دل نوا

حدیث - شعر - متن - حکایت

نويسنده :سامان
تاريخ: جمعه 28 خرداد 1395  11:33 PM

 

تا چند کنیم از تو قناعت به نگاهی
یک عمر قناعت نتوان کرد الهی

دیریست که چون هاله همه دور تو گردم
چون بازشوم از سرت ای مه به نگاهی

بر هر دری ای شمع چو پروانه زنم سر
در آرزوی آن که بیابم به تو راهی

نه روی سخن گفتن و نه پای گذشتن
سرگشته ام ای ماه هنرپیشه پناهی

در فکر کلاهند حریفان همه هشدار
هرگز به سر ماه نرفته است کلاهی

بگریز در آغوش من از خلق که گلها
از باد گریزند در آغوش گیاهی

در آرزوی جلوه مهتاب جمالش
یا رب گذراندیم چه شبهای سیاهی

یک عمر گنه کردم و شرمنده که در حشر
شایان گذشت تو مرا نیست گناهی


 شهریار



نويسنده :سامان
تاريخ: جمعه 28 خرداد 1395  11:30 PM

 

دلخسته خدا خدا خدا میکردم

یکماه برای تو دعا میکردم

هر جمعه ی ماه رمضانی که گذشت

تا وقت اذان تو را صدا میکردم

سی روز به عشق دیدنت آقاجان

من روزه خود به اشک وا میکردم

در هر شب قدر وقت احیاء ارباب

با یاد شما یاد و صفا میکردم

ای کاش نماز عید فطر خود را

در پشت سر تو اقتدا میکردم

افسوس چنین نشد و من فهمیدم

یکماه برای خود دعا میکردم



نويسنده :سامان
تاريخ: جمعه 28 خرداد 1395  11:20 PM

 

حفظ صٖورت می‌توان کردن به ظاهر در نماز
روی دل را جانب محراب کردن مشکل است 


 صائب تبریزی



نويسنده :سامان
تاريخ: جمعه 28 خرداد 1395  11:00 PM

گفتم روم از کوی تو، گفتا به سلامت
گفتم نگرم روی تو، گفتم به قیامت
گفتم چه خوش از کار جهان؟ گفت غم عشق
گفتم چه بود حاصل آن گفت ندامت...

هاتف اصفهانی



نويسنده :سامان
تاريخ: پنج شنبه 27 خرداد 1395  4:19 PM

 

سودای توام بی‌سر و بی‌سامان کرد
عشق تو مرا زندهٔ جاویدان کرد

لطف و کرمت جسم مرا چون جان کرد
در خاک عمل بهتر ازین نتوان کرد

سنایی
 



نويسنده :سامان
تاريخ: پنج شنبه 27 خرداد 1395  3:50 PM

 

حال خوبی ست
نسوزاندن دل، رسم دلدادگی و دلداری
عشق معشوق طلب کردن و عاشق ماندن

حال خوبی ست
زیر باران امید، بی چتر،قدم برداشتن
بخشش هدیهء لبخند به لب های خموش
خیسی گونهء احساس پس از خاطره رفتن دوست

حال خوبی ست
 شنیدن با عشق، درک معنای سکوت!
فهم مفهوم نرو...
از لب بسته ، به شرمی زیبا،
کشف این راز نهان گشته به بغضی آرام

حال خوبی ست
 کمی ، مشق محبت کردن، بذر امید به دل پاشیدن،
آشتی کردن با فطرت پاک
تا بدانند خداوند ، به هر لحظه، به هر جا و به هر حال، ازآن همه ست.
حال خوبی ست "خدا "را دیدن



نويسنده :سامان
تاريخ: پنج شنبه 27 خرداد 1395  12:01 PM

 تقديم به ساحت ام المومنين، حضرت خديجه كبری سلام الله عليها

دور شدم از اين و آن با خودم آشنا شدم 
آينه در حجاز بود عاشق مصطفی شدم

سرمه نمی برم به چين، قند و شكر نمی خرم
نقره و زر نخواستم، صاحب كيميا شدم

بار شتر گذاشتم، وقف تو هرچه داشتم 
دانهء عشق كاشتم، در قفست رها شدم

با تو جرس به هر نفس، مصرع عاشقانه است
با تو پر از قصيده ام، با تو غزل سرا شدم

"ای كه ملول می شوی از نفس فرشته ها"
باور من نمی شود، همنفس خدا شدم

سفرهء دل برای من باز كن، آيه ای بخوان 
حرف بزن كه مَحرمِ زمزمهء حرا شدم

قطرهء من فرات شد، ذره ام آفتاب شد
پيش تو سيدالبشر سيدةالنسا شدم

پشت سرت من و علی قامت عشق بسته ايم
تو همه مقتدا شدی من همه اقتدا شدم

من به تو دست ياعلی داده ام از صميم دل
مرگ جدام كرده است از تو اگر جدا شدم

لحظهء آخرين غزل، ترس ندارم از اجل
پيرهن تو در بغل، با تو دوباره "ما" شدم

حمیدرضا برقعی



نويسنده :سامان
تاريخ: پنج شنبه 27 خرداد 1395  10:59 AM

 

سلام به شوق شهزاده علي اكبر (ع)


می ایستم امروز خدا را به تماشا
ای محو شکوه تو خداوند سراپا

ای جان جوان مرد به دامان تو دستم
من نیز جوانم، ولی افتاده ام از پا

آتش بزن آتش به دلم، کار دلم را
ای عشق مینداز از امروز به فردا

آتش بزن آتش به دلم ای پسر عشق
یعنی که مکن با دل من هیچ مدارا

با آمدنت قاعده ی عشق به هم خورد
لیلای تو مجنون شد و مجنون تو لیلا

تا چشم گشودی به جهان ساقی ما گفت:
«المنته لله که در میکده شد وا…»

ابروی تو پیوسته به هم خوف و رجا را
چشمان تو کانون تولا و تبرا

ای منطق رفتار تو چون خلق محمد(ص)
معراج برای تو مهیاست، بفرما!

این پرده ای از شور عراقی و حجازی است
پیراهن تو چنگ و جهان دست زلیخا

لب تشنه ی لب های تو لب های شراب است
لب وا کن و انگور بخواه از لب بابا

دل مانده که لب های تو انگور بهشتی است
یا شیرخدا روی لبت کاشته خرما

عالم همه مبهوت تماشای حسین است
هر چند حسین است تو را محو تماشا

چون چشم تو دل می برد از گوشه نشینان
شد گوشه ی شش گوشه برای تو مهیا

از گوشه ی شش گوشه دلم با تو سفر کرد
ناگاه درآورد سر از گنبد خضرا

مجنون علی شد همه ی شهر ولی من
مجنون علی اکبر لیلام به مولا


از (قبله مايل به تو)
 



نويسنده :سامان
تاريخ: پنج شنبه 27 خرداد 1395  10:14 AM


هر که با عشق بر این دایره پیوسته سلام
مهر جویانه بدین قافله دل بسته سلام

عشق را زیست که در ژرف دل دریائیست
از دل و دیده به هر لوء لوء سربسته سلام


  

 



تعداد کل صفحات : 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 >