دل نوا

حدیث - شعر - متن - حکایت

نويسنده :سامان
تاريخ: سه شنبه 29 دی 1394  5:20 PM

به تنهایی گرفتارند مشتی بی پناه اینجا
مسافرخانه رنج است یا تبعیدگاه اینجا ؟

غرض رنجیدن ما بود از دنیا که حاصل شد
مکن ای زندگی عمر مرا دیگر تباه اینجا

برای چرخش این آسیاب کهنه دل سنگ
به خون خویش میغلتند مشتی بی گناه اینجا

نشان خانه خود را در این صحرای سردرگم
بپرس از کاروان هایی که گم کردند راه اینجا

اگر شادی سراغ از من بگیرد جای حیرت نیست
نشان میجوید از من تا نیاید اشتباه اینجا

تو زیبایی و زیبایی در اینجا کم گناهی نیست
هزاران سنگ خواهد خورد در مرداب ، ماه اینجا

فاضل نظری



نويسنده :سامان
تاريخ: سه شنبه 22 دی 1394  8:20 PM

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند
معنی کور شدن را گره ها می فهمند

سخت بالا بروی، ساده بیایی پایین
قصه تلخ مرا سُرسُره ها می فهمند

یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن
چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند

کاظم بهمنی



نويسنده :سامان
تاريخ: یک شنبه 20 دی 1394  8:21 PM

ﻧﺒﯿﻦ ﺑﻪ ﭼﻬﺮﻩ ﺟﻮﺍﻥ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﻡ ﺩﻟﻢ ﭘﯿﺮ است
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺷﮑﺴﺖ ﻭ ﺷﮑﺴﺖ ﺍﺯ ﺻﺪﺍﯼ ﻣﻦ ﺳﯿﺮ ﺍﺳﺖ

ﺗﻮ ﺭﺍ ﻗﺴﻢ ﺑﻪ ﻋﺰﯾﺰﺕ ﮐﻪ ﭘﯿﺶ ﻣﻦ ﺩﯾﮕﺮ
ﻧﮕﻮ ﮐﻪ ﺷﯿﺮ ﺍﮔﺮ ﭘﯿﺮ ﻫﻢ ﺷﻮﺩ ﺷﯿﺮ ﺍﺳﺖ

ﮐﺴﯽ ﻣﺮﺍ ﻧﭙﺴﻨﺪﯾﺪ ﻭ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﭼﺮﺧﻢ
ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺣﮑﺎﯾﺖ ﺗﻠﺦ ﭼﺮﺍﻍ ﺁﮊﯾﺮ ﺍﺳﺖ
 
ﭼﻪ ﻗﺪﺭ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﯼ ﻧﺎﺗﻤﺎﻡ ﺩﺍﺭﻡ ﻣﻦ!
ﮐﻪ ﺍﺳﻢ ﺗﮏ ﺗﮑﺸﺎﻥ ﺣﮑﻤﺖ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺗﻘﺪﯾﺮ ﺍﺳﺖ

ﻣﺮﺍ ﺍﻣﯿﺪ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺗﺎﺯﻩ ﻧﺪﻩ
ﺑﺮﺍﯼ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻫﺎ ﺩﯾﺮ ﺍﺳﺖ

ﻣﻦ ﺍﺯ ﻧﻤﺎﺯ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻧﮑﺘﻪ ﺍﺵ ﺭﺳﯿﺪﻡ ﮐﻪ
ﺳﻼ‌ﻡ ﻭﻗﺖ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﯽ ﭼﻪ ﺩﻟﮕﯿﺮ ﺍﺳﺖ !

سید سعید صاحب علم



نويسنده :سامان
تاريخ: پنج شنبه 17 دی 1394  5:24 PM

به اخمت خستگی در می رود ،لبخند لازم نیست
کنار سینی چای تو اصلاً قند لازم نیست

همیشه دوستت دارم - به جان مادرم - اما
- تو از بس ساده ای ،خوش باوری ، سوگند لازم نیست

به لطف طعم لب های تو شیرین می شود شعرم
غزل را با عسل می آورم ،هرچند لازم نیست

بهمن صباغ زاده



تعداد کل صفحات : 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53