دل نوا

حدیث - شعر - متن - حکایت

نويسنده :سامان
تاريخ: یک شنبه 18 بهمن 1394  4:44 PM

خیره است چشمِ خانه به چشمان مات من
خالی است بی صدا و سکوتت حیات من

دل می کنم به خاطر تو از دیار خویش
ای خاطرت عزیزتر از خاطرات من

آیات سجده دار خدا چشم های توست
ای سوره ی مغازله، ای سوروسات من!

حق السکوت می طلبند از لبان تو
چشمان لاابالی و لب های لات من

شاعر شدن بهانه ی تلمیح کهنه ای است
تاحافظ توباشم ، شاخه نبات من!

شکرخدا که دفتر من بی غزل نماند
شد عشق نیز منکری از منکرات من...
 
محمد مهدی سیار



نويسنده :سامان
تاريخ: جمعه 16 بهمن 1394  11:22 PM

تنها ترین امام زمین ، مقتدای شهر ،
تنها چه میکنی ؟تو کجایی ؟کجای شهر ...؟


تو گریه میکنی و صدایت نمی رسد
گم میشود صدای تو در خنده های شهر


 دلخوش نکن به " ندبه " ی جمعه ، خودت بیا
با این همه گناه نگیرد دعای شهر


 اینجا کسی  برای تو کاری نمیکند
 فهمیده ام که خسته ای از ادعای شهر


 گاه از نبودنت مثلا گریه می کنند
شرمنده ام از این همه کذب و ادای شهر


هر روز دیده میشوی اما کسی تو را نشناخت
ای غریب ترین اشنای شهر ....



نويسنده :سامان
تاريخ: جمعه 16 بهمن 1394  6:30 PM


به استقبال پروانه

بار دیگر دل من هوایی ست
چون کبوتر به فکر رهایی ست
اوج فریاد در بی صدایی ست
"گرچه نی شروه خوانی جدایی ست
شور و حال دلم نینوایی ست"

بس که مرثیه خواندم برایش
گریه شد همدمش، آشنایش
زخمه دارد سکوت صدایش
"می چکد خون زِ نی ناله هایش
پرده های دلم نینوایی ست"

داشت از حال میخانه می گفت
از پریشانی شانه می گفت
از غزل های پروانه می گفت
"آن که با ما طبیبانه می گفت
چاره ی درد عاشق رهایی ست"

زندگی می کند چون دراویش
کار خود را چنین می برد پیش
آن که آیینه کرده هواییش
"دل ز خود برد و شد عاشق خویش
بس اداها که در دلربایی ست"

گریه در این حوالی مرا بس
چشمه چشمه زلالی مرا بس
کوزه های سفالی مرا بس
"عطر گل های قالی مرا بس
بوی این بوریاها ریایی ست"

گریه مهمان هر محفل ماست
هر حسینیه ای منزل ماست
روضه هایش در آب و گل ماست
"داغی از کربلا بر دل ماست
فطرت لاله ها کربلایی ست"

دفتر گریه را می گشایم
من زمین خورده ی انزوایم
مانده بر ابرها جای پایم
"بس که در حسرت لاله هایم
دست و پای خیالم حنایی ست"
 
از مجموعه شعر رقعه

 



نويسنده :سامان
تاريخ: جمعه 16 بهمن 1394  6:20 PM

پدر ندبه های دلتنگی…
ای که چشمت همیشه شبنم داشت!
ماجرای ظهور تو هر بار،
سیصد و سیزده نفر کم داشت!
نیستی و جهان مرتب نیست!!!

محمد رضا طباطبایی



نويسنده :سامان
تاريخ: جمعه 16 بهمن 1394  6:19 PM

خبر رسیده خبرهای خوب در راه است
خبر رسیده که یارم ز حالم آگاه است

بخند یوسف افتاده در میانه ی چاه
خبر رسیده زمان رهایی از چاه است

حسین رضائیان



نويسنده :سامان
تاريخ: جمعه 16 بهمن 1394  6:18 PM

به دو زلف یار دادم دل بی قرار خود را...
چه کنم سیاه کردم همه روزگار خود را...


شبی ار به دستم افتد سر زلف یار با او...
همه مو به مو شمارم غم بی شمار خود را...
 
مولانا



نويسنده :سامان
تاريخ: جمعه 16 بهمن 1394  6:18 PM

یاصاحب الزمان عج الغوث و الامان
🔸أللهمّ‌عجّل‌لوليكَ‌الفرج🔸َ


کنار بیت خدایی به یاد ماهم باش
به مروه یا به صفایی به یاد ماهم باش
در استلام حجر نیز یادی از ما کن
همین که گرم دعایی به یاد ماهم باش

چو دور کعبه طواف آوری به کعبه قسم
تو کعبۀ دل مایی به یاد ماهم باش
به ما که رو نگشودی ، به ما نگاهی کن
ز ما اگر که جدایی به یاد ما هم باش

کنار زمزم اگر یاد کام خشک حسین
نظر به آب نمایی به یاد ماهم باش
کنار حجر همان لحظه ای که اشک فشان
به سید الشهدایی به یاد ماهم باش

دمی که از در باب السلام اشک فشان
به سوی بیت می آیی به یاد ماهم باش
کنار قبر رسول خدا کنار بقیع
مقیم کرب و بلایی به یاد ماهم باش

مقیم شهر نجف کاظمین سامرا
کنار قبر رضایی به یاد ماهم باش
چنان که گرم دعایی به ما دعایی کن
همین که یاد خدایی به یاد ماهم باش

 



تعداد کل صفحات : 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 >