان با مقامات عالی باشد.
این تصمیم خوبی بود که گرفتیم هردو گفتیم این راه نجات منطقه از اختلافات است ولی خوب من که امدم اینجا کسانی که بایست این کارها را اجرا می‌کردند، نخواستند انجام بشود و آقای سعود فیصل هم به دنبال من آمد که پیگیری کند و پیگیری هایی هم شد و جلسه سفر اولشان خوب بود ولی بعد، هم در آنجا یک مقداری مشکلاتی پیدا کرد و یک مقدار هم که ما مشکلاتی داشتیم وعملا بهم خورد. من این را میدانم که ما الان در عربستان اداره‌ای به وجود بیاید و اگر کار مشترکی را شروع کنیم، در همه دنیای اسلام میتوانیم اختلاف بین شیعه و سنی را کم کنیم. چون سوریه یک کشور مستقلی است نه ما و نه عربستان حق نداریم برویم و سرنوشت آنها را رقم بزنیم ما باید مواظب باشیم که آنجا اختلافات شیعه و سنی و این مسائل نباشد خودشان و مردم خودشان مسائل شان را حل کنند و به حل مشکلات کمک کنیم. عراق و لبنان هم همینگونه هستند جاهای دیگر هم همینطور است. بنای مان بر این شد من فکر میکنم همین حالا هم بعد از گذشت ۵-۶ سال میتوانیم این موضوع را دوباره احیا کنیم البته متناسب با اوضاع امروز منطقه.
○ حضرت عالی روابط خوب و عمیقی با رهبر انقلاب دارید اگر برایتان امکان دارد این روابط را توصیف کنید ؟
● بله؛ ‌ما از جوانی با هم دوست بودیم. من ۵ سال از آقای خامنه ای بزرگترم. اولین ملاقت ما در درس خارج آیت الله داماد بود که باهم آشنا شدیم ؛ ایشان از من کوچکتر بود؛ بعد هم رفاقتها عمیق و در دوران مبارزه خیلی عمیق تر شد وبعد از انقلاب دیگر زیادتر شد ؛ در همه کارها باهم کار می کردیم؛‌در جنگ ودر هرجا که شما فکر می کنید تا امروز ما همین ارتباطمان هست؛ اکنون من وجمعی که ایشان در مجمع منصوب کرده‌اند سیاست های کلی نظام را که در قانون اساسی از وظایف رهبری است؛‌آماده می کنیم وبه ایشان می دهیم؛‌و ایشان هم اگر تایید کردند، ابلاغ می کنند. عمده کار ما این است و نظارت بر حسن اجرای سیاست‌های کلی نیز با ماست که با واگذاری ایشان، باید نظارت کنیم که اجرا شود. درباره دیگر مسائل معمولی هم در ملاقات هایی که داریم، بحث می کنیم.
○ رابطه عاطفی ودوستی تان را در یک جمله توصیف کنید؟
● عاطفی هم همانطور است؛‌ما خیلی صمیمی هستیم؛ من و هم ایشان، همدیگر را خیلی دوست داریم؛ یک منظره کوچک آن در بیمارستان بود وقتی که ایشان جراحی کرده بودند عیادت من با ایشان در آنجا بسیار صمیمی بود و همان منظره‌ای شد که دیدید.
من معتقدم که در حال حاضر آیت‌الله خامنه‌ای در ایران جایگزینی به این آسانی ندارد؛ و ایشان الان محور اساسی هم برای حیات انقلاب و هم امنیت کشور هستند و ایشان مرکز مدیریت کشور است و ماهم باید به ایشان کمک کنیم.

 


ادامه مطلب



[ پنج شنبه 30 مهر 1394  ] [ 6:29 AM ] [ احمد ]
نظرات 0
کد مطلب: 280724
هاشمی رفسنجانی: آیت‌الله خامنه‌ای در ایران جایگزینی ندارد
تاریخ انتشار : يکشنبه ۱۴ تير ۱۳۹۴ ساعت ۱۲:۲۰

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در مصاحبه با روزنامه الوفاق با بیان اینکه آیت الله خامنه ای در ایران جایگزینی ندارد، افزود: ایشان الان محور اساسی هم برای حیات انقلاب و هم امنیت کشور هستند.

به گزارش «نسیم» به نقل از روابط عمومی مجمع تشخیص مصلحت نظام، هاشمی رفسنجانی در مصاحبه با خبرنگار روزنامه عربی زبان الوفاق در پاسخ به پرسشی درخصوص روابط خوب و عمیق خود با رهبر معظم انقلاب اسلامی افزود: بله؛ ‌ما از جوانی با هم دوست بودیم. من پنج سال از آقای خامنه‌ای بزرگ‌ترم. اولین ملاقات ما در درس خارج آیت الله داماد بود که با هم آشنا شدیم؛ ایشان از من کوچک‌تر بود؛ بعد هم رفاقت‌ها عمیق و در دوران مبارزه خیلی عمیق‌تر شد وبعد از انقلاب دیگر زیادتر شد.

وی ادامه داد: در همه کارها با هم کار می‌کردیم؛ ‌در جنگ و در هر جا که شما فکر می‌کنید تا امروز ما همین ارتباطمان هست؛ اکنون من و جمعی که ایشان در مجمع منصوب کرده‌اند سیاست‌های کلی نظام را که در قانون اساسی از وظایف رهبری است؛ ‌آماده می کنیم و به ایشان می دهیم؛ ‌و ایشان هم اگر تأیید کنند، ابلاغ می‌کنند.

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام گفت: عمده کار ما این است و نظارت بر حسن اجرای سیاست‌های کلی نیز با ماست که با واگذاری ایشان، باید نظارت کنیم که اجرا شود. درباره دیگر مسائل معمولی هم در ملاقات‌هایی که داریم، بحث می کنیم.

آقای هاشمی رفسنجانی در باره رابطه عاطفی و دوستی خود با رهبر معظم انقلاب افزود: ما خیلی صمیمی هستیم؛ من و هم ایشان، همدیگر را خیلی دوست داریم؛ یک منظره کوچک آن در بیمارستان بود وقتی که ایشان جراحی کرده بودند عیادت من با ایشان در آنجا بسیار صمیمی بود و همان منظره‌ای شد که دیدید.

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام گفت: معتقدم که هم‌اکنون آیت‌الله خامنه‌ای در ایران جایگزینی به این آسانی ندارد؛ و ایشان الان محور اساسی هم برای حیات انقلاب و هم امنیت کشور هستند و ایشان مرکز مدیریت کشور هستند و ما هم باید به ایشان کمک کنیم.

وی در پاسخ به پرسشی در باره اقدام ویکیلیکس در ارائه مدارکی درمورد وزارت امور خارجه عربستان گفت: خب این جریان مضری است. امریکا این کار را که برضدش شد ضربه خورد؛ ‌آن کسی که این کار را کرده الان خودش یک مرکزی شده برای اینکه هرجا می خواهند از او استفاده بکنند؛ ‌یک چنین ماجرایی را برایشان راه می اندازد؛ در عربستان بیشتر ازهمه.

وی افزود: ‌چون عربستان یک کشور بسته ای بوده و هست؛‌ روابط خارجی اش و این مذاکراتش؛ ‌این مکاتبات؛ این اسنادی که کسی نمی داند داخل عربستان است ؛‌کسی نمی داند ویا خیلی کم می دانند؛‌ اینها که باز شد؛ ضمنا یک زمینه ای شده که کسانی هم که می خواهند دروغ بگویند از این اسناد جعل می کنند و هرچه خواستند می گویند و هرجا خواستند ضربه بزنند یک چیزی منتشر می کنند حالا تا تکذیب بشود و مردم باور کنند.

آقای هاشمی رفسنجانی ادامه داد: یک نقطه‌ فتنه‌ای درآمد و به جایی رسیده که می‌بینید. حالا برای عربستان سنگین تمام می شود و آثار منفی اش هم به این آسانی تمام نمی‌شود؛‌ کارهای مثبتشان را کسی تبلیغ نمی‌کند؛‌ منفی‌اش را تبلیغ می‌کنند.

وی در خصوص میزان حمایت ایران از عراق اظهار داشت: ما الان عراق را مثل خودمان مهم می دانیم؛ ‌مثل کشور خودمان؛ اولا کشور واقعا مهمی است؛ ‌هم از لحاظ نقطه جغرافیایی جای مهمی است؛‌هم از لحاظ منابع طبیعی؛‌هم مردمش؛ این مردمی که از هزاران سال پیش اینجا منشأ تمدن بوده‌اند؛ قانون حمورابی از آنجا آمده و عراقی ها هم مردم خوبی هستند.

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام گفت: در زمان صدام به دلیل قدرت دیکتاتوری صدام اینها یک مجموعه واحد بودند ولی بعد از صدام آن مجموعه ۳ بخش یا حتی بیشتر یعنی ۴ تا بخش متضاد شد وگاهی هم در حال جنگ که کم‌کم دارد خودنمایی می‌کند واین وضعشان نگران کننده است.

وی افزود: اگر ان‌شاءالله عقلانیت زعمای عراق ادامه پیدا کند و سعی کنند این اختلافات سطحی را حالا چه مذهبی؛ چه قومی؛ چه هر چیز دیگری را کنار بگذارند و یک وحدتی روی تمامیت ارضی خودشان و وحدت ملی‌شان ایجاد کنند عراق کاملا می تواند کشور نیرومندی در منطقه باشد؛ ارتباط ایران با عراق هم جدید نیست.

آقای هاشمی رفسنجانی گفت:‌ در رژیم قبل هم ایرانی‌های زیادی آنجا بودند و عراقی‌های زیادی هم اینجا بودند؛ از زمان جنگ هنوز عده زیادی عراقی در ایران هستند و دارند مثل مردم ایران کار می کنند؛ مرزمان هم تقریبا رفت وآمدش آسان است؛ اعتاب مقدسی که آنجا هست و اینقدر برای مردم ما جاذبه دارد که شما می بینید در اربعین یا عاشورا چه خبر می شود؛ مردم اصلا عشقشان آنجاست؛ ‌اگر روزی مرز ما با آنها لغو روادید شود؛‌ همیشه نصف مردم ایران در عراق هستند و نصف مردم عراق هم در ایران هستند.

وی تصریح کرد: بله کمک های ما جدی است و به هیچ چیز هم محدود نیست؛ هر چیزی که عراقی ها نیاز داشته باشند و ما امکانش را داشته باشیم به آنها می دهیم؛‌ و البته روابطمان هم با دولت عراق همیشه خوب بوده است، البته آقای طالبانی هم یک بار جمله ای گفته بودند که غربی ها اظهار نگرانی کرده بودند از اینکه شما دارید ایرانی ها را می‌آورید و این خطر است؛‌ چرا اینجور رفتار می کنید؟

آقای هاشمی رفسنجانی افزود: او گفته بود: مگر ایرانی ها از عراق چه می خواهند؟ الان که همه مسئولان عراق از مریدهای ایران هستند؛ ایران چه احتیاجی دارد که برای ما خطر باشد؛ بهتر از ما دیگر دوست پیدا نمی کند؛ ما هیچ خطری از ایران احساس نمی کنیم؛ ‌او ما را نجات داده و به اینجا رسانده و کمک کرده است.

وی اضافه کرد: و این حرف کاملا حکیمانه و درست است ما در عراق هیچ طمعی نداریم و از عراق هیچ خطری در شرایط فعلی برای خودمان حس نمی کنیم و حفظ عراق و امنیت عراق را امنیت خودمان می دانیم.

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در پاسخ به پرسشی در این باره آیا ارتباطی میان جنگ عربستان علیه یمن با مذاکرات هسته‌ای در لوزان وجود دارد گفت: نمی‌دانم! با گروه جدیدی که در عربستان آمده اند فقط سلمان را در یک مهمانی که در ریاض بود چون ما را دعوت کرده بود یک بار با هم نشستیم و خیلی حرف زدیم که همین قدر می شناسم؛‌ و با بقیه‌شان آشنایی هم ندارم و وقتی هم که می رفتم آنجا با آن نزدیکان بیشتر ملک عبدالله بود و اگر مسئولی هم داشتند، می‌آمدند.

وی افزود: درست نمی دانم چرا این اشتباه را کردند؛ ‌گفتم که اشتباه است؛ البته ظاهرا اینها برای این است که فکر می‌کنند این حوثی ها شیعه هستند والبته خب اینها (حوثی‌ها) که شیعه اثنی عشری نیستند و عمده آنها زیدی ۴ امامی هستند ولی به هر حال به یک معنا شیعه هستند و جزو مجموعه شیعه حساب می شوند؛ منتها ۴ امامی؛ احتمالا آنها با این شرایطی که درست کرده اند با ایران ولبنان و عراق وسوریه و با همه احساس نگرانی می‌کنند.

آقای هاشمی رفسنجانی اظهار داشت: گفتم در یمن اشتباه بزرگی کردند. بحرین نمونه خوبی است. آنجا با اینکه یک کشور عربی عضو شورای همکاری است ولی لشکرکشی کردند و آمدند علیه شیعه وارد شدند و در یمن هم همینجور نگران هستند؛‌ به خصوص که یمنی ها ادعای ارضی هم در عربستان دارند؛ ‌ولی حالا اشتباه کردند، دلایلشان را هم درست نمی دانم؛ شاید هم تحریک شدند؛ خوب اگر منصور هادی می توانست بماند می‌ماند؛‌ حالا فرض کنید که عربستان کمکشان کرد‌ مگر می تواند بماند؟

خبرنگار پرسید: آیا این جنگ با مذاکرات هسته ای ارتباطی داشت؛ چون گفته می‌شود که عربستان می‌ترسد ایران به توافقی برسد؛ می‌گویند که عربستان و اسرائیل از نتیجه این توافق می‌ترسند؟
آقای هاشمی رفسنجانی در پاسخ گفت: اگر هم می ترسند راهش همان است که باید از راه صداقت در بیایند. البته عربستان و احتمالاً دیگر کشورهای منطقه اشتباه می‌کنند چون ‌ما که ترس نداریم؛ ما که بمب هسته‌ای را تحریم کردیم؛ چرا از ما بترسند؟ از اسرائیل باید بترسند.

وی افزود: البته عربستانی ها قبل از ما موشک های ۳۰۰۰ کیلومتر برد را از چین و جاهای دیگر خریدند؛ سلاح های بسیار پیشرفته، هواپیما و موشک ها و رادارهای پیشرفته و همه چیز هم دارند.

آقای هاشمی رفسنجانی ادامه داد: پایگاه نظامی هم آنجا دارند؛ ‌عربستان اصلا می داند که ایران تهدید نیست؛‌ ما اگر واقعا به فکر قطع کردن روابطمان با عربستان بودیم آن ۴۰۰ – ۵۰۰ نفری که در آن فاجعه مکه شهید دادیم به آسانی نمی گذشتیم؛ ولی بعد برای اینکه روابط دو کشور عادی باشد آن طور رفتار کردیم.

خبرنگار پرسید: در مصر انقلابی اتفاق افتاد و دومین رئیس جمهور هم بعد از انقلابشان آمد؛‌ چرا روابط این دو کشور بزرگ منطقه اینطور است؟ الان ایران و ترکیه در خیلی از مسائل با هم اختلاف دارند ولی روابط خوبی دارند چرا ایران و مصر به یک روابط متوازن نمی رسند؟ و روابط محقق نمی شود؟

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در پاسخ گفت: البته باید این سؤال را بیشتر از مصری‌ها پرسید؛‌ چون ما که خواستار توسعه هستیم؛ ‌ما مردم مصر را عمدتا حالت اهل‌البیتی برایشان می دانیم؛‌ یعنی آنها واقعا اکثرا عاشق اهل بیت هستند ومشکلی با مردم مصر نداریم؛ چون همسایه هم نیستیم که اختلاف اینجوری داشته باشیم.

وی افزود: ولی آنها در مجموعه ای در یک سپهری هستند اولا امریکایی ها آنجا خیلی متنفذ هستند و ارتش مصر را عمدتا آنها تامین می کنند و آنها هم این ارتباط را نمی خواهند؛ ثانیا الان با عربستان سعودی و بعضی جاهای دیگر هم باید همکاری کنند؛ ثالثا اشکالاتی مثلا از حضور ما در سوریه و لبنان دارند و اخیرا عراق هم اضافه شده ما در افغانستان هم این مشکلات را داشتیم آنها از طالبان حمایت می‌کردند ما موافق نبودیم و خودم با ملک عبدالله زیاد حرف زدم که دارید اشتباه می‌کنید.

آقای هاشمی رفسنجانی گفت: در پاکستان باز یک نوع از این چیزها هست در بحرین ما به حضور نظامی‌شان معترضیم و مجموعه اینها به‌اضافه آن نگرانی های بی‌ربطی که دارند. ما از همکاری با عربستان نگرانی نداریم با همین حکام جدیدشان می توانیم با هم کار و رفت و آمد کنیم.

خبرنگار در ادامه پرسید: به نظر شما منطقه در خطر جنگ مذهبی است؟ به خصوص که برخی گروهای مخالف ایران خیلی این مسئله را ترویج می‌دهند و اینکه این مسئله حالا چه تأثیری در روابط اسلامی -اسلامی گذاشته است؟

آقای هاشمی رفسنجانی پاسخ داد: الان از این جهت بدترین زمان است یعنی یک تهاجمی علیه شیعیان در سراسر این کشورها داریم می بینیم. یعنی شیعه را مخالف اصلی در نظر می‌گیرند و به انواع راه‌ها دارند شیعه را در کشورشان تضعیف می‌کنند در صورتی که شیعه اصلا برای آنها نه خطری است نه مشکلی.

وی افزود: اصلا در سیاست و ایدئولوژی شیعه این نیست که بخواهد با مسلمانان دیگر درگیر باشد یک اشتباهی است که اینها می‌کنند واقعا می‌توانند روی بهترین دوست خود یعنی ایران حساب کنند. ولی در حال حاضر من احساس خطر می‌کنم. این اختلافاتی که دارد بیشتر می‌شود و گاهی به کشتار می‌رسد، ممکن است تعمیق پیدا کند.

آقای هاشمی رفسنجانی در پاسخ به پرسشی درخصوص چشم انداز آینده روابط با عربستان گفت: پنج، شش سال پیش در دولت گذشته آخرین سفری که برای زیارت به عربستان رفته بودم. از من خواسته شده بود در این سفر مسائل اختلافی با عربستان را حل کنیم ما بعد از یک مراسم شام که مهمان آقای ملک عبدالله بودیم در یک جلسه طولانی تا نیمه شب خیلی دیر وقت آنجا نشستیم و ایشان هم با مشاوران نزدیکش بودند. وزیر خارجه، مقرن و خیلی‌های دیگر هم بودند. بحث کردیم و به راه حلی رسیدیم و راه حل ما این شد که بیاییم شش، هفت کمیسیون مشترک تأسیس کنیم.

وی افزود: اولین و مهم‌ترینش برای امور مذهبی و به اصطلاح علمایی بود؛ یعنی علمای دو طرف یک کمیسیون داشته باشند و اختلافاتی را که ظاهرا شیعه و سنی دارند بررسی کنند و راه حل برایش انتخاب کنند و مسئولان دو کشور هم پشت این نظریات بمانند تا مشکلات را کاهش بدهیم.

آقای هاشمی رفسنجانی ادامه داد: کمیسیون دوم، مربوط به روابط دوجانبه و همکاری کمیسیون اجرایی بود. همچنین یک کمیسیون برای لبنان، یک کمیسیون برای سوریه و یک کمیسیون برای عراق و یکی برای افغانستان و یک کمیسیون برای بقیه کشورها با هم مشترک داشته باشیم که دائما این کمیسیون ها با هم کار و جمع بندی کنند و نظرها را به هم نزدیک کنند و مقامات عالی کشور هم اینها را زیر نظر داشته باشند که ارتباطشان با مقامات عالی باشد.

وی گفت: این تصمیم خوبی بود که گرفتیم هر دو گفتیم این راه نجات منطقه از اختلافات است ولی خوب من که آمدم اینجا کسانی که بایست این کارها را اجرا می‌کردند، نخواستند انجام بشود و آقای سعود فیصل هم به دنبال من آمد که پیگیری کند و پیگیری هایی هم شد و جلسه سفر اولشان خوب بود ولی بعد، هم در آنجا یک مقداری مشکلاتی پیدا کرد و یک مقدار هم که ما مشکلاتی داشتیم و عملا به هم خورد.

آقای هاشمی رفسنجانی افزود: من این را می‌دانم که ما الان در عربستان اداره‌ای به وجود بیاید و اگر کار مشترکی را شروع کنیم، در همه دنیای اسلام می‌توانیم اختلاف بین شیعه و سنی را کم کنیم. چون سوریه یک کشور مستقلی است نه ما و نه عربستان حق نداریم برویم و سرنوشت آنها را رقم بزنیم ما باید مواظب باشیم که آنجا اختلافات شیعه و سنی و این مسائل نباشد خودشان و مردم خودشان مسائلشان را حل کنند و به حل مشکلات کمک کنیم.

وی اضافه کرد: عراق و لبنان هم همینگونه هستند جاهای دیگر هم همینطور است. بنایمان بر این شد من فکر می‌کنم همین حالا هم بعد از گذشت پنج، شش سال می‌توانیم این موضوع را دوباره احیا کنیم البته متناسب با اوضاع امروز منطقه.


ادامه مطلب



[ پنج شنبه 30 مهر 1394  ] [ 6:26 AM ] [ احمد ]
نظرات 0
کد خبر: 7025
تاریخ انتشار: ۱:۱۰ ب.ظ - سه شنبه ۱۳۹۳/۰۷/۲۲
روحانی شهید جلال افشار
یادگاه شهیدان علم

 

 اشک شوق آیت‌الله بهاءالدینی برای شهادت یک روحانی

پس از شهادت عکسش محضر آیت‌الله بهاءالدینی تقدیم شد، بی‌اختیار اشک از چشمان آقا جاری شد، و فرمودند: «امام زمان (عج) از من یک سرباز خواست، من هم صاحب این عکس را معرفی کردم. اشک من، اشک شوق است.»

به گزارش مباحث   به نقل از خبرگزاری حوزه، استان اصفهان با داشتن حدود ۵۹۰ طلبه و روحانی شهید ، نامش در صدر فهرست شهدای روحانی کشور به ثبت رسیده است.

اگر دفتر ایثار و شهادت طلاب و روحانیون استان اصفهان را ورق بزنیم نشان سرخ مدرس ها، بهشتی ها وشهید میثمی ها و محمد منتظری ها خواهیم یافت و این خط سرخ تا فرماندهی یگان های خط شکن سپاه نیز ادامه داشته، آنجا که به شهید حجت الاسلام ردانی پور، فرمانده دلاور سپاه سوم صاحب الزمان(عج) می رسیم.

 در این میان، هر زمان نامی از شهدای دفاع مقدس اصفهان  به میان می آید، نام سردار شهید حجت‌الاسلام والمسلمین جلال افشار به خاطر آید، کلام نافذ و تأثیرگذارش نوای دل‌نشین دعای روح نوازش، نردبان ایمان بود و زهد  او زبانزد یاران و بیان شیرین ورسایش انیس و همدم بسیجیان آموزشی پادگان الغدیر که با آغاز جنگ تحمیلی، ‌مردم به‌ویژه جوانان را به حضور در جبهه‌های نبرد و دفاع از میهن اسلامی تشویق و ترغیب می‌کرد.

*بخشی از وصیت نامه شهید

روحانی شهید جلال افشار، عاشق وارسته ای بود که در وصیت نامه اش با بانگ بلند همه عاشقان دنیا را این طور خطاب می کند: « ای عاشقان دنیا، عشق به دنیا پوچ شدن و بی ارزش نمودن خویش است تا فرصت هست به ستایش و نیایش و اطاعت الله شناور شوید تا مفهوم حیات و لذت زندگی را بچشید. ای بیمارانی که به دنبال پزشک می گردید، خداوند شما را خلق کرده و او بهترین طبیب و شفا دهنده است. بشتابید به سوی آیین حق و تسلیم در مقابل فرامین الله تا از سلامتی بهره مند شوید. وحدت کلمه (وحدت رهبری) وحدت هدف و جهت را حفظ کنید تا زمینه ظهور حضرت مهدی (عج)آماده شود و به دست مبارکش پرچم لا الله الا الله انشاءالله در سراسر جهان به اهتزاز در آید.»

*شهید افشار از زبان پدر

«انقلاب، تحولی عظیم در جامعه‌ی ما محسوب می‌ شد، دیگر نمی ‌توانستی جوانانی را که به حق ایمان دارند در خانه نگه‌ داری؛ همه یکپارچه فریاد می ‌زدند: مرگ بر شاه. پخش اعلامیه ‌های امام نیز، مهم ترین دغدغه ‌های آن روز‌های جلال بود. با وجود فقر و محرومیت در زندگی، افشار همکاریش را با مؤسسات خیریه‌ی اصفهان آغاز کرد و ضمن آن به عنوان خادم در مسجد جارچی در بازار اصفهان به فعالیت پرداخت. خیلی به مسائل شرعی مثل اقامه‌ی نماز و پرداخت خمس مقید بود».

*مادر از فرزند می‌گوید

مادر شهید افشار نیز دوران مبارزه فرزند خود و آغاز خدمت در سپاه تا زمان شهادت را این چنین تشریح می کند: «در سال ۱۳۵۳ به مدرسه حقانی قم رفت و از محضر آیت ‌الله بهاءالدینی بهره جست. از آن روز به بعد جلال مدام در حال تبلیغ دین بود،در اجتماع مردم قم در تاریخ ۱۷ دی ماه ۱۳۵۶ شجاعانه ایستاد و درخشید با پیروزی و شکوفایی انقلاب جزء عناصر اولیه‌ی کمیته‌ی دفاع شهری حرکت های مردمی اصفهان را سازماندهی کرد. قبل از آن نیز در جریان تحصن تاریخی مردم در منزل آیت ‌الله خادمی در مورد اعتصاب غذای زندانیان سیاسی نقش بسزایی ایفاء کرده بود.

جلال آن روز‌ها‌ هم در خانه تدریس اخلاق داشت و هم مصاحبه و پذیرش نیروی جدید با او بود. در مرکز آموزش ۱۵ خرداد اخلاق تدریس می ‌کرد. همیشه در جلسات سپاه و مراکز فرهنگی آموزشی که هدفشان هدایت نسل جوان بود و پایگاه ۱۵ خرداد شرکت داشت. برای مدتی هم به سیستان و بلوچستان رفت تا با اشرار مبارزه کند. بعد از آن نیز به جبهه رفت، آخرین بار او را در لباس سبز سپاه پاسداران بدرقه کردیم».

*ازدواج در اوج سادگی

ازدواج جلال با خانواده‌ای اهل ایمان و به‌صورت بسیار ساده شکل گرفت و حتی تولد تنها فرزندش «فائزه» نیز باعث توقف درراهی که انتخاب کرده بود نشد و چند روز پس از تولد دختر دردانه‌اش دوباره رهسپار جبهه‌ها شد.

روحانی شهید جلال افشار، مصداق «السابقون السابقون» بود، در تابستان سال ۱۳۳۵ دریکی از محلات مستضعف نشین اصفهان به دنیا آمد، در ساماندهی راهپیمایی‌های سال ۵۷ شهید افشار نقش کلیدی در اصفهان ایفا می‌کرد و در بسیاری از این گردهمایی‌ها به سخنرانی می‌پرداخت، با پیروزی انقلاب از عناصر اولیه کمیته دفاع شهری اصفهان بود و سپس به‌عنوان مربی عقیدتی در پادگان‌های آموزشی خدمت کرد، با تشکیل سپاه شهید افشار باعلاقه بسیار به پایه‌ریزی دروس عقیدتی برای آموزش رزمندگان پرداخت و همواره به‌عنوان یک معلم اخلاق مهذب در بین رزمندگان شهره بود، وی از زمره شهدایی بود که با جاذبه  عرفانی و روحانی توانسته بود در قلب شیر بسیجی های خمینی نفوذ کند.

*پرواز به سوی معبود

چه سعادتی بالاتر از اینکه سرداری در میدان جنگ در هنگام گفتن اذان و زمانی که به ذکر «محمد رسول‌الله» برسد شهد شیرین شهادت بنوشد، آری سرانجام سردار روحانی جلال افشار پس از تلاش و کوشش بسیار در تحقق آیین زلال محمدی  در تاریخ ۲۴/۴/۱۳۶۱ در عملیات رمضان با زبان روزه و درحالی‌که ذکر اذان بر لبش بود، از ناحیه پهلو مورد اصابت ترکش قرار گرفت و آسمانی شد.

*شهید افشار در زبان دیگران

 آیت‌الله بهاءالدینی (ره)، استاد این شهید بزرگوار که خود تندیس عرفان و آیینه بصیرت و ‌سالک واصل است، او را «ذاکر قریب البکاء» نامید.

آیت‌الله‌العظمی بهاءالدینی مکرر می‌فرمودند «آنکه اذان را بامعنا می‌گوید، اذان بگوید» و منظور ایشان جلال افشار بود.

وقتی پس از شهادت او، عکسش را محضر آیت‌الله بهاءالدینی عرضه کردند، بی‌اختیار اشک از چشمانشان جاری شد، قطرات اشک روی عکس جلال افتاد، در این حین گفتند: «امام زمان (عج) از من یک سرباز خواست، من هم صاحب این عکس را معرفی کردم. اشک من، اشک شوق است.»

سرلشگر صفوی، در ذکر احوال این شهید والا مقام می گوید: محبت و ارادت وافر او به اهل‌بیت عصمت و طهارت هنوز هم در خاطره‌ها هست. همچنین عشق زائدالوصف او به نائب امام عصر (عج) و ولی‌فقیه مثال‌زدنی بود، چنانکه در سفری برای زیارت حضرت امام خمینی (ره) به جماران عزیمت نمود که براثر ازدحام جمعیت توفیق ورود به حسینیه جماران را نیافت و موفق به زیارت سیمای ملکوتی حضرت امام (ره) نشده بود، با چشمانی اشک‌بار فریاد زد «السلام علیک یا روح‌الله»‌و به دوستانش گفت: «‌ما امام را با چشم دل زیارت کردیم»

 

روحش شاد راهش پر رهرو/

 


ادامه مطلب



[ پنج شنبه 30 مهر 1394  ] [ 6:23 AM ] [ احمد ]
نظرات 0
کد خبر: 2252
تاریخ انتشار: ۲:۰۰ ب.ظ - یکشنبه ۱۳۹۲/۱۲/۱۸
قرائتی
خاطرات طلبگی

از خاطرات شیرین محسن قرائتی

 

مردم به هم نگاه کردند و از سالن به خیابان ریختند و دور من جمع شدند و یکی‌یکی مرا بوسیدندمی‌گفتند: «عجب شیخی! صاف می‏گوید بلد نیستم!»

به گزارش مباحث،جلسه پاسخ به سؤالات بود و من مسوول پاسخگویی به سوالات. سوال اول مطرح شد؛ گفتم: «بلد نیستم.» سوال دوم: «بلد نیستم.» سوال سوم: «بلد نیستم.» تا بیست سوال کردند؛ بلد نبودم. گفتم: «بلد نیستم.» گفتند: «مگر اسم جلسه پاسخ به سؤالات نیست؟» گفتم: «پاسخ به سؤالاتی که بلدم. خب اینها را بلد نیستم.» خداحافظی کرده، سالن را ترک کردم. مردم به هم نگاه کردند و از سالن به خیابان ریختند و دور من جمع شدند و یکی‌یکی مرا بوسیدند. می‌گفتند: «عجب شیخی! صاف می‏گوید بلد نیستم!»   

 


ادامه مطلب



[ پنج شنبه 30 مهر 1394  ] [ 6:17 AM ] [ احمد ]
نظرات 0
کد خبر: 7272
تاریخ انتشار: ۱۱:۵۶ ق.ظ - سه شنبه ۱۳۹۳/۰۷/۲۹
مرحوم مهدوی کنی
بهترین قاب ها؛
mabahes.ir

 تصاویر کمتر دیده شده از مرحوم آیت الله مهدوی کنی

مرحوم آیت الله مهدوی کنی در ۱۴ مرداد ۱۳۱۰ متولد و در ۲۹ مهر ماه ۱۳۹۳ دار فانی را وداع گفتند.

مرحوم مهدوی کنی در زندان ستم شاهیمرحوم مهدوی کنی و امام خمینی رحمت الله علیهما مرحوم مهدوی کنی و امام خمینی رحمت الله علیهما مرحوم مهدوی کنی و شهید چمرانمرحوم مهدوی کنی و شهید رجایی مرحوم مهدوی کنی و شهید باهنرمرحوم مهدوی کنی و سیداحمدآقا خمینی    اعطای درجه توسط مرحوم مهدوی کنی   مرحوم مهدوی کنی و یاران مرحوم مهدوی کنی و رهبر معظم انقلاب اسلامیمرحوم مهدوی کنی و رهبر معظم انقلاب اسلامیمرحوم مهدوی کنی و رهبر معظم انقلاب اسلامیمرحوم مهدوی کنی و هاشمی رفسنجانیمرحوم مهدوی کنی و رهبر معظم انقلاب اسلامیمرحوم مهدوی کنی و رهبر معظم انقلاب اسلامیمرحوم مهدوی کنی در جمع مسئولین عالی رتبه نظاممرحوم آیت الله مهدوی کنی مرحوم مهدوی کنی و آیت الله جنتیمرحوم مهدوی کنی بر بالین آیت الله العظمی مرعشی نجفی       مرحوم مهدوی کنی دختر مرحوم آیت الله مهدوی کنی بر بالین پدر


ادامه مطلب



[ پنج شنبه 30 مهر 1394  ] [ 5:56 AM ] [ احمد ]
نظرات 0
 
تاریخ انتشار: چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۴ - ۱۰:۳۶
کد خبر: 7321

۱۴۰ پرونده شکایت علیه دولت آمریکا

رئيس كل دادگستری استان تهران گفت: سال گذشته به ۴۵ پرونده شکایت علیه دولت آمریکا رسیدگی کردیم و ۵۰ میلیارد دلار رای علیه دولت آمریکا صادر شده است. همچنین ۱۴۰ پرونده دیگر در معرض رسیدگی قرار دارد

۱۴۰ پرونده شکایت علیه دولت آمریکا
به گزارش فرهنگ ما، غلامحسین اسماعیلی در جلسه شورای اداری استان تهران گفت: در تهران ۲۰ مجتمع دادگاهی و ۳۱ ناحیه دادسرا وجود دارد که برخی به صورت تخصصی به امور رسیدگی می‌کنند و اغلب آنها بر اساس محدوده‌های سرزمینی تقسیم‌بندی شده‌اند.

وی افزود: دادگستری استان تهران از نظر آمار پرونده‌های قضائی، یک ششم پرونده‌های موجود در کشور را رسیدگی می‌کند، اما در ماهیت پرونده‌ها با دیگر استان‌ها کاملاً متفاوت است؛ چرا که از رسیدگی به پرونده‌های مقامات کل کشور تا پرونده های ملی و بین‌المللی و پرونده‌های پیچیده کیفری که در سایر استان‌ها قابلیت و ظرفیت رسیدگی به آنها وجود ندارد در استان تهران رسیدگی می‌شود.

رئیس کل دادگستری تاکید کرد: پرونده‌هایی که از ابعاد مختلف متمایز است در میان پرونده‌های استان تهران موجود هستند، بطوریکه در تهران پرونده‌هایی هست که ۲۸ هزار شاکی یا ۲۱ هزار شاکی در آنها وجود دارد.

اسماعیلی با اشاره به رسیدگی به پرونده‌های بین‌المللی در استان تهران، گفت: در فضایی که نظام جمهوری اسلامی ایران مدام مورد هجمه نظام سلطه قرار گرفته در سال گذشته در ارتباط با تضییع حقوق شهروندان توسط آمریکا به ۴۵ پرونده رسیدگی کردیم و ۵۰ میلیارد دلار رای علیه دولت آمریکا صادر شده است. همچنین ۱۴۰ پرونده دیگر در معرض رسیدگی قرار دارد.

وی همچنین از تشکیل پرونده‌ای جدید در خصوص فاجعه منا خبر داد و افزود: پرونده جدیدی در ارتباط با فاجعه منا باز کرده‌ایم، البته رسیدگی به آن زمان می‌برد؛ اما قطعاً آثار و برکات مثبتی به همراه خواهد داشت.

اسماعیلی تاکید کرد: امروز ۶۰ درصد ساختمان‌های دادگستری استان تهران استیجاری و امانی است و ۴۰ درصد از ساختمان‌هایی که مالکیت آن برای دادگستری است اغلب فرسوده هستند.

منبع: مهر

 


ادامه مطلب



[ پنج شنبه 30 مهر 1394  ] [ 1:31 AM ] [ احمد ]
نظرات 0
 

فراخوان حزب‌الله برای حضور گسترده در مراسم عاشورای حسینی(ع)

شناسه خبر: 895443 سرویس: بین الملل
حزب الله اللبنانی

حزب‌الله لبنان با صدور بیانیه‌ای خواستار مشارکت مردم لبنان در مراسم عظیم روز عاشورای حسینی(ع) در بیروت شد.

به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری تسنیم به نقل از المنار، حزب‌الله لبنان از مردم این کشور خواست که در راهپیمایی بزرگ عاشورا که روز دهم محرم در حومه جنوبی بیروت برگزار می‌شود شرکت کنند.

در بیانیه حزب‌الله که از سوی روابط عمومی آن منتشر شده آمده است:

در پاسخ به ندای نوه رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم امام حسین علیه السّلام از شما دعوت می‌کنیم که در راهپیمایی بزرگ عاشورا که راهپیمایی تجدید میثاق و دلدادگی به سرور آزادگان و خاندان و اصحاب شهید اوست شرکت کنید.

حزب‌الله اعلام کرد که این راهپیمایی شنبه دهم ماه محرم از مقابل مجتمع سید‌الشهدا(ع) واقع در ضاحیه جنوبی بیروت برگزار می‌شود.

انتهای پیام/*

R36348/P36442

 


ادامه مطلب



[ پنج شنبه 30 مهر 1394  ] [ 1:30 AM ] [ احمد ]
نظرات 0
 
کد خبر: ۴۸۴۹۷۲
تاریخ انتشار: ۳۰ مهر ۱۳۹۴ - ۰۰:۲۱
 
 

بازتاب نامه رهبر در رسانه‌های مهم جهان

 

رسانه‌های مهم جهان نامه مهم رهبر انقلاب درخصوص برجام را مورد توجه قرار دادند و محتوا و لحن آنرا دارای پیام‌هایی دانستند.

به گزارش مشرق ، رهبر معظم انقلاب طی نامه‌ای مهم، مصوبه شورای عالی

 

امنیت ملی در خصوص برجام را به صورت «مشروط» تائید کردند که بازتاب زیادی در رسانه‌های جهان و منطقه داشت.

اکثر رسانه‌ها این نامه را با عنوان «رهبر عالی ایران توافق هسته‌ای را تائید کرد» بازتاب دادند و بخش‌هایی از آن را منتشر کردند.

روزنامه آمریکایی نیویرک تایمز در گزارشی با اشاره به اینکه نامه رهبر ایران آخرین گام اجرای برجام به حساب می‌آید نوشت: از نظر کارشناسان لحن رهبر انقلاب ایران علیه ایالات متحده با نزدیکتر شدن زمان اجرای برجام تندتر شده است.

رویترز هم با انتشار خبر نامه رهبری به دولت درباره توافق تصریح کرد که در این نامه رهبر ایران از دو نامه باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا سخن گفته که در آن اوباما وعده داد که دیگر واشنگتن دنبال تغییر نظام سیاسی ایران نیست.

سی‌ان‌ان هم در گزارشی با عنوان «رهبر عالی با شروطی توافق هسته‌ای را تائید کرد» نوشت: [آیت‌الله] خامنه‌ای در این نامه تاکید کرد که موضع ایران در قبال آمریکا پس از توافق هسته‌ای هم تغییر نخواهد کرد.

شبکه سی‌بی‌اس هم در گزارشی با این عنوان که رهبر ایران هم سرانجام برجام را تائید کرد، مدعی شد که تائید رهبر عالی ایران پایانی بر بحث‌ها میان دولت حسن روحانی و منتقدانش بود و این یک پیروزی برای میانه‌روها در تهران به حساب می‌آید.

جروزالم‌پست هم در مطلبی با اشاره به نامه رهبر معظم انقلاب به رئیس جمهور درباره اجرای برجام نوشت: رهبر عالی ایران در نامه خود تاکید کرد که باید ماهیت رآکتور آب سنگین حفظ شود.

ایندیپندنت هم در مطلبی به نامه رهبر انقلاب ایران به رئیس جمهور پرداخت و نوشت: رهبر ایران در این نامه هم بر ادامه دشمنی با آمریکا تاکید کرد و هرگونه تغییر در روابط میان تهران-واشنگتن را غیرمحتمل دانست.

بخش عربی خبرگزاری فرانسه هم با انتشار خبر نامه رهبری به رئیس جمهور کشورمان درباره برجام، این نامه را چراغ سبز بالاترین مقام سیاسی ایران برای اجرای توافق هسته‌ای دانست.

خبرگزاری فرانسه نوشت که رهبر عالی ایران با اشاره به بی‌اعتمادی به ایالات متحده خواستار تشکیل کمیته‌ای برای نظارت بر توافق توسط شورای عالی امنیت ملی شد و هرگونه تحریم علیه ایران در حوزه تروریسم و حقوق بشر را نقض توافق دانست.

روسیا الیوم هم در گزارشی با اشاره به اینکه رهبر انقلاب در نامه خود توافق هسته ای را دارای ابهام معرفی کرده است، نوشت: رهبر ایران خواستار نظارت شورای عالی امنیت ایران بر اجرای توافق شده است.

منبع: فارس

 


ادامه مطلب



[ پنج شنبه 30 مهر 1394  ] [ 1:29 AM ] [ احمد ]
نظرات 0
 
کد خبر: ۴۸۴۹۵۵
تاریخ انتشار: ۲۹ مهر ۱۳۹۴ - ۲۰:۵۱

عکس/ اولین شب عزاداری ایام محرم در بیت رهبری
اولین شب عزاداری ایام شهادت حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام با حضور رهبر معظم انقلاب اسلامی در حسینیه امام خمینی رحمه الله برگزار شد.

 


ادامه مطلب



[ پنج شنبه 30 مهر 1394  ] [ 1:26 AM ] [ احمد ]
نظرات 0
کد خبر: ۱۹۴۸۷۷
تاریخ انتشار: ۳۰ بهمن ۱۳۹۱ - ۱۴:۱۸
 
 

تصاویر/ حرم امام حسن عسگری(ع)

 

امام حسن عسکری یازدهمین پیشوای شیعیان، در سال 232 هجری قمری چشم به جهان گشودند پدر ایشان امام دهم حضرت هادی علیه السلام و مادرش بانویی پارسا و شایسته به نام حَدَیث است که برخی او را بنام سوسن و برخی به نام سلیل می نامند.

 


ادامه مطلب



[ چهارشنبه 29 مهر 1394  ] [ 7:25 PM ] [ احمد ]
نظرات 0
کد خبر: ۶۴۴۱۲
تاریخ انتشار: ۲۹ مهر ۱۳۹۴ - ۱۷:۵۵
 
عقیق به منظور استفاده ذاکرین اهل بیت منتشر می کند

اشعار ویژه تاسوعا _ حضرت ابوالفضل عباس (ع)  

 

 

به مناسبت فرا رسیدن ایام محرم الحرام و عزاداری حضرت سیدالشهدا (ع) عقیق هر روز جدیدترین اشعار آیینی شاعران را به منظور استفاده ذاکرین اهل بیت منتشر می کند.

سرویس شعر آیینی عقیق: به مناسبت فرا رسیدن ایام محرم الحرام و عزاداری حضرت سیدالشهدا (ع) عقیق هر روز جدیدترین اشعار آیینی شاعران را به منظور استفاده ذاکرین اهل بیت منتشر می کند.









احسان محسنی فر: 

تیری که از تجلّی تو پر درآوَرد

پس می‌رود ز پشت سرت سر درآوَرد

با تکه تکه کردن جسم تو؛ کوفه خواست

از پا مرا ز داغ برادر درآورد

او قصد آب داشت؛ وگرنه برادرم

با حمله‌ای دمار ز لشگر درآوَرد

تیری که خورده‌است به چشم تو عاقبت

سر از گلوی تشنه‌ی اصغر درآورد

این هلهله ز کشتنت اصلاً عجیب نیست

لشگر جلوتر آمده؛ معجر درآورد

زینب دوید قبل هجوم حرامیان

از پای بانوان؛ همه زیور درآورد

پاشیده‌تر شوی چو بخواهد حسین؛ گر

حتی همین که تیر ز پیکر درآورد

 

ناشناس :

ماه من تو کجا و خاک کجا؟

آسمان را سپرده ای به زمین

خوب شد زینبم نبود و ندید

با چه وضعی تو خورده ای به زمین

**

با زمین خوردنت من افتادم

خواهرم بین خیمه ها افتاد

یکی از دست های تو اینجاست

بگو آن دیگری کجا افتاد؟

**

این همه سال منتظر بودم

بشنوم یک برادر از آن لب

گفتی اما چگونه ؟شکر ،ولی

حسرتش ماند بر دل زینب

**

با چه رویی به خیمه برگردم

چه بگویم جواب طفلان را

تا برایت دعا کنند دیدم

جمع کرده رباب طفلان را

**

با چه رویی حرم روم وقتی

پیکرت را نمی برم عباس

بعد تو وای بر دل زینب

بعد تو وای بر حرم عباس

**

ترسم از غارت تو و خیمه ست

این جماعت ز حرص لبریز اند

نروم ، میروند سمت خیام

بروم بر سر تو میریزند

**

غارتش را شروع کرده عدو

آن که این مشک پاره را ببرد

با چه وضعی غروب از خیمه

معجر و گوشواره را ببرد

 

 

 

احمد علوی:

آماده باش مقصد ما در سفر یکی ست

سرهایمان جداست ولی بال و پر یکی ست

این ها برای کشتن ما صف کشیده ند

از هر کجای دشت بپرسی خبر یکی ست

دار و ندارمان همه در بین خیمه هاست

آتش که شعله ور بشود خشک و تر یکی ست

حتی به روی اکبر من تیغ می کشند

با اینکه با پیامبر از هر نظر یکی ست

تنها به این گناه که فرزند حیدریم

تنها به این دلیل که ما را پدر یکی ست

آیا کسی نمانده که یاری کند مرا

اینجا میان این همه لشکر اگر یکی ست

عباس من برادر من نور چشم من

طرز مصاف کردن تو با پدر یکی ست

تنها رجز بخوان و بگو یا علی مدد

در چشم شیر، یک نفر و صد نفر یکی ست

چشم انتظار آمدنت از شریعه ند

حالا دعای اهل حرم بیشتر یکی ست

شمشیرها به دور تنت حلقه می زنند

چون جمع تیغ ها همگی ضربدر یکی ست

بعد از من و تو زینب اگر نشنود بدان

خونین بدن زیاد ولی خون جگر یکی ست

از بس حروف پیکر پاکت مقطعه ست

پائین پای مرقدو بالای سر یکی ست

غرق ستاره است تن من ولی هنوز

در آسمان بی کسی من قمر یکی ست

 

سید حسن رستگار:

 

به روی بوم، دشت را پر از غبار می کشم

درون آن غبار بوته بوته خار می کشم

برای اشک دختری که خشک می شد از عطش

شبیه چشمه ها دو چشم بی قرار می کشم

که خیره مانده رو به سوی نخلهای علقمه

و در میان دود اسب بی سوار می کشم

کنار نقشها به روی خاک مشک پاره را

و رو به سمت مشک دست را دوبار می کشم

تمام رنگهای روی بوم و صورتم پرید و من

دوباره رنگهای خسته را به کار می کشم

عمود را که نه ولی شکاف زخم را بر آن ...

نه، از ادامه ی کشیدنش کنار می کشم

قلم جلو نمی رود که طرح تازه ای زند

برای رخصت دوباره انتظار می کشم

 

علیرضا شریف:

تیغ از کمین دو دستِ تنم را گرفت و بُرد

تا گاهواره پَر زدنم را گرفت و بُرد

از پشت نخل های شریعه تبر به دست

گل برگ‌های یاسمنم را گرفت و بُرد

یک دشت نیزه حُرمتِ سی سال منصبِ

ساقیِ تشنه‌ها شدنم را گرفت و بُرد

یک لشکرِ حسود و هزاران هزار تیر

امیدِ آب داشتنم را گرفت و بُرد

تیری تمامِ آرزویم ریخت رویِ خاک

مشکی که بود در دهنم را گرفت و بُرد

رویی که با سکینه شوم رو به رو نبود

چَشمانِ رو به رو شدنم را گرفت و بُرد

ضربِ عمودِ ‌آهنم انداخت بر زمین

در خاک و خون توانِ تنم را گرفت و بُرد

سویِ خودش کشید مرا هر کسی رسید

با نیزه عضوی از بدنم را گرفت و بُرد

با چکمه تیرهای تنم را شکست و ریخت

آن بی‌حیا که پیرهنم را گرفت و بُرد

دستی کریم بر سرِ‌ زانو سرم گذاشت

با بوسه بوسه اش مَحَنم را گرفت و بُرد

تا خیمه رویِ شانه‌ی قد کمانیش

داغِ ز شرم سوختنم را گرفت و بُرد

دیدم ز نیزه وقتِ اسیری به کوچه ها

زنجیرِ دستِ سینه‌زنم را گرفت و بُرد

محمد سلیمی :

ای بسته به دست تو دل پیر و جوان ها

ای آنکه فرا رفته ای از شرح و بیانها

تا عطر تو آمد غزلم بال در آورد

آزاد شد از قید زمانها و مکانها

می رفت فرات از عطش عشق بمیرد

بخشید نگاه تو به خونش جریانها

مست تو فقط خیمه ی بی آب نبوده است

از دست تو مستند همه مرثیه خوانها

مشک تو که افتاد دل فاطمه لرزید

خاک همه عالم به سر تیر و کمانها

این گوشه عمو آب شد ، آن گوشه سکینه

این بیت چه باید بکند در غم آنها

ای هر چه امان نامه ببینید و بسوزید

این دست رد اوست بر این گونه امانها

 

محمود ژولیده :

تا دوش تو سَریر مُقام رقیه بود

عالم شبانه روز به کام رقیه بود

تا روی زانوی تو سه ساله قرار داشت

آغوش تو دوام و قوام رقیه بود

هرجا که صحبت از عمو عباس می شنید

بر عالمی تفاخُر نام رقیه بود

گاهی به لَحن با نمک و بچه گانه ای

بازیِ تو به خنده سلام رقیه بود

بالا نشین قافله بر شانه های تو

یعنی فراز عرش به نام رقیه بود

تنها ز جانبِ عمو عباس هم نبود

این همنشینیِ تو مرام رقیه بود

می گفت العطش ، ولی این هم بهانه بود

نام تو ذکر و وردِ کلام رقیه بود

وقتی ستون خیمۀ تو بر زمین فتاد

تازه شروع روز قیام رقیه بود

دیگر ز مشک ، آب سراغی نمی گرفت

انگار حرف ، آب حرام رقیه بود

وقتی به خیمه دست عدو بازِ باز شد

حکمِ فرار ، حکمِ امام رقیه بود

بر گوش او عدو که دو تا گوشواره دید

عمه به فکر حُسن ختام رقیه بود

 

حسن لطفی:
 

اول عشق شورِ شیرین است

بعد از آن روزها غمگین است

عاشقم کرده لحظه های حرم

جای من زیر پاست پایین است

ناله کن دل شبیه مادر او

گریه ای کن که گریه تسکین است

روز اول که دیدمش گفتم

آنکه روزم سیه کند این است

ناله ام از بلادِ عباس است

گریه ام خانه زادِ عباس است

بیعت خویش از همه برداشت

غیرت عشق رنگ دیگر داشت

شمع خاموش و خیمه خالی شد

ماند هر کس که شوق در سر داشت

جمع اصحاب جمع شد اما

هرچه دلشوره بود خواهر داشت

گفت با خود ولی خیالی نیست

تا که عباس بود لشگر داشت

نفس خیمه گاهم عباس است

تکیه گاهم سپاهم عباس است

یک حرم هست و یک علمدار است

پاسبان خیام بیدار است

گرچه عباس هست پس چرا اینجا

حال هرکس که دیده ای زار است

کودکان بین خیمه می لرزند

و گمانم رباب تب دار است

خواب از چشمها پریده،حرم

فکر فردا به فکر بازار است

عمه از کارمان خبر داری؟

از علمدارمان خبر داری؟

دور خیمه امیر تنها بود

چشمهایش به سمت صحرا بود

ناگهان دید یک سیاهی را

ناگهان دید قبله آنجا بود

از صدای علی دلش لرزید

خواهرش بود یا که زهرا بود

سر به زیر است زیر چشمی دید

چشم زینب پر از تمنا بود

گفت عباس این چه هنگام است

همه جا صحبت امان نامه است

 

حسن لطفی:

آب آور را زدند    ناله ای پیچید در خیمه که لشگر را زدند

در میان نخل ها        دستها تا شد قلم گفتند حیدر را زدند

باز هم از پشت نخل   حرمله یک چشم،خولی یک چشم دیگر را زدند

خورد تا روی زمین              دید بر دیوار کوچه روی مادر را زدند

تا که کوتاهش کنند            تیغ ها از سمت پا بدجور پیکر را زدند

یک نفر مو را گرفت      یک تبر محکم به پایین آمد و سر را زدند

آستین شد موی سر                دزدهای قافله این بار معجر را زدند

روی تیغِ نیزه ها          ابتدا عباس را و بعد اصغر را زدند

چند باری او فتاد     باز محکمتر به روی نیزه حنجر را زدند

بار دیگر سر نماند          وای از پهلو نوکِ نیزه برادر را زدند

خواهرش با پارچه      بست سر را تا نیافتد حیف خواهر را زدند

 

سوادبه مهیجی :

 

با غیرتی که سخت دچار سوال آب

می رفت سمت حادثه ی  قیل و قال  آب

دریا اگرچه جرعه ای از چشم های او

او دادخواه ِ مقتدرِ  احتمال آب

دیگر به جز غرور ترک خورده ای نبود

دیگر نداشت طاقت  اسمِ محال آب

می رفت انتقام خدایان تشنه را

با دستهای خویش بپرسد ز حال آب

درد کمی که نیست جگرهای تفته را

تسکین شوی مدام  به فکر و خیال آب

رگ های غیرتت همگی تشنه تر شوند

در حسرت رسیدن رگ های کال آب

□□□

آمد کنار فلسفه ی  بی دلیل نهر

خم شد به روی ثانیه های روال آب

دستی در آب برد و پیاپی نگاه کرد

"خود" را ندید در خنکای زلال آب

' تنها به قصد تشنگی عشق آمدم

حتی اگر که مُردم خونم حلال آب "

□□□

 

آن روز کینه ورزیِ  سم خورده ی کویر

انگار مال  بخل زمین  بود  و  مال آب

دریا از آن معامله ی سخت برنگشت

تنها به جرم خواستن  یک پیاله آب

 

احمد پورحسین علوی :

ای در شب چشمان تو مهتاب گرفتار

دریا شده بعد از تو به گرداب گرفتار

گیرایی می از نفس شعله ور توست

در هرم لب توست می ناب گرفتار

عالم به نوا آمدو بیدار نبودند

مردان ستم پیشه ی در خواب گرفتار

یک مشت فلان بن فلان بن فلانند

این لشکر مغلوب به القاب گرفتار

این ظاهر امر است ببین اهل حرم را

لب تشنه مصیبت زده بیتاب گرفتار

تصویر رباب است و لب تشنه اصغر

عکسی که شده در قفس قاب گرفتار

این تیر چه تیریست که گردانده علی را

چون ماهی افتاده به قلاب گرفتار

لب تشنه لبهای تو شد آب و ندیدند

در برکه دستان تو شد آب گرفتار

مژگان تو تعقیب نماز شب قدر است

ای در خم ابروی تو محراب گرفتار

از بس که بلند است حدیث تو و دستت

ترسم که شود شعر به اطناب گرفتار

مثل تو کسی نیست که این گونه بماند

در بند غم حضرت ارباب گرفتار

 

حسن لطفی:

این عمو هست این که آب شده

آسمان بر سرش خراب شده

بوسه ای زیر به چادر خاتون

چشمهایش پر از گلاب شده

گفت با کودکان عمو اینجاست

خوش بخوابید وقت خواب شده

بعد از آن زد به مرکبش هی کرد

نعره زد لحظه عذاب شده

تیغ خود را کشید چرخی زد

زهره را درید چرخی زد

علقمه چشمهای تر دارد

که عمو رفته آب بردارد

دختری گفت با خودش حتما

عمه ام از عمو خبر دارد

بین خیمه رباب غش کرد و

همه دیدند که پدر دارد

می رود سمت خیمه ی عباس

چه شده دست بر کمر دارد

دختری گفت از پرم بزنید

دو گره زیر معجرم بزنید

تا حرامی به نی سرش را زد

پیش عباس خواهرش را زد

طفل شش ماهه را که در آورد

بعد با چوب مادرش را زد

دید از نی حسین می بیند

بین یک خیمه دخترش را زد

به لباسی که از تنش کندند

وقت تقسیم خنجرش را زد

آنکه تیری به زیر ابرو زد

سر عباس را به پهلو زد

کودکان را همه به لج زده اند

سر او را به نیزه کج زده اند

داود رحیمی :

بازویت را به زمین میکِشی و میکُشی ام

این چنین پازدنت، پازده بر دلخوشی ام

ای علمدار رشیدم چه به هم ریخته ای!

دست و پا میزنی و غم به دلم ریخته ای

سرو بودی همه ی برگ و برت زرد شدند

تا که دستان تو افتاد همه مرد شدند!

چه کس اینگونه به خود حقِّ جسارت داده؟

به روی قرص قمر ردِّ عمود افتاده

دستت افتاده و یک تیر به چشمت زده اند

نقش بر خاک شدی و همه شان آمده اند

بلبل خوش سخنم بال و پرت ریخته اند

روبهان شیر شدند و به سرت ریخته اند

ماه شب های سیاهم به چه روز افتادی؟

همه ی پشت و پناهم به چه روز افتادی

سرو رعنای برادر چقدر خم شده ای!

شاه شمشاد قدان!خردشدی، کم شده ای

جانِ داداش بیا قلب حرم را نشکن

قوّت زانوی زینب! کمرم را نشکن

آب اگر ریخت عزیزم به فدای سرِ تو

کمر من شد اگر خم به فدای سر تو

تو اگر آب نیاری هم عزیزی عباس

و اگر دست نداری هم عزیزم عباس

هیچ کس آب نمیخواست فقط خیمه بیا

دختر فاطمه تنهاست فقط خیمه بیا

تو بمانی همه ی قوم سرم میریزند

پاشو عباس، نباشی به حرم میریزند

قسمت می دهم ای یار بیا برگردیم

جان شش ماهه!علمدار بیا برگردیم

ترسم این است بمانی تو و تکرار شود

کوچه و سیلی و دیوار... بیا برگردیم

خواهر غم زده ام باز بلا می بیند

می برندش سوی بازار بیا برگردیم

خیمه بی پشت و پناه است رقیه تنهاست

پسر حیدر کرار بیا برگردیم

جان عباس به من رحم کن و خیمه بیا

قسمت می دهم ای یار بیا برگردیم

 

علیرضا شریف:

بد جـور سرت بـه دردِ سـر افتاده

در اَبـرویِ تـو زخـمِ تـبـر افتاده

با آب چه كرده ای كه آتـش شده و

دنـبـالِ لـبِ تـو در بـه در افتاده

بر سینۀ تو كه خواهشِ اصغر داشت

یـك عـلقـمـه تـیـر بیشتر افتاده

ایـن معجـزه¬ی پـیمبرِ علقمه است؟

هـر گـوشه ای یـك تكه قمر افتاده!

از ایـن همه زخـمِ رویِ هـم فهمیدم

یـك لشكرِ نـیـزه بـا تـو در افتاده

یا جایِ سه شعبه یا كه ...وای از دلِ من

چـشمِ تـو ز حـدقه بـه نـظر افتاد؟

از ضـربِ عمـودِ آهـنِ سخت و صقیل

انـگار بـه شـانـه نصـفِ سر افتـاده

امـكانِ تـكان دادنِ تـو اصلاً نیـست

عبـاس بـه صحـرا چـقـدر افتاده

بـرخیـز امـامِ بـی كسی را دریـاب

در پـیـشِ تـو مثـلِ مُحتـضر افتاده

سـردارِ رشـیـد قـابـلِ بـاور نیست

ایـنـقـدر قـدِ تـو مُـختـصر افتاده

ای سـاحـلِ امیـد، هـمـه زنـدگیم

بـعـدِ تـو بـه امّـا و اگـر افـتـاده

انـگشت نـمـایِ لـشكـرِ هـلهـله ام

دنـبـالِ دلـم خـونِ جـگر افـتـاده

از دامـنِ فاطمـه بـه مـعراج بـرو

طـیّـار تـریـنِ بـال و پـر افـتـاده

این ضـجّۀ پـوشیۀ ناموسِ من است

بـر خیـز كه خیـمه در خـطر افتـاده

گـوشـوارۀ دختـرانِ مـن می لرزد

در مـعـرضِ حمـله بـیـشتر افتـاده

 

سعید حدادیان :

 

پشت هر تیر پر درآوردم

از دل ابر، سر درآوردم

آسمان، خاک زیرپای تو بود

از همانجا قمر درآوردم

دوش گفتی به من "بنفسی انت"

من از آن جمله پر درآوردم

رجزی خوانده ام که از دشمن

بانگ(( این المفر)) درآوردم

بارها اهل لشگر خود را

از لهیب خطر درآوردم

پسر حیدرم کزین لشگر

با نهیبی پدر درآوردم

تا به پای تو خون دل ریزم

تیر از دیده تر درآوردم

 

 

 

حسن لطفی:

می رود از خیمه رهایش کنید

شعله ور اسفند برایش کنید

وای که جا دارد از این دم به بعد

حیدر کرار صدایش کنید

قامت او دید خدا امر کرد

قبله گه کرببلایش کنید

خواهر او گفت به اهل حرم

چشم زیاد است دعایش کنید

مالک قلب من و دیوانه هاست

هرچه سر اینجاست فدایش کنید

ساقی از این باده سبو می کشم

یک صدو ده مرتبه هو می کشم

صحبت این طره ی گیسو کنند

صید دو چشمان تو آهو کنند

اینهمه محراب چرا خم شدند

آمده تا سجده به ابرو کنند

گفت سه ساله به سرِ دوشِ تو

مثل عمو هست اگر رو کنند

تا که نیافتد زمین کائنات

تکیه بر این قوت بازو کنند

هیچ کسی سایه ی زینب که نیست

پای تو را پله ی بانو کنند

باده ی انگور ندانیم چیست

ما گره ی گور ندانیم چیست

رزم بیاموز در این کار زار

تا که در آری ز سپاهی دمار

چشم تو کافیست که حیران کند

تا چه رسد رقص کند ذوالفقار

میمنه را دوخته بر میسره

فرق ندارند یمین و یسار

یک طرفت ناله ی این المفر

یک طرفت لشگری و در فرار

نیست عجب ساقی لبها شدی

ریخته بر شانه ی تو آبشار

رفته حرم خواب،تو پا در رکاب

نغمه ی لالایی طفل رباب

دید عطش روضه ی تو پا گرفت

چشم تو را گریه ی زهرا گرفت

خواست زند بوسه به دست تو آب

موج شد و دامن دریا گرفت

ای پدر مشک عمود آمد و

شد ترک و راه تماشا گرفت

دستِ تو اوفتاد زمین کف زدند

مادری از شیر علی را گرفت

بر سر تو ریخته و می برند

غارت و دعوا شد و بالا گرفت

فرق توو ابرویت از هم گسست

وای که یک تیر هم آنجا نشست

 

منبع : امام هشت ،شعر شاعر، حسینیه


ادامه مطلب



[ چهارشنبه 29 مهر 1394  ] [ 7:16 PM ] [ احمد ]
نظرات 0
کد خبر: ۶۴۲۱۸
تاریخ انتشار: ۲۹ مهر ۱۳۹۴ - ۱۸:۲۸
 

حديثي مهم درباره گريه بر امام حسين(ع)  

 

هر كه در نزد او از حسين عليه‏‌السلام يادي شود و از چشمان او به مقدار پر مگسي اشك بيرون آيد، پاداش نيكي با خدا باشد و خدا براي او، به كمتر از بهشت راضي نباشد.

عقیق:هر كه در نزد او از حسين عليه‏‌السلام يادي شود و از چشمان او به مقدار پر مگسي اشك بيرون آيد، پاداش نيكي با خدا باشد و خدا براي او، به كمتر از بهشت راضي نباشد.
از ابوهارون مكفوف نقل است كه؛امام جعفر صادق عليه‏‌السلام به من گفت: براي من شعري درباره‏ حسين عليه‏‌السلام بخوان. من شعري برايش خواندم و او به من گفت: آن چنان كه براي خود مي‏‌خوانيد برايم بخوان، منظورش، با رقت و سوز، بود.
و من چنين خواندم: گذرت كه بر جسد حسين افتاد، به استخوان‏هاي پاكش بگو: (اي استخوان‏هاي پاك، هميشه از باران ابرهاي متراكم و پربار، بهره‏‌ور سيراب باشي.)
ابوهارون گويد: امام صادق عليه‌‏السلام گريست و سپس گفت: بيشتر بخوان! قصيده ديگري برايش خواندم و او باز گريه كرد، و من از پشت پرده نيز صداي گريه شنيدم.
وقتي كه آرام شدم، حضرت گفت: اي اباهارون هر كس در رثاي حسين عليه‏‌السلام شعري بخواند، بگريد و ده كس را بگرياند، بهشت براي آنان حتمي گردد. و هر كه در رثاي حسين عليه‌‏السلام شعري بخواند، بگريد و پنج كس را بگرياند، باز بهشت براي آنان نوشته شود و هر كس در رثاي حسين عليه‏‌السلام شعري بخواند، بگريد و يكي را بگرياند، باز هم بهشت بر آن دو ضرور گردد.
هر كه در نزد او از حسين عليه‏‌السلام يادي شود و از چشمان او به مقدار پر مگسي اشك بيرون آيد، پاداش نيكي با خدا باشد و خدا براي او، به كمتر از بهشت راضي نباشد.

متن حديث:

أبي (رهـ) قال حدثنا سعد بن عبد الله عن محمد بن الحسين بن الخطاب عن محمد بن إسماعيل عن صالح بن عقبة عن أبي هارون المكفوف قال قال لي أبو عبد الله( ع )يا أبا هارون أنشدني في الحسين( ع )فأنشدته قال
فقال لي أنشدني كما ينشدون يعني بالرقة قال فأنشدته هذا الشعر
امرر على جدث الحسين.... فقل لأعظمه الزكية
قال فبكى ثم قال زدني فأنشدته القصيدة الأخرى قال فبكى و سمعت البكاء من خلف الستر قال فلما فرغت قال يا أبا هارون من أنشد في الحسين( ع )شعرا فبكى و أبكى عشرة كتب لهم الجنة و من أنشد في الحسين( ع )شعرا فبكى و أبكى خمسة كتب له الجنة و من أنشد في الحسين( ع )شعرا فبكى و أبكى واحدا كتب لهم الجنة و من ذكر الحسين( ع )عنده فخرج من عينيه مقدار جناح ذبابة كان ثوابه على الله عز و جل و لم يرض له بدون الجنة.


پی نوشت:
«ثواب‌الاعمال،صفحه178»
منبع:حج
211008


ادامه مطلب



[ چهارشنبه 29 مهر 1394  ] [ 7:14 PM ] [ احمد ]
نظرات 0
کد خبر: ۶۴۱۳۱
تاریخ انتشار: ۲۹ مهر ۱۳۹۴ - ۱۸:۴۷
 
مقتل‌خوانی/3

سزای کسی که آرزو کرد امام حسین(ع) تشنه شهید شود  

 

عبدالله‌بن حصین فریاد زد: «حسین! آیا این آب را نمی‌بینی که مثل گستره آسمان (صاف و گسترده) است؟ به خدا قسم قطره‌ای از آن را نمی‌نوشی تا تشنه بمیری.» حسین(ع) گفت:‌ «خدایا! او را تشنه بمیران و هرگز نیامرز!»

عقیق:در میان حوادث تاریخ اسلام، حادثه شهادت حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام و اصحاب پاک ایشان از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. نوشتاری که در ادامه می‌خوانید برگرفته از کتاب «معالم المدرستین» علامه سیدمرتضی عسکری؛ مورخ و صاحب‌نظر برجسته تاریخ اسلام است که از منابع دست اول و استنادات بی‌شمار به منابع اهل سنت به رشته تحریر درآمده است.
بلاذری در انساب الاشراف نقل می‌کند که ابن‌زیاد، عمربن‌سعد را روانه کربلا کرد و فراخوان عام داد که همه مردم باید در پادگان نخیله حاضر شوند و هیچ‌کس تخلف نکند. او به منبر رفت و معاویه را ستایش کرد و از احسان و بخشش و توجهش به مرزداران سخن راند و الفت و هم‌بستگی و یکپارچگی دوران او را یادآور شد و گفت: «یزید پسر اوست، با همان روش و منش؛ راهش را ادامه و سیره او را برپا می‌دارد و اکنون، صد درصد بر حقوق و پاداش شما اضافه کرده است. پس هیچ‌یک از کارآگاهان و کلانتران و کاسبان و ساکنان شهر نباید برجای بمانند و همگی باید بیرون بروند و با من اردو بزنند. از فردا هر کس را بیابیم که سرپیچی کرده باشد، در امان نخواهد بود.»
سپس از شهر خارج شد و اردو زد و حصین‌بن‌نمیر را که با چهار هزار نیرو در قادسیه بود، فرا خواند و او با همراهانش به نخیله آمد.
پس از آن کثیر بن شهاب حارثی و محمدبن‌اضعث و اسماءبن‌خارجه را خواست و گفت: «در بین مردم گشت بزنید و آنها را به اطاعت کردن و مقاومت وا دارید و از سرانجام کار و فتنه و نافرمانی بترسانید و دل‌گرمشان کنید که پادگان بیایند.» آنها نیز به کوفه رفتند و به گشت‌زدن پرداختند و عده‌ای را تنبیه کردند و سپس به ابن‌زیاد ملحق شدند و تنها کثیربن‌شهاب باقی ماند که با شدت و قدرت در کوفه گشت می‌زد و مردم را جمع می‌کرد و از فتنه و تفرقه و یاری حسین(ع) برحذر می‌داشت.
ابن‌زیاد همچنین دو روز بعد، حصین‌بن‌نمیر را با همان چهارهزار نیرویی که همراه او بودند، به سوی حسین(ع) فرستاد و بعد، حجاربن‌ابجر را با هزار نفر به دنبال او روانه کرد. در این بین شبث‌بن‌ربعی تمارض کرد، ولی ابن‌زیاد او را خواست و مجبورش ساخت تا با هزار نفر به سوی حسین(ع) برود و او قبول کرد و راه افتاد. وضعیت طوری بود که به خاطر کراهت داشتن از این کار، هر فرمانده‌ای که با هزار نیرو حرکت می‌کرد، با سیصد یا چهارصد نفر و یا کم‌تر از آن به مقصد می‌رسید. ابن‌زیاد، همچنین یزیدبن‌حارث را با هزار نیرو یا کم‌تر، روانه کرد. او سپس عمروبن‌حریث را در کوفه جانشین خود کرد و به «قعقاع‌ بن‌ سوید» دستور داد تا با سوارانش در کوفه گشت بزنند و او مردی از قبیله همدان با که برای طلب ارث به کوفه آمده بود، دستگیر کرد و نزد ابن‌زیاد برد و او را کشت. وضع طوری شد که هیچ فرد بالغی در کوفه نماند، مگر آنکه به اردوگاه نخیله رفت.
ابن‌زیاد پس از آن، از صبح تا شب گروه‌های بیست نفره و سی نفره و پنجاه نفره و صد نفره را از نخیله به یاری عمربن سعد می‌فرستاد. در «مثیرالاحزان» آمده است که تعداد نیروهای دشمن، در ششم محرم، به دویست هزار نفر رسید.
بلاذری در انساب‌الاشراف نقل می‌کند که ابن‌زیاد دیده‌بان‌ها را بر دروازه‌های کوفه گماشت تا مبادا کسی از افراد رزمنده از آنجا بگذرد و به یاری حسین(ع) برود و اطراف کوفه را با نگهبانان مسلح مسدود کرد و فرماندهی آن را به «زَحر بن‌ قیس» سپرد و فاصله میان خود و سپاه عمربن سعد را با سواران تیزچنگ و تیزرو پر کرد تا اخبار وقایع را لحظه به لحظه به او برسانند.

* بستن آب بر امام(ع)
طبری از قول حمیدبن‌مسلم نقل می‌کند که ابن‌زیاد به عمربن‌سعد نوشت: «اما بعد، حسین و یارانش را از دسترسی به آب محروم کن. نباید قطره‌ای از آن بنوشند. همان طور که با آن مرد پرهیزگار پاک مظلوم، امیرالمؤمنین، عثمان‌بن‌عفان، رفتار شد.»
نقل می‌کند که عمربن سعد نیز عمروبن‌حجاج را به همراه پانصد سوار، مأمور شریعه فرات کرد تا در آنجا موضع بگیرند و بین حسین(ع) و یارانش با آب فاصله بیاندازند تا نتوانند قطره‌ای از آن بنوشند. این اقدام سه روز قبل از کشته شدن حسین(ع) بود.
در این هنگام عبدالله‌بن‌حصین فریاد زد: «حسین! آیا این آب را نمی‌بینی که مثل گستره آسمان (صاف و گسترده) است؟ به خدا قسم قطره‌ای از آن را نمی‌نوشی تا تشنه بمیری.» حسین(ع) گفت:‌«خدایا! او را تشنه بمیران و هرگز نیامرز!»
حمیدبن‌مسلم نقل می‌کند: «به خدا قسم پس از واقعه کربلا درحالی که بیمار بود، به عیادتش رفتم و به خدای یگانه بی‌همتا قسم که دیدم آب می‌نوشید تا باد می‌کرد و سپس آن را بالا می‌آورد و دوباره می‌نوشید تا پر آب می‌شد و سیراب نمی‌شد. این روند ادامه یافت تا اینکه جان داد.»

* درگیری بر سر آب
نقل می‌کند که هنگامی که تشنگی حسین(ع) و یارانش شدت یافت، برادرش عباس(ع) را خواست و او را به همراه سی نفر سوار و بیست نفر پیاده و بیست مشک، مأمور آوردن آب کرد. آنها شبانه رفتند تا نزدیک آب شدند. نافع‌بن‌هلال با پرچم پیش رفت و عمروبن حجاج گفت:‌ »چه کسی هستی؟ پیش بیا ببینم برای چه آمده‌ای؟» نافع گفت: «آمده‌ایم از این آب که بر روی ما بسته‌اید، بنوشیم.» عمرو گفت: «بنوش که گوارایت باشد.» نافع گفت: «نه، به خدا قسم تا زمانی که حسین(ع) و یارانش تشنه باشند، قطره‌ای از آن را نمی‌نوشم» و ناگهان همگی بر او ظاهر شدند. عمرو گفت: «نه، اینها نباید از این آب بنوشند. ما را در اینجا گذاشته‌اند تا آنها را از آن محروم کنیم.»
درنهایت پیش رفتند و (نافع) به پیاده‌ها گفت: «مشک‌های خود را پر کنید» و آنها نیز به سرعت آب برداشتند و عمروبن‌حجاج و یارانش به آنها حمله‌ور شدند و عباس‌بن‌علی(ع) و نافع‌بن‌هلال به مقابله پرداختند و از پس آنها برآمدند و با مشک‌های پر، برگشتند.


منبع:فارس
211008


ادامه مطلب



[ چهارشنبه 29 مهر 1394  ] [ 7:13 PM ] [ احمد ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By themzha :.

تعداد کل صفحات : 67 :: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >

درباره وبلاگ


استان خراسان رضوی:شهرستان مشهدمقدس

آمار سايت
كل بازديدها : 3487366 نفر
تعداد نظرات : 49 عدد
تاريخ ايجاد وبلاگ : پنج شنبه 14 خرداد 1394  عدد
كل مطالب : 13380 عدد
آخرين بروز رساني : یک شنبه 3 فروردین 1399 
کد موزیک آنلاین برای وبگاه
امکانات وب