چشمم به انتظار تو تر شد نيامدی
اشكم شبيه خون جگر شد نیامدی
گفتم غروب جمعه تو از راه میرسی
عمرم در اين قرار به سر شد نيامدی
تا خواستم به جاده ی وصل تو رو كنم
غفلت مرا رفيق سفر شد نیامدی
در مسجديم و طاعت اين ماه شغل ماست
بی قبله هر نماز به سر شد نیامدی
اين نفس بد مرام مرا خوار و زار كرد
روز و شبم به لغو سپر شد نیامدی
رسوايي گدای تو از حد گذشته است
عمرم به هر گناه هدر شد نیامدی
از ما گناه سر زد و تو شاهدش شدی
دیدی دلم به راه دگر شد، نیامدی
خسران زده کسی است كه از يار غافل است
بي تو دعا بدون اثر شد نیامدی
از ما كه منفعت نرسيده برای تو
هر چه ز ما رسيده ضرر شد نیامدی
گفتيم لا اقل سر افطار میرسی
ديده به راه ماند و سحر شد نیامدی
- احسان محسنی فر
