کاش روزی بنویسند به دیواربقیع :
کارگران مشغولند،کار احداث ضریح
کاش روزی بنویسند به دیوار بقیع :
چند روزی مانده به اتمام ضریح
کاش روزی بنویسند به دیواربقیع :
مهدی فاطمه آید، به تماشای ضریح
کاش روزی بنویسند به دیواربقیع :
عید امسال، نماز، صحن بقیع
کاش روزی بنویسند به دیواربقیع :
فلش راهنما ،مرقد زهرای شفیع
السلام ای دختر شاه نجف
السلام ای صابر صحرای طف
السلام ای چادر زهرا به سر
السلام ای نور خورشید و قمر
السلام ای مقتدای عالمین
السلام ای خواهر خوب حسین
السلام ای بانوی ماتم زده
صبر تو صبر جهان بر هم زده
السلام ای تار و پود فاطمه
دختر صورت کبود فاطمه
السلام ای مظهر شور و شعور
پای تا سر عشق سر تا پا حضور
السلام ای کربلا در کربلا
ای به ایمان برادر مبتلا
السلام ای خطبه خوان شهر شام
خواب را کردی به بدخواهان حرام
السلام ای چشم زیبا بین عشق
زینب کبری و زهرای دمشق
✨✨تقدیم به مدافعان حرم✨✨
پای زینب کوچهها را یک به یک رَد میکنیم
ما دمشقش را شبیه شهر مشهد میکنیم
نوش جان دشمنش شلیکهای نابمان
ای همه جانها فدای خواهر اربابمان
ما به قصد پاسداری از حرم برخاستیم
بارها ما از خودش اذن شهادت خواستیم
جان سپردن در حرم یک افتخار دائمیست
پس لباس ارتشی اینجا لباس خادمیست
میشود فردا پر از لبخند گلها سوریه
خط آهن میزنیم از کربلا تا سوریه!
می نویسم ز سرا تا به ثریا برود
تا کنار حرم حضرت سقا برود
قلمی خواهم ساخت
از نی باغ جنان
جوهر از ، شیشه ذات
کاغذ از ، صفحه جان
نور از ، شمع حیات
بهر آن ، باب نجات
می نویسم که دلم تنگ شده یا عباس
بهر بوییدن عطر گل یاس
می نویسم که اباالفضل ، نگاهی بنما
به دل خسته این نوکر بی چیز شما
تا که یک شب ، زره مهر و وفا
اوج مستی و صفا
من شوم زائر ایوان طلا
زائر کرب و بلا
زائر دست علمدار و امیر دو سرا
در کنار حرمت تشنه و بی تاب شوم
با اجازه ز شما زائر ارباب شوم
اگر چه بر سر زلفش، مجال دعوا نیست
شکایت دل من آن چنان معما نیست
مرا به شعر چه کارست و غیر شعر چه کار؟
به ذوق بستن مضمون دهان من وا نیست
چقدر منظره دیدم، چه کهکشان هایی!
دو روز عمر ولی فرصت تماشا نیست
ز گریه های نخستین به فکر معراجم
به لطف دیده ی پر اشک جای حاشا نیست
نماز ها همه وحشت شدند و می بینم
که ظهر واقعه غیر از حسین تنها نیست
بهل که هند مرا بار بار مثله کند
به لطف زخم، دلم جای دشنه اما نیست
جگر که زخم تو برداشت، کی دریده شود؟
بخوان ز دیده حدیث حیا که پیدا نیست
به جرم گفتن اسرار جان، به دار تنم
که سبزوار جهان تو، جای غوغا نیست
علی محمد مؤدب
نخیزد آهی از عمق نهادی
که در آخر نگردد گردبادی
نریزد اشک مظلومی به دامن
مگر ویران کند کاخ فسادی
نوای نای مظلومان _ولو کم_
بلرزاند تن آل زیادی
سرانجام تبه کاران، تباهیست
نه اخدودی به جا مانده، نه عادی
الا ای خیل خون آشام! در شام
نمانَد از شما حتی نمادی
نبردید از خرد، در شامه بویی
ندارید از خدا در یاد، یادی
شما را نیست جز شیطان ، مریدی
به غیر از ابن ملجم ها، مرادی
لکم یا زمرةَ الإرهابِ تبّاً
أساس البغي، رمزً للعنادِ
دماءَ الناس أنتم تستبيحون
و لاتخشون عن يوم المعاد
تجاهَ الناسِ وجّهْتم سلاحاً
و اسرائيل تسكنْ في البلاد
و إن آباؤكم هدموا البقيعَ
فنقطع منكم الآن الأيادي
و إن لاتعرفونا نحنُ نارٌ
و انتم تَنفَخونَ في الرَماد
و لن تُسبى رقية مرّتين
و لا زينب و لا زين العباد
ابد و الله لاننسى حسينا
هو القائد على رغم الاعادي
من العابس تعلّمنا جنوناً
من العباس حبّاً للجهاد
دخيلك يا ابوفاضل! اغثنا
فإنّ الشام اياكَ تنادي
محسن رضواني
میان سینه ام گشته دلی از غصه زندانی
نفس با خواب میگیرم ز فرط اشک پنهانی
به کنج خلوتی تنها به ابر دیده میبارم
چه نعمت ها که میبارد ز این چشمان بارانی
بسان کودکی گریان که از مادر جدا مانده
در این بازار شام انگار دلم گم کرده دستانی
گهی با گریه میخندم گهی با خنده گریان ام
چه پیشانی که من دارم؟ تو از دردم چه میدانی؟
نه تنها مانده در غم ها که تنها،ماند ام با غم
"چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی"
محمد لالوی
عجب دوران سردی بود، دوران را عوض کردی
نمای مرده ی این طاق و ایوان را عوض کردی
تو آن روحی که در دلهای خاکی مان دمیدی و
بدست برکت خود ، خاک گلدان را عوض کردی
افق هایی که چشمت داشت ، عین روز روشن شد
تو تعبیر بد کابوس هامان را عوض کردی
دمید از خاک مرده، بانگ صور و شور بیداری
تو پایان خزان انگیز دیوان را عوض کردی
به یمنت ماه بهمن، پر شد از عطر گل سوسن
تو آخر رسم هرسال زمستان را عوض کردی
رحیمه مهربان
موجيم و وصل ما از خود بريدن است
ساحل بهانه است و رفتن رسيدن است
قيصر امين پور
گر کسی بهرتو مشغول دعا نیست ببخش
دست این طایفه ار سوی خدا نیست ببخش
در نبودت همه بازیچه این نفس شدیم
اگر آقا سر ما گرم شما نیست ببخش
اصلا انگارنه انگار تورا گم کردیم
بودنت دغدغه ی قلبی ما نیست ببخش
نشده نیمه شبی باتو مناجات کنیم
نیمه شب پشت در خیمه گدا نیست ببخش
سوزهر ناله ی ما پای گناهان رفته
در دعاهای فرج سوز صدا نیست ببخش
از وطن دور شدیم و غم غربت خوردیم
خانه ما طرف کرببلا نیست ببخش
گریه کن های حسینیم ولی آقاجان
اشک ما مثل شما صبح و مسا نیست ببخش
