دل نوا

حدیث - شعر - متن - حکایت

نويسنده :سامان
تاريخ: دوشنبه 21 تیر 1395  8:35 PM

 

شعر همسر مدافع حرم افغاني براي همسر شهيدش

از اولش هم گفته بودم که سری از من
دیدی که من حق داشتم؟! عاشق تری از من

دلبسته ات بودم من و دلبسته ام بودی
اما رهایت کرد عشق دیگری از من

آتش شدی، رفتی و گفتی:" عشق سوزان است
باقی نماند کاش جز خاکستری از من"

رفتی و جا مانده فقط مُشت پَری از تو
رفتی و باقیمانده چشمان تری از من

فالله خیر حافظا” خواندم که برگردی
برگشته ای با حال و روز بهتری از من

من عاشق لبخندهایت بودم و حالا...
با خنده های زخمی ات دل می بری از من

عاشق ترینم! من کجا و حضرت زینب؟!
حق داشتی اینقدر راحت بگذری از من...

سیده تکتم حسینی

 



نويسنده :سامان
تاريخ: دوشنبه 21 تیر 1395  4:38 PM

 

خوبِ من! حیف است حال خوبمان را بد کنیم
راه رود جاری احساسمان را سد کنیم

عشق، در هر حالتی خوب است؛ خوبِ خوبِ خوب
پس نباید با "اگر" یا "شاید" آن را بد کنیم

دل به دریا می‌زنم من... دل به دریا می‌زنی؟
تا توکّل بر هر آنچه پیش می‌آید کنیم

جای حسرت خوردن و ماندن، بیا راهی شویم
پایمان را نذر راه و قسمتِ مقصد کنیم

می‌توانی، می‌توانم، می‌شود؛ نه! شک نکن
باورم کن تا "نباید" را "فقط باید" کنیم

زندگی جاریست؛ بسم الله... از آغاز راه...
نقطه‌های مشترک را می‌شود ممتد کنیم

آخرش روزی بهار خنده‌هامان می‌رسد
پس بیا با عشق، فصل بغضمان را رد کنیم...
 



نويسنده :سامان
تاريخ: دوشنبه 21 تیر 1395  1:47 PM

ت

من شبیه کوهم امّا از وسط تا خورده ام
تو تصوّر می کنی چوبِ خدا را خورده ام

 نه! خیال بد نکن، چوب خدا اینگونه نیست
من هرآنچه خورده ام از دست دنیا خورده ام

 ساده از من رد نشو ای سنگدل، قدری بایست
من همان « فرش ِ گران سنگم » ، فقط پا خورده ام

 قطره ام امّا هزاران رود ِ جاری در من است
غرق در دلشوره ام انگار دریا خورده ام

 دائما در حال تغییرم ، بپرس از آینه
بارها از دیدن تصویر خود جا خورده ام...!!!



نويسنده :سامان
تاريخ: دوشنبه 21 تیر 1395  1:42 PM

دلم بابونه و باران
دلم يك دشت بي پايان
دلم يك هم سُرايي با صداي آب
دلم انگيزه مي خواهد
دلم رفتن ، 
دلم تغيير مي خواهد
دلم دريا ،
دلم يك ساحل از شنهاي سَرگردان
دلم باد و هوايِ ابري و موجِ خروشان و منِ بنشسته در ساحل،
دلم يك خواب مي خواهد
دلم شوقي به يك رويا ... دلم پرواز ميخواهد.....
هواي خشك و بي باران
عبوس و داغ و بي پايان
من و تاريكي و ماتم
تمام روح من آزرده از تكرار بي سامان
دلم ذوقي به يك لبخند
دلم شوقي به يك ترفند
دلم يك جرعه از عطر اقاقي ، نرگس و پونه
دلم تغيير بي برگشت ميخواهد
دلم، دل كندن و رفتن
از اين كوي و از اين برزن
دلم اميــــــــــــــــــد
ميــــخواهـــــــــــــد



نويسنده :سامان
تاريخ: دوشنبه 21 تیر 1395  1:25 PM

 

گرچه با تقدیر ناچار از مدارا کردنم
عشق اگر حق است، این حق تا ابد بر گردنم

تا بپندارم که سهمی دارم از پروانگی
پیله‌ای پیچیده از غم‌هایِ عالم بر تنم

بر سر این سرو، آخر برف هم منت گذاشت
دست زیر شانه ام مگذار! باید بشکنم

من که عمری دل برای دوستان سوزانده‌ام
حال باید دل بسوزاند برایم دشمنم

گرچه از آغوش تو سهمی ندارم جز خیال
بویِ گیسوی تو را می‌جویم از پیراهنم

عاشقی با گریه سر بر شانه یاری گذاشت
از تو می‌پرسم بگو ای عشق! آیا این منم؟

فاضل نظری 



نويسنده :سامان
تاريخ: یک شنبه 20 تیر 1395  10:17 AM

 

آمدم پیش دوچشمانت بمیرم نیستی
ازشفای بوسه‌ات‌حاجت‌بگیرم نیستی

میروم شایدکه بعداز مردنم‌ یادم‌کنی
بی‌توحکم‌مرگ خودرا‌میپذیرم‌نیستی

غرق رویاهای شیرین توخسرومیشوم
مثل فرهادی‌سحرگاهان فقیرم‌نیستی

نیستی‌طوفان ‌بپاکردی به دریای دلم
بادبان‌بشکسته‌درطوفان‌اسیرم‌نیستی

سینه ازتیر نگاهت زخم دارد تا ابد
تاقیامت‌عاشق‌این زخم وتیرم‌نیستی

درتنور غصه میسوزم میان شعله ها
زیرسنگ آسیاب غم خمیرم نیستی

منتظرچشمان بیخوابم‌براه‌قاصدی
مثل من مشتاق یک نامه برایم نیستی



نويسنده :سامان
تاريخ: یک شنبه 20 تیر 1395  10:15 AM

 

گفته بودی که شوم مست و 
دو بوست بدهم 

وعده از حد بشد و 
ما نه دو دیدیم و نه یک 

" حافظ " 



نويسنده :سامان
تاريخ: یک شنبه 20 تیر 1395  10:11 AM

شرط هٖوادارى ما ، شيدايى و شوريدگيست

گر يار ما خواهى شدن ، شوريده و شيدا بيا 

شهریار



نويسنده :سامان
تاريخ: یک شنبه 20 تیر 1395  10:10 AM

 

شب تاریک و سنگستان و مو مست
قدح از دست مو افتاد و نشکست

نگهدارنده‌اش نیکو نگهداشت
وگرنه صد قدح نفتاده بشکست
 
باباطاهر

 



تعداد کل صفحات : 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 >